تکثر تجمع‌ها یا ادغام؟

اگر مبدا را دهم اسفند ۱۴۰۴ بدانیم، به دهم مردادماه که برسیم، بیش از ۱۵۰ شب است که جامعه ایرانی با یک پدیده نوظهور مواجه شده است؛ برپایی داربست‌هایی که سازه‌ای خیابانی را تداعی می‌کنند و عموما با ارائه خدماتی همراه‌اند؛ مثل پذیرایی، پخش موسیقی، امانتِ پرچم و پلاکارد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ اگر مبدا را دهم اسفند ۱۴۰۴ بدانیم، به دهم مردادماه که برسیم، بیش از ۱۵۰ شب است که جامعه ایرانی با یک پدیده نوظهور مواجه شده است؛ برپایی داربست‌هایی که سازه‌ای خیابانی را تداعی می‌کنند و عموما با ارائه خدماتی همراه‌اند؛ مثل پذیرایی، پخش موسیقی، امانتِ پرچم و پلاکارد.

همچنین مردمی که در کنار این سازه‌ها حضوری خیابانی پیدا کرده‌اند. حضوری نه از جنس راه‌پیمایی اعتراضی که عموما یک مبدا و مقصدی دارد، بلکه حضوری ایستا در یک مکان و بعضا در یک نقطه خاص از خیابان.

این حضورِ در یک مکان نیز، با تجمع‌های اعتراضی مقابل یک ارگان دولتی متفاوت است و اتفاقا برخلاف آن‌ها، لزوما با مطالبه و اعتراض همراه نیست. اصلا این‌طور بگوییم؛ برخلاف ادبیات جنبش‌های اجتماعی که به‌طور ماهوی بر پایه انتقاد برپا شده است، این تجمع‌های خیابانی، مبنایی حمایتی برای خودشان خلق کرده‎‌اند.

تجمع‌های مردمی که چندماهی است در کشور رایج شده‌اند، اگرچه از ابتدا تا الان دستورکارهای متفاوتی برای خودشان تعریف کرده‌اند، ولی بر یک مبنای ثابت یعنی حمایت از حکومت شکل گرفته‌اند.

جالب‌تر اینکه این مبنای ثابت، در شهرهای متفاوت متناسب با بافت فرهنگی آن منطقه، به شکل‌های‌ متفاوتی برای بروز پیدا کرده است. به‌طور مثال در مناطق شمالی کشور که شهرها فاصله بسیار کمی با یکدیگر دارند، این تجمع‌ها در یک شهر مرکزی و در میدانی اصلی برگزار می‌شود. نمونه دیگر آن به پایتخت برمی‌گردد.

الگوی این شهر به این صورت است که از یک سو به دلیل وسعت زیاد شهر، شهرک‌های متعددی وجود دارد و بعضا این شهرک‌ها، خود برپاکننده تجمع‌هایی به صورت پیاده‌روی در مسیری یا حضور در کنار مسجد یا نقطه مرکزی شهرک هستند؛ از سوی دیگر، در نقاط مرکزی شهر، از جمله میدان‌های اصلی شهر و البته در کنار ایستگاه‌های حمل‌ونقل عمومی، تجمع‌های پررونقی برپا می‌شود که بازتاب رسانه‌ای هم پیدا می‌کند.

اما آنچه برای ما اهمیت دارد، پرداختن به تجمع‌های شهر اصفهان است، شهری که در طول این سال‌ها، به جریان‌های فرهنگی پویایش در مساجد، کانون‌ها و مراکز فرهنگی شهرت داشته. فرهنگی که تبلور آن در چنین تجمع‌هایی هم نمایان شده و از همان ابتدا تا کنون بسیاری از چهارراه‌های آن و نقاط محلی‌اش شریک در این امر شده‌اند.

یعنی این‌طور نیست که بگوییم مثلا تجمع‌های شهر در میدان‌ها و نقاط مرکزی شهر است؛ نه، در اصفهان علاوه بر نقاط مرکزی شهر، بسیاری از چهارراه‌ها نیز محل حضور مردم است. یعنی بعضا ممکن است اگر یک خیابان سه چهارراه دارد، دو چهارراه آن، محل حضور مردم باشد و اگر خیابانی این‌طور نباشد، قابل پرسش است.

در کنار اینکه در میدان‌های اصلی شهر هم یک تجمع واحد شکل نمی‌گیرد؛ ممکن است موکبی به فاصله صد الی دویست متر از دیگری برپا شود و هرکدام هم مخاطب خودشان را داشته باشند.

غرض از این تفصیل، مشخص شدن فضای موکب‌ها و تجمع‌های فعلی شهر است تا بتوانیم نسبت به ایده مطرح‌شده مبنی بر تجمیع موکب‌های شهر، واکنش درست‌تری داشته باشیم.

از همان شب نخستی که موکب‌ها علم بلند کردند و تجمع‌های مردمی شکل گرفت، تا الان که نزدیک به پنج ماه از آن می‌گذرد، همواره این پرسش مطرح بوده که این تجمع‌ها تا چه زمانی ادامه دارد؟ این پرسش هم برای برپاکنندگان آن موضوعیت داشته، هم برای مردم شرکت‌کننده و هم برای مسئولان.

با این حال، بنا به اقتضائات جنگی کشور، هر چند صباحی دستورکار جدیدی برای آن تعریف شده و برای مدتی، مجددا برپا مانده است.

به‌طور مثال، در ابتدا باور مردم این بود که اگر در خیابان‌ها حضور پررنگی داشته باشند، از بروز آشوب‌های خیابانی جلوگیری می‌شود. در ادامه نیز با وجود آتش‌بس اعلام شده، بنا به تاکید رهبر انقلاب، مردم همچنان حضورشان را در خیابان‌ها حفظ کردند تا در پیشبرد نتایج مذاکرات تاثیرگذار باشند.

این روند اما اکنون دوباره به نقطه‌ای رسیده که قابل پرسش شده است. فعالی فرهنگی می‌گوید: «الان که دیگر دست‌کم به‌طور ظاهری نشانه‌ای از آشوب‌های خیابانی نیست، همین‌طور مذاکره‌ای هم دیگر در میان نیست، پس برای چه باید این تجمع‌ها ادامه پیدا کند؟ آیا این‌طور نیست که یا باید هدف جدیدی برای آن تعریف شود و یا دست‌کم به‌طور موقت متوقف شود؟»

همان‌طور که سخنگوی وزارت کشور در پاسخ به این پرسش در ابتدای تیرماه، حواله‌ای به اتمام ماه محرم و صفر داد و گفت: «پس از این ایام، موضوع پایان تجمع‌ها بررسی می‌شود.» هرچند که برخی با نقد این سخن بیان کردند: «برای بود یا نبود تجمع‌های مردمی، مردم تصمیم می‌گیرند، نه دولت.»

به هر تقدیر، اکنون که نه پیام جدیدی از رهبری مبنی بر ادامه مسیر تجمع‌ها مطرح شده و نه دولت تصمیمی برای آن گرفته است، در شهر اصفهان، برخی فعالان فرهنگی ایده جدیدی را مطرح کرده‌اند: «تجمیع موکب‌ها».

همان‌طور که گفته شد، اصفهان از معدود شهرهایی است که تعداد موکب‌ها و تجمع‌های آن بسیار است. این کثرت اگرچه تحسین بسیاری را برانگیخته، اما واضح است که بدون چالش هم نیست. ابتدایی‌ترین مسئله برای چنین فرمی، هزینه‌های مالی آن است.

به هر حال، اینکه در هر محله‌ای یک دستگاه صوت و نور و پذیرایی و نگهبان برپا باشد، در مقایسه با اینکه دست‌کم هر چند موکب با هم ادغام شوند، با منطق مادی عقلانی‌تر است.

در کنار این، به گفته برخی فعالان، شهرداری نیز به دلیل مشکلات مالی، حمایت‌های خود را به موکب‌های پرجمعیت معطوف کرده است. نکته دیگری که فعالان فرهنگی مدافع تجمیع بیان می‌کنند و اتفاقا پررنگ‌تر از مسائل مالی روی آن تاکید می‌کنند، این است که تجمیع موکب‌ها می‌تواند باعث کارآمدی بهتر آن‌ها شود.

به این دلیل که در حال حاضر، با گذشت پنج ماه از برپایی این تجمع‌ها، برپاکنندگان آن بخش زیادی از توان خود را از دست داده‌اند و در صورت ادغام با یکدیگر، تقسیم کار صورت می‌گیرد و بخشی از بار مسئولیت کم می‌شود.

در مرحله بعد هم می‌تواند به تعاملی منجر شود که برنامه‌های موکب محتوای بهتری پیدا کند.

به‌طور مثال، فعال فرهنگی می‌گوید: «الان برنامه‌های موکب‌ها صرفا پرچم‌گردانی و پخش موسیقی است. مگر می‌شود به مردم بگوییم شب‌به‌شب بیایید و دو ساعت هیچ کار مفیدی انجام ندهید؟ موکب نیاز به محتوا دارد که آن هم از دست نیروی انسانی خسته فعلی دیگر برنمی‌آید.»

مطرح‌کنندگان این ایده همچنین بیان می‌کنند که وقتی تعداد تجمع‌ها زیاد است، برخی موکب‌ها هم که قصد دارند به اصطلاح «برنامه» داشته باشند، با مشکل مهمان و سخنران مواجه می‌شوند؛ چراکه تعداد سخنرانان خوب شهر محدود است و در این شرایط، موکب به سراغ افراد ناشناخته می‌رود.

فعالی می‌گوید: «الان در برخی از موکب‌ها اختلاف ایجاد شده، به این خاطر که سخنران موکب با نابخردی حرفی زده و حالا همان مردم پابه‌قرص تجمع با همدیگر دعوایشان شده است. خب معلوم است وقتی میکروفون را به هر سخنرانی بدهید، جریان انحرافی هم پی می‌آید…»

فعال دیگری هم می‌گوید: «وقتی خط سیر مشخصی در موکب نیست، جریان مطالبه‌گر تندرو، مدیران موکب را گرفتار فرسایش کرده و هر روز با این‌ها چالش دارند.»
این گروه در نهایت به کاهش جمعیت در موکب‌ها اشاره می‌کنند: «به‌طور ملموسی بعضی چهارراه‌ها مخاطب بسیار کمی دارند که آن‌ها هم روی صندلی نشسته‌اند و بیشتر بازتاب رخوت است.»

با توجه به این شرایط، پیشنهاد تجمیع موکب‌ها مطرح می‌شود تا راهکاری باشد برای کاهش مشکلات مالی و نیروی انسانی و حضور یکپارچه‌تر مردم در شهر که جلوه پرشورتری هم داشته باشد.

در کنار این موضع، اشخاص و جریان‌هایی هستند که عبور از مدل فعلی را «سم» می‌خوانند.

این گروه در ابتدا به یک مسئله مبنایی و قابل توجه اشاره می‌کنند: «ساختار فرهنگی شهر اصفهان». فعالی می‌گوید: «چطور می‌شود که یک عده در اصفهان زندگی می‌کنند ولی به بافت فرهنگی شهرشان توجه ندارند؟ مگر می‌شود شهری با چنین تکثر فرهنگی را به سمت ادغام برد؟ چطور می‌توان به افراد این مسجد بگوییم که با هیئت آن طرف‌تر تجمیع شوید و مشکل‌ساز نشود؟ خب اگر شدنی بود که از ابتدا اصفهان همچون تهران می‌شد!»

این نگاه اگرچه در کلانِ‌مسئله نوعی ناسازگاری فرهنگی را آشکار می‌کند، اما به هر حال واقعیت فرهنگی شهر است و اصفهان سال‌هاست که به این تکثر و تعدد جریان‌های فرهنگی شهره است.

از سوی دیگر، مدافعان تکثر تجمع‌ها، با حفظ دغدغه‌مندی راجع به کاهش جمعیت، می‌گویند: «راه حل افزایش جمعیت این نیست که یک موکب را جمع کنیم و بگوییم در عوض موکب کناری شلوغ‌تر می‌شود. این کار باعث می‌شود همین مردمی هم که می‌آمدند، دیگر رغبتی نداشته باشند. بسیاری از افراد حاضر در موکب‌ها، اشخاصی هستند که وسیله نقلیه ندارند و اگر مسیر دور شود، رفت‌وآمدشان مختل می‌شود، خصوصا که عمده جمعیت موکب‌ها را زنان تشکیل می‌دهند. از طرفی مگر می‌شود به سالمندان یک محله که عصازنان خودشان را به موکب می‌رسانند، بگوییم مثلا به فلان نقطه مرکزی شهر بروید؟ در کنار اینکه الان به واسطه همین موکب‌ها، مردم یک محله با هم آشنا شده و انس گرفته‌اند. نباید به جای استفاده از ظرفیت فعال شده شبکه محلی، بخواهیم دوباره آن را وسعتی شهری بدهیم.»

فعال دیگری هم اصلا این گزاره را که اکنون جمعیت حاضر در خیابان کم شده، بدون مبنای منطقی می‌داند: «آیا آن موقعی که برای اولین بار مردم صدای موشک در گوش‌هایشان می‌پیچید و ترس از آشوب‌های خیابانی داشتند، با شرایط فعلی یکسان است؟ یا آن زمانی که عمدتا کشور تعطیل بود و شاغلان وقت آزاد بیشتری داشتند تا الان که کسب‌وکارها دوباره برپا شده و مردم وقت آزادشان بسیار کمتر از قبل است؟ اگر بنا به مقایسه است، باید این‌طور بگوییم که آن زمان چه محرک‌های عینی برای حضور مردم در خیابان وجود داشت که الان نیست و با این حال چقدر همچنان حضور مردم پرشور است.»

فعال دیگری هم به برنامه‌ریزی برای حفظ جمعیت خیابان اشاره می‌کند و بیان می‌کند: «با توجه به پیام رهبری مبنی بر حفظ خیابان، همچنان وظیفه ما حضور است، اما این دلیل نمی‌شود که کار را به اسم مردمی بودن رها کنیم و هیچ پشتوانه‌ای نداشته باشد. از اصفهان با آن سبقه فرهنگی‌اش انتظار می‌رود فعالان و متولیان فرهنگی، فکری برای تزریق محتوا به موکب‌ها داشته باشند تا از این فرسودگی و اتلاف زمان جلوگیری شود. همچنین فرصتی برای بروز و ظهور چهره‌های جدید فراهم شود.»

هرچند برخی فعالان با این نگاه مخالف‌اند و می‌گویند هرگونه دخالت در برنامه موکب‌ها باعث می‌شود برچسب «دولتی بودن» روی کار بخورد و همین عاملی است که حتی باعث ریزش مخاطب برخی موکب‌ها هم شده است.

فعال دیگری هم می‌گوید: «همین که مردم در چهارراه حاضر باشند و ولو بدون صوت و نور و پرچمی تکان دهند، بهتر از نبودنشان است، پس کار را سخت نکنیم.»

عده‌ای هم حضور مردم در خیابان را بیش از هر چیز تابع شرایط جنگی کشور می‌دانند و می‌گویند: «همین که اسم آتش‌بس می‌آید، مردم احساس می‌کنند دیگر نقشی در جنگ ندارند و حضورشان کم‌رنگ می‌شود. البته که عوامل روان‌شناختی هم موثر است و زمانی که جنگ به‌طور ملموس حس نشود، انگیزه حضور هم کم می‌شود؛ با این حال کاملا مشهود است که با شروع دوباره حمله به جنوب کشور، حضور مردم هم بیشتر شده است.»

شخصی از چنین گزاره‌ای این‌طور نتیجه می‌گیرد: «هسته سخت مردم، از ابتدا تا الان در خیابان بوده و خواهند بود. حضور در خیابان برای این افراد تکلیفی شرعی است که تا رهبری، راهبرد جدیدی معلوم نکنند، ترک موضع نمی‌کنند، ولو دو نفر در یک موکب بمانند.»

فعال فرهنگی دیگری هم به همین هسته سخت اشاره می‌کند و می‌گوید: «برخی افراد در هر شرایطی می‌آیند و موکب‌ها پایدار می‌ماند، اما اگر موکب یک چهارراه جمع شود، در واقع نماد حضور مردم از بین می‌رود و چنین جلوه‌ای در شهر بسیار مخرب‌تر است نسبت به حضور کم‌رنگ.»

ماحصل گفت‌وگوی ما با فعالان فرهنگی شهر و مردم شرکت‌کننده در این تجمع‌ها، محدود به گزاره‌های بیان‌شده نیست و ابعاد این تجمع‌ها بسیار بیشتر از یک گزارش است. اما آنچه در ابتدا مشهود است، پیچیدگی این امر است؛ درهم‌تنیدگی عوامل مختلفی که باعث می‌شود موضوع ابعاد بسیاری پیدا کند و در نتیجه نباید تصمیم‌گیری‌ها صرفا یک‌سویه باشد. از طرفی، چنین کلان‌مسئله‌ای نباید صرفا به مردم سپرده شود. نیاز است با رویکردی از جنس خودش، مدیریت شود.