این روضه اسم دارد ولی رسم ندارد

اگر به کسی بگویی بیا برویم خانه دختر شاه‌عباس روضه، در اولین واکنش یا چشمانش گرد می‌شود یا دو شاخ نامرئی روی کله‌اش بیرون می‌زند؛ ولی جدی‌جدی دختر شاه‌عباس صفوی (ظاهراً شاه‌عباس دومی) توی خانه‌اش در یکی از کوچه‌پس‌کوچه‌های اصفهان، محرم‌ها روضه می‌گیرد!

به گزارش اصفهان زیبا؛ اگر به کسی بگویی بیا برویم خانه دختر شاه‌عباس روضه، در اولین واکنش یا چشمانش گرد می‌شود یا دو شاخ نامرئی روی کله‌اش بیرون می‌زند؛ ولی جدی‌جدی دختر شاه‌عباس صفوی (ظاهراً شاه‌عباس دومی) توی خانه‌اش در یکی از کوچه‌پس‌کوچه‌های اصفهان، محرم‌ها روضه می‌گیرد!

من هم روزی از روزهای دهه محرم 1448 پایم به خانه سروقدخانم و همسرش، ملامحمدباقر سبزواری، باز شد. در روزگار صفویه، ملامحسن فیض کاشانی به درخواست شاه صفوی از ملای سبزواری درخواست کرده بود به اصفهان بیاید و شیخ‌الاسلام این شهر شود. این شد که این خانه نام «شیخ‌الاسلام» را به خود گرفت و تا امروز نیز به همین اسم مشهور است.

این خانه برِ چهارراه تختی است. اگر دقت کرده باشید، توی گردی چهارراه که چهارباغ به عبدالرزاق پیوند می‌خورد، کوچه‌ای کج و باریک قرار دارد که تابلوی شیخ‌الاسلام هم روی دیوارش نصب شده. کوچه‌ای دیگر هم در ابتدای عبدالرزاق، دسترسی دیگری به این خانه ایجاد کرده است.

ورودی خانه دو لنگه در چوبی دارد با نمایی قدیمی و گچ‌کاری‌شده که ایام روضه، هر دو لنگه را باز می‌گذارند برای عبور و مرور راحت‌تر. پایت را که داخل خانه می‌گذاری، دالانی در ورودی قرار دارد.

همان‌جا، بانیان روضه میزهایی برای پذیرایی گذاشته بودند بودند و حضار ابتدای ورود، در گرمای بعدازظهر اصفهان، گلویشان را با شربت خیار و سکنجبین تازه می‌کردند.

استفاده از لیوان‌های یک‌بارمصرف، در روزهایی که جنگی سخت را پشت سر گذاشته بودیم و ظروف یک‌بارمصرف با کمبود و گرانی شدید روبه‌رو شده بود، کمی برایم دردآور بود. بین این دالان و حیاط اصلی، کوچه‌ای باریک به اندازه عبور یک نفر قرار داشت که جالب توجه بود. ظاهراً این کوچه‌ای اختصاصی برای این خانه بوده است.

سرتاسر کف حیاط اصلی موکت پهن شده و زنانه و مردانه داخل حیاط با یک پارچه جدا شده بود. با یک نگاه می‌شد فهمید سهم خانم‌ها از فضای حیاط از آقایان بیشتر است. خادمان برای کفش‌ها کیسه‌های پارچه‌ای چندبارمصرف دستمان دادند که برایم خوشایند بود. صدای قاری و سوره یاسینش فضا را پر کرده بود. اول مجلس رسیده بودیم. فضا هنوز جاهای خالی زیادی داشت.

در قسمت خانم‌ها حوضی آبی‌رنگ اما بدون آب بود که خانم‌ها دورتادورش نشسته بودند. حوض را دور زدیم و از زیر درخت گل‌ابریشم با گل‌های تازه‌اش رد شدیم و رفتیم آن جلوجلوها، نزدیک ایوان اصلی که جایگاه آقایان و مداح و منبر بود، جایی را پیدا کردیم.

کل حیاط سایه بود؛ اما آفتاب ظهر رد داغی‌اش را بر زمین زیر موکت‌ها گذاشته بود. فضا با پنکه‌های بزرگ آب‌پاش خنک می‌شد؛ همان‌هایی که مثلش را توی حرم امیرالمؤمنین(ع) و حرم‌های کربلا می‌بینیم.

نشستم به رصدکردن فضا. عمارت قدیمی با همه زیبایی‌هایش واقعاً خیره‌کننده بود. آقایان علاوه‌بر قسمتی از حیاط، دو گوشواره کنار ایوان را در اختیار داشتند و زنان نیز در حیاط نشسته و فضای شاه‌نشین را هم از آنِ خود کرده بودند و بهترین دید را به مراسم و فضای عمارت داشتند.

نمی‌دانم دادن بهترین فضای عمارت به خانم‌ها صرفاً به‌دلیل نوع معماری و چیدمان اتاق‌های خانه بود، یا بانیان قصد بهادادن به بانوان را داشتند. به‌هرحال مقایسه این جایگاه با فضای هیئت‌های امروزی که بدون اغراق، پست‌ترین جایگاه‌ها را در اختیار خانم‌ها می‌گذارند، مایه غصه است.

اما در این گزارش قصد روایت یا بررسی معماری خانه شیخ‌الاسلام را ندارم و زاویه نگاهم ویژگی‌های آیینی و برگزاری مراسم است.

بنابراین اشاره می‌کنم به مرد موسپیدی که لباس سبز خادمی تن کرده بود و سینی‌های پر از استکان چای را میان جمعیت تعارف می‌کرد؛ یا پسرکان نوجوانی که با همین پوشش سبزرنگ مشغول جمع‌کردن استکان‌ها بودند یا پسرکی که مَشکی بر دوش داشت و با لیوان‌های یک‌بارمصرف آب تعارف می‌کرد به تشنگان، یا زنانی که مسئول نظم‌دهی به بخش خانم‌ها بودند و چوب‌پرهایی سبزرنگ داشتند.

سبز، رنگ خادمی روضه شیخ‌الاسلام بود. منبر سخنران هم با پارچه‌ای سبزرنگ پوشانده شده بود و بالای سر منبر و در واقع، از سقف ایوان اصلی، لوستر بزرگ و سبزرنگی آویزان بود که به نظر عتیقه می‌آمد.

بعد از قرآن، شیخی آمد کنار منبر نشست و پشت به جمعیت، زیارت عاشورا خواند. بعد از او، واعظ وارد مجلس شد و نیم ساعتی سخنرانی کرد. با برخاستن او و خروج از مجلس، بخش عظیمی از جمعیت هم خانه را ترک کردند. ظاهراً مراسم‌های بعد از آن برایشان رسمیتی نداشت. در همان حال هم مداح آمد و نشست روی پله پایین منبر و روضه‌خوانی‌اش را شروع کرد. مراسم تا غروب آفتاب ادامه داشت.

شاید آنچه روضه خانه شیخ‌الاسلام را خاص می‌کند، صرفاً همین عمارت تاریخی‌اش باشد و نشود ویژگی خاصی برایش ذکر کرد و به آن ویژگی شناختش.

در حقیقت، ‌این روضه رسم خاصی نداشت و در برابر روضه‌های قدیمی دیگری که در عمارت‌هایی مثل بنکدار اصفهان یا حسینیه سادات‌اخوی تهران برگزار می‌شود و برای مثال، زنان در آن عاملیت دارند و حرف اول را از جهات مختلف می‌زنند، حرفی برای گفتن ندارد. این روضه اسم دارد، ولی رسم ندارد.