به گزارش اصفهان زیبا؛ پس از ماهها تنش نظامی، رویاروییهای مستقیم و غیرمستقیم ایران و آمریکا و بنبستی که در بستر آن خاورمیانه در آستانه بحرانی گستردهتر قرار گرفته بود، اکنون نشانههایی از یک چرخش مهم دیپلماتیک در روابط تهرانواشنگتن دیده میشود.
آنچه که بسیاری از تحلیلگران آن را مهمترین گشایش سیاسی میان دو این کشور طی سالها ی گذشته میدانند. ایران و آمریکا پس از اعلام آتشبس در ۱۹ فروردین، با میانجیگری پاکستان مذاکراتی را برای پایان قطعی جنگ آغاز کردند.
متن یادداشت تفاهم که بر پایه پیشنهاد ۱۴بندی ایران تدوین شده بود، طی حدود ۶۰ روز در تهران و واشنگتن بررسی و اصلاح شد. در نهایت، دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی بامداد ۲۵ خرداد اعلام کرد که بر اساس توافق انجامشده، جنگ و عملیات نظامی در همه جبههها از جمله لبنان بهطور فوری و دائمی متوقف شده و محاصره دریایی علیه ایران نیز بهطور کامل پایان مییابد.
همچنین نخستوزیر پاکستان از دستیابی ایران و آمریکا به توافق صلح خبر داد و اعلام کرد مراسم امضای رسمی این توافق روز ۲۹ خرداد در سوئیس برگزار خواهد شد. توافقی اولیه برای پایان دادن به درگیریها و آغاز مسیر تازهای از گفتوگو به تفاهم که شاید زمینهساز کاهش تنشهای منطقهای، بازگشایی مسیرهای حیاتی تجارت جهانی و بازگشت دیپلماسی به مرکز معادلات امنیتی خاورمیانه باشد.
حال در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که توافق ایران و آمریکا تا چه اندازه میتواند به یک چارچوب پایدار برای مدیریت اختلافات دو کشور تبدیل شود و آیا این توافق صرفاً یک آتشبس سیاسی و امنیتی موقت است یا میتواند زمینهساز آغاز مرحلهای جدید در مناسبات تهران و واشنگتن باشد؟
ارزیابی متغیرهای مؤثر بر سرنوشت توافق اخیر و چشمانداز ثبات منطقهای
بشیر اسماعیلی، استاد دانشگاه و تحلیلگر حوزه بینالملل در بررسی ابعاد مختلف این توافق، سناریوهای پیشرو و عوامل مؤثر بر سرنوشت توافق اخیر به «اصفهانزیبا» میگوید: «ادامه موفقیتآمیز این توافق یا بازگشت دوباره تنشها به منطقه، به مجموعهای از متغیرها وابسته است که یکی از مهمترین آنها رفتار و نقشآفرینی رژیم صهیونیستی است.»
او خاطر نشان میکند: «هرگونه شکلگیری ثبات در منطقه غرب آسیا عملاً با منافع و راهبردهای توسعهطلبانه این رژیم در تعارض قرار دارد؛ زیرا ساختار امنیتی و سیاسی رژیم صهیونیستی بهگونهای شکل گرفته که در شرایط بحران و بیثباتی امکان کنش تهاجمی و گسترش نفوذ خود را پیدا میکند، در حالی که در شرایط آرامش و ثبات ناچار است در موضعی تدافعی قرار گیرد.»
اسماعیلی ادامه میدهد: «تجربه تحولات پس از هفتم اکتبر نیز نشان داد که رژیم صهیونیستی در بستر بحران تلاش میکند نظم منطقهای را بر هم بزند و از این شرایط برای پیشبرد اهداف سرزمینی و امنیتی خود بهره بگیرد. در این چارچوب این رژیم در سوریه از منطقه جولان پیشرویهایی انجام داد و بخشهایی از خاک آن کشور را تحت کنترل خود درآورد، در جنوب لبنان وارد عملیات نظامی شد و همزمان برنامههایی را برای تغییر وضعیت جمعیتی در نوار غزه دنبال کرد. در کرانه باختری رود اردن نیز روند شهرکسازی همچنان ادامه دارد و هدف آن تغییر تدریجی بافت جمعیتی این منطقه است. از این رو، رژیم صهیونیستی در مقطع کنونی تلاش میکند به هر شکل ممکن چشمانداز ثبات در منطقه را مختل کند.»
این استاد روابط بین الملل در عین حال به برخی محدودیتهای داخلی این رژیم اشاره میکند و میگوید: «تحولات سیاسی داخلی، از جمله انتخابات پیشرو، میتواند تا حدی بر رفتار اسرائیل تأثیرگذار باشد. پس از نزدیک به دو دهه حضور متناوب بنیامین نتانیاهو در قدرت، اکنون فضای سیاسی داخلی اسرائیل بهگونهای شکل گرفته که احزاب و چهرههای رقیب میکوشند از شرایط منطقه برای تضعیف حزب لیکود و شخص نتانیاهو استفاده کنند. نوعی شکاف و اختلافات سیاسی داخلی که میتواند تا حدی تمرکز تصمیمگیران این رژیم را به مسائل داخلی معطوف کند.»
اسماعیلی همچنین با اشاره به پیامدهای نظامی تحولات اخیر برای رژیم صهیونیستی عنوان میکند: «در میان نهادهای امنیتی و نظامی این رژیم نوعی سرخوردگی نسبت به نتایج عملیاتها پس از هفتم اکتبر شکل گرفته است. اهداف اعلامشده برای نابودی کامل حماس تحقق نیافته و وعده مهار چندنسلی حزبالله نیز عملی نشده است، بهگونهای که این جنبش بار دیگر توانسته است جایگاه خود را در معادلات منطقهای بازیابی کند. در موضوع ایران نیز تحولات قابل توجهی رخ داد؛ از جمله کنار رفتن رئیس موساد و معاون وی، آن هم در شرایطی که طرحی برای ایجاد تغییر سریع در ساختار سیاسی ایران و حتی فروپاشی و تجزیه کشور از سوی آنهامطرح شده بود؛ طرحی که در نهایت به نتیجه نرسید و تحولات بعدی به شکلگیری درگیریهای گسترده انجامید.»
این تحلیلگر حوزه بین الملل در ادامه خاطر نشان میکند: «با وجود همه پیچیدگیها، همچنان نشانههایی وجود دارد که میتواند این توافق را به نقطه شروعی برای شکلگیری صلحی پایدارتر در منطقه تبدیل کند. یکی از مهمترین عوامل تقویتکننده چنین روندی، افزایش سطح همگرایی میان کشورهای همسایه و حرکت به سمت نوعی همکاری و همبستگی در میان کشورهای اسلامی است. درصورت تحقق چنین روندی، بسیاری از سناریوها و طرحهایی که رژیم صهیونیستی طی دو سال گذشته با سناریوهای مختلف دنبالکرده است، با چالش جدی مواجه خواهد شد؛ طرحهایی که تاکنون نیز به نتایج مورد نظر این رژیم نرسیدهاند. مجموعه این شرایط تا حدی رژیم صهیونیستی را در موقعیتی منفعلانه قرار داده است، هرچند نمیتوان احتمال تلاشهای جدید این رژیم برای پیگیری اهداف خود را در آینده نادیده گرفت.»
ابهامات و چارچوب مذاکرات آتی
اسماعیلی همچنین به شروط و چارچوبهای مطرحشده میان دو طرف برای ادامه مذاکرات اشاره میکند و میگوید: « در حال حاضر اطلاعات دقیق و کاملی از جزئیات این شروط در دسترس نیست. هنوز مشخص نیست که در مراحل بعدی مذاکرات چه موضوعاتی بهطور رسمی در دستور کار قرار خواهد گرفت و چه مواردی در قالب توافق نهایی گنجانده میشود. بخشی از این مسئله به ماهیت مذاکرات سیاسی بازمیگردد؛ زیرا بسیاری از مفاد مذاکرات در مراحل اولیه محرمانه باقی میماند و حتی ممکن است در طول زمان و در روند اجرا دچار تغییر شده یا بندهای جدیدی به آن افزوده شود.»
او با بیان اینکه تحولات اخیر نشان میدهد طرفها عملاً به نقطه پیش از جنگ بازگشتهاند، میگوید: «به نظر میرسد ایالات متحده پس از آزمودن طیفی از ابزارها و راهبردها، از جمله فشار حداکثری و ترکیبی از جنگ سخت و نرم، اکنون بار دیگر به مسیر مذاکره بازگشته است. اگر آمریکا آماده باشد در چارچوبی متوازن امتیاز بدهد و در مقابل امتیاز دریافت کند، امکان دستیابی به نتیجه در مذاکرات وجود دارد؛ اما اگر همچنان بر رویکرد حداکثری و تحمیل مطالبات یکجانبه اصرار داشته باشد و صرفاً در پی دریافت امتیاز باشد، احتمال بازگشت مذاکرات به بنبست وجود خواهد داشت.»
اسماعیلی با اشاره به پیامدهای جنگ اخیر نیز میافزاید: «با وجود خسارات و تلخیهایی که این جنگ به همراه داشت، یکی از نتایج آن این بود که ایالات متحده به این جمعبندی رسید که استفاده از قدرت سخت در برابر ایران کارایی لازم را ندارد. همین تجربه میتواند زمینهای برای انعطاف بیشتر در روند مذاکرات فراهم کند، زیرا بسیاری از ابزارهای فشار پیش از این آزموده شده و نتایج آن مشخص شده است. در مجموع می توان نسبت به ادامه مسیر مذاکرات با نوعی خوشبینی محتاطانه نگاه کرد.»
جایگاه دیپلماسی در سیاست خارجی
این استاد دانشگاه همچنین عنوان میکند: «طرح این گزاره که اصل مذاکره اشتباه است یا بازگشت به دیپلماسی نادرست محسوب میشود، نوعی مغالطه در تحلیل سیاست خارجی است. سیاست خارجی کشورها معمولاً از دو مسیر اصلی پیش میرود؛ دیپلماسی یا جنگ. از این رو هنگامی که جنگ پایان مییابد، بهطور طبیعی دیپلماسی آغاز میشود؛ مگر آنکه کشوری بخواهد در وضعیت دائمی جنگ باقی بماند که چنین وضعیتی در جهان امروز عملاً امکانپذیر نیست.»
او میافزاید: «اغلب کشورها تلاش میکنند از جنگ فاصله بگیرند و از مسیر دیپلماسی اختلافات خود را مدیریت کنند، زیرا جنگ هزینههای سنگینی در حوزههای انسانی، اقتصادی و سیاسی به همراه دارد. جمهوری اسلامی ایران نیز هیچگاه رویکرد جنگطلبانه نداشته است. در ارزیابی نتایج یک درگیری نظامی، کشوری که مورد تجاوز قرار میگیرد و موفق میشود آن تجاوز را دفع کند، در واقع توانسته است از اهداف دفاعی خود دفاع کند؛ درمقابل، کشوری که آغازگر حمله بوده اما به اهداف اعلامشده خود دست نیافته است، در موقعیت شکست قرار میگیرد. از این منظر میتوان گفت ایران در این رویارویی نظامی توانسته است تجاوز را دفع کرده، تمامیت ارضی و یکپارچگی کشور را حفظ کند. در چنین شرایطی بهتر است از طرح مباحث هیجانی و افراطی پرهیز و اجازه داده شود روندهای رسمی و تصمیمگیریهای دیپلماتیک مسیر خود را طی کند. در صورتی که در روند مذاکرات بار دیگر زیادهخواهی یا فریبکاری مشاهده شود، کشور برای دفاع از منافع خود آمادگی لازم را خواهد داشت.»
محاسبات راهبردی کشورهای منطقه
اسماعیلی در بخش دیگری از سخنان خود به موضع کشورهای منطقه در خصوص توافق ایران و آمریکا میپزدازد و میگوید: «در آغاز برخی از این کشورها تصور میکردند تحولات بسیار سریعی در ایران رخ خواهد داد و حتی در مقاطعی در کنار آمریکا و رژیم اسرائیل قرار گرفتند، اما با فرسایشی شدن روند جنگ، بسیاری از آنها به تدریج متوجه خطای محاسباتی خود شدند. از یک سو مشخص شد که این کشورها از نظر توان دفاعی با محدودیتهایی مواجه هستند و بیش از حد به حضور نظامی آمریکا در منطقه اتکا کرده بودند؛ حضوری که در عمل کارایی تعیینکنندهای از خود نشان نداد.»
او میافزاید: «در کنار این مسئله، اقتصاد کشورهای حوزه خلیج فارس بهشدت به ثبات و امنیت منطقهای وابسته است. طولانی شدن یک درگیری نظامی میتواند صادرات انرژی این کشورها، بهویژه نفت و گاز، و همچنین جریان سرمایهگذاری خارجی را با مخاطره جدی مواجه کند. سرمایه ماهیتی سیال دارد و در صورت بروز ناامنی به سرعت از یک کشور خارج شده و به مقاصد دیگری منتقل میشود و بازگرداندن آن بسیار دشوار خواهد بود. همچنین تجربههای تاریخی در اقتصاد کشورهای آسیایی در دهه ۱۹۹۰ نشان میدهد که بیثباتی میتواند پیامدهای اقتصادی گسترده و طولانیمدتی ایجاد کند.»
این استاد دانشگاه در پایان عنوان میکند: «حتی اگر برخی از کشورهای منطقه به دلایل سیاسی یا رقابتهای ژئوپلیتیکی با ایران اختلافنظر داشته باشند، از منظر عملگرایی و محاسبات عقلانی از هر توافقی که بتواند سطح تنشها را کاهش دهد حمایت خواهند کرد. به عنوان مثال در صورت شکلگیری همکاریهای گستردهتر میان ایران، عراق و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و همچنین بهرهگیری از ظرفیت قدرتهای غیرغربی مانند روسیه و چین، امکان ایجاد نوعی سازوکار امنیتی و دفاعی منطقهای فراهم خواهد شد؛ سازوکاری که در آن هیچ کشوری بهسادگی جرأت حمله به یکی از اعضا را نداشته باشد. البته این موضوع به آینده مربوط میشود و در شرایط فعلی باید تمرکز اصلی بر تثبیت آتشبس، بازگشت ثبات به منطقه و طراحی برنامههای بلندمدت برای همکاری میان کشورهای منطقه قرار گیرد.»