به گزارش اصفهان زیبا؛ جنگ رمضان بخشی ارزشمند از حافظه تاریخی و هویت ملی ایرانیان را شکل داده است. روایت این رویدادها از طریق سینما، مستند، فیلم کوتاه و دیگر هنرهای تصویری، نقش مهمی در انتقال تجربهها و ارزشهای آن دوران به نسلهای امروز و آینده دارد.
زبان تصویر، با قدرت تأثیرگذاری و ماندگاریاش میتواند ابعاد انسانی، اجتماعی و فرهنگی جنگ را متفاوت از روایتهای مکتوب به مخاطبان منتقل کند و زمینهای برای شناخت عمیقتر تاریخ معاصر فراهم آورد.
در این میان، فیلمسازان با نگاه هنرمندانه و پژوهشمحورشان قادرند روایتهایی تازه و متفاوت از جنگ ارائه دهند. گفتوگو با هنرمندانی که در حوزه تولید آثار مرتبط با جنگ رمضان فعالیت کردهاند، فرصتی است برای بررسی ظرفیتهای هنر تصویر در بازآفرینی این بخش از تاریخ و آشنایی با چالشها، دستاوردها و انگیزههای آنان در مسیر روایتگری دفاع مقدس.
در ادامه، سه تن از هنرمندان اصفهانی که دست به تولیدات تصویری با محوریت جنگ رمضان زدهاند، درباره آثارشان به «اصفهانزیبا» گفتهاند.
«سه رنگ»؛ فیلمی کوتاه در آستانه پخش
سید محمدرضا ممتاز، کارگردان و نویسنده فیلم کوتاه داستانی با عنوان «سه رنگ» است.
این اثر که هماکنون مراحل پستولید (تدوین و مراحل فنی) را طی میکند، با الهام از حضور مردم در تجمعات شبانه دوران جنگ و با محوریت کودکی که عاشق پرچم ایران است، تصویری از عرق ملی و سختیهای آن فضای جنگی را روایت میکند.
ممتاز درباره قالب اثر توضیح میدهد: «فیلم “سه رنگ” هماکنون در مرحله تدوین است و مراحل فنی خود را طی میکند تا بهزودی آماده پخش شود. تصویربرداری این پروژه انجام شده و فیلم کوتاه داستانی است.»
کودکی که با لباسهای خودش پرچم درست میکند
موضوع اصلی فیلم، همانطور که از نامش پیداست، پرچم ایران است.
ممتاز درباره داستان میگوید: «داستان درباره کودکی است که از پدر و مادرش تقاضا میکند برای او پرچمی تهیه کنند؛ اما والدین در آن فضای فکری نیستند. آن کودک تلاش میکند با لباسهای خودش پرچم ایران را درست کند.»
او تأکید دارد این پروژه کاملاً خصوصی و مستقل ساخته شده و هیچ حمایت یا سفارشی از هیچ ارگانی نداشته است.
جرقه ایده از حضور در تجمعات شبانه
ممتاز رسیدن به ایده فیلم را اینطور روایت میکند: «ایده فیلم از حضور مردم در شبهای آن دوران نشئت گرفت. گاهی در شهر میچرخیدم و در آن تجمعات حضور پیدا میکردم. قصه از همانجا جرقه خورد و نگارش را شروع کردم. تصویربرداری فیلم هفت روز طول کشید؛ اما بهدلیل نیاز به لوکیشنی که واقعاً مورد اصابت موشک قرار گرفته بود و همچنین هماهنگی جرثقیل، خودروهای آتشنشانی و تجهیزات خاص، کار زمانبر شد. در حالت عادی شاید دو یا سه جلسه بیشتر وقت نمیگرفت؛ اما سختی هماهنگیها باعث شد فرایند فیلمبرداری طولانیتر شود.»
نمایش ابعاد اجتماعی جنگ در فیلم داستانی
ممتاز در پاسخ به این پرسش که فیلم داستانی چه ظرفیتی درباره جنگ دارد که گزارش خبری یا مستند از آن ناتوان است، بیان میکند: «این جنگ ابعاد اجتماعی و خانوادگی زیادی داشت. فقط به بحث اقتصاد نباید نگاه کنیم؛ در ابعاد اجتماعی و خانوادگی هم مسائل بسیاری رخ داد. بسیاری از افرادی که چند ماه قبل از جنگ زاویه و اعتراضاتی داشتند، وقتی جنگ شروع شد، متوجه شدند با مسئله ایران مواجهند. در یک کار داستانی میتوان این معنا را خیلی خوب به تصویر کشید. متأسفانه الان شرایط تولید برای بخش خصوصی دشوار شده و خیلی از کسانی که قبل از جنگ برای همکاری با آنها صحبت میکردیم، به خاطر شرایط اقتصادی عقب کشیدهاند. اگر حمایت دولتی پشت این کار نباشد، در حوزه هنرهای نمایشی بهشدت با مشکل مواجه میشویم و نتیجه این میشود که بچههای خودمان کار نمیکنند و خارجیها جنگ ما را جور دیگری برای دنیا تعریف میکنند.»
اشاره مستقیم در قصه
او درباره چالش نمایش صحنههای خشن جنگی و تفاوت آن با تبدیل رنج به کالای تماشایی میگوید: «ما دقیقاً در قصهمان به همین مرزبندی اشاره کردهایم. کودکی را که به خاطر عرق وطن و عشق به کشورش مورد ظلم قرار میگیرد، هم از نظر روحی در خانواده و هم در فضای جنگی، به تصویر کشیدهایم. کار کوتاه سختتر از کار بلند است؛ زیرا در زمان بسیار محدودی باید تمام مفهوم و حرفت را به مخاطب برسانید. در فیلم “سه رنگ” تلاش کردیم در همان زمان کم، مفهوم را در قالب نمایشی به مخاطب برسانیم، بدون اینکه به سمت کلیشه یا تبدیل رنج به کالای تماشایی برویم.»
لوکیشن واقعی موشکخورده و اجبار به دکور
این فیلمساز در توضیح دشواریهای مرحله تولید اظهار میکند: «سختترین بخش برای ما لوکیشن بود؛ فضایی که واقعاً موشک خورده بود. بهدلیل شرایط امنیتی و محدودیتها، اجازه نمیدادند هر جایی را فیلمبرداری کنیم. مجبور شدیم دکور بزنیم که این کار هزینه را بسیار بیشتر کرد. اگر میتوانستیم در همان فضای واقعی فیلمبرداری کنیم، خیلی راحتتر بودیم. از نظر جلوههای ویژه هم تلاش کردیم تا جای ممکن کمتر سراغ جلوههای رایانهای برویم و همهچیز را براساس بازسازی واقعی پیش ببریم.»
جشنوارهها و امید به حمایت دولت
سید محمدرضا ممتاز درباره برنامه نمایش فیلم تأکید میکند: «تولیدات ما درباره ایران و جنگ واقعاً باید جهانی شود. نگاه ما این است که فیلم را به جشنوارههای جهانی بفرستیم و امیدواریم حداقل دولت در این بخش کمک کند. همچنین دوست داریم فیلم را به جشنواره کودک نیز ارائه دهیم. مخاطب فیلم ما عام است؛ هم کودک و هم بزرگسال میتوانند “سه رنگ” را ببینند. محدودیت سنی خاصی در نظر نگرفتهایم.»
فیلم «صفر یک»؛ روایت دختری که در دام وطنفروشی افتاد
ماندانا شیروانیان، فیلمساز اصفهانی، این روزها مراحل نهایی پیشتولید فیلم «صفر یک» را پشت سر میگذارد؛ اثری که او آن را «قصهای بکر» مینامد و معتقد است برای اولین بار قربانیهای جنگ تحمیلی سوم را در قالبی تازه روایت میکند.
شیروانیان که خود پژوهشگر هنر نیز هست، میگوید این فیلم حاصل سالها تأمل در مفهوم «وطنفروشی» و خیانت در بحبوحه جنگ است.
به گفته شیروانیان، فیلم «صفر یک» هماکنون در مرحله پیشتولید قرار دارد. او که در این پروژه همزمان نویسنده، کارگردان و تهیهکننده است، از ترکیب بازیگران حرفهای و غیرحرفهای استفاده میکند.
بخشی از بازیگران پس از گذراندن دورههای آموزشی جلوی دوربین رفتهاند. طراحی صحنه و لباس نیز با الهام از موقعیت واقعی جنگ تحمیلی سوم که به اعتقاد او متأسفانه با قانونشکنیهای وحشیانه اسرائیل به جنگ تحمیلی چهارم منجر خواهد شد، شکل گرفته است.
رنگ و جنس لوکیشنها قرار است چهرهای اصیل از آثار جنگ را به نمایش بگذارد.
وطنفروشی دختری که عزیزترینش را قربانی کرد
شیروانیان درباره مضمون فیلم توضیح میدهد: «داستان دختری را روایت میکند که در بحبوحه جنگ تحمیلی سوم، به خاطر بلندپروازی و تحریک عوامل موساد، با وعده پول زیاد حاضر به وطنفروشی میشود. او در این مسیر، در آخرین گردابی که میافتد، یکی از نزدیکترین عزیزانش را قربانی میکند.»
فیلمساز تأکید دارد که این اثر مستقل است و هیچ ارگان یا سازمانی در آن دخالت نداشته است و ایده اولیه سالها پیش در ذهنش شکل گرفته بود؛ «یکی از دغدغههای همیشگی من این بود که چطور بعضی مردم در عمل از نظامهای سیاسی دشمن حمایت میکنند؛ درحالیکه آن دشمنان جز حفظ موقعیت نظامی خود هدفی ندارند.»
همذاتپنداری در برابر گزارش خشک
شیروانیان معتقد است ظرفیت فیلم داستانی در برابر مستند یا خبر، توانایی ایجاد همذاتپنداری است و توضیح میدهد: «مخاطب با همه وجودش موقعیتها را درک میکند. او با وارد شدن به دل قصه میتواند مسیر صحیح و ایدئولوژی سالم را پیش بگیرد.»
او قصه «صفر یک» را بکر میداند و میگوید هنگام نوشتن فیلمنامه چنان تحت تأثیر قرار گرفته که بارها ناخودآگاه اشک از چشمانش جاری شده است: «با خودم فکر میکردم چطور یک نفر برای طمع و رسیدن به رویاهای نامتعارف، دست به کشتن خاک و مردمش میزند؟»
پرسشی بیپاسخ از دشمن
شیروانیان درباره نمایش خشونت در فیلمش بهصراحت میگوید: «در فیلمهای جنگی مخصوصاً در جنگ تحمیلی سوم که با بیرحمی و نقض حقوق بشر مواجه بودیم، تنها میتوانم بگویم آمریکا و اسرائیل هیچ گاه دلشان برای خاک ایران نسوخته است. هدفشان ویرانی کشور و نابودی مردم است.»
به نظر او مرز میان آگاهیبخشی و کالایی کردن رنج جایی عبور میشود که فیلمساز قصد دفاع از این دو دولت را داشته باشد؛ آنچه او آن را محال میداند.
لوکیشنهای واقعی و بازیگران غیرحرفهای
شیروانیان از دو چالش جدی در پیشتولید نام میبرد. نخست، لوکیشنهای آسیبدیده و تخریب شده که باید به شکل واقعی در فیلم دیده شوند. بهدلیل حساسیت موقعیتها و سلسلهمراتب اداری، گرفتن مجوز برای این فضاها زمان و صبوری زیادی میخواهد. دوم، کار با بازیگران غیرحرفهای که با توجه به موضوع جنگ، آموزش آنها و بیدار کردن حسی که در آن جنگ بودهاند، زمانبر است.
اما به باور او با تعامل و یاری خدا، این چالشها تبدیل به خاطرهای توصیفنشدنی خواهد شد.
نمایش رسوایی حامیان آمریکا و اسرائیل
برنامه اصلی شیروانیان شرکت در جشنوارههای داخلی و خارجی است. او میگوید: «کشورهایی که هدفشان دفاع از حقوق بشر و انسانیت است، قطعاً با روح خبیثانه آمریکا و موساد مخالفاند. آن دسته از کشورهایی که دست دوستی و حمایت نظامی به این دو دولت دادند، طبل رسواییشان در سراسر جهان نواخته شده است.»
مخاطب فیلم به گفته او طیف گستردهای را شامل میشود: هم کسانی که محکم ایستادند و هم کسانی که فریب وعدههای دروغین دشمن را خوردند و اکنون پس از دیدن جنگ، پشیمان شده و درس عبرت
میگیرند.
تقدیم فیلم به شهدا، رهبر شهید و مردم میناب
شیروانیان در پایان، فیلم «صفر یک» را با احترام و افتخار به رهبر شهید عزیزمان، فرماندهان شهید، سربازان عزیز، بچههای همیشه جاویدان مدرسه میناب و مردمی که عزیزان و خانههایشان را از دست دادند
هدیه میکند.
او تأکید میکند رسالت خود را به عنوان یک فیلمساز و پژوهشگر، بیدار کردن کسانی میداند که دلخوش به طناب پوسیدهای مثل رضا پهلوی هستند.
او از مردم به ویژه بزرگترها میخواهد بستر اتحاد و وحدت را در کشور فراهم کنند و یادآور میشود: «ایران و پرچم ایران همان است که ما برای حفظ آن ۱۹۰ هزار شهید دادیم. تا تاریخ ورق میخورد، حق به گردن ماست که از همه آرمانها دفاع کنیم و پای آن بمانیم.»
نمایش عمق زندگی یک جانباز
صادق اشجر، کارگردان و تهیهکننده مستندی با عنوان «جانباز» است. این فیلم که هماکنون در مرحله تحقیق و پژوهش پیشتولید قرار دارد، روایت شخصی از جانبازی در جنگ رمضان و فرایند دشوار اثبات آن را دنبال میکند. پروژه کاملاً مستقل و با بودجه شخصی ساخته میشود.
اشجر درباره مرحله فعلی کار توضیح میدهد: «مستند “جانباز” فعلاً در مرحله تحقیق و پژوهش است. اینکه در نهایت به فرمت بلند یا کوتاه برسد، بعداً مشخص میشود. آنچه مهم است، حفظ صداقت روایت است.»
ایده از تجربه شخصی؛ موج گرفتگی و بیماری جسمی
موضوع اصلی فیلم، روایت فردی جانباز در جنگ رمضان و مراحل اثبات جانبازیاش است. اشجر تأکید میکند: «این فیلم کاملاً مستقل و شخصی است و با بودجه خصوصی تولید میشود. هیچ ارگان یا نهادی در آن دخالت ندارد.»
اشجر درباره ریشه ایده میگوید: «تهیهکننده، نویسنده و کارگردان خودم هستم. ایده فیلم نیز از تجربه شخصی خودم در جنگ نشئت میگیرد؛ جایی که دچار موج شدم و بیماری جسمی پیدا کردم. سالها بعد درگیر فرایند اثبات عوارض جانبازی بودم و همین تجربه تلخ، انگیزه ساخت این مستند را ایجاد کرد.»
اشجر درباره ظرفیت مستند نسبت به گزارش خبری میگوید: «خبر کوتاه و سطحی است، اما مستند مخاطب را در عمق زندگی یک جانباز میبرد. برای مثال، در فرایند اثبات جانبازی، خبر فقط یک نارضایتی را اعلام میکند، اما مستند نشان میدهد این رنج سالها چگونه در بدن و جان آدم ریشه میدواند. مخاطب با دیدن مستند، نه یک خبر، بلکه یک زندگی را تجربه میکند.»
روایت، نه نمایش
اشجر درباره چالش نمایش خشونت و رنج بیان میکند: «فیلم من صحنههای خشن جنگی را مستقیماً نشان نمیدهد، بلکه بر پیامدهای طولانیمدت تمرکز دارد. تمهید من این است که بدون بازسازی دراماتیک و جلوه ویژه، فقط دوربین را مقابل راوی میگذارم و مدارک واقعی را کنارش قرار میدهم. رنج نمایش داده نمیشود، روایت میشود. این همان مرز باریکی است که اگر فیلمساز از آن عبور کند، رنج به کالای تماشایی تبدیل میشود.»
برای جشنواره فجر اصفهان و خانواده جانبازان
اشجر در پایان درباره برنامه نمایش و مخاطب هدف گفت: «اولویت من، شرکت در جشنواره فجر اصفهان است و سپس با توجه به میزان اقبال، جشنوارههای دیگر. مخاطب اصلی من مردم ایران، به ویژه جوانان و خانوادههای جانبازان هستند. دوست دارم کسانی که جنگ را ندیدهاند، از این طریق با عمق رنج جانبازان آشنا شوند و خانوادههای آنان نیز صدای خود را در این مستند بشنوند.»