به گزارش اصفهان زیبا؛ جنگ رمضان و پاسخهای متقابل ایران و اسرائیل، یکی از مقاطع تلخ و پیچیده تاریخ معاصر ایران بود. شبی که آسمان تهران و اصفهان و چندین شهر دیگر به جای ستاره، از درخشش موشکهای دشمن روشن شد و مردم عادی که در کوچه و خیابان و خانه و کارگاه خود مشغول زندگی روزمره بودند، ناگهان خود را در میان آتش و دود و وحشت یافتند.
در این میان، آنچه بیش از همه دردناک است، نه شهادت نظامیان یا مسئولان، که هدف قرار گرفتن انسانهای معمولی است؛ کارگرانی که سر کار خود رفته بودند، خانوادههایی که در خواب آرام بودند، شهروندانی که هیچ نقشی در منازعات سیاسی نداشتند، اما هزینه آن را با جان خود پرداختند.
بمباران بهارستان اصفهان، یکی از همین صحنههای مظلومانه این جنگ تحمیلی بود. جایی که موشکهای دشمن یک کارگاه صنعتی کوچک را نشانه رفت و یکی از همین مردم عادی را از میان ما گرفت: آوانس سیمونیان، مردی ارمنیتبار که سالها در محله جلفا زیست و با دستهای پینهبستهاش به اقتصاد خانواده و جامعه کمک کرد.
او نه سردار بود و نه مسئول؛ یک کارگر ساده و زحمتکش بود که دشمن او را به جرم ایرانی بودن هدف قرار داد. حالا چند ماه پس از آن شب تلخ، روحالله توکلی، مستندساز اصفهانی، روایت زندگی این شهید مسیحی را در مستندی با عنوان «آوانس» به تصویر کشیده است.
مستندی که نه با نگاه کلیشهای قهرمانسازی، بلکه با تأکید بر انسانیت و میهنپرستی یک شهروند عادی، نشان میدهد که برای جنگ، مسلمان یا مسیحی و ایرانی یا غیرایرانی فرقی نمیکند؛ او هرکه را که در مسیر دفاع از این سرزمین بایستد، نشانه میگیرد. در ادامه، مشروح گفتوگوی ما را با این کارگردان میخوانید.
ساخت مستند درباره یک شهید مسیحی، آوانس سیمونیان، دقیقاً چطور و در چه شرایطی کلید خورد؟
این کار سفارش صداوسیمای مرکز اصفهان بود؛ اما پیش از آن هم من دغدغه داشتم که درباره آن اتفاقات و جنگی که رخ داد، کاری انجام بدهم. طرحهای مختلفی داشتم؛ اما متأسفانه بهدلیل فضای امنیتی، نتوانستم آنها را پیگیری کنم. نگران بودم که آن شرایط بگذرد و من کاری در این زمینه انجام نداده باشم. بهعنوان یک ایرانی که توانایی فعالیت در این حوزه را دارم، این را وظیفه خود میدانستم.
دوستان و همکاران بسیاری دوربینبهدست بودند و کلیپهایی تولید میکردند که من آنها را میدیدم و غبطه میخوردم.
اما نمیخواستم کار تکراری انجام دهم؛ میخواستم یک مستند حرفهای تولید کنم. تا اینکه یکی از دوستانم در صداوسیمای اصفهان تماس گرفت و گفت چنین پروژهای داریم. اوایل فروردین بود که شهید سیمونیان به شهادت رسیده بود. من پیشنهاد را قبول کردم؛ چون خودم در محله ارامنه بزرگ شدهام و با این فضا آشنایی دارم.
پس مستند «آوانس» یک کار سفارشی بوده. شخصاً هم نسبتی با این مستند برقرار کردید؟
انگیزه من فراتر از یک کار سفارشی بود. من در محله جلفا و خیابان خاقانی بزرگ شدهام و دوستان ارمنی زیادی دارم. این آشنایی کمک کرد تا بهتر بتوانم ارتباط برقرار کنم.
کمی از شهید سیمونیان بگویید.
در تحقیقات اولیه دیدم که شهید سیمونیان انسانی بسیار ساده و معمولی بوده؛ یک کارگر زحمتکش با وضعیت اقتصادی ضعیف، بدون هیچ منصب یا جایگاه خاصی. اصلاً شخصیتی نبود که کسی بخواهد او را هدف قرار دهد. همین سادگی، کار را سخت کرد؛ چون داستان پرفرازونشیبی نداشت.
من هم تمایلی به مستندهای مصاحبهمحور ندارم و نمیخواستم چند نفر را جلوی دوربین بنشانم و هرکدام چند دقیقه حرف بزنند. تصمیم گرفتم از زندگی شهید از دوران کودکی در روستا تا لحظه شهادت، روایتی بسازم و جالب اینجاست که این روایت از زبان خود شهید بیان میشود؛ با صدایی که ابتدا به ارمنی شروع میکند و بعد به فارسی با لهجه ارمنی ادامه میدهد.
بیننده تا پایان گمان میکند راوی زنده است و ناگهان متوجه میشود که او خود شهید است. این لحظه غیرمنتظره، تأثیرگذارترین بخش مستند است.
از نگاه شما، برجستهترین ویژگیهای شخصیتی و رفتاری این شهید چه بود که در مستند به آن پرداختهاید؟
دو محور اصلی داشتیم: اول، دقت و نظم و کیفیت کاری او. ارامنه به کارهای فنی دقیق معروف هستند و شهید سیمونیان نیز چنین بود. دوم، مردمی بودن و دستوپاخیریاش. همسایهها و اقوام میگفتند هرکس مشکلی داشت، دریغ نمیکرد.
یک خاطره جالب این است که او از کوچهای رد میشد، دید همسایهای دارد درخت مو هرس میکند، به او گفت برو یک قیچی بیاور تا من هم کمک کنم. این روحیه کمکرسانی، همراه با وطنپرستی، محور اصلی مستند ما بود. اتفاقاً بعد از بمباران اولیه، او چند روز در کارگاه ماند و با انگیزه بیشتری کار کرد. این نشان میدهد که واقعه، مصممترشان کرده بود.
روایت زندگی و شهادت یک فرد از جامعه مسیحی برای مخاطب غالباً مسلمان، چه چالشهای منحصربهفردی پیش روی شما بهعنوان کارگردان قرار داد؟
اتفاقاً ما هیچ چالشی در این مسئله ندیدیم. برعکس، این تفاوت را یک امتیاز میدانم. همیشه مستندها به زندگی افرادی میپردازند که همدین و همعقیدهاند؛ اما اینجا روایتی متفاوت داریم؛ یک سوژه مسیحی که در کنار شهدای مسلمان دیده میشود. این تمایز برای من بسیار قابل توجه بود و به کار ارزش افزودهای بخشید.
دوست دارید مخاطب پس از تماشای این مستند، چه پیام یا نگاه تازهای را با خود به یاد داشته باشد؟
واقعیت این است که هرکس با این اتفاق مواجه شود، اولین سؤالش این است: چرا ارمنی؟ مگر او که بود؟ چون روال معمول این است که بگویند آنکه هدف قرار گرفته، سردار یا نظامی یا مسئول بوده.
اما مخاطب با دیدن این مستند متوجه میشود که این جنگ، جنگی ظالمانه بود که به مردم عادی تحمیل شد. حتی ارامنهای که دین و مسلکشان جداست و هیچگونه درگیری با ما مسلمانان ندارند، از این ظلم بینصیب نماندند. این پیام اصلی مستند است: جنگ با مردم عادی است، نه با نظامیان.
خانواده شهید چه همکاری و چه واکنشی به ساخت این مستند داشتند؟
از خانواده ایشان با پسرشان در ارتباط بودیم. پسر شهید بسیار کمک کرد. چند روز پیش با ایشان جلسهای داشتیم و مستند را با هم دیدیم. جالب بود که میگفت: اوایل که پدرم شهید شد، اطراف ما شلوغ بود و من متوجه نشدم پدرم چه کسی بوده.
الان که همه رفتند، میفهمم چقدر جای او خالی است. این شوک اولیه طبیعی است؛ اما برای ساخت مستند هر کاری از دستشان برمیآمد انجام دادند؛ از ارائه اطلاعات تا هماهنگی برای تصویربرداری در جامعه ارامنه. واقعاً قدردانشان هستیم.
به نظر شما شهادت یک فرد مسیحی چه جایگاهی در تاریخ معاصر ایران و درک مفهوم وحدت ملی دارد؟
مخاطب با دیدن این مستند پی میبرد که جنگ تحمیل شده، ظالمانه بوده و حتی اقلیتهای مذهبی را بینصیب نگذاشته است. وقتی میبینیم که این خانواده با وجود مسیحی بودن، چه ارادتی به نظام جمهوری اسلامی و کشورشان دارند، این حس نزدیکی و همدلی در ما ایجاد میشود.
شاید ما بهطور معمول ارتباط چندانی با جامعه ارامنه نداشته باشیم؛ اما وقتی میفهمیم آنها هم ایرانیاند، اینجا به دنیا آمدهاند، زندگی میکنند، کار میکنند و مثل هر ایرانی دیگری به کشورشان عشق میورزند، این خودش دلگرمیبخش است و به وحدت ملی کمک میکند.
با توجه به اینکه مستند اخیراً به شبکه تحویل داده شده، روند تولید، تدوین و بازبینی آن چقدر طول کشید و الان در چه مرحلهای قرار دارد؟
از ابتدای حادثه، یعنی شش فروردین که محل کارشان در بهارستان مورد اصابت قرار گرفت، سفارش داده شد. تصویربرداری تشییعجنازه انجام شد و مراحل تولید حدود سه ماه به طول انجامید. تأخیرهایی بهدلیل دسترسی به آرشیو و هماهنگیها داشتیم؛ اما نهایتاً فایل نهایی را تحویل شبکه دادیم.
ظاهراً در صداوسیمای اصفهان بازبینی و تأیید شده و اکنون برای بازبینی نهایی به تهران ارسال شده است.
فیلمبرداری در چه مکانهایی انجام شده و کدام صحنه یا لوکیشن برایتان احساسیترین بود؟
روایت ما بهگونهای طراحی شده که بیننده انتظار ندارد راوی نهایتاً خود شهید باشد. تأثیرگذارترین لحظه، جایی است که مخاطب متوجه میشود آنکه روایت میکرد، خود شهید بوده و لحظه اصابت را روایت میکند. بخشهایی از تصاویر تشییعجنازه در خیابان و گلستان شهدا و نیز وداع در کلیسای حضرت مریم، از نقاط احساسی کار هستند.
همچنین در روستای سینگرد (فریدن اصفهان) و کلیسای وانک تصویربرداری داشتیم. عمده تصاویر از عکسهای آرشیوی و بخشی نیز با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است.
در فرایند تولید با چالش خاصی هم مواجه شدید؟
مهمترین چالش، محدودیتهایی است که متأسفانه مستندسازان در ثبت لحظات تاریخی با آن مواجه بودند. اجازه ورود به بسیاری از بخشها داده نمیشد و این مسئله، ثبت تصویری وقایع را با مشکل روبهرو میکرد.
اصفهان شاید بیشترین محدودیت را داشت. دوستی میگفت کافی است برویم دم عوارضی و بگوییم از تهران آمدهایم تا اجازه ورود بدهند. این یعنی غریبپرستی! این معضل باعث میشود که ده سال دیگر، برای روایت این لحظات تاریخی، تصویر و سند معتبری نداشته باشیم. امیدوارم با تدابیر بهتر، زمینه برای ثبت دقیقتر این وقایع فراهم شود تا تاریخ، بدون نقص ثبت گردد.
در روایت و تدوین، از چه المانهای بصری یا صوتی برای انتقال حسوحال فضای جنگ و بمباران بهارستان استفاده کردهاید؟
سعی کردیم برای هر بخش از روایت، افکت صوتی متناسب داشته باشیم. مثلاً وقتی روایت به نجاری پدربزرگ میرسد، صدای اره و فضای کارگاه تداعی میشود تا روایت ملموستر باشد.
روایت را خطی و خشک پیش نبردیم و به دنبال راوی مسلطی گشتیم. نهایتاً با کشیش میناسیان ارتباط گرفتیم که سابقه تئاتر و بازیگری داشت و توانست با حس و بیان مناسب، روایت را بهخوبی اجرا کند. کار با راویهای غیرحرفهای سخت بود؛ اما ایشان به بهترین شکل از پس آن برآمد.
فکر میکنید این مستند چه تأثیری بر نگاه جامعه به اقلیتهای دینی و نقش آنها در دفاع از کشور خواهد داشت؟
معتقدم که وقتی جامعه ارامنه میبیند که به آنها توجه شده و داغشان دیده میشود، این خودش دلگرمیبخش است. فقط داغ این خانواده نبود؛ کل جامعه ارامنه داغدار شد.
این مستند میتواند یأسزدایی کند و به آنها بگوید که دیده میشوند. وقتی یک اقلیت احساس کند مورد توجه است، تعهد و دلبستگیاش به نظام و کشور بیشتر میشود. این تأثیرات مثبتی در همبستگی ملی خواهد داشت.
با توجه به استقبال احتمالی، آیا قصد دارید در آینده نیز سراغ سوژههای مشابه از میان اقلیتهای دینی بروید؟
این سوژهها از قبل برنامهریزیشده نیستند؛ بلکه براساس اتفاقاتی که پیش میآید شکل میگیرند. شخصاً علاقه زیادی به پرداختن به سوژههایی دارم که کمتر دیده شدهاند و میتوان از زاویهای تازه به آنها نگاه کرد. تمایل ندارم سراغ قهرمانان آمادهای بروم که همه به آنها پرداختهاند. آدمهای معمولی هم ظرفیت روایتهای جذاب دارند، به شرط آنکه نگاهمان متفاوت باشد.