۱. از کوالالامپور به پوتراجایا؛ استراتژی تمرکززدایی ثروتمند
کوالالامپور در دهه ۹۰ میلادی، با انفجار جمعیت و ترافیک مواجه بود. مدیران مالزی به جای صرف هزینههای سنگین برای نوسازی بافت فرسوده پایتخت، تصمیم گرفتند مرکز اداری کشور را به ۲۰ کیلومتری پایتخت منتقل کنند. اما پوتراجایا با کدام بودجه ساخته شد؟ دولت مالزی به جای اینکه تمام هزینهها را از بودجه عمومی (مالیات مردم) تأمین کند، با مهندسی مالی از مدل ترکیب آوردههای دولتی و سرمایهگذاری خصوصی استفاده کرد.
آنها در ابتدا زمینهای بایر را به ارزش بسیار ناچیز تملک کردند، سپس با کشیدن زیرساختهای مدرن و ایجاد یک شبکه هوشمند، ارزش آن زمینها را به صورت تصاعدی بالا بردند. این ارزش افزوده ناشی از توسعه (Land Value Capture)، اصلیترین موتور پیشران پروژه پوتراجایا بود.

۲. مدل مالی مالزی؛ استفاده از کنسرسیومهای ملی
در مدل مالزی، دولت نقش تنظیمگر و تضمینکننده را ایفا کرد. آنها شرکتهایی مثل پوتراجایا هلدینگ را تأسیس کردند که ترکیبی از سرمایههای دولتی مانند شرکت نفت پتروناس و بانکهای خصوصی بود.
۳. خصوصیسازی زیرساختهای عمومی (درسهای PPP)
دولت مالزی در پروژههایی مثل احداث بزرگراهها و پلهای معلق که پوتراجایا را به فرودگاه بینالمللی متصل میکرد، از مدلهای PPP استفاده کرد. در این قراردادها، شرکتهای خصوصی ساخت پروژه را بر عهده گرفتند و در مقابل، مجوز بهرهبرداری طولانیمدت (برای عوارض آزادراهی یا ایجاد مراکز تجاری در حاشیه جاده) را دریافت کردند. این مدل باعث شد که سرعت ساخت زیرساختها در مالزی نسبت به کشورهای همسایه، ۳ برابر سریعتر باشد. چرا؟ چون در قراردادهای PPP، بخش خصوصی برای کاهش هزینههای عملیاتی و زودتر رسیدن به مرحله سوددهی، انگیزه بسیار بیشتری نسبت به بوروکراسی دولتی دارد.

۴. آینه تمامنمای توسعه: چرا تجربه مالزی برای ایران درسآموز است؟
تجربه مالزی در ساخت پوتراجایا و نوسازی کوالالامپور، نشاندهنده چند حقیقت برای کلانشهرهای در حال توسعه است:
-
زمین به عنوان ثروت: در مدل مالزی، زمین بلااستفاده شهری، سرمایه مرده نیست، بلکه اهرمی برای جذب مشارکت خصوصی است.
-
ثبات در قوانین: بزرگترین دلیلی که سرمایهگذاران بینالمللی به مالزی اعتماد کردند، شفافیت در قوانین تضمین سود و مالکیت شریک خصوصی بود.
-
یکپارچگی در تصمیمگیری: در مالزی، سازمانهای موازی مانند شهرداری، وزارت راه و دارایی برای پروژههای ملی، یک هدف واحد داشتند و زیر یک چتر مدیریتی عمل میکردند.
کلام آخر: آیا میتوان مالزی دیگری ساخت؟
آنچه مالزی را متمایز کرد، نه پول نفت بود و نه معجزه؛ بلکه شجاعت در طراحی مدلهای مالی بود. آنها یاد گرفتند که شهرداریها نباید صرفاً مجری باشند، بلکه باید به عنوان مدیران سرمایه عمل کنند. وقتی مدیریت شهری ما نیز به این نگاه برسد که میتواند از مدل پوتراجایا برای بازآفرینی بافتهای پیرامونی خود استفاده کند، در واقع در حال عبور از اقتصاد عوارضمحور به سمت اقتصاد پروژهمحور است.
مالزی ثابت کرد که زیرساختهای مدرن، هزینه نیستند، بلکه داراییهایی هستند که اگر در بستر صحیح قراردادهای مشارکتی قرار گیرند، خودشان هزینههای ساختشان را پرداخت میکنند.
