به گزارش اصفهان زیبا؛ نسبت حوزه و دانشگاه در ایران همواره با گسستهای ساختاری و روششناختی همراه بوده است. این انفکاک، پیامدهای خود را در سطوح سیاستگذاری، مدیریت اجتماعی و فرهنگ عمومی به جا گذاشته و از شکلگیری الگویی بومی برای تولید علم و تربیت نیروی انسانی جلوگیری کرده است.
اکنون با ورود به دوران حساس تمدنسازی، بازخوانی این نسبت به ضرورتی راهبردی بدل شده است. پرسش اساسی آن است که چگونه میتوان این دو نهاد را از موازیکاری و تقابل به همافزایی نظاممند و راهبردی رساند؛ بهطوریکه ظرفیتهای حوزه با دانشگاه ممزوج شود و به الگویی کارآمد برای جامعه ایرانی بینجامد؟
آیا میتوان انتظار داشت که نظام آموزشی کشور بستری برای پرورش انسانهایی شود که هم «جهان را بشناسند» و هم «به جهان معنا بدهند»؟ بر این اساس، «اصفهانزیبا» به بهانه ایام پذیرش حوزههای علمیه، گفتوگویی را با سید محمود جزایری، مدیر مدرسه علمیه تحولگرا و تمدنی مشکات اصفهان ترتیب داده تا به واکاوی نحوه نقشآفرینی مؤثر حوزه و دانشگاه و همافزایی این دو نهاد آموزشی در تحقق تمدن اسلامی بپردازد.
در فصل جدید انقلاب اسلامی با رویکرد رسالت تمدنسازی، نقش حوزه
و دانشگاه را چگونه بازتعریف میکنید؟
برای پاسخ درست، ابتدا باید مفهوم «فصل جدید انقلاب» را شرح دهیم. انقلاب اسلامی یک فرایند زنده است که از مرحله تأسیس و بقا عبور کرده و اکنون در آستانه مرحله بلوغ و تمدنسازی ایستاده است.
این مرحله یعنی گذار از «حفظ موجودیت» به «ساختن آرمانها»؛ یعنی تحقق عدالت، افزایش کارآمدی، بازسازی نهادها و ارائه الگوی حکمرانی اسلامی. فصل جدید انقلاب، یعنی حرکت بهسوی تمدنی که در آن، قدرت با اخلاق ، پیشرفت با عدالت و علم با معنا همراه است؛ بنابراین فصل جدید انقلاب، بدون تحول در دانش ممکن نیست. تمدنسازی نیازمند دانشی است که بومی باشد؛ مسئلهمحور بوده و توان حل مسائل واقعی جامعه را داشته باشد.
ازاینرو در این معماری، حوزه و دانشگاه دو رکن اصلی هستند؛ اما نباید دچار خطای سنتی شد که حوزه را فقط به «معنا» و دانشگاه را فقط به «ابزار فنی» محدود کنیم. جانمایی درست در این فصل، یعنی همافزایی این دو نهاد علمی در سه لایۀ: «چراها» (غایت)، «چگونگیها» و «انسانها» (نیرو).
این تقسیمبندی یعنی اینکه ما با مدلی تکمیلی روبهرو هستیم که در آن، مرز میان «معرفت دینی» و «علم تجربی/انسانی» به یک «گفتوگوی سازنده» تبدیل میشود:
اول، در سطح «چراها» (غایتشناسی)، حوزه وظیفه دارد اهداف والای جامعه اسلامی و غایات هستی را تبیین کند تا حرکت جامعه از نظر معنایی گمراه نشود؛ دوم، در سطح «چگونگیها» (نظریهپردازی در نظام حکمرانی)، که نباید دچار تفکیک غلط شد؛ یعنی دانشگاه را منحصر به مهندسی و علوم پایه ندانیم و حوزه را فقط به کلام و فقه انتزاعی محدود نکنیم.
در این لایه، حوزه «مبانی و الگوهای بنیادین» (مانند انسانشناسی اسلامی، اخلاق اجتماعی و مبانی فقهی حکمرانی) را ارائه میدهد. وظیفه دانشگاه، بهویژه در علوم انسانی این است که از مقلدبودن صرف غرب رها شود و با بهرهگیری از این مبانی اصیل، آنها را به «نظامات علمی و مدلهای کاربردی» تبدیل کند؛ یعنی دانشگاه با استفاده از روشهای آماری، جامعهشناختی، اقتصادی و مدیریت، باید «چگونگی» تحقق آن مبانی اسلامی را در ساختار جامعه مدلسازی و اثبات کند.
به عبارت دیگر، حوزه «مبنا» میدهد و دانشگاه «ساختار و مدل» را بر پایه آن مبنا میسازد؛ اما لایه سوم، «تربیت انسانها» است. تمدن، محصول انسانهاست. وظیفه اصلی حوزه در این فصل، تربیت نیروهای مهذب، کارآمد و مجاهد برای فرایند انسانسازی و جامعهسازی است. حوزه باید انسانهایی را تربیت کند که برای اداره اسلامی حکومت و اقامه دین در جامعه آماده باشند؛ یعنی افرادی که میان «تخصص علمی» و «تعهد دینی» پیوندی ناگسستنی داشته باشند.
اگر بخواهیم با ادبیات دیگری سخن بگوییم باید عرض کنم که در عصر جدید انقلاب حوزه باید از «مرکز علمی با تخصصهای معیّن» به «قلۀ نوآوریهای تمدنی» ارتقا یابد و صرفا یک نهادِ در حاشیه نباشد؛ بلکه در «خط مقدم جبهه تقابل با تهدیدهای دشمنان» در عرصههای گوناگونِ فکری، فرهنگی و اجتماعی ایفای نقش کند.
حوزه اگر بخواهد در فصل جدید نقشآفرین باشد، باید از حالت صرفا آموزشی یا دفاعی عبور کند و وارد مرحله تولید نظریههای تمدنی و راهبری فکری شود. حوزه باید به تولید علوم انسانی اسلامی، تبیین مبانی فقهی و اخلاقی حکمرانی، معنابخشی به توسعه، پاسخ به پرسشهای نوپدید جامعه و ارائه افق الهی برای زندگی اجتماعی بشر بپردازد.
این جایگاه تمدنی حوزه، چه نسبتی با نهاد دانشگاه دارد؟
نسبت این دو نهاد در فصل جدید، نسبت «جهتدهی راهبردی» و «تحقق اجرایی» است. حوزه علمیه در این فصل، «مرکز تولید و تبیین اندیشه اسلام در باب نظامات اجتماعی» است.
یعنی از نظام سیاسی، شکل و محتوای حکمرانی، تا نظامات اداره کشور، نظام خانواده و روابط شخصی؛ همگی باید بر پایه فقه، فلسفه و منظومه ارزشی اسلام توسط حوزه ترسیم شود. در اینجا دانشگاه، نقشی حیاتی دارد.
دانشگاه نباید صرفا یک «مقلد منفعل» باشد؛ بلکه در «عرصه چگونگیها»، باید ضمن تربیت نخبگان متعهد، دانش تخصصی و روشهای علمی و آماری خود را بهکار گیرد تا آن «نظامات اسلامی» را به «مدلهای اجرایی و کارآمد» در بستر جامعه تبدیل کند.
خلاصه بگوییم، حوزه، معماری کلان تمدنی و آیندهنگریهای لازم را در چهارچوب پیام جهانی اسلام انجام میدهد و دانشگاه، مهندسی پیادهسازی این معماری را در لایههای تخصصی عهدهدار میشود.
اگر قائل به این تفکیک باشیم که حوزه «مبنا» و دانشگاه «ساختار» نظامات اجتماعی را تولید کنند، آیا در افق این تقسیمبندی، وحدت حوزه و دانشگاه قابلاحصاست؟
بله؛ این تقسیمبندی یعنی «تخصصگرایی مکمل». ما بهدنبال نخبگانی هستیم که هم استانداردهای جهانی علم و روشهای آماری و علمی دانشگاه را میفهمند و هم با بافت فرهنگی و ریشههای هویتی ایران اسلامی مأنوساند.
دانشگاه، «انسانهای متخصص» میسازد که جهان را با دانش فنی و مدلهای علمی پیش میبرند؛ اما حوزه، «انسانهای مجاهد» میسازد که این تخصص را در مسیر اقامه دین و خدمت به جامعه بهکار میگیرند.
اگر این دو با هم حرکت نکنند، یا با «تخصص بیروح و مقلد» (دانشگاه محض) روبهرو میشویم که از ریشههای خود جداست، یا با «پارسایی و علم کمکفایت» (حوزه محض) که توان طراحی ساختارهای علمی مدرن را ندارد.
از همین جاست که حوزه علمیه مشکات معنای جدی در تمدنسازی پیدا می کند؛ زیرا پذیرش ما از دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاهی است تا نقطه تلاقی حوزه و دانشگاه در عمل جلوهگر شود و حوزه توان تولید علوم انسانی بالاتری پیدا کند.
مهمترین چالش پیش روی تحقق این وحدت و تلاقی چیست؟
چالش اصلی، باور به توانمندی تمدنساز این دو نهاد است. حوزه باید در قامت یک قله تمدنی ظاهر شود و از روزمرگی فاصله بگیرد و به تولید نظامات اجتماعی بپردازد.
دانشگاه باید با استقلال فکری از غرب، بهدنبال تبدیل مبانی اسلامی به زبان کارآمد علم باشد. اگر حوزه، «چراها» و «غایات تمدنی» را با قدرت تبیین کرده و دانشگاه، «چگونگی اجرا» را با دقت و تخصص طراحی کند، تمدن نوین اسلامی، از آرمانی ذهنی به واقعیتی عینی در زندگی مردم تبدیل خواهد شد. این همان جانمایی اصلی در فصل جدید انقلاب است که رهبر انقلاب به آن تأکید دارند.
عبارت نظامات اجتماعی در بیانات شما دقیقا به چه معنی است؟
در ادبیات راهبردی، نظامات اجتماعی یعنی تبدیل آموزههای کلان و انتزاعی اسلام به دستورالعملهای عملیاتی و ساختارمند برای اداره جامعه. به عبارت سادهتر، اسلام دارای ارزشها و اصول ثابتی مانند عدالت، کرامت انسان، آزادی و توحید است؛ اما وقتی میخواهیم جامعهای را با این اصول اداره کنیم، باید این اصول را در قالب نظامات(Systems) پیادهسازی کنیم .
مقصود از نظامات اجتماعی در این گفتوگو، حوزههایی است که نحوه رفتار جامعه را تنظیم میکنند و شامل چنین مواردی میشود: اول، نظام سیاسی و حکمرانی؛ دوم، نظام اقتصادی اسلام؛ سوم، نظام خانواده و روابط شخصی؛ چهارم، نظام تعلیموتربیت؛ پنجم، نظام اجتماعی و روابطعمومی. شرح این موارد و نقش حوزه علمیه در طراحی این نظامات مجال دیگری میطلبد.
در برخی محافل علمی، پنداشته میشود در حکمرانی 60 نوع نظام اجتماعی وجود دارد که برای اسلامیسازی آنها به ورود حوزههای علمیه نیاز است. آیا این موضوع را تأیید میکنید؟
اینکه منظور بزرگوارانی که این عدد را ذکر کردهاند دقیقا چیست، باید به متون امثال شورای عالی انقلاب فرهنگی مراجعه کرد؛ اما آنچه به ذهن حقیر میرسد، این است که اگر بخواهیم یک فهرست ۶۰تایی منظم و قابلدفاع از نظامات اجتماعی در زبان سیاستگذاری اسلامی طرح کنیم، باید نگاهی چندلایه به حیات انسانی داشته باشیم؛ از ساحات وجودی فردی تا ساختارهای کلان تمدنی.
در ادبیات اسلامی، این نظامات باید هم «توصیفی» (چگونه هست) و هم «تجویزی» (چگونه باید باشد) باشند تا بتوانند مبانی انسانشناسی اسلامی را در واقعیت جامعه پیاده کنند.
این فهرست را میتوان در شش ساحت کلان تمدنی تقسیمبندی کرد تا انسجام و دفاعپذیری آن حفظ شود: اول ساحات معرفتی و بنیادی (۱۰ نظام) است.
این نظامات «زیربنای فکری» جامعه را شکل میدهند و عبارتاند از: نظام آموزشوپرورش (تعلیم عمومی)، نظام آموزش عالی و دانشگاهی، نظام پژوهش و فناوری،نظام تولید دانش دینی (اجتهاد)، نظام تبلیغ و ترویج دین، نظام اخلاق عمومی و فضایل اجتماعی، نظام رسانه و آگاهیبخشی، نظام هنر و زیباشناسی اسلامی، نظام علم و آیندهپژوهی، نظام نقد و مناظره علمی.
دوم، ساحات حکمرانی و ساختار قدرت در ۱۰ نظام که نحوه اداره و مدیریت کلان جامعه برعهده این نظامات بوده و شامل نظام حکمرانی و مدیریت دولتی، سیاسی و مشارکت مردمی، حقوقی و قضایی، قانونگذاری، نظارت و بازرسی (امربهمعروف ساختاری)، امنیت ملی و نظم عمومی، دیپلماسی و روابط بینالملل، اداری و استخدامی، پدافند غیرعامل و مدیریت بحران و عدالت اجتماعی (توزیع فرصتها) است.
سوم، ساحات اقتصادی و معیشتی به مفهوم چگونگی تولید، توزیع و مصرف ثروت بر مدار اخلاق و عدالت است که بایستی در ۱۰ سامانه کشوری به این شرح پیادهسازی شود:
نظام پولی و بانکی (بدون ربا)، نظام مالیاتی و بودجهبندی، نظام تولید ملی و جهش صنعتی، نظام کشاورزی و امنیت غذایی، نظام بازار و تجارت (اصناف)، نظام تعاون و مشارکتهای اقتصادی، نظام مدیریت منابع طبیعی و انفال، نظام کار و اشتغال، نظام بیمه و تأمین اجتماعی و نظام وقف و خیریهها.
چهارم، ساحات خانواده و سبک زندگی است که عبارتاند از: نظام تشکیل خانواده و ازدواج، حقوق زن و مادران، حقوق کودک و نوجوان، سلامت و بهداشت عمومی، ورزش و تندرستی، تغذیه و سبک خوراک، معماری و شهرسازی اسلامی، اوقات فراغت و سرگرمی، مد و پوشش اجتماعی، روابط همسایگی و محلهمحوری.
پنجم، ساحاتِ انسجام و هویت جمعی، یعنی آنچه جامعه را بهعنوان یک «امت واحد» بههم پیوند میدهد، است.
این ساحات شامل ملی و هویت ایرانیاسلامی، ایثار و شهادت، اقوام و همگرایی ملی، مدیریت جمعیت و مهاجرت، تکریم بزرگان و مفاخر، جشنها و سوگواریهای عمومی، مدیریت آسیبهای اجتماعی، صلح و میانجیگری (حل اختلاف محلی)، مشارکتهای داوطلبانه (جهادی) و حفظ محیطزیست و مواهب الهی است.
ششم، ساحات توسعه و زیرساختهای نوین، یعنی بسترهای پیشرفت در عصر جدید و فضای مجازی بوده که به این شرح است:
نظام فضای مجازی و حکمرانی دیجیتال، حملونقل و لجستیک، انرژی و مدیریت سوخت، معدن و صنایع زیربنایی، هوش مصنوعی و دادهکاوی، گردشگری و تعاملهای فرهنگی، استانداردهای کیفیت و محصول، ارتباطات و فناوری اطلاعات، توسعه متوازن منطقهای و حفظ میراث فرهنگی و تمدنی.
این فهرست بهمثابه «نقشه راه حکمرانی» است و حوزه علمیه باید برای هریک از این ۶۰ مورد، «مبانی انسانشناسی، اصول فقهی و ارزشهای حکمرانانه» را تولید کند؛ یعنی پاسخ به «چرا» و «چه چیزی».
دانشگاه و مراکز تخصصی نیز باید براساس این مبانی، «مدلهای اجرایی، شاخصهای آماری و ساختارهای عملیاتی» را طراحی کنند (یعنی پاسخ به «چگونه»). این تقسیم کار همان چیزی است که تمدن نوین اسلامی را از سطح «شعار» به «ساختار» و «عمل» منتقل میکند.
این فهرست میتواند بهعنوان یک «ماتریس مطالعاتی» برای پژوهشگاههای حوزوی و دانشگاهی عمل کند تا برای هر نظام، اسناد تحول اختصاصی نوشته شود.
با پشتوانه استدلالی محکم، امید جدی به آینده روشن برای نظام مقدس جمهوری اسلامی و مردم شریف ایران وجود دارد؛ ازاینرو، از همه جوانانی که استعداد و علاقه و انگیزه ساخت تمدن نوین اسلامی را دارند دعوت میکنیم با اخلاص کامل و برای رساندن ایران به قلههای پیشرفت جهانی به حوزه بیایند و با اراده پولادین مسیر طلبگی جدیدی را که تحت عنایات رهبر شهیدمان برای حوزههای علمیه باز شده است، بپیمایند.