به گزارش اصفهان زیبا؛ در روزهایی که کشور درگیر ماجرای بزرگی چون جنگ شده و صحبت از مردم مبعوثشده است، یاد مقاله «نسل جوان، نسل پیر» آقای برزگر میافتم که در دهه ۵۰ نوشت و نوجوانان متولد دهه ۴۰ را یعنی نسلی که انقلاب کرد و دفاعمقدس را رقم زد، توصیف کرد.
در این مقاله نویسنده تأکید داشت که به این نسل گسیخته از سنت، دیگر امیدی نیست و با گزارههای متعدد، یأس خود را از این نسل بیان میکند!
اما همه دیدیم که همین نسل با قرارگرفتن در ماجرای بزرگی به نام انقلاب اسلامی، چه رفتار شگفتی از خود بروز داد. کشور ما نیروی نوجوان و جوان دارد که اگر این نیرو در مواجهه با ماجرا و مسئلهای بزرگ و شایسته قرار گیرد، از دل آن خلاقیت، ابتکار و سازندگی تولید میشود؛ وگرنه این بیماجرایی و بیمسئلهبودن ممکن است کار دست ما دهد و این انرژی، هر روز صرف کاری شود و درنهایت هدر رود.
پس در تربیت این نسل میتوان دو نگاه داشت: یک نگاه، این است که تربیت شامل فرایند محافظتکردن از افراد برای اینکه آنها وارد مسئله، چالش و ماجرایی نشوند، است؛ مانند اینکه فرزندم را در فلان مدرسه با شرایط خاص ورودی و گزینشی ثبتنام کنم و یک دیواری دور او بکشم و بدین ترتیب یک سری ورودیها را فیلتر کنم تا نوجوانم درگیر طوفان نشود و به اصطلاح فرزند من در محیطی پاستوریزه رشد کند.
نگاه دوم مشابه نگاه شهید آوینی است که به نقل از نیچه میگوید باید خانه را در دامنه آتشفشان بنا کرد! ما معمولا دنبال کوهپایهای هستیم که این آتشفشان به ما نرسد و وارد مسئله بزرگ نشویم؛ ولی نگاه دوم معطوف به این است که تربیت حاصل حضور در میدان و ماجراست؛ مشابه نگاه شهید بهشتی در کتاب «نقش آزادی در تربیت کودک».
این اثر ارزشمند شهید بهشتی دقیقا همین نگاه جسورانه نوع دوم را دنبال میکند و در ابتدای بیان شهید بهشتی، تشر به مدارس مذهبی دهه پنجاه دیده میشود. شهید بهشتی به این نوع مدارس خاص ایراد میگیرد که شما میخواهید نوجوانان ما را در یک قالب خاص تربیت کنید و این نوع نگاه دقیقا نگاهی ضدتربیتی است.
این نوع نگاه شهید بهشتی را در آثار دیگر نیز میتوان ردیابی کرد. در کتاب «علیه تربیت فرزند» یک پرسش حکیمانه مطرح است که آیا تربیت از جنس نجاری است یا باغبانی؟ در نجاری یک مبدأ و مقصدی تعریف میشود و پس از طی فرایندی به دور از طوفانها نیل به آن هدف اتفاق میافتد؛ ولی در باغبانی، درگیری با طوفان و آفتها اجتناب ناپذیر است و مبدأ و مقصد سیالتر است.
در نجاری مشخصا میخواهیم فرزندانمان را مطابق با آن هدفی که در ذهن داریم، تولید کنیم. در این مسیر، راه مشخصی هم در نظر میگیریم و نوجوان را در همان راه سوق میدهیم؛ یعنی یک راه مشخص نوشتهشده. در این نوع تربیت، ما دیگر نوجوان خود را در سیل حوادث و اتفاقها رها نمیکنیم و به عبارتی، او را قالبی بار میآوریم. از دیگر آثاری که همچون کتاب دکتر بهشتی این نوع تربیت را نقد کرده، کتاب «تربیت به سبک فرانسوی» است.
یک نویسنده آمریکایی که برای فرصت مطالعاتی به فرانسه رفته، شاهد آن است که فرانسویها هیچ کدام از آن رفتارهای خاصی را که آمریکاییها برای تربیت فرزند نسخه میپیچند، انجام نمیدهند؛ اما فرزندانشان همان گونهای تربیت میشوند که مدنظر آنهاست. او دو سال در آنجا میماند و به این نتیجه میرسد که مشکل از روشمندی تربیت آمریکایی است. این پدیده صیانت آمریکایی است که ما میخواهیم چه کنیم که فرزندمان چنان نشود و چنان بشود و اتفاقا مشکل همینجاست.
در تربیت آمریکایی ما بهدنبال چگونه شکلدادن به انسانها هستیم و این دقیقا یعنی اراده معطوف به شکلدادن و نه تربیت بهمثابه حضور در یک میدان واقعی.
با حضور در میدان واقعی است که ابتکار و پیشرفتکردن و شکل یافتن، پدید میآید.در ادبیات شهید مطهری هم ما دو نوع اسلام داریم: اسلام ترسو و اسلام شجاع. این ادبیات به روح حاکم بر نگاه تربیتی شهید بهشتی نزدیک است. اسلام ترسو یعنی اسلامی که قدرت دفاع از خود را ندارد؛ یعنی نوجوان و جامعه را از شبهات محافظت کنیم؛ اما شهید مطهری معتقد به اسلام شجاع است.
اسلامی که وعده داده که از زمان بعثت پیامبر (ص) تا ظهور حضرت حجت(عج) از ما و خودش دفاع میکند و در دورههای مختلف وقتی در معرض تقابلها قرار میگیرد، نشان میدهد که چه حرفهای تازهای دارد.
پس من معلم، مدیر، پدر یا مادر میتوانم همین امروز انتخاب کنم که معتقد به اسلام ترسو باشم یا اسلام شجاع. اسلام شجاع یعنی اسلام در معرض بودن، اسلام مطهریها و بهشتیها و اگر مراکز فرهنگی برای نوجوانان این چنین باشند، پیرو حقیقت تربیتی این بزرگواران هستند.
اگر معتقد به اسلام شجاع باشیم باید از داخل ماجرا قرارگرفتن در تربیت نهراسیم و با ترسهای خود مقابله کنیم و بار دیگر به یکدیگر این جسارت را بدهیم که بیاییم به جای حصار کشی، خانه نوجوانانمان را در پای آتشفشان بسازیم.