به گزارش اصفهان زیبا؛ «ثار» در گفتمان شیعی، فراتر از یک واژه تاریخی، مفهومی بنیادین در فلسفه سیاسی است. اوج ظهور این اصطلاح در واقعه عاشورا بود که به نیرویی محرک برای عدالتخواهی مادامالعمر شیعه تبدیل شد؛ اما چرا با وجود کشتهشدن قاتلان کربلا، فریاد «یا لَثاراتِ الحسین» خاموش نشد؟
انتقام و خونخواهی چه جایگاهی در مکتب تشیع دارد؟ آیا فرهنگ ثار با زمینهسازی مفهوم «انتظار منجی منتقم» مرتبط است؟ برایناساس، «اصفهانزیبا» گفتوگویی را با امیر احمدنژاد، عضو هیئتعلمی دانشکده علوم قرآن و حدیث دانشگاه اصفهان، ترتیب داده است تا به واکاوی بیشتر این مباحث بپردازد.
واژه ثار به چه معنی است و در نهضت حسینی چه جایگاهی دارد؟
ثار رکن هویت جمعی شیعی در واقعه عظیم کربلا و سبب زندهنگهداشتهشدن قیام عاشوراست. «ثار» به معنای خون و البته جنبه معنوی خون است و در معنای انتقام و خونخواهی نیز بسیار بهکار میرود. معانی مختلفی برای «ثار» گفتهشده، اما آنچه در این گفتوگو مدنظر بوده، جهتدهی ثار به مسیر حرکت شیعه است که نشان میدهد چرا شیعیان همواره حادثه عاشورا را در کانون توجه داشتهاند. اگر بخواهیم چند وجه مشترک میان همه فرق شیعه نام ببریم، سیدالشهدا(ع) یکی از وجوه اصلی این مکتب است. شیعه زیدی، اسماعیلی، فتحی و دهها فرقه شیعه دیگر که از بسیاری از آنها امروز نامی هم باقی نمانده، همگی در یک محور اشتراک دارند و آن، ثار، خون حسینبنعلی(ع) و تلاش برای خونخواهی اوست. پرسش این است که چرا این مسئله تا این اندازه در میان فرق شیعه برجسته است؟ چرا در شاخه اصلی شیعیان که دوام بیشتری آورده و از بحرانها، بهتر عبور کرده، یعنی شیعه دوازدهامامی، ائمه تا این اندازه بر نمادهای مربوط به عاشورا تأکید داشتهاند؟ چرا زیارت سیدالشهدا(ع) اینقدر اهمیت دارد؟ مگر ما حرم امیرالمؤمنین(ع) را در نجف نداریم؟ مگر حرم رسولالله(ص) را در مدینه نداریم؟ مگر سایر مشاهد مشرفه را نداریم؟ اما محور اصلی تأکیدهای اهلبیت(ع) برای زیارت، کربلاست.
تاریخ فراموش نخواهد کرد وقتی در دوران خلفای عباسی، تصمیم گرفتند هوشمندانهترین ضربه را به مهمترین پایگاه هویتی شیعیان وارد کنند و زیارت قبر امامحسین(ع) برای همیشه فراموش شود، چگونه با شکستی بزرگ مواجه شدند؛ چراکه خون حسین همیشه زنده و جاری است. عباسیان این حرم شریف را تخریب کردند؛ چنانکه متوکل حتی دستور شخمزدن و کشاورزی در آنجا را صادر کرد؛ اما شیعیان هزینههای سنگینی داده، هزینههای جانی فراوانی متحمل شده و شهدای بسیاری تقدیم کردند و نهایتا این مکان را زنده نگه داشتند و آن را احیا کردند. تربتِ سیدالشهدا(ع) در فرهنگِ شیعی چه ارزشی دارد؟ نشستن و دورهمآمدن به نام حسینبنعلی(ع) و نامگذاری کودکان به این نام، چه اهمیتی دارد؟ اینها همه نشاندهنده زندهنگهداشتن همان «ثار» است.
چگونه مفهوم ثار و خونخواهی در گذار از ساختار قبیلهای عرب جاهلیت به جامعه اسلامی، از یک رسم خونی صرف، به مفهومی ایدئولوژیک تبدیل شد؟
اصطلاح «ثار» در دوره جاهلیت نیز وجود داشته است و ما با آن مواجه هستیم. آقای جواد علی، متفکر بزرگ عراقی، کتابی بسیار مهم، در 10 جلد به نام «المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام» دارد. او در این اثر، فصلی را به مفهوم «ثار» اختصاص داد و بر اهمیت آن برای عربهای پیشااسلام تأکید کرد. ساختار مدیریتی و اجتماعی عربستان بهگونهای بود که حکومت مرکزی وجود نداشت و قبیلهها مستقل بودند. تنها چیزی که میتوانست این قبیلهها را حفظ کند، همین مفهوم «ثار» بود؛ قبیلهای که موردتهاجم واقع میشد، تمام زندگی روزمرهاش را تعطیل میکرد تا خونخواهی کند و انتقام «ثار» را بگیرد. این مفهوم، محور زندگی بود؛ کوچک و بزرگ، ضعیف و قوی در آن راه نداشت. بزرگترین ننگ برای یک عرب در جامعه عربستان این بود که به او گفته شود: «تو از گرفتن انتقام ناتوانی و تو نتوانستی “ثار” را احیا کنی». در آن سرزمین حتی زنان قبیله، تا قبل از انتقام، بر کشتههای خود قطره اشکی نمیریختند و معتقد بودند که گریهکردن، پس از گرفتن انتقام است. مردان، خضاب نمیکردند؛ عطر نمیزدند و در بستر معمول خود نمیخوابیدند و هرلحظه، شب و روز، به فکر انتقام بودند. بحث فقط این نبود که یک نفر را بکشند و قصاص کنند؛ بلکه آنها همپایه ارزش فرد کشتهشده، خونخواهی میکردند. گاه به اندازه 10 نفر و گاه، کل قبیله مهاجم را نابود میکردند.
پس از ظهور اسلام، سعی پیامبر(ص) بر آن بود که آداب و ارزشهای فرهنگی پیش از اسلام را مشروط میپذیرفت و آنها را در ظرف مفاهیم بنیادین اسلامی، مانند عدالت، معنویت و اخلاق، بازتعریف کرده و بر پایه آنها، هویت و مفهوم جدیدی بنا میکرد. قرآن، باوجوداینکه از «قصاص» بهعنوان یک حق حقوقی میان دو نفر حمایت میکند و نام «ثار» را بهکار میبرد، آن را محدود میسازد و میفرماید: یک نفر در مقابل یک نفر یا حتی بهطورِ محدودتر، مثلا چشم در برابر چشم یا مانند آن. قرآن ضمن اینکه قصاص را محدود میکند، در همانجا نیز بر بخش «گذشت» و «عفو» تأکید دارد و مفهوم انتقام را به اینسو میبرد که آن را از چهارچوب قبیلهای خارج کند و به نهاد حقوقی جامعه بسپارد. اولیای دم، بهعنوان یک حق با آن برخورد میکنند و بخشش را بهعنوان یک فضیلت در کنار آن قرار میدهند.
در دوران پس از اسلام نیز دو اتفاقِ بزرگ داریم که با عنوانِ «ثار» زنده شدهاند: یکی، قتل عثمان بود که پسازآن، فریاد «یا ثاراتِ عُثمان» سر داده شد و برای انتقام خون عثمان، قیام و حرکتی شکل گرفت؛ دیگری، شهادت سیدالشهدا(ع) بود که بار دیگر فریاد «یا لَثاراتِ الحسین» برخاست و خونخواهیِ امامحسین(ع) بهعنوان محور اصلی حرکت جمعی شیعیان آغاز شد؛ اما این «ثار»، تفاوت چشمگیری با خونخواهیهای دوران جاهلیت و حتی با خونخواهی عثمان دارد که بسیار تأملبرانگیز است. توجه کنید که عثمان چرا کشته شد؟ عثمان، حاکم مسلمانان بود که بهخاطر عدم رعایت عدالت کشته شد. او بیعدالتیهای فراوان انجام میداد؛ مثلا در یک نوبت کل خراج آفریقا را یکجا به دخترش بخشید. گروه زیادی از مردم مصر و دیگر بلاد معترض شدند و این اعتراضها، به قتل او انجامید؛ یعنی یک حاکم اسلامی، بهخاطر زیرپاگذاشتن عدالت، به قتل رسید؛ در ادامه نیز بنیامیه برای استمرار ویژهخواری خود که در دورۀ عثمان به آن خو گرفته بودند، فریاد خونخواهی عثمان را سر دادند. محور تحریک این جریان هم معاویه بود.
اما حسینبنعلی(ع) برای چه کشته شد و به شهادت رسید؟ چرا شیعیان خونخواه او هستند؟ حسین(ع) در این واقعه در جایگاه حاکم نیست؛ بلکه در جایگاه معترض به حاکمیت قرار دارد. وقتی حاکمیت، سنت پیامبر(ص) را مسخ کرده، عدالت را زیر پا گذاشته و بر پایه ظلم حرکت میکند، حسین(ع) قیام میکند؛ یعنی حسین(ع)، برخلاف عثمان که نماد سرکوب عدالت بود، نماد عدالتخواهی است. خونخواهی حسین(ع) در فرهنگ شیعی، به معنای حمایت از عدالت و دستیابی به آن است. ثار مطالبه جهت بنیادین امامحسین(ع)، برای برپایی عدالت است. شایان توجه است؛ پسازآنکه خونخواهی فیزیکی امام(ع) بهطور کامل اتفاق افتاد و تمام قاتلان امامحسین(ع) کشته شدند و دولت بنیامیه سرنگون شد، آیا خونخواهی امامحسین(ع) تمام شد و به پایان رسید؟ البته که پاسخ منفی است و سالبهسال و قرنبهقرن، این فریاد «یا لَثاراتِ الحسین» بلندتر میشود. چرا؟ چون مفهوم و محور آن، «عدالتخواهی» است. این مفهوم، پیوسته این روایت را زنده میکند و آن را به مفهوم بنیادین دیگر از تشیع که همان انتظار است، پیوند میزند. یعنی شیعیان، همواره بهدنبال «ثار امامحسین(ع)» هستند و در انتظار ظهور آنکسی بهسر میبرند که خونخواهی نهایی را بهعهده دارد. روایت مسلمانان برای ظهور منجی، این است که مهدی(عج) خواهد آمد تا زمین را از قسط و عدل پر کند. آرزوی شیعیان، همواره پرشدن زمین از عدلوداد است و با این اندیشه زندگی میکنند. البته این مسئله فرازونشیبهای زیادی داشته؛ گاه در دورهای، ماهیت عدالتخواهی سیدالشهدا(ع) کمرنگ و زمانی پررنگ شده است، اما عدالتطلبی همواره عامل زندهماندن هویت شیعی و این جریان مهم و ثمربخش در دنیای اسلام بوده است.
کدام ویژگی ذاتی واقعه کربلا آن را به روایتی اساسی برای تعریف هویت شیعی تبدیل کرده است؟
موضوع عاشورا بهگونهای است که در حافظه جمعی شیعه محفوظ و ماندگار مانده. مفهوم هویت جمعی، پاسخ پرسش «من کیستم؟» است. وقتی میپرسیم «من کیستم؟»، معمولا ویژگیهای فردی به ذهنمان میآید: چه اخلاقیاتی دارم، چه چهرهای دارم، چه ویژگیهای جسمانیای دارم، پدر و مادرم چه کسانی هستند، نهایتا محل زندگیام و شهرم کجاست؛ اما بالاتر از اینها، بخش مهمی از هویت ما را «هویت جمعی» شکل میدهد؛ درواقع، بهعنوان یک جمع، «کیستیم»؟ ارزشهای اساسی ما چیست؟ چه ویژگیهایی ما را از سایر جمعها جدا میکند؟
در طول تاریخ، جوامعی که پایدارتر ماندهاند، جوامعی هستند که هویت جمعی قویتری دارند و آن را زنده نگه میدارند و در گذر زمان، بهخوبی از آن محافظت میکنند. اگر هویت جمعی آسیب ببیند، هرچند گروههای انسانی ممکن است در جای خود باقی بمانند، آن جامعه دیگر در مسیر تکامل نخواهد بود و به وجودی بیهویت و مکانیکی تبدیل میشود که با کوچکترین فشار و ناملایمتی از میان میرود. جوامعی که در برابرِ بحرانها، سختیها و مشکلات تاب میآورند، یعنی روایت بنیادین جدی از خود دارند و حافظه جمعیِ مشترکی میانشان وجود دارد که آنها را نگه میدارد و اینها بسیار ارزشمند و مهماند. از دیرباز، وجه ممیّز جوامع مسلمانان، درواقع همین هویت جمعی است که برای خود، وجوه خاصی را تعریف کرده و بر بنیانهای ویژهای تکیه میکند؛ بنیانهایی چون امامت، ولایت، عدالت، انتظار و… و شاید بتوان گفت که مهمترین ستون این هویت جمعی، «عاشورا» و حادثه «کربلا»ست. عاشورا، قسمت مهم و بلکه بخش اصلی روایتی است که ما از خودمان بهعنوان شیعه تصور میکنیم. به مفاهیمی بیندیشید که در ذات فرهنگ عاشورایی وجود دارد و الهام میبخشد؛ آن چیزهایی که حتی در لایههای پنهان و ناآگاه ما جای گرفته است؛ مثلا عاشورا به ما میآموزد که حق، لزوما با اکثریت نیست. بسیاری مواقع، یک گروه کوچک میتوانند محق باشند و حق را بشناسند؛ همچنین، عاشورا به ما میآموزد که فداکاریکردن و از خود و خانواده گذشتن برای حق، ارزشمند است. این آموزهها در فرهنگ، وجود و روایت بنیادین ما ریشه دوانده است. ممکن است در برخی فرهنگها، فداکاری برای حقیقت و عدالت، کاری نابخردانه بهشمار آید؛ اما در روایت بنیادینی که ما از خودمان و هویت جمعیمان داریم، بزرگترین ارزش، عدالت و حقیقت است. آیا عزیزانمان را نیز بهخاطر این ارزش بنیادین، به خطر میاندازیم؟ عاشورا به ما پاسخ میدهد: «بله». اگر زمینه فراهم شود که حقیقت، راهی برای حمایت نداشته باشد و اگر این اقدام را نکنی، به حقیقت آسیب واردشده و پوشانده میشود، سزاوار است و گاهی حتی بایسته است که خود و عزیزانت را فدا کنی. در روایت بسیار مهم و تعیینکنندهای که مشتمل بر وصیت امامحسین(ع) به برادر ارجمندشان، محمد حنفیه است، سیدالشهدا اهداف قیامشان را تبیین کردند و فرمودند که برای خوشگذرانی و اشرافیگری و از روی ظلم و ستم قیام نکردند؛ بلکه هدف، اصلاح امت جدشان بوده است.
آیا هویت ایرانی از هویت شیعی مستقل و جداست یا اینکه در تعاملی سازنده به هویتی واحد مبدل شده؟
وقتی از یک جامعه سخن میگوییم، میتوان از زاویههای مختلف به ابعاد گوناگون آن جمع نگاه کرد؛ اما در هویت جمعی نمیتوان تفکیک دقیقی برای زوایای نگاه قائل شد. برخی تفکیک میکنند و میگویند: «هویت ایرانی»، «هویت شیعی»، «هویت…»؛ اینگونه تقسیمبندیها ازنظر علمی درست نیست. هویت شیعی و حافظه جمعی شیعی، بخشی مهم و انکارناپذیر از همان هویت جمعی بوده که یکی از ارکان آن، اسطورههای ایرانی است. وقتی عنصری به حافظه جمعی، بهعنوان بخشی از فرهنگ وارد میشود، هویت جمعی آن عنصر را شکل میدهد و آن را جزئی از فرهنگ خود قرار میدهد و بر پایه آن حرکت میکند، پیش میرود و در بحرانها، خود را بازسازی میکند.
در انتهای گفتوگو و بهعنوان نتیجه تحلیلهای فوق، مقصود از ثارالله در برخی زیارتهای واردشده برای حضرت سیدالشهدا(ع) را تبیین کنید؟
بله، نکته مهمی است. درباره این خونخواهی که تعبیر دیگر آن، عدالتخواهی است، این نکته هم حائز اهمیت بوده که در فرهنگ شیعی حسین(ع)، «ثارالله» خوانده شده است. درباره ثارالله تعابیر و تفاسیر مختلفی مطرح و حداقل پنج معنا برای آن گفته شده است؛ اما اجمالا مهمترین تفسیر برای این عبارت میتواند این باشد که خداوند «خونخواه» و «ولی دم» امامحسین(ع) است؛ خونخواهی امام نیز به معنای زندهشدن تمامی ارزشهای الهی است که امام جان خود را برای احیای آنها فدا کرد. بهعبارتدیگر، خونخواهی، بحثی شخصی، خانوادگی، قومیتی و مذهبی نیست. خداوند خونخواه خون شهید کربلاست. بحث خونخواهی امام با کشتن کسی محقق نمیشود؛ بلکه زندهکردن آرمانهای حسینی که همان ارزشهای قرآنی است، به معنی خونخواهی امام خواهد بود؛ درواقع انتقام خون امام و خون همۀ شهیدان مسیر حق و عدالت، در برپایی عدالت در سراسر عالم محقق خواهد شد.