آقا مدیر!

بعضی آدم‌ها را نه با سمت و مسئولیت، بلکه با منش و رفتارشان به خاطر می‌آورند. شهید «میثم رضوان‌پور» برای همکارانش از همین جنس انسان‌ها بود؛ مدیری که بیش از آنکه به جایگاه سازمانی خود تکیه کند، به کرامت انسان‌ها، رعایت حق‌الناس و خدمت بی‌منت باور داشت.

به گزارش اصفهان زیبا؛ بعضی آدم‌ها را نه با سمت و مسئولیت، بلکه با منش و رفتارشان به خاطر می‌آورند. شهید «میثم رضوان‌پور» برای همکارانش از همین جنس انسان‌ها بود؛ مدیری که بیش از آنکه به جایگاه سازمانی خود تکیه کند، به کرامت انسان‌ها، رعایت حق‌الناس و خدمت بی‌منت باور داشت.

«هادی دشتی»؛ یکی از همکاران نزدیک او، در گفت‌وگویی، از روزهایی روایت می‌کند که در کنار این شهید گذرانده و معتقد است ویژگی‌های اخلاقی و معنوی او، سال‌ها پیش از شهادتش، مسیر زندگی‌اش را ترسیم کرده بود.

آشنایی هادی دشتی با شهید میثم رضوان‌پور به اواخر سال ۱۳۹۸ و اوایل سال ۱۳۹۹ بازمی‌گردد؛ زمانی که رضوان‌پور به عنوان مسئول دفتر فرماندهی قرارگاه قدس به زاهدان آمد. نزدیکی محل کار و مسئولیت‌های مشترک، فرصت آشنایی بیشتری با روحیات و شیوه مدیریتی او فراهم کرد؛ آشنایی‌که به گفته او ، هرچه زمان می‌گذشت، ابعاد تازه‌ای از شخصیت این شهید را آشکارتر می‌کرد.

به گفته هادی دشتی؛ همکار شهید میثم رضوان‌پور در سال‌های حضورش در زاهدان، نخستین ویژگی‌که توجه همه را به او جلب می‌کرد، احترام کم‌نظیر شهید رضوان‌پور به افراد بود؛ احترامی که هیچ ارتباطی با جایگاه اداری یا سازمانی اشخاص نداشت.

او روایت می‌کند که بارها دید هرگاه یک بسیجی یا نیروی عادی وارد اتاق می‌شد، شهید رضوان‌پور از پشت میز بلند می‌شد، به استقبالش می‌رفت و با نهایت احترام پذیرای او می‌شد؛ رفتاری که برای بسیاری از اطرافیان، با توجه به مسئولیت حساس او، غیرمنتظره بود. «برای میثم، انسان بودن افراد مهم‌تر از عنوان و مسئولیتشان بود.»

دقتی فراتر از وظیفه

هادی دشتی، حساسیت شهید نسبت به بیت‌المال را یکی دیگر از شاخصه‌های برجسته شخصیت او می‌داند. به گفته او، رضوان‌پور همواره به همکارانش توصیه می‌کرد به گونه‌ای کار کنند که سازمان از آنان طلبکار نباشد و هرکس بیش از آنچه موظف است، برای انجام مسئولیت خود تلاش کند.

او می‌گوید شهید رضوان‌پور در عمل نیز به همین باور پایبند بود. هر زمان بحث اضافه‌کار، فوق‌العاده یا مزایای اداری مطرح می‌شد، کمترین سهم را برای خود در نظر می‌گرفت و معتقد بود این امکانات بیش از همه حق نیروهایی است که در مرزها و مناطق عملیاتی مشغول خدمت هستند، نه کارکنان ستادی. حتی در مواردی شخصاً پیگیر کاهش برخی مزایای دریافتی خود می‌شد تا حقوق بیشتری به نیروهای عملیاتی اختصاص یابد.

این دقت تنها به امور اداری محدود نبود. او با اشاره به دست‌نوشته‌ای که اخیراً در میان وسایل قدیمی خود پیدا کرده، خاطره‌ای از نخستین روزهای حضور شهید در زاهدان نقل می‌کند.

هادی دشتی آن زمان برای تهیه یخچال منزل سازمانی شهید، پیشنهاد داده بود از وام بلااستفاده خودش استفاده کند و آقامیثم اقساط آن را به تدریج بپردازد. اما پیش از انجام این کار، شهید برگه‌ای برداشت و قرارداد کاملی نوشت؛ از مشخصات وسیله گرفته تا مبلغ اقساط و حتی تعهد خانواده‌اش برای پرداخت بدهی در صورت وقوع هر اتفاقی برای او. هادی دشتی می‌گوید: «آن روز شاید این میزان دقت برایم عجیب بود، اما امروز می‌فهمم چقدر نسبت به حق‌الناس حساس بود و نمی‌خواست کوچک‌ترین ابهامی در یک معامله باقی بماند.»

همه زندگی برای هیئت

در کنار مسئولیت‌پذیری، ارادت شهید رضوان‌پور به اهل‌بیت(ع) و به‌ویژه امام‌حسین(ع)، بخش جدایی‌ناپذیر زندگی او بود. به گفته دشتی، با نزدیک شدن ماه محرم، حال و هوای شهید تغییر می‌کرد.

با وجود فاصله بیش از هزار کیلومتری میان زاهدان و خمینی‌شهر، مدام پیگیر برنامه‌های هیئت بود، با دوستانش تماس می‌گرفت، برای برگزاری مراسم پیشنهاد می‌داد و نگران بود مبادا کاری بر زمین بماند. او خدمت به هیئت را صرفا یک فعالیت فرهنگی نمی‌دانست، بلکه آن را وظیفه‌ای اعتقادی تلقی می‌کرد؛ نگاهی که حتی در برنامه‌های شخصی زندگی‌اش نیز نمود داشت.

هادی دشتی در ادامه به خاطره‌ای اشاره می‌کند که به باور او، عمق این ارادت را نشان می‌دهد. «شهید رضوان‌پور در حال ساخت طبقه‌ای جدید در منزلش بود. اطرافیان تصور می‌کردند قصد دارد آن را اجاره دهد، اما خودش با لبخند پاسخ می‌داد که این فضا را برای برگزاری روضه و اجتماع عزاداران امام حسین(ع) آماده می‌کند. بعدها نیز دوستانش شنیدند که برای تکمیل همین مکان، خودروی تازه خریداری‌شده‌اش را فروخته تا ساخت‌وساز متوقف نشود.»

شهادتی که اتفاقی نبود

با وجود این روحیه معنوی، شهید رضوان‌پور هیچ‌گاه تلاش نمی‌کرد چهره‌ای متفاوت یا دست‌نیافتنی از خود نشان دهد. او مانند دیگران شوخی می‌کرد، می‌خندید، اگر لازم بود تذکر می‌داد و در عین صمیمیت، بر انجام صحیح کارها تأکید داشت. به گفته دشتی، پشت این رفتارهای ساده، شناخت عمیق او از قرآن و معارف دینی قرار داشت؛ دانشی که در سخنان و تصمیم‌هایش به خوبی نمایان بود.

آخرین دیدار این همکار با شهید، چند ماه پیش از شهادتش رقم خورد؛ دیداری کوتاه در زاهدان که در آن، رضوان‌پور مانند همیشه با حوصله از حال همکارانش پرسید و دقایقی را در کنار آنان گذراند. هیچ‌کس تصور نمی‌کرد آن دیدار، آخرین ملاقات باشد.خبر شهادت او در جنگ دوازده‌روزه، به گفته دشتی، اندوه سنگینی بر دل دوستان و همکارانش نشاند؛ اما مرور سال‌های همکاری، امروز برای آنان معنای دیگری یافته است.

او در پایان می‌گوید: «هرچه بیشتر به زندگی میثم فکر می‌کنم، بیشتر به این نتیجه می‌رسم که شهادت برای او یک اتفاق نبود؛ نتیجه سال‌ها زندگی با اخلاص، رعایت حق‌الناس، خدمت بی‌ادعا و دلدادگی به اهل‌بیت(ع) بود. بعضی آدم‌ها بعد از رفتن هم از زندگی اطرافیانشان حذف نمی‌شوند و میثم رضوان‌پور برای ما از همان آدم‌هاست.»