به گزارش اصفهان زیبا؛ ادبیات فانتزی یکی از شاخههای جذاب ادبیات است که طیف سنی مخاطبانش، کودک و نوجوان تا بزرگسال را شامل میشود.
این گونه ادبی با عبور از مرزهای واقعیت، جهانی تازه پیش روی مخاطب میگشاید؛ جهانی که در آن حیوانات سخن میگویند، اشیا جان میگیرند، زمان و مکان دگرگون میشوند و هر ناممکن ممکن میشود.
اما فانتزی صرفاً بازی با خیال نیست؛ بلکه ابزاری برای پرورش تخیل، تقویت خلاقیت و رشد قدرت حل مسئله است. لاله جعفری، نویسنده، نمایشنامهنویس، فیلمنامهنویس و کارگردان اصفهانی، از چهرههای شناختهشده ادبیات کودک و نوجوان ایران است.
او متولد سال ۱۳۴۵ در اصفهان و دانشآموخته رشته هنرهای دراماتیک دانشگاه تهران است و طی چند دهه فعالیت حرفهای، دهها عنوان کتاب برای گروههای سنی مختلف منتشر کرده است.
مجموعههایی مانند «کلاساولی، کتاباولی»، «قصههای گوگولی برای بچههای گوگولی»، «فهفه زرافه»، «داستانهای خبیث» و رمانهایی چون «ناروال؛ نهنگ تکشاخ» بخشی از کارنامه پرثمر او را تشکیل میدهند.
جعفری علاوه بر داستاننویسی، در حوزه نمایش و فیلمنامه نیز فعالیت داشته و همواره از نویسندگانی بوده که نقش تخیل را در رشد فکری و عاطفی کودکان جدی گرفته است. در این گفتوگو، همراه با او به دنیای ادبیات فانتزی قدم گذاشتهایم.
در ابتدا بگویید منظور از ادبیات فانتزی چیست؟
آنچه برای کودکان اهمیت دارد، تخیل است. تخیل به بچهها میآموزد تا هنگام ایجاد بحرانها و مشکلات، با استفاده از تخیلشان مشکل را حل کنند و فوراً از بزرگترشان کمک نخواهند، خودشان فکر کنند و به دنبال راه چاره باشند.
پس یکی از اهداف بزرگ ادبیات فانتزی و کلاً ادبیات کودک پرورش تخیل است. پایه و اساس ادبیات فانتزی تخیل است؛ تخیلی که در واقعیت امکانپذیر نیست. مثلاً وقتی پینوکیو دروغ میگوید، بینیاش بزرگ میشود و این در واقعیت ممکن نیست.
این داستان گرچه در بستر واقعیت رخ میدهد، ولی چون یک عروسک چوبی نمیتواند در واقعیت زنده باشد، اساسش بر پایه تخیل است؛ پس این یک داستان فانتزی است. یعنی اساس و مبنای کار، یک رخداد و ماجرای غیرممکن است. این کمک میکند تا کودک با او همذاتپنداری کرده و از تخیلش برای پیدا کردن راهحل استفاده کند.
یکی از کارکردهای ادبیات فانتزی را تقویت قوه خیال بیان کردید. دیگر کارکردهای این گونه ادبی چیست؟
از دیگر اهداف مهم گونه فانتزی، در کنار سرگرمی، بیان حقایق و واقعیتهاست. داستان هرچه تخیل آزادتری داشته باشد، برای کودک ایجاد شگفتی بیشتری میکند و کودک هرچه با شگفتی بیشتری مواجه شود، داستان برایش جذابتر است؛ چون کارهایی را که خودش آرزوی انجامش را دارد، اما نمیتواند انجام دهد، در آن داستان میبیند و با شخصیت همذاتپنداری میکند؛ مثل پینوکیو که به شهر تنبلها میرود و آنجا هیچ کاری به جز بازی کردن ندارند.
این یکی از آرزوهای بچههاست. در این داستان فانتزی، کودک ازطریق همذاتپنداری با این حقیقت مواجه میشود که اگر در دنیای واقعی چنین اتفاقی میافتاد، زندگی چه شکلی به خود میگرفت.
پس کارکرد اصلی ادبیات فانتزی خیالپردازی و سرگرمی نیست و از طریق آن، میشود به واقعیت گریزی زد.
دقیقاً. علاوهبر اینها، اگر تخیل در ناخودآگاه کودک پرورش یابد، او فرد موفقتری خواهد شد و این دو با هم رابطه مستقیم دارند؛ چون کودک در ذهنش راهحلهای مختلف را تصور و از بینشان بهترین را انتخاب میکند. از اینشتین میپرسند چه کنیم تا فرزندانمان را خوب تربیت کنیم؟ او میگوید قصههای جن و پری برایشان بخوانید. میپرسند راه دوم و سوم برای تربیت خوب چیست؟ او میگوید راه دوم و سوم نیز همین است. این یعنی اگر میخواهید فرزندی نابغه و موفق داشته باشید، از مهارتهایی برای رشدش استفاده کنید که منجر به افزایش و تقویت تخیلش میشود.
مطالعه ادبیات فانتزی به جز تقویت تخیل، چه تأثیرات دیگری بر ذهن و روان کودک میگذارد؟
زندگی یعنی حل مسئله. انسان در دورههای مختلف زندگیاش با مسائل بسیاری مواجه میشود و نیاز به راهحل برای این مسائل دارد. پس مهمترین آموزش برای کودکان توانایی حل مسئله است تا بتواند از پس مشکلات و بحرانهای زندگیشان بربیایند.
پس کودک هرچقدر قدرت تجربهگری بیشتری پیدا کند، این ویژگی در او تقویت میشود. بااینحال، در دنیای امروز نمیشود بچه را به محیطهای مختلف و دوری مثل کوههای آلپ برد تا بتواند آن شرایط و فضا را تجربه کند؛ ولی در داستان، هرجایی که بخواهد، میتواند برود؛ چون داستان فانتزی براساس تخیلهای غیرممکن نوشته شده و به کمک این داستانها کودک می تواند به جهانها و فضاهای مختلف و دور و ناممکن سفر و تجربه کسب کند.
هرچه آن جهان ناممکنتر باشد، مسائل و مشکلات پیچیدهتری خواهد داشت و در همین راستا حلش نیز سختتر خواهد شد. کودک وقتی این داستان را میخواند، همراه با قهرمان داستان این مسائل و بحرانها را تجربه کرده و همراه با قهرمان، راهحلها را یکی یکی پیدا میکند و در نهایت هم موفق میشود. این یعنی توانسته موقعیت جدید و سختی را بهتنهایی تجربه کند. حتی ضربان قلبش بیشتر میشود و کف دستش عرق میکند و این یک تجربه نزدیک به واقعیت است.
در چنین موقعیتی او میآموزد که انسان تجربهگری باشد. در خیلی از داستانها که مستقیمگویی دارند، پدر یا مادر یا یک معلم یا شخصیتی همچون جغد دانا به کودک مسائل را میآموزند. در چنین شرایطی، کودک یاد میگیرد وقتی مسئلهای برایش ایجاد شود، صبر کند بزرگتری بیاید و راه را به او نشان دهد؛ درحالیکه وقتی بزرگ میشود، دیگر بزرگتری او را هدایت نخواهد کرد و او نیز بهتنهایی نمیتواند از پس مسائلش بربیاید و فرد خودساختهای نخواهد شد.
کمی از آسیبهای داستانهای تخیلی و فانتزی بگویید. این گونه ادبی چه آسیبهایی ممکن است داشته باشند؟
به نظر من این داستانها آسیبی ندارند. اگر داستانی بهخوبی نوشته شود و با نظارت بزرگترها تهیه و خوانده شود، مشکلی برای کودک ایجاد نخواهد شد. معمولاً داستانهای آسیبزا اجازه انتشار نمییابند و حتی در صورت انتشار، این نظارت بر عهده پدر و مادر است که کودکشان را از این داستانها دور نگه دارند. بهصورت کلی، با تخیل آسیبزننده موافق نیستم.
حتی اگر در داستان تخیل آسیبزنندهای باشد و مثلاً یک نیروی شر ویرانگر وجود داشته باشد، در ادامه داستان، نیروهای خیر و تخیل مثبت وارد میشوند و آن شر را نابود میکنند. اینجا مخاطب یاد میگیرد که شر نابودشدنی است.
اصلاً یکی از نکات در خصوص افسانهها و داستانهای تخیلی این است که پیروزی همیشه با خیر است و شر نابود میشود. این وارد ناخودآگاه بچه میشود و او یاد میگیرد که اگر در آینده کار نیکویی انجام دهی، جهان با تو همراه میشود و موفق خواهی شد؛ اما اگر چنین نکنی، جهان جلویت میایستد و نمیتوانی به این مدل رفتار ادامه بدهی.
مخاطب اصلی داستانهای فانتزی در جهان کدام رده سنی است؟
به نظر من کودک بهترین مخاطب برای این گونه ادبی است؛ زیرا هرچه آدمی بزرگتر میشود، پذیرش تخیل و ناممکنها برایش سختتر میشود. اما کودک راحتتر میپذیرد و در نتیجه با داستان همراه میشود و پیامش را بهطور کامل دریافت میکند.
در مرحله بعد، نوجوانان قرار میگیرند که داستانهای پیچیدهتری مثل «ارباب حلقهها» برایشان مناسب است و آن را میتوانند بپذیرند.
البته آثاری نیز برای بزرگسالان نوشته شده و تخیلشان چنان قوی است که میتواند این طیف سنی را نیز با خود همراه کنند. برای مثال، ایده اولیه کتاب «کافه زیر دریا» بهراحتی بزرگسالان را به خود جذب میکند. همهچیز به این بستگی دارد که آن داستان چقدر قوی باشد و ویژگیهای مخاطب را در نظر بگیرد.
با توجه به اینکه عناوین بسیاری را ترجمه کردهاید، چرا در کشور ما ترجمه ادبیات فانتزی از تألیفات این ژانر بیشتر است؟
یکی از ویژگیهای ادبیات فانتزی، جسارت بسیار است؛ چون موقعیتهای داستانی بسیار عجیبغریب و شگفتانگیزی دارد؛ بهنحوی که نویسنده یا قهرمان داستان نمیتواند با این موقعیتها بهسادگی برخورد کند.
این جسارت از کودکی در ما خیلی کمرنگ است و این مسئلهای فرهنگی است. در تربیت ما نظارت پدر و مادر خیلی پررنگ است و مدام جلوی کودک در فعالیتهای مختلف گرفته میشود. در نتیجه ما نمیتوانیم بچههای جسوری نسبت به بچههای غربی پرورش دهیم.
به دنبال این مسئله، قدرت نویسندگان ما در این فرهنگ در برابر نویسندگان فرهنگ غرب که در آن باید و نبایدها برای کودکان کمتر است و جسارت بیشتری دارند، متفاوت است. هرچه داستان قهرمانانهتر و ناممکنها بیشتر باشد و قهرمان از پس آنها بربیاید، مخاطبان شگفتزدهتر شده و داستان برایشان جذابتر میشود. پس این عاملی تأثیرگذار در ادبیات فانتزی است و مخاطبان به سمت فانتزیهای غربی بیشتر جذب میشوند.
البته امروز وضعیت این ژانر در کشور خیلی بهتر شده. یکی دیگر از دلایل توفیق ترجمه در این گونه ادبی، تبلیغات است. برای داستانهای مشهور فانتزی مثل هری پاتر، اقلام تبلیغاتی فراوانی تولید و عرضه میشود و همین باعث جذب مخاطب به سمت این مجموعه رمان شده است.
دلیل مهم دیگر به انتخاب ناشران بازمیگردد. ترجمه یک کتاب فانتزی از سفارش آن به یک نویسنده ایرانی و خلق یک اثر جدید صرفه اقتصادی بیشتری دارد؛ زیرا فقط هزینه ترجمه را میپردازند و برای کتابهای داستانی کودک که نیاز به تصویر دارد نیز هزینهای بابت تصویرگری
صرف نمیکنند.
ادبیات کهن ایران چقدر ظرفیت پیوند خوردن با گونه فانتزی را دارد؟
ظرفیت بسیاری دارد. برای مثال، داستانهایی که برای مخاطبان کودک نقل شده، مثل خالهسوسکه و ماهپیشونی و نمکی، چون بر بستر فانتزی هستند و در آنها کارهای غیرممکن انجام میشود، در این خصوص ظرفیت بسیاری دارند. مثلاً نمکی هفت در را میبندد و یک در را فراموش میکند ببندد و دیو از همان در وارد میشود.
این داستان، فانتزی بسیار زیبایی داشته و قدرت و ظرفیت بالایی برای بازآفرینی دارد. رمانی از خودم در حال انتشار است که در آن، داستان ماهپیشونی را بازآفرینی کردهام. نویسندهای که بر ادبیات فولکلور مسلط باشد، میتواند به آنها گریز بزند و با استفاده از قصههای فرهنگ عامه، داستانها و رمانهای فانتزی بسیار زیبایی برای بچهها خلق کند.
آیا از این ظرفیت در کشورمان بهخوبی استفاده شده، یا هنوز راه نرفته بسیاری داریم؟
ادبیات کهن یک اقیانوس گسترده و عمیق است و هرچه در این خصوص کار شود کم است. از سوی دیگر، از این قابلیت خیلی کم استفاده شده است.
ادبیات فانتزی ایران چطور میتواند در برابر ادیبات فانتزی غرب پیروز شود؟
این مقایسه درستی نیست. از آنجا که فرهنگمان با هم بسیار متفاوت است، نمیشود این دو را در کنار هم گذاشت. به نظرم بهتر است از تربیت کودکانمان شروع و جسارت را در آنها تقویت کنیم. این باعث میشود که دست نویسندگان امروز در تولید و خلق آثار فانتزی بازتر شود و نویسندگان آینده نیز انسانهای جسوری بار بیایند.
به نظرتان فضا و تاریخ شهر اصفهان ظرفیتهایی را برای خلق یک اثر فانتزی در اختیار نویسندگان میگذارد؟
فانتزی انواع بسیاری دارد؛ همچون جانوری، گیاهی، تاریخی و… . شهر اصفهان همه انواع فانتزی را در دل خود دارد. برای مثال، آثار تاریخیاش بستر بزرگی برای خلق فانتزیهای تاریخی است.
زایندهرودی که از میان شهر میگذرد نیز شگفتیهای بسیاری دارد و چیزی که شگفتی دارد، گونههای فانتزی را نیز در دل دارد. نوع معماری متفاوت اصفهان نیز چنین ظرفیتی دارد. این سؤال میتواند بهعنوان یک پروژه در اختیار نویسندگان قرار گیرد تا داستانهای فانتزیای بنویسند که در دل اصفهان رخ بدهد و از ظرفیتهای اصفهان برای خلق اثرشان بهره ببرند.