به گزارش اصفهان زیبا؛ دانشجوی شهر دیگر که باشی، میفهمی وقتی بعد از چند سال به شهرت برمیگردی، بحران غربت در خانه یعنی چه. وقتی همه سالهای جوانیات را در شهر دیگری گذراندهای و به مرور تعاملاتت آنجا شکل گرفته، دیگر در زادگاهت کسی منتظرت نیست!
اکیپ و جمعی نداری که با هم وقت بگذرانید و دست به کارهای مشترک بزنید! اینجاست که آدم پا در هوا میشود، یک دلش میخواهد برود و یک دلش به خانه بازگشته است. مثل فارغالتحصیلان اصفهانی دانشگاه صنعتی شریف تهران که با چنین دغدغههایی، دوباره جمعشان را اینبار در شهرشان احیا کردهاند:
«موکب الزهرا؛ دانشگاه صنعتی شریف».
محرم پارسال، حاجآقا یک بلندگو دستش گرفته بود و حداقل هر پنج دقیقه یکبار اعلام میکرد: «بزرگواران مستحضر هستید، این موکب به همت فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف تهران برپا شده است».
شاید برداشت اول این بود که میخواهند فخر بفروشند… خصوصا که کمی آنطرفتر، در سمت دیگر میدان انقلاب، بنر موکب یکی از دانشگاههای اصفهان هم به چشم میخورد. اما بعدها همین حاجآقا میگوید: «ما میخواهیم نشان دهیم بچههای دانشگاه شریف هم پای دین و انقلاب هستند».
با اینکه الان روحانی است ولی ابتدا دانشگاه شریف درس خوانده و بعدا به سراغ تحصیلات حوزوی رفتهاست. مثل دیگر فارغالتحصیلان اصفهانی این دانشگاه که حالا هرکدامشان یک مسیر شغلی و به تبعاش زندگی متفاوتی پیدا کردهاند. دانشجویانی که به دلایل مختلفی بعد از سالهای تحصیل در مقاطع مختلف تصمیم گرفتهاند به شهرشان برگردند، زندگیشان را در زادگاهشان ادامه دهند و حالا این موکب، آنها را دوباره به هم پیوند داده است.
با مهدی صالحیون گفتوگو میکنم. اینطور که پرسوجو کردهام، همهکارهِ جمع است. از آن زمان که بعد از فارغالتحصیلی در مقطع ارشد و بازگشت به اصفهان، بچهها را دور هم جمع کرده است، تا الان که چهار ماه است که در چهارراه عسگریه موکبشان برپا است. میگوید از تجربه فعالیت در تشکیلات دانشگاه یاد گرفته، که کار تشکیلاتی ضریبش چند برابر است و همین، دلیلی برای جمع کردن دوستان دانشگاهش دور هم شده است: «
زندگی دانشجویی در تهران به من یاد داد که افراد در جامعه نمیتوانند اثرگذار باشند و نمیتوانند رشد کنند، مگر اینکه در شبکهای دور هم جمع شوند و تشکیلاتی شکل بگیرد. این کلونیها میتواند طی زمان، افراد را برای خدمترسانی به یکدیگر و انجام کارهای بزرگتر کنار هم جمع کند. اگر بخواهند در اجتماع کاری دست بگیرند، در آن تشکیلات و جمع است که میتوانند؛ چه بسا بچهها کاری راه میاندازند و آن یکی که ارتباطات دارد برای بازارش کمک میکند، آن یکی دنبال کار میگردد و آن دانشجو دنبال سالبالایی خود میگردد.»
با اینحال سال ۱۴۰۱ و چالشهای فرهنگیاجتماعی کشور است که ضرورت این تشکیلات را برایش پررنگتر میکند: «به دنبال چالشهایی که آن زمان در کشور ایجاد شد، قشر جوان و نوجوان مخاطب و الگویشان شده بود جامعه بازیگران و فوتبالیستها و جامعه دیگری نبود که بتواند روی این قشر اثرگذاری حداقلی داشته باشد. دیدگاه ما این بود که بههرحال به اسم برند شریف میتوانیم اثرگذاری حداقلی روی آن ذهنیت دانشآموزان و قشر نوجوان داشته باشیم که بدانند قشر نخبه و باسواد جامعه هم با کار اهلبیت و انقلاب همراه است. همچنین خودمان هم نیاز داشتیم جمعی باشد تا هم افراد از لحاظ خانوادگی و اجتماعی بتوانند به هم کمک کنند، دور هم باشند و خودشان را د در جامعه حفظ کنند.»
خلاصه که جمعِ بچههای شریف به واسطه همت دو سه نفر از فارغالتحصیلان این دانشگاه شکل میگیرد و آنطور که آقای صالحیون میگوید، در طول زمان فارغالتحصیلان سالهای قبل دانشگاه، ورودیهای جدید و حتی دانشجویانی از سایر دانشگاهها به واسطه ارتباطی که با دوستانشان در این جمع داشتهاند، به گروه اضافه میشوند. گروهی که از همان ابتدا حول شعائر اهلبیت کارش را آغاز میکند و در ایام دهه اول محرم و دهه فاطمیه، موکبهایی برپا میکند.
صالحیون میگوید: «سال اول موکبمان کوچک و جمعوجور بود ولی هرچه جلوتر آمدیم، خواستیم از آن حالت سنتی فاصله بگیریم و کارها شکیلتر و مکانیزهتر شود. مثلا برای فرم ظاهری موکب، سازهای شبیه به خیمه امامحسین (ع) تهیه کردیم و برای پذیرایی همیشگیمان که ساندویچ فلافل است، دستگاههای صنعتی لازم را خریدیم که کار بهتر پیش برود».
بچههای شریف علاوه بر برپایی موکب در ایام عزاداری، آبانماه ۱۴۰۳ هم که بحث حمایت از لبنان و غزه پررنگ میشود، ورود میکنند و با برپایی غرفهای، کمکهای مردمی به جبهه مقاومت را جمعآوری میکنند. تا آنجا که شبی شخصی چند سکه طلا، شخصی یک گردنبند مروارید و شبی دیگر شخصی ماشینش را برای این امر به موکب اهدا میکند. آن زمان در گزارش «قلوب طلایی»، که روایتی بود از چنین موکبهایی، سری هم به بچههای شریف زده بودیم.
البته به قول آقای صالحیون، جمع بچههای شریف، علاوه بر چنین بروندادهایی، برای خود بچهها هم برکتهایی داشته است: «همین یک ماه پیش بود که یکی از شرکتهای بورسی بعد از آشنایی با جمعمان، از من خواست تا رزومه دوستانی که فعالیت مرتبطی با آن شرکت داشتند را برایش ارسال کنم و زمینه همکاری فراهم شود. یا مثلا تا الان برخی دوستان از دل همین جمع با یکدیگر آشنا شدهاند و فعالیتهایی اقتصادی مشترکی را با هم شروع کردهاند».
علاوه بر این، در این دو سه سال گذشته، سفرههای افطاری ماه رمضان بهانهای شده تا خانوادههای این فارغالتحصیلان هم با هم آشنا شوند. فاطمه، دختری که ورودی سال گذشته دانشگاه شریف است، میگوید: «من فکر نمیکردم اینقدر خانواده شریفیهای اصفهان بزرگ باشد، هرچند که تعداد پسرها غالب است، باید خودم دخترهای شریفی را به جمع وصل کنم…».
از شروع داستان این جمع و سیر فعالیتهایش بگذریم تا به اسفندماه ۱۴۰۴ برسیم. آن لحظه تاریخی که ناگهان مردم به خیابان آمدند. برای چه؟ با چه هدفی؟ از هرکه بپرسی، چیزی جواب میدهد ولی راستش را بخواهید، خودشان هم نمیدانند چه شد که یکدفعه دیگر در خانه بند نبودند! فقط میدانستند باید یک کاری بکنند. مثلا در همین جمع فارغالتحصیلان، یک نفر در گروه مشترکشان پیام گذاشته که باید یک کاری بکنیم… و یکی دیگر نوشته، برویم چهارراه عسگریه موکب بزنیم. همین.
آن شب، ۱۰ اسفند که حوالی ۱۰ شب از چهارراه عسگریه میگذشتم شاید ۱۰ نفر بیشتر نبودند. خیابان تاریک بود و بیشتر نورِ چراغهای امامزاده شاهمیرحمزه بود که فضا را روشن میکرد و معلوم بود که چند نفری در رفتوآمدند. یک هفتهای که از برپایی موکب گذشت، شنیدم که شخصی میگفت چهارراه عسگریه خلوت است. با خودم گفتم معلوم است وقتی هیئت فدائیان که همیشه مکان برنامههایش امامزاده بوده و حالا جای دیگری برنامه دارد، این موکب شلوغ نمیشود… .
هرچند که کمتر از یک ماه بعد، دیگر جایی برای ایستادن در مرکز چهارراه عسگریه نبود و برای پرچمگردانی باید به طول خیابان عقبنشینی میکردیم. در یک طرف چهارراه، جمع بنیاد امامباقر(ع) مستقر شدند، سمت دیگر دستههای عزاداری حرکت میکردند و ضلعهای دیگر خیابان، پاتوقی شده بود برای حضور مردم محله و آن گروههایی که میخواستند بعد از مدتها همدیگر را ملاقات کنند و شبهای تجمع و چهارراه عسگریه فرصت خوبی بود.
حتی بعد از چهار ماه که محرم فرا میرسد و دوباره امامزاده، محل روضههای سیدرضا نریمانی میشود، باز هم چهارراه شلوغ است. تا آنجا که جوانی میگوید کاش صدای روضهخوانی داخل امامزاده را در چهارراه هم پخش میکردند، برای مایی که عزاداریمان خیابانی است…
جمع فارغالتحصیلان دانشگاه صنعتی شریف، در حال حاضر تنها نمونهای است از امتداد هویت دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاهی غیربومی که به شهر محل زندگیشان متصل شده و ظهوری اجتماعی هم داشته است. هرچند حمیدرضا ارفع، فارغالتحصیل دانشگاه امامصادق (ع) هم از ارتباط میان فارغالتحصیلان اصفهانی دانشگاه امامصادق(ع) سخن میگوید، ولی اذعان دارد که بروزی اینچنین ندارد.
آقای ارفع معتقد است فرهنگ سازمانی دانشگاه در اینکه چنین جمعهایی شکل بگیرد موثر است اما در ادامه، این شهرِ زادگاه است که باید از فرصت حضور فارغالتحصیلان استفاده کند: «این ارگانهای دولتی هستند که باید در منسجم کردن و استفاده بهینه از اینگونه خردهفرهنگها یا خردههویتهای منسجم که در شهر شکل گرفته، به گونه مطلوبتری عمل کنند».
او میگوید چنین جمعهایی فرصتی ذیقیمتاند در برابر مسئولین شهری که در صورت تعامل درست میتوانند به بازوهای شهر تبدیل شوند.