به گزارش اصفهان زیبا؛ بیرقِ «یا اباالفضل» روی دیوار، مربوط به روضه خانگی ماست. نه اینکه محرم شده باشد و علم را بالا برده باشیم، نه؛ دستکم یک سالی میشود که خانواده مادریمان جمعه صبحها برنامه مختصری از قرائت دعای ندبه به همراه سخنرانی دارند.
این «مختصر» بودن یعنی گاهی فقط صاحبخانه مستمع بوده، ولی مراسم برپا شده است.
از طرفی با همه آدابورسومی که خانوادهمان در برگزاری مهمانی دارد، پذیراییِ روضه، فقط چای است و حلیم یا عدسی برای صبحانه. احتمالا همین مختصر بودن هم، باعث برپاماندن جلسه تا امروز شده و زمینهای فراهم کرده که سایر اعضای فامیل هم دوست داشته باشند بعضی جمعهها مراسم، در خانه آنها برگزار شود؛ از جمله عروس و دامادِ تازه خانواده که مراسم قرائت دعای ندبهی این هفته، مصادف با دهه اول محرم، در خانه آنها برگزار شد.
مراسم ساعت ۷ صبح شروع شد و راس ساعت حاجآقا آمد. حاجآقا که میگوییم، پیرمرد ۷۰ یا ۸۰ ساله را تصور نکنید؛ نهایتا مردی ۳۵ ساله است با دو فرزند که در حال تحصیل در سطح ۴ حوزه علمیه قم است.
اصلا همین جوان بودن اوست که باعث شده همه با او گرم بگیرند و گاهی سربهسرش بگذارند. حاجآقای روضه ما هر بار ساعت ۷ صبح میآید، دستکم نیمساعتی به خوشوبش میگذرد و بعد از حالواحوال با فامیل است که قرائت دعای ندبه شروع میشود.
دعا هم که تمام میشود و شروع به صحبت میکند، هرگز اینطور نبوده که به قول معروف یک منبری طی کند، روضهای بخواند و کار تمام شود.
اصلا مراسمهای ما معمولا روضه ندارد، چون اصلا به آنجا نمیرسد. در واقع، سخنرانی تمام نمیشود. الان که در حال بازگو کردنش هستم، متوجه میشوم که روضههای ما حتی سخنرانی هم ندارد؛ به قول حاجآقا، گفتوگو است.
او شروع میکند و هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته که دایی اولین سوال را میپرسد. بعد حاجآقا جواب میدهد و این بار بابا سوالهایش را رو میکند. نقش شوهرخاله هم این است که دستکم یک نفر باشد که طرف حاجآقا را بگیرد تا آن بنده خدا تکوتنها وسط بحث گیر نیفتد.
نه اینکه فکر کنید جدال میشود و از آن دست بحثهای سیاسی تنشزا شکل میگیرد، نه؛ ما در خانوادهمان حول موضوعات مطرحشده توسط حاجآقا، چند نفری سوالهای چالشی که احتمال میرود شبههزا باشد، مطرح میکنیم، ذهن خانواده درگیر میشود و بعد در تعامل میانِ ما و حاجآقا بحث پیش میرود.
لزوما هم قرار نیست به نقطه پایان برسیم؛ مهم این است که بحث پیش میرود، با یکدیگر حول موضوع صحبت میکنیم، مخالف و موافق میشویم و این روند ادامه دارد تا جایی که سفره پهن میشود.
در حین صبحانه باز هم صحبت میکنیم، چای بعدش را هم میخوریم و این وسط هر از چند گاهی گریزی از خنده هم میزنیم تا فضا سنگین نشود.
روضه خانگی ما نسخهای دارد که شاید فقط در خانواده خودمان قابلتحقق باشد، ولی به نظر من نسل جدیدی از روضههای خانگی است؛ یا آنطور که دایی میگوید، ما جزو اولین خانوادههایی هستیم که علاوه بر طرح «پزشک خانواده»، طرح «روحانی خانوادگی» را هم اجرا کردهایم.
البته نه اینکه هر هفته حاجآقای ثابتی سخنران باشد، ولی دستکم اشخاص مشخصی هستند و الگو با کمی بالا و پایین، همین گفتوگو است. جالبتر اینکه گاهی این گفتوگو به آنجا رسیده که همگی حاجآقا را در موضوعی سیاسی توجیه کردهایم و در نهایت با خودمان گفتهایم بالاخره ما هم چیزی به حاجآقا یاد دادیم که در بقیه منبرهایش رعایت کند.
خلاصه اینکه یک سالی میشود، خانوادگی جمعه صبحها به گفتوگو با هم مینشینیم. راجع به موضوعات مختلف صحبت میشود و میانمان گاهی صداها کمی بالا و پایین میشود، از خنده تا تذکرات خطابی. در این یک سال گذشته، ما در کنار دعای ندبه، رشد شخصیتیِ زیادی را هم تجربه کردهایم؛ هم علممان راجع به حیطههای مختلف زیاد شده و هم نحوه تعامل با مخالف و موافق و شیوه طرح پرسش و پاسخ را یاد گرفتهایم.
خانواده ما با همه مدارک تحصیلیِ اعضایش و ادعاهایی که سرِ دینداری داریم، فهمیدهایم چقدر نمیدانیم و چقدر لازم است خانوادهها محفلی چون ما داشته باشند؛ گرم، بیتعارف و صمیمی برای گفتوگو حول موضوعات. حتی گفتوگو حول کارکرد حاجآقاها در جامعه…