به گزارش اصفهان زیبا؛ در قاموسِ سیاستِ کلاسیک، قدرت، همواره با «غلبه» معنا شده است؛ ابزاری برای حفظِ موقعیت و تحمیلِ اراده. سیاست کلاسیک، قدرتش را از غلبه میگرفت؛ از زورِ تحمیلگر، از حفظِ موقعیت به هر قیمت و از ارادهای که جز انقیاد نمیشناخت؛ اما غدیر آمد تا خط بطلانی بکشد بر این تعریفِ کهن.
در غدیر گفتمانی دیگر رقم خورد، گفتمانی که مشروعیت را نه در سرکوب، که در اقناع جست و از این پس، قدرت بدون پذیرشِ آگاهانه مخاطب، قدرتی مشروع نبود. دیگر حاکمیتِ شایسته، بر پایه معرفتِ جمعی و التزامی داوطلبانه استوار میشد؛ نه بر شمشیر و فرمانبرداریِ کور.
اما امروز و پس از فراموشی این تعالیم آسمانی، جهان در بحرانِ اعتماد دستوپا میزند؛ جایی که دموکراسیها به روزمرگیِ قدرت دچارند و اقتدارگراییهای تازه، مفاهیمی جز بازتولید همان منطقِ کلاسیکِ «غلبه» نیستند. در چنین وضعی بازخوانیِ غدیر بهمثابه پایانِ خطِ اقتدارگراییِ مطلق، دیگر یک انتخابِ دینیِ صرف نیست؛ بلکه ضرورتی عقلانی برای نجاتِ مفهومِ «حکمرانیِ شایسته» است.
غدیر، فراسویِ مرزهای اسلام و شیعی، پاسخی است به دیرینهترین پرسشِ دنیای سیاست که چگونه میتوان فرمان راند و حکمرانی کرد؛ بیآنکه انسانها را به ابزارِ حکمرانی بدل کرد؟ بر این اساس و به بهانه ایام عید معظم غدیرخم، «اصفهانزیبا» مصاحبهای را با حجتالاسلام سید محمود جزائری، مدیر مدرسه علمیه مشکات اصفهان، ترتیب داده است.
یکی از مهمترین چالشهای امروزی در جهان، سوءاستفاده از قدرت و کاهش اعتماد مردم به حکومتهاست؛ خاستگاه این معضل کجاست؟
در سیاستِ امروز، یکی از جدیترین بحرانها، فاصلهای است که میان حاکم و مردم ایجاد میشود، فاصلهای که بهتدریج اعتماد عمومی را فرسوده و حکمرانی را از معنا تهی میکند. در بسیاری از تجربههای معاصر، قدرت بهجای آنکه ابزارِ خدمت باشد، به سازوکاری برای حفظِ خود تبدیل شده است؛ سازوکاری که هرچه بیشتر بر اقتدار تکیه میکند، کمتر به اقناع، عدالت و پاسخگویی تن میدهد.
از همینجاست که پرسش از «حکمرانیِ شایسته» به یکی از اصلیترین دغدغههای جهان امروز بدل میشود. اقتدارگرایی، در سادهترین تعریف، یعنی تمرکز قدرت در دستِ گروهی محدود و کاهش نقش جامعه در تصمیمسازی و نظارت.
چنین الگویی، هرچند ممکن است در کوتاهمدت نشانههایی از نظم و انسجام تولید کند، اما در بلندمدت معمولا با بحران مشروعیت، شکاف اجتماعی و فرسایش سرمایه اخلاقی حکومت روبهرو میشود. جهان معاصر، بیش از هر زمان دیگر، نیازمند الگوهایی است که نشان دهند قدرت میتواند با اخلاق، مسئولیت و عدالت همراه باشد؛ نه آنکه صرفا بر پایه زور و غلبه تعریف شود. در این میان، بازگشت به غدیر تنها رجوعی به یک خاطره تاریخی نیست، بلکه تلاشی برای بازخوانیِ یک منطق سیاسیاخلاقی است؛ منطقی که در آن، رهبری نه امتیازی شخصی، بلکه امانتی سنگین و مسئولیتی در برابر جامعه تلقی میشود. از این زاویه، غدیر میتواند بهعنوان نقطهای برای تأمل دوباره در باب رابطه قدرت و مردم دیده شود: اینکه آیا حکومت باید بر «تحمیل» استوار باشد یا بر «پذیرش»، بر «غلبه» یا بر «شایستگی»؟
از این منظر متفاوت، غدیر را چگونه میتوان تحلیل کرد؟
غدیر در حافظه تاریخی اسلام، صرفا یک اعلام عمومیِ سیاسی نیست؛ بلکه لحظهای است که در آن، «رهبری» از سطح قدرتورزیِ معمول فراتر میرود و به مسئلهای اخلاقی، الهی و اجتماعی تبدیل میشود. اهمیت غدیر از آنجاست که در آن، معیارِ رهبری نه ثروت است، نه قبیله، نه غلبه نظامی؛ بلکه شایستگی است.
همین جابهجاییِ معیار، یکی از بنیادیترین پیامهای غدیر برای فهم حکمرانی در اسلام است.
در منطق غدیر، حاکم یا رهبر، پیش از آنکه صاحب قدرت باشد، حامل مسئولیت است. این نگاه، تفاوتی اساسی با الگوهای اقتدارگرا دارد، الگوهایی که در آنها قدرت، خودْ مشروعیت میسازد و هرچه ابزارهای اعمال قدرت بیشتر باشد، جایگاه حاکم تثبیتشدهتر به نظر میرسد؛ اما غدیر چنین منطقی را به چالش میکشد و میگوید که مشروعیت، از پیشینه اخلاقی، صداقت، عدالتورزی و توانِ هدایتِ جامعه برمیخیزد.
نکته مهم دیگر در غدیر، رابطه میان «معرفی رهبر» و «پذیرش اجتماعی» است. این واقعه، تنها انتصاب یک جانشین را روایت نمیکند، بلکه جامعه را نیز در برابر یک انتخاب تاریخی قرار میدهد: اینکه آیا مردم آمادهاند حکمرانی را بر پایه حق، عدالت و فضیلت بپذیرند؟ از این منظر، غدیر فقط درباره شخصِ حاکم نیست؛ درباره نوع رابطهای است که باید میان رهبری و جامعه برقرار شود، رابطهای که در آن، قدرت نه برای تسلط بر مردم، بلکه برای پاسداری از حق و ساماندادن به عدالت معنا مییابد.
به همین دلیل، غدیر را میتوان نقطهای دانست که در آن، سیاست از منطقِ «غلبه» فاصله میگیرد و به منطقِ «هدایت» نزدیک میشود. در این منطق، حاکمِ مطلوب کسی است که بتواند اعتماد بسازد، عدالت برقرار کند و خود را در برابر خدا و مردم پاسخگو بداند. چنین فهمی از رهبری، همچنان برای جهان امروز الهامبخش است، جهانی که از سوءاستفاده از قدرت و فروپاشی اعتماد عمومی رنج میبرد.
آموزههای غدیر بهعنوان یک سامانه حکمرانی مطلوب، برای دنیای امروز ما چیست؟
آنچه در غدیر رخ داد، صرفا رویدادی تاریخی نیست؛ بلکه طرحوارهای است از یک مدل حکمرانی که در عصر ما، بیش از هر زمان دیگری ضرورت یافته است: حکمرانی پاسخگو. در جهانی که رسانهها و شبکههای اجتماعی، شفافیت را به یک مطالبه عمومی بدل کردهاند و جوامع انتظار دارند حاکمانشان نهفقط قدرتمند، بلکه پاسخگوی اعمالشان باشند، آموزههای غدیر راهگشاست.
اولین درس غدیر برای حکمرانی امروز، مفهوم «مسئولیتپذیری» است. در منطق غدیر، رهبری نه یک حقِ موروثی یا حاصلِ زور، بلکه یک «امانت» است، امانتی که شخصِ حاکم در برابر خدا و مردم مسئولِ ادای آن است.
این نگاه، مستقیما با مفهوم «پاسخگویی» گره میخورد. حاکمِ پاسخگو، کسی است که خود را در قبال تصمیمهایش، از جمله تصمیمهای دشوار و پرهزینه، متعهد میداند و آماده است عملکردش را در معرضِ قضاوتِ عمومی قرار دهد. این دقیقا همان چیزی است که در تلویحاتِ واقعه غدیر به آن اشاره شده است؛ جایی که بر «رابطه» و «عهد» میان حاکم و مردم تأکید میشود؛ بنابراین در فلسفه غدیر، رهبر و مدیر «خادم» و «امین» است؛ اما در اقتدارگرایی، حاکم خود را بالاتر از قانون و پاسخگویی میداند (مصونیت).
آموزه این نکته برای امروز ما درسی از جنس امانتداری دارد؛ یعنی مدیر یا حاکم باید هر لحظه آماده باشد که عملکردش را در ترازوی نقد بگذارد. اقتدارگرایی با «شفافیت» دشمن است؛ اما غدیر با «نور» و «روشنی» پیوند دارد. آموزه غدیر این است که هرجا «پرسشگری» سرکوب شود، از روح غدیر خبری نیست. مسئولیت یعنی اینکه فرد در برابر جامعه و در برابر ارزشهای اخلاقی، تا آخرین لحظه پاسخگو باشد.
دومین پیوند مهم، به «مشروعیت اخلاقی» بازمیگردد. در غدیر، معیارِ رهبری، نه قدرتِ نظامی و نه مقبولیتِ ظاهری، بلکه «شایستگی» و «حقانیت» است. حاکمی که بر پایه شایستگی و عدالت بنا شده باشد، مشروعیتی عمیقتر و پایدارتر خواهد داشت، مشروعیتی که از دلِ اعتمادِ مردم برمیآید، نه از ارعاب یا سازوکارهای زور. این همان چیزی است که امروز از آن به «سرمایه اجتماعی» تعبیر میکنیم. حکمرانیِ امروز، برای بقا و شکوفایی، بیش از هر چیز به این سرمایه نیازمند است و این سرمایه، تنها با صداقت، عدالت و پاسخگویی قابلدستیابی است.
سومین نکته، «رابطه حاکم و مردم» است. غدیر، تصویری از یک رابطه «عمودی» صرف را ارائه نمیدهد؛ بلکه بر «پیوند» و «هدایت» تأکید دارد. حاکم، نه خدایگانِ مردم، بلکه راهنمایی است که مسئولیتِ هدایتِ جامعه بهسوی کمال و عدالت را برعهده دارد. در دنیای امروز، این مفهوم به معنای «مشارکتجویی»، «شفافیت در اطلاعات» و «فراهمکردنِ سازوکارِ مؤثر برای شنیدنِ صدای مردم» است. حکمرانیِ موفق، آن است که بتواند این رابطه را به شکلی پویا و مبتنیبر اعتماد متقابل حفظ کند.
چهارمین نکته، حفظ کرامتِ «مخاطبِ قدرت» است. اقتدارگرایی به مردم به چشم «سوژه» نگاه میکند که باید فرمانبردار باشند؛اما در واقعه غدیر، پیامبر(ص) مردم را به «شاهدبودن» دعوت میکند (اشهاد). این یعنی مردم، ناظران و گواهانِ اصلیِ مشروعیتِ رهبری هستند؛ همچنین پیامبر با اینکه میدانستند در میان مخاطبان غدیر منافقان زیادی هستند که تن به فرمان خدا و رسول نخواهند داد و پیمانشکنی خواهند کرد و آنها را به اسم هم می شناختند، اما اسامی آنها را یاد نکردند تا مردم خود در این دو راهی بزرگ راهشان را انتخاب کنند و هیچ اجباری بر آنها نباشد.
این درس غدیر برای جامعه امروز ما ضرورتی مهم است. جامعه امروز بیش از هر زمان به «کرامت» نیاز دارد. اقتدارگرایی باعث میشود مردم با حکمرانی احساس بیگانگی کنند و از عرصه عمومی فاصله بگیرند. آموزه غدیر برای سیاست این است که بدون جلب «رضایت آگاهانه» و بدون «مشارکت فعالانه مردم» در فهمِ مسیر حرکت، هیچ حکومتی نه پایدار است و نه اخلاقی.
پنجمین نکته، رعایت عدالت، بهعنوان مرزِ میانِ «رهبری» و «سلطه» است. شاید مهمترین آموزه غدیر، پیوندِ ناگسستنیِ ولایت با عدالت باشد. اقتدارگرایی ممکن است نظم ایجاد کند؛ اما نظمِ بدون عدالت، همان «استبداد» است. در جامعه امروز هم، سیاستگذاری که «عدالتِ توزیعی» و «عدالتِ قضایی» را نادیده بگیرد، در مسیر اقتدارگرایی حرکت میکند. غدیر به ما میگوید که حاکمیتِ حق، تنها زمانی تحقق مییابد که ضعیفترین فرد جامعه بتواند بدون لکنت زبان، حقش را از قویترین فرد بخواهد. اگر جامعهای در برابر بیعدالتی سکوت کند، درواقع روحِ هدایتِ غدیر را در خود کشته است.
درنهایت، غدیر به ما یادآوری میکند که قدرت، هنگامی که با اخلاق، عدالت و پاسخگویی همراه باشد، نهتنها ویرانگر نیست، بلکه میتواند سازندهترین نیروی جامعه باشد. عبور از «پارادکسِ حکمرانی» در جهان امروز، مستلزم بازخوانیِ همین میراثِ کهن است تا دریابیم که چگونه میتوان حکمرانیای ساخت که هم اقتدار داشته باشد و هم مردمسالار؛ هم قاطع باشد و هم پاسخگو.
غدیر از نظر شما ماهیت قدرت را دگرگون میسازد و تصویری جدید از این مفهوم ارائه میدهد. دولتها، خصوصا دول اسلامی چگونه میتوانند با تمسک به میراث گرانبهای غدیر به تحقق حکمرانی شایسته نزدیک شوند؟
غدیر صرفا واقعهای تاریخی یا مذهبی نیست؛ بلکه بهعنوانِ نقشهای راهبردی برای حکمرانیِ امروز است. در جهانی که با چالشهای عمیقی درزمینه مشروعیت، پاسخگویی و رابطه میان حاکم و مردم دستوپنجه نرم میکند، آموزههای غدیر نهتنها رنگِ کهنگی به خود نمیگیرند، بلکه طراوت و راهگشاییِ خود را آشکارتر میسازند. غدیر، با تأکید بر مفاهیمی چون شایستگی، مسئولیت، عدالت و پیمانِ متقابل، تصویر بنیادی متفاوتی از قدرت ارائه میدهد. این تحول در نگرش به قدرت، میتواند راه را برای عبور از بنبستهای اقتدارگراییِ مدرن هموار سازد. این اقتدارگرایی با وجودِ بهرهمندی از تکنولوژیهای پیشرفته، در جلبِ اعتماد و سرمایه اجتماعی توفیق چندانی نداشته است.
امروزه «پارادکسِ حکمرانی» و تقابلِ میانِ افزایشِ ابزارهای کنترلی و میلِ فزاینده جوامع به مشارکت و شفافیت، نیازمندِ بازنگری در الگوهای سنتیِ قدرت است. با واکاویِ غدیر، میتوان معیارهای رهبری را از قدرتِ صرف به شایستگیِ اخلاقی و معنوی تغییر داد و بر رابطه دوسویه میان رهبر و امت تأکید داشت.
امروزه و در عصری که «اعتماد» به کالایی کمیاب و «شفافیت» به ضرورتی انکارناپذیر بدل شده است، نگاه به غدیر میتواند چراغِ راهِ سیاستمداران، اندیشمندان و جامعهشناسان باشد. این واقعه به ما میآموزد که حکمرانیِ پایدار، حکومتی است که بر پایه اخلاق بنا شود؛ به عدالت پایبند بوده؛ در برابرِ مردم پاسخگو باشد و پیش از هر چیز، «شایستگی» را معیارِ اصلیِ خود قرار دهد.
به نظر من، غدیر دعوتی است به بازاندیشی در بابِ «فلسفه قدرت» و «غایتِ حکومت». این واقعه به ما یادآوری میکند که هدفِ نهاییِ حکمرانی، نه تحکیمِ قدرتِ حاکم، بلکه تأمینِ سعادتِ دنیوی و اخرویِ مردم و برقراریِ عدالتی است که همه را در برگیرد. شاید «خطِ پایانِ اقتدارگرایی» از همینجا آغاز شود؛ از پذیرشِ این حقیقت که بزرگترین قدرت، نه در سلطه، بلکه در خدمت و هدایتِ شایسته نهفته است.