جمع میان آرمان و واقعیت در شخصیت شهید لاریجانی

ما در 200 سال گذشته، یعنی از اواخر قاجار و مشروطه، با مشکلی جدی مواجه بوده‌ایم و آن، رابطه بین آرمان و واقعیت است.

به گزارش اصفهان زیبا؛ ما در 200 سال گذشته، یعنی از اواخر قاجار و مشروطه، با مشکلی جدی مواجه بوده‌ایم و آن، رابطه بین آرمان و واقعیت است. آنچه ما تصور می‌کنیم خیلی خوب در آثار امثال فارابی، ابن‌خلدون و… به نحو آرمانی بیان شده است، چگونه در یک دستگاه حکومتی رنگ واقعیت می‌گیرد؟

حکمرانی عقلانی دقیقا باید بین اندیشه و واقعیت، وصل ایجاد کند. این اتفاق در شخصیت شهیدلاریجانی قابل‌پیگیری است. ایشان با توجه به دانایی که داشت، نگاه نظری را به اقتضاهای عملی پیوند می‌زد. در شورای عالی امنیت ملی کارهای بنیادینی در این زمینه رقم خورد.

تعبیری از ایشان هست که می‌گوید حکمرانی عقلانی، توانایی تبدیل اخلاق، خرد، تجربه و مصلحت عمومی به تصمیم قابل‌اجراست. اخلاقی که نتواند در عمل به تصمیم قابل‌اجرا تبدیل شود، باید در حکمرانی کنار گذاشته شود.

مصلحت عمومی تا جایی باید لحاظ شود که بشود در تصمیم منتهی به اجرا به کار گرفته شود. به نظر من سه وجهه در شخصیت ایشان هست که بر این تعریف اثرگذار است: اول اینکه، ایشان فیلسوف بود.

برخی خرده می‌گرفتند که امثال لاریجانی فکر کرده‌اند مملکت را با فلسفه می‌شود اداره کرد؛ درحالی‌که توجه نداشتند اندیشه ایشان ترکیبی از فلسفه و اضلاع دیگر است؛ البته عمل در همان حوزه فلسفه هم موردتوجه بوده. نگاه فلسفی ایشان بر اندیشه فارابی مبتنی است که سیاست بدون فلسفه را هیجان‌زدگی تعبیر کرده و فلسفه بدون سیاست انسان را انتزاعی می‌کند؛ بنابراین ذهن فلسفی ایشان اصولا به پیوند اندیشه و عمل فکر می‌کند.

دومین وجهه شخصیتی شهید لاریجانی، به شخصیت سیاسی ایشان بازمی‌گردد که شاید در سعه مدیریتی و فهم اقتضاهای عمل خلاصه شود؛ اما وجهه سوم، رویکرد اخلاقی ایشان است. شخصا دو مواجهه با شهید لاریجانی داشتم: یکی، در کنفرانسی که بعد از ردصلاحیت 1400 خدمت ایشان رسیدم. یک ذره از این اتفاق تأثیر نپذیرفته و مشغول کار علمی خودش بود؛ یک بار هم در محفلی خانوادگی، ایشان را زیارت کردم. فوق‌العاده انسان خاضع و خاشعی بود. شب‌های پنجشنبه و جمعه داخل کتابخانه‌ای در قم شب را به صبح می‌رساند.

نکته پایانی اینکه، راه تحقق حکمرانی عقلانی که شهیدلاریجانی پیش روی ما می‌گذارد، این است که باید به سه عقلانیت تدبیری، عقلانیت اخلاقی و عقلانیت نهادی توجه کنیم. در عقلانیت تدبیری باید این اتفاق‌ها بیفتد: فهم وپذیرش پیچیدگی‌های اداره و پیداکردن راه‌حل متناسب با آن‌ها، جلوگیری از شتاب و هیجان و تصمیم‌گیری مبتنی‌بر واقعیت.

در بحث عقلانیت اخلاقی قائل به تقدم منافع و مصالح ملی بر رقابت‌های مقطعی بوده و در عمل هم بر همین اصل عمل کرده است؛ همچنین معتقد به مهار قدرت بر اساس نسبت سیاست و اخلاق است. در بحث عقلانیت نهادی معتقد است که گفت‌وگو باید جایگزین حذف شود؛ ضمنا بر تقویت اعتماد عمومی مردم تأکید دارد.