انتقام؛ فراتر از قصاص است

در هفته‌های اخیر، «انتقام» به یکی از پرکاربردترین واژه‌های فضای سیاسی و اجتماعی کشور تبدیل شده است. از شعارهای خیابانی تا مواضع رسمی، این مفهوم حضوری پررنگ پیدا کرده است.

به گزارش اصفهان زیبا؛ در هفته‌های اخیر، «انتقام» به یکی از پرکاربردترین واژه‌های فضای سیاسی و اجتماعی کشور تبدیل شده است. از شعارهای خیابانی تا مواضع رسمی، این مفهوم حضوری پررنگ پیدا کرده است.

با این حال، به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین مسائل، روشن نبودن معنای دقیق این واژه است؛ مسئله‌ای که اگر درباره آن گفت‌وگو نشود، می‌تواند زمینه‌ساز سوءبرداشت‌های سیاسی و اجتماعی باشد.

بنا بر برداشت نگارنده، از همان نخستین پیام رهبر انقلاب، درون‌مایه اصلی سخنان ایشان «انتقام» بود. ایشان به‌صراحت اعلام کردند که انتقام خون رهبر شهید و تک‌تک خون‌های ریخته‌شده گرفته خواهد شد. این روند در پیام‌های بعدی نیز ادامه یافت.

از جمله در پیام مربوط به شهادت آقای خطیب که اهمیت ویژه‌ای دارد. ایشان در آن پیام تأکید کردند که وظیفه دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی این است که امنیت را از دشمنان، چه در داخل و چه در خارج، سلب کنند و آن را برای ملت به ارمغان بیاورند.

به بیان دیگر، صرفاً مطالبه انتقام مطرح نشد، بلکه راهبرد تحقق آن نیز تبیین شد؛ راهبردی که احتمالاً به تغییراتی در عملکرد دستگاه‌های امنیتی، به‌ویژه در حوزه عملیات‌های برون‌مرزی، منجر خواهد شد.

بنابراین، بخشی از فضای عمومی جامعه و مطالبات آن نیز سرریز همین ادبیات است. اولویت‌هایی که رهبر انقلاب تعیین می‌کنند، به‌تدریج به مطالبه عمومی تبدیل می‌شود؛ همان‌گونه که در موضوع شروط تفاهم و برخی مسائل دیگر نیز شاهد آن بوده‌ایم.

اما آنچه بیش از هر چیز نیازمند تبیین است، تفاوت میان «قصاص» و «انتقام» است. اگر این مسئله روشن شود، بخش قابل توجهی از مناقشات سیاسی و رسانه‌ای نیز پایان خواهد یافت. برای فهم این تفاوت، می‌توان به واقعه عاشورا بازگشت.

پس از شهادت امام حسین(ع) و یارانشان، بسیاری از عاملان مستقیم حادثه کربلا مانند شمر، حرمله و دیگران کشته شدند و قصاص صورت گرفت، اما آیا انتقام نیز محقق شد؟ پاسخ منفی است. زیرا انتقام، دست‌کم در معنای حداقلی و کوتاه‌مدت آن، برچیده شدن حکومت بنی‌امیه و تحقق اهداف سیاسی و تاریخی نهضت عاشورا و استقرار حکومت امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) بود. بنابراین، قصاص انجام شد، اما انتقام هنوز تحقق نیافته بود.

بر همین اساس، یکی از مهم‌ترین مباحثی که اخیراً نیز آیت‌الله میرباقری بر آن تأکید کرده‌اند، تفاوت میان قصاص و انتقام است. قصاص، پروژه‌ای مشخص، محدود و دارای اهداف معین است؛ یعنی افرادی که در یک جنایت نقش داشته‌اند باید مجازات شوند. اما انتقام، فرآیندی بلندمدت با اهدافی گسترده‌تر است.

امروز نیز بسیاری از اختلاف‌نظرها ناشی از همین خلط مفهومی است. برای نمونه، وقتی آقای قالیباف می‌گوید «انتقام خون رهبر شهید، آزادی قدس است»، عده‌ای چنین برداشت می‌کنند که منظور از انتقام، دیگر مجازات عاملان جنایت نیست.

یا رهبر انقلاب در موضوع شهادت حاج قاسم سلیمانی فرمودند انتقام خون ایشان، اخراج آمریکا از منطقه است. این همان مفهوم گسترده انتقام است؛ مفهومی که در آثار دکتر شریعتی نیز ذیل بحث «ثار» مورد توجه قرار گرفته است. در این نگاه، قصاص یکی از مصادیق انتقام است، نه تمام آن. از همین رو، معتقدم حتی اگر قصاص محقق شود، الزاماً انتقام محقق نشده است. در مقابل نیز نباید انتقام را صرفاً به قصاص فروکاست. اگر کسی از اهداف بلندمدت و گسترده‌تر انتقام سخن می‌گوید، نباید چنین برداشت شود که مخالف قصاص است؛ بلکه او صرفاً افق وسیع‌تری برای مفهوم انتقام ترسیم می‌کند که قصاص نیز بخشی از آن است.

در همین چارچوب باید میان «قصاص» و «ترور» نیز تفاوت قائل شد. ما از قصاص سخن می‌گوییم، نه از ترور. اگر در این زمینه بدون ملاحظه و بی‌محابا سخن گفته شود، ممکن است با مداخله‌ی سرویس‌های اطلاعاتی خارجی یا عناصر مخالف نظام همان هزینه‌هایی به کشور تحمیل شود که در دهه هفتاد و در ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای یا موارد مشابه شاهد آن بودیم.

از سوی دیگر، در ساحت اجتماعی نیز ممکن است هر مخالفی به‌عنوان عامل جنایت معرفی شود؛ صرفاً به این دلیل که توییتی نامناسب منتشر کرده است و گفته شود «دستش به خون رهبر آلوده است» و باید ترور شود. اگر چنین منطقی پذیرفته شود، نتیجه آن تولید خشونتی افسارگسیخته خواهد بود؛ خشونتی که بعدها دیگران نیز می‌توانند بر آن سوار شوند.

با وجود این ابهام‌های مفهومی، به نظر می‌رسد‌ نباید گفتمان انتقام را به حاشیه برد یا اجازه داد به‌تدریج فروکش کند. ممکن است عده‌ای به این گفتمان دامن بزنند و ممکن است عده‌ای نیز به‌گونه‌ای رفتار کنند که پس از مدتی این موضوع از فضای عمومی حذف شود. اما وظیفه ما این است که گفتمان انتقام را زنده نگه داریم و در عین حال حدود و ثغور آن را نیز ترسیم کنیم. زیرا اگر این گفتمان از کف خیابان حذف شود، احتمال دارد از صحنه سیاست نیز حذف شود.

نمونه روشن این مسئله، موضوع انرژی هسته‌ای است. همه به یاد داریم که در کنار شعار «مرگ بر آمریکا»، طی چند سال شعار «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» به یکی از فراگیرترین شعارهای مردم تبدیل شده بود. این شعار آن‌چنان در فرهنگ عمومی نفوذ کرده بود که حتی وارد طنزها و شوخی‌های فضای مجازی نیز شده بود.

همین مطالبه عمومی باعث شد موضوع انرژی هسته‌ای، پیشرفت‌های آن، صفحات سوخت، کیک زرد و سایر مفاهیم مرتبط، به بخشی از غرور ملی تبدیل شود. اما هنگامی که این شعار به‌تدریج از کف خیابان حذف شد ــ که البته دلایل مختلفی نیز داشت، از جمله کاهش محبوبیت دولت وقت ــ آن مطالبه نیز به مرور کمرنگ شد و حتی در مقطعی به ضد ارزش تبدیل شد.

از این رو، این شعارها باید حفظ شوند، اما با دو ملاحظه اساسی؛ نخست آنکه نباید مفهوم انتقام به قصاص تقلیل پیدا کند، زیرا اگر قصاص محقق نشود، جامعه دچار سرخوردگی خواهد شد. دوم آنکه نباید اجازه داد این گفتمان به سمت خشونت‌های افسارگسیخته و ترورهای کور سوق پیدا کند؛ مسیری که می‌تواند مشروعیت نظام را زیر سؤال ببرد.

در نهایت، تبیین این گفتمان بیش از هر چیز بر عهده نخبگان اجتماعی است. این نخبگان هستند که باید درباره انتقام سخن بگویند و ادبیات آن را برای جامعه تولید کنند. مردم در خلأ تصمیم نمی‌گیرند؛ آنچه در گروه‌های مجازی، موکب‌ها، رسانه‌ها و سخنرانی‌ها به آنان منتقل می‌شود، بعدها در قالب شعارها و مطالبات عمومی بازتولید خواهد شد.

در چنین شرایطی، حاکمیت نیز نسبت به این مطالبه واکنش نشان می‌دهد. اساساً همه مفاهیم اجتماعی در رفت‌وبرگشتی دائمی میان رأس هرم و بدنه جامعه شکل می‌گیرند و استمرار پیدا می‌کنند. در کنار این، اگر نخبگان در این میدان حضور نداشته باشند، فضای هیجانی و شبکه‌های اجتماعی کنترل گفتمان را به دست خواهند گرفت و ممکن است مسیر این مطالبه به بیراهه کشیده شود.