تحلیل «خطای محاسباتی» از منظر شهید بهشتی

این روزها بحث «خطای محاسباتی» مسئولان، به‌ویژه پس از پیام اخیر حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای که تأکید داشتند باید در محاسبه‌ها تجدیدنظر کرد، شایع شده است.

به گزارش اصفهان زیبا؛ این روزها بحث «خطای محاسباتی» مسئولان، به‌ویژه پس از پیام اخیر حضرت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای که تأکید داشتند باید در محاسبه‌ها تجدیدنظر کرد، شایع شده است.

شهید بهشتی در کتاب «شناخت از دیدگاه قرآن» صریحا می‌گوید که شناخت به‌تنهایی حرکت‌آفرین نیست. ایشان با استناد به آیه‌ شریفه‌ «آن را از روی ظلم و سرکشی انکار کردند، در حالی که در دل به آن یقین داشتند!… » (نمل، ۱۴) نشان می‌دهد که بسیاری از انسان‌ها، با وجود علم و یقین، به‌خاطر تمایلات درونی مثل ظلم و علوّ (طلب جایگاهی بالاتر) راه خطا را انتخاب می‌کنند.

خطای محاسباتی به‌طورکلی، بیش از آنکه ناشی از ندانستن باشد، ناشی از نخواستنِ دانستنِ درست بر اساس امیال نفسانی است. توجیه‌ عملکرد خود یا تمایل به کسب چیزی که نمی‌توان به‌دست آورد ، قرآن «ظلماً و علواً» می‌نامد. علو را هم خیلی قدرت‌طلبی کثیف معنی نکنید! گاهی بر اساس موازین دینی من باید در جایگاه یک معاون باشم؛ اما دوست دارم به جایگاه بالاتری برسم؛ همین هم علو است.

شهید بهشتی در جلسه‌ دهم کتاب، به‌صراحت به آیه‌ «کسانی که کافر شدند، اعمالشان همچون سرابی است در یک کویر که انسان تشنه از دور آن را آب می‌پندارد؛ اما هنگامی که به سراغ آن می‌آید، چیزی نمی‌یابد …» (نور، ۳۹) اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که خطا در حس نیست؛ خطا در تفسیر حس است؛ یعنی چشم، نورِ بازتابیده از سطح بیابان را درست دریافت می‌کند؛ اما ذهن تشنه، آن را آب تعبیر می‌کند؛ در سیاست امروز نیز بسیاری از تحلیل‌ها و تصمیم‌ها، براساس تشنگی به نتیجه‌‌ای خاص، شکل می‌گیرد.

این تشنگی، واقعیت را تحریف می‌کند. مسئولی که از شنیدن اخباری که نشان‌دهنده به نتیجه نرسیدن اوست، بیزار است، سرابِ خوش‌بینیِ کاذب را برمی‌گزیند و به‌عنوان تحلیل و محاسبه ارائه می‌دهد؛ در حالی که او هرگز به سراغ محاسبه واقعی نرفته است.

دکتر بهشتی در جلسه‌ سوم کتاب، با صراحت می‌گوید که شناخت سطحی به‌خودی‌خود بد نیست؛ وقتی بد است که به شناخت سطحی، ارزشی همپایه شناخت عمیق بدهیم؛ به‌عنوان‌مثال، دانستن شیرینیِ روی یک قرص، شناخت درستی است؛ اما اگر تصور کنیم کل قرص شیرین است، دچار خطا شده‌ایم.

بسیاری از انسان‌ها، از چند گزارش سطحی، یک تصمیم قطعی می‌گیرند و آن را «علم» می‌نامند؛ غافل از اینکه قرآن می‌فرماید: «آن‌ها هرگز به این سخن دانشی ندارند؛ تنها از گمان بی‌پایه پیروی می‌کنند؛ با اینکه “گمان” هرگز انسان را از حقّ بی‌نیاز نمی‌کند!» (نجم، ۲۸). خطای محاسباتی درواقع خطای «انتقال ارزش شناخت عمیق به شناخت سطحی» است. اگر انسان‌ها به‌جای اکتفا به ظنون، به سراغ بیّنات، دلایل روشن و استنتاج از واقعیت‌های میدانی می‌رفتند، این خطاها تکرار نمی‌شد. شهید بهشتی تأکید دارد که «ظن»، هیچ‌کس را از حق بی‌نیاز نمی‌کند.

قلب؛ ابزاری برای شناخت

شهید بهشتی در بخش دیگری از کتاب، از «قلب» به‌عنوان ابزار شناخت مؤثر در عمل یاد می‌کند. ایشان در جلسه‌های ششم و هفتم با استناد به آیاتی مانند «آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دل‌هایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند؛ یا گوش‌های شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند؟! چرا که چشم‌های ظاهر نابینا نمی‌شود، بلکه دل‌هایی که در سینه‌هاست کور می‌شود» (حج، ۴۶)، توضیح می‌دهد که کوردلیِ باطنی، بسیار خطرناک‌تر از کوردلیِ ظاهری است.

قلبی که با تکبر، خودخواهی و اصرار بر خطا و … مُهر شده باشد، دیگر نمی‌تواند حق را از باطل تشخیص دهد؛ متأسفانه ما این اصطلاح‌ها را خیلی فضایی می‌فهمیم! یعنی فکر می‌کنیم فقط فرعون و ترامپ دچار چنین مشکلاتی هستند و ما حتما وضعمان خوب است! ولی خود همین اعتمادِ بیش از حد به خود، نشان‌دهنده این است که واقعادچار تکبر شده‌ایم.

امروز وقتی می‌بینیم شخصی با وجود انبوهی از شواهد مخالف، بر تصمیم قبلی پافشاری می‌کند، به‌یاد این آیه می‌افتیم که «خدا بر دل‌ها و گوش‌های آنان مهر نهاده و بر چشم‌هایشان پرده‌ای افکنده شده و عذاب بزرگی در انتظار آن‌هاست» (بقره، ۷). این یعنی ابزار شناخت، قفل شده و درمانش، بازگشت به «تقوا» و «خودمهاری» است؛ همان‌طور که شهید بهشتی از «الهام فجور و تقوا» در سوره‌ شمس سخن می‌گوید.

انسانی که قلبش زنده است، می‌تواند خطای خود را بپذیرد و مسیر را بر اساس الهام الهی تصحیح کند؛ اما قلبِ مرده، فقط به‌دنبال توجیه و استدلال بوده و اتفاقا چالش اصلی این است که من نوعی متوجه مشکلات قلبی نیستم و همیشه روی محاسبه‌ها تمرکز می‌کنم! درصورتی که قلب است که می‌تواند محاسبه‌ها را اصلاح کند.

تفکیک دیالکتیک(مباحثه)
از مجادله

شهید بهشتی در جلسه‌ سیزدهم کتاب، با اشاره به ریشه‌ لغوی مباحثه، به‌معنای کاوش مشترک، تأکید می‌کند که دیالکتیک یعنی دو نفر با هم به جست‌وجوی حقیقت بروند؛ نه اینکه بر سر هم داد بزنند. متأسفانه در بسیاری از پیام‌های منتشر شده در کانال‌ها و گروه‌ها، به‌جای مباحثه، شاهد «جدال» هستیم؛ تشخیص جدال هم واقعا خیلی پیچیده نیست!

جدال یعنی قلب من، نوعی انحراف و کج‌کاری دارد؛ اگر انسان‌ها به‌جای اصرار بر خطا، مجلس بحث و کاوش تشکیل می‌دادند و نظرهای مخالف را به‌عنوان آنتی تز، برای رسیدن به سنتز بهتر می‌پذیرفتند، خطای محاسباتی نه‌تنها تکرار نمی‌شد، بلکه خودبه‌خود تصحیح می‌شد. شهید بهشتی این روش را نه یک سوغات غربی، که سنت دیرین فقه و اصول خودمان معرفی می‌کند.

رجوع به محکمات

شاید بتوان گفت اولین توصیه‌ ایشان به جامعه اسلامی، بازگشت به «محکمات قرآن» بود؛ یا شاید به‌کارگیریِ قاعده‌ای که خودشان در این کتاب بارها تکرار کردند: «شناخت سطحی را به‌جای شناخت عمیق ننشانید؛ بهای ظن را به علم ندهید.» ایشان به همه‌ ما سفارش می‌کرد که به سراغ بینات برویم و از «میدانِ واقعیت» غافل نشویم و پیش از هر تصمیم، «تمایلات قلبی» خود را بسنجیم؛ یعنی از خودمان بپرسیم: «همین الان که داریم این حرف را می‌زنیم چه چیزی را دوست داریم؟» یا شاید از مسئولان، «بیّنه» بخواهند، نه «وعده».

یادمان باشد که ایشان خودشان در جلسه‌ دوم کتاب فرمودند: «آنچه حرکت‌آفرین است، عشق به حق است؛ علم باید در خدمت این عشق باشد، نه در خدمت تمایلات پَست.»اگر امروز خطا می‌کنیم، به‌خاطر این است که عشق به حق را با عشق به چیز دیگری عوض کرده‌ایم. خیلی هم مهم نیست «آن چیز دیگر» چه باشد؟! اصلاح محاسبات، از اصلاح قلوب آغاز می‌شود.