به گزارش اصفهان زیبا؛ کتاب «در شعاع جانان»، تألیف محمد امیری سوادکوهی، به سال 1394 در 900 صفحه توسط انتشارات کلام ماندگار منتشر شده است و در آن به سیری در زندگی دلباختۀ امام زمان(عج) مرحوم آیتالله سید محمدباقر موحد ابطحی اصفهانی (اعلی الله مقام الشریف) می پردازد.
آیتالله سید محمدباقر موحد ابطحی (۱۳۰۶–۱۳۹۲ش)، فقیه، محدث، مفسر و محقق شیعه بود که در اصفهان زاده شد و پس از مقدمات فقه و اصول در این شهر نزد استادانی چون حاج آقا رحیم ارباب، به قم رفت و از درس حجت کوهکمری، بروجردی و خوانساری بهره برد. او در ۱۳۷۰ق راهی نجف شد و شاگرد سید عبدالهادی شیرازی و سید ابوالقاسم خویی گردید؛ سپس بهدلیل بیماری به قم بازگشت و پس از تکمیل تحصیلات و رسیدن به درجهٔ اجتهاد، به تدریس سطوح عالی و خارج فقه و اصول در قم پرداخت.
موحد ابطحی آثار تصحیحی و تحقیقی متعددی از خود بهجای گذاشت؛ ازجمله تصحیح تفسیر منسوب به امام عسکری(ع)، صحیفة الامام الرضا(ع) و المزار شهید اول، و تألیف الصحيفة العلوية الجامعة و المدخل الی التفسیر الموضوعی للقرآن الکریم در ۱۰ جلد.
او فعالیتهای تبلیغی و عمرانی در مناطقی از ایران داشت. برای مقابله با بهائیت در مناطق فارس (اقلید، آباده) مبلغ اعزام کرد. برقرسانی به روستاها، جادهسازی و احیای امامزادگان در مشهد اردهال، تأسیس بیمارستان ولیعصر، هنرستان، درمانگاه و مسجد در اقلید، و نیز تأسیس مدرسهٔ امام مهدی(ع) برای تحقیق و تصحیح کتابهای شیعی در قم از اقدامات اوست.
سید محمدباقر موحد ابطحی فرزند مرحوم آیتالله سید مرتضی موحد ابطحی و مرحومه حاجیه خانم منصوره فقیه احمدآبادی (دختر صاحب مکیال المکارم) است. آیتالله سید مرتضی موحد ابطحی 5 فرزند دختر و 7 فرزند پسر داشت که هرکدام از فرزندان آثار و برکات قابل تأملی را به جوامع اسلامی عرضه داشتند. فرزندان ذکور مرحوم آیتالله حاج سید مرتضی موحد ابطحی به ترتیب عبارتند از حجج اسلام و حضرات آیات: سید محمدباقر موحد ابطحی، سید محمدعلی، سید علی، سید محمدرضا، سید حجت (نام در شناسنامه سید مهدی)، سید حسن و سید حسین موحد ابطحی.
آنچه در ادامه میخوانید، صفحات 429 الی 462 کتاب «در شعاع جانان» است که به سیمای فقیه مجاهد آیتالله سید محمدباقر موحد ابطحی در نهضت انقلاب اسلامی میپردازد.

سیمای علامه موحد ابطحی در نهضت انقلاب اسلامی
(اقتباسی از جلوۀ جمال ج ۲)
سیمای مرحوم آیتالله العظمی حاج سید محمدباقر موحد ابطحی در آسمان نهضت انقلاب اسلامی میدرخشد و تاریخ انقلاب، مجاهدتهای این فقیه عامل و مجاهد نستوه را هیچگاه از یاد نخواهد برد.
مرحوم علامه از ابتدای نهضت همواره از امام خمینی(ره) دفاع میکرد و در زمان حضورشان در ایران و نجف اشرف به حمایتهای گسترده و قابل توجهی از ایشان میپرداخت.
حمایت بیدریغ مرحوم علامه از امام خمینی در نجف اشرف
آیتالله اشرفی شاهرودی دامت برکاته نقل میکنند: آن زمانی که شرارتهای زمان، امام خمینی را تهدید میکرد، حضرت آیتالله العظمی ابطحی از جمله کسانی بودند که در حفظ این شخصیت سهم بسزایی داشتند و از هر طریقی که احتمال میدادند که میتوان ایشان را حفظ و یاری برسانند، اقدام مینمودند.
یکی از کارهای بزرگی که آیتالله ابطحی انجام دادند آن زمانی بود که امام خمینی را در سال ۴۲ دستگیر کردند و دستگاه حاکمه نیز اعلام کرد که ما ریشهی فتنه را گرفتیم و بر آن اساس حکومت شاهنشاهی در نظر داشت امام خمینی را در دادگاه نظامی محاکمه کند.
مرحوم آیتالله حاج سید باقر موحد ابطحی که آن زمان در نجف اشرف اقامت داشتند، از این تصمیم مطلع میشوند و نزد مرحوم آیتالله العظمی سید محمد شیرازی میروند و پس از گفتگو و مشورت به همراه ایشان، خدمت مرحوم آیتالله العظمی سید محمود هاشمی شاهرودی و مرحوم آیتالله العظمی سید ابوالقاسم خوئی میروند و چهرههای تأثیرگذار نجف اشرف را از خطری که متوجه امام خمینی بود، مطلع میکنند.
آن عصر جمع کردن مراجع کار بسیار دشواری بود، از طرفی نیز در آن زمان امام خمینی آنطور که باید بعنوان مرجع مطرح نبودند و دشمن هم هرچه در توان داشت برای آنکه بتواند ابهت ایشان را بشکند انجام میداد و به همت آیتالله ابطحی اجتماع مراجع نجف و کوفه انجام پذیرفت.
حضرت آیتالله العظمی آقای حاج سید محمد شاهرودی مدظله العالی فرزند مرحوم آیتالله العظمی سید محمود هاشمی شاهرودی(ره) که در این جریان حضور داشته و والد بزرگوارشان را همراهی میکردند، در اینباره می فرمودند: این بزرگواران به اتفاق هم به شهر کوفه و به محضر حضرت آیتالله العظمی سید محسن حکیم که زعامت آن زمان شیعه را بر عهده داشتند میروند و آن شب را تا به صبح، مرجعیت عظمای نجف بیدار ماندند، تا بتوانند از طرق خاصی که میتوانستند نظرشان را به دستگاه حاکمهی آن زمان اعلام کنند.
سپس حضرت آیتالله العظمی حکیم به شاه تلگراف دادند و مانع از محاکمه نظامی امام خمینی شدند و این اقدام مرحوم علامه مؤثر واقع میشود و امام خمینی از خطر بزرگی که پیش رویشان قرار داشت نجات مییابند.
آیتالله العظمی آقای حاج سید محمد شاهرودی مدظله العالی میفرمودند: زمانی که جلسه پایان پذیرفت و از کوفه برمیگشتیم، زمانی بود که مأذنههای حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام در حال مناجات سحرگاهی بوده و نزدیک به اذان صبح بود.
حضور مرحوم علامه در خط مقدم انقلاب
ایشان شجاعانه و کفنپوش در تمامی صحنهها جهت مقابله با طاغوت عصر حضور فعال و گستردهای داشت، تا آخرین لحظات پیروزی انقلاب و پس از آن از نهضت مقدس اسلامی در ایران دفاع میکرد و حفظ تنها حکومت شیعه را لازم میدانست.
بارها تا مرز شهادت پیش رفت و در دفعات متعدد توسط ساواک دستگیر و مورد اهانت و جسارت و تهدید قرار میگرفت، با این حال لحظهای از پیشبرد اهداف امام و انقلاب برای رسیدن به نظام اسلامی و حاکمیت دینی کوتاهی نکرد و در شهرستان اقلید که حوزهی خدمت و مأموریت دینی و حوزوی ایشان بود، با تمام وجود پیشتاز مبارزه با طاغوت بود و همواره با خطبههای آتشین و پیامهای دلنشین حماسهآفرینی میکرد و تا پیروزی انقلاب، در اوج رشادت در صف مقدم تظاهرات حرکت میکرد و رهبر و جلودار مردم اقلید امام زمان بود.
مرحوم علامه در دوران پر فراز و نشیب انقلاب، هر شب و هر روز در مساجد و حسینیههای شهر منبر میرفتند و با کفنپوشی و شرکت مستمر در راهپیماییها، در میادین بر علیه دشمنان دین و نظام ستمشاهی، خطبههای آتشین و حماسهآفرین ایراد مینمودند. برخی اوقات موقعیت حساس آن زمان اقتضاء میکرد که ایشان در مکانی پنهان شوند تا وضعیت به حالت عادی برگردد، چرا که هر لحظه ممکن بود شهادت ایشان توسط ساواک رقم بخورد.
دکتر عبدالوهاب طالقانی در این باره مینویسد:
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، در اوج مبارزات مردم ایران با رژیم پهلوی، آیتالله سید محمدباقر موحد ابطحی، رهبر و زعیم معنوی مردم اقلید بودند که در طول سالیان متمادی با تبلیغ و زحمات دینی ایشان در بین مردم اقلید، مردم این سرزمین علاقه و ارادت و ایمان خاصی به این بزرگوار داشتند.
هنگامیکه در تابستان ۱۳۵۷ مبارزات مردم شدت گرفته بود، رژیم سفاک پهلوی و سازمان ساواک، شخصیتهای برجسته دینی را تحت تعقیب و مراقبت قرار داده بود و امنیت آنها در خطر بود. بدین خاطر آیتالله ابطحی در اقلید در اختفاء بسر میبردند و مردم با ایمان اقلید با همه وجود از ایشان حمایت و پشتیبانی می کردند.
یازدهم ماه رمضان ۱۳۹۸ قمری، مصادف با ۲۵ مرداد ۱۳۵۷ شمسی بود که بدلیل حکومت نظامی در اصفهان و ناامنی شدید، من به همراه خانواده و همسر و فرزند آقا هدی (زیرا آقا سید هدایتالله در زندان اوین، توسط رژیم زندانی بود) به اقلید سفر کردیم و به منزل آقای رستگار وارد شدیم. و پس از ساعاتی با رعایت مسائل امنیتی به محل اختفاء ایشان رفتیم و خدمت ایشان رسیدیم و درباره مسائل موجود مذاکره کردیم. پس از آن بنا شد مسئله آیتالله ابطحی در اقلید با آیتالله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی مطرح شود و از ایشان کسب تکلیف شود. هنگامی که موضوع با آیتالله العظمی گلپایگانی مطرح شد، ایشان دستور فرمودند: «شرایط اقتضا نمیکند که به حالت اختفاء باشید.»
من در اقلید خدمت آیتالله ابطحی رسیدم و پیام آیتالله العظمی گلپایگانی را ابلاغ کردم.
پس از آن با وجود خطرات شدید و ناامنیهای گستردهای که توسط عوامل شاه در منطقه بود، آیتالله ابطحی از اختفاء بیرون آمدند و بصورت علنی به مبارزه ادامه دادند تا منجر به پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه ۱۳۵۷ شد. (برگی از خاطرات دکتر سید عبدالوهاب طالقانی در محضر آیتالله العظمی موحد ابطحی)
سخنرانیهای تاریخی در مبارزات انقلابی
مرحوم علامه که خود را سربازی برای مقابلهی با ظالمان میدید، در یکی از خطابههای تاریخی خود، در مسجد جامع اقلید امام زمان(ع) سخنرانی تندی بر عليه شاه و هیئت حاکمه داشتند و فرمودند:
«عظمت و آقایی یک ملت و مملکت و سیادت آن و حراست صیانت مرزهای دینی، فرهنگی و جغرافیایی و علمی و اقتصادی و نظامی آن در وهلهی اول به پادشاه آن ملت و حاکم و زمامدار آن مملکت برمیگردد و مسئولیت متوجه اوست، و اینها در صورتی میسر میشود که خود آن پادشاه و حاکم، آقا و عزیز باشد و فرّ پادشاهی و عظمت و آقایی داشته باشد، اما وقتی پادشاه مملکت ما به جای آقایی، نوکری اجنبی میکند و به جای عزّت گرفتار ذلّت است، و سلطنت پوشالی و توخالی او در ضلالت فرو رفته و شیرازهی نظامش از هم بریده، و به جای حاکمیت بر مملکت و حراست از منافع مادی و معنوی آن پدر و پسر خیانت کرده و میکنند و به دست خود منافع این ملت مسلمان را به جیب آمریکا و ابرقدرتها میریزند و این ملت مسلمان را در اکثر نیازهایش به بیگانه وابسته کردهاند به گونهای که همیشه باید دست نیازمان به سوی آنها دراز باشد و از طرفی سالهاست دستشان به خون جوانان و عالمان ما آغشته است و پانزده سال است که امام و مقتدا و رهبر ما حضرت آیتالله العظمی امام خمینی دامت برکاته را از وطن تبعید نموده و مراجع عظام تقلید و حوزههای دینی و علمای ربانی ما را تحت فشار و تنگنا قرار داده است و بسیاری از علمای بزرگ را به سیاهچال زندان فرستاده و برخی را از شهر و دیار خود تبعید نموده. همینگونه که میبینید جمعی از این عزیزان را هم به اقلید تبعید نموده و اینها خود برای ما شاهد عینی و نمونه ظلم قطعی این نظام به علمای دین و مردم مؤمن این سرزمین است. شاهی که خود اسیر دست ابرقدرتهاست و در ذلت فرو رفته سعی داشته و دارد که این ملت مؤمن و مجاهد و پیرو اهل بیت (ع) را هم اسیر ذلت خود سازد. اما این ملت دیگر بیدار شده و زیر بار ذلت و استبداد این سلطنت سراپا خیانت نمیرود و تا صبح پیروزی را شاهد نشود از جهاد در راه خدا و تقديم شهدا ابایی ندارد، و یقین بدانید که پایههای ظلم ستمشاهی به سرعت و به زودی فرو خواهد ریخت، و بشارت الهی در صبح پیروزی به گوش جان این ملت اسلامی و مجاهد و انقلابی خواهد رسید و…».
پس از سخنان کوبنده و سخنرانیهای آتشین مرحوم علامه، نظام ستمشاهی دیگر تاب و تحمل آن عالم ارزنده و مجاهد نستوه را نیاورد، هرچند از چند دهۀ قبل، از آثار تلاش و خدمات دینی و تبلیغی و مجاهدتهای علامه موحد ابطحی به ستوه آمده بودند، اما کفنپوشیها و سخنرانیها و افشاگریهای معظمله در انقلاب را دیگر تاب تحمل نداشتند، از اینرو دستور دستگیری ایشان را صادر نمودند، و در این جریان ساواک شیراز وارد عمل شد و در 1357.5.12 اقدام به این عمل جنایتکارانه نمودند، و این اتفاق در شبی پرخاطره و پرمخاطره واقع شد.
شبی تاریخی در نهضت انقلاب اسلامی
از آنجا که علامهی مجاهد هر شب در یکی از مساجد و حسینیههای شهر سخنرانی داشتند و مرکز اصلی و جماعت و جمعهی ایشان مسجد جامع بود، و بعد مسجد صاحب الزمان(عج) و حسینیۀ بازار که در مرکز شهر واقع شدهاند و بیشتر کانونهای تجمع عمومی این مراکز بود، آن شب حادثه اعلام شد که اقامه نماز و سخنرانی علامه موحد ابطحی با حضور مؤمنینِ همۀ مساجد در مسجد و حسینیه صاحب الزمان(عج) پس از اقامه نماز مرحوم علامه برگزار میشود. آن شب نیز مقرّر شد که اخوی مکرّم ایشان، حضرت آیتالله حاج سید محمدرضا موحد ابطحی دامت برکاته (داماد زعيم و مرجع عظيم الشأن جهان اسلام فقیه اهل بیت حضرت آیتالله العظمی حاج سید محمدرضا موسوی گلپایگانی)، در مسجد جامع اقامه نماز نمایند و سپس با انبوه جمعیت، طبق برنامه قبلی و همگام با مساجد دیگر به مسجد صاحب الزمان(عج) بروند.
صدور حکم دستگیری مرحوم علامه توسط ساواک
ساواک که در جریان این حرکت عمومی پس از آن سخنرانی حماسی و انقلابی مرحوم علامه قرار گرفته بود و از انبوه جمعیت شب و سخنرانی علامهی مجاهد هراس داشت، تصمیم به دستگیری معظمله قبل از تجمع مردم و سخنرانی میگیرند و تا اوایل شب کسی خبردار نبود.
ممانعت مردم از دستگیری مرحوم علامه
پس از اقامهی نماز، مردم مطلع میشوند که ساواک قصد دستگیری حضرت آیتالله العظمی حاج سید محمدباقر موحد ابطحی را دارد و مردم اقلید به جای تجمع در مسجد، به خیابانها میریزند و تمام مسیرهای منتهی به مسجد و حسینیه را با چوب و سنگ و دربهای آهنی و بشکه و آهنآلات و هرچه مییابند مسدود میکنند، تا راه را بر ماشینهای ساواک و ژاندارمری ببندند و اجازه بردن ایشان را ندهند. از سراسر اقلید جمعیت باخبر شده و هجوم میآورند.
مردم وارد خیابان امامزاده عبدالرحمن شده و با عبور از کوچه معروف حصار که به خیابان طالقانی فعلی و مسجد و حسینیه صاحب الزمان منتهی میشود تجمع کردند. نیروهای مسلح ساواک و ژاندارمری وقت، سدّ اول خیابان طالقانی از سمت میدان شهدا را شکستند و جلو آمدند. مردم هم برخلاف میل مرحوم علامه، ایشان را از مسجد به منزل یکی از مؤمنین در کنار همین خیابان و نزدیک مسجد آوردند، تا مبادا از ناحیه مزدوران ساواک غافلگیرانه مورد حمله یا تیراندازی قرار گیرند. با آنکه ایشان اصرار داشتند تا میان جمعیت باشند و هر اتفاقی میافتد، ابتدا برای ایشان باشد، چون هدف آنها دستگیری مرحوم علامه بود و ایشان نیز فرمودند: اینها کار به من دارند، شما بروید و به خاطر من خود را به زحمت نیندازید.
میدان شهدا و خیابان طالقانی و مسجد و حسینیه صاحب الزمان و تمام محلّات اطراف و اکناف مملوّ از جمعیت بود و منزلی را که علامه مجاهد در آن بود، چون نگینی در برگرفته و خود سدّ پولادینی ایجاد کرده بودند.
نیروهای ساواک به محض اینکه مقابل کوچه حصار رسیدند و انبوه جمعیت این مسیر که از مسجد جامع آمده بودند را مشاهده نمودند، وحشتزده شدند و با ارعاب و تهدید از مردم خواستند تا متفرق شوند، اما مردم مقاوم بر سر عهد خود با علامه مجاهد بودند و ایستادگی نمودند.
سینهچاکان مرحوم علامه در مقابل ساواک
نیروهای ساواک اقدام به شلیک تیر هوایی کردند، اما فایدهای نداشت و به مردم هجوم بردند و با قنداق تفنگ و باتوم به جان مردم افتادند، که یکی از مؤمنان به نام آقای حاج اکبر تدین جلو این مزدوران رفت و سینهی خود را باز کرد و سینه سپر نمود و گفت: «اول این سینۀ مرا سوراخ میکنید بعد آیتالله ابطحی را میبرید» و آنها نوک لوله تفنگ را روی سینه ایشان گذاشته که در این حال مردم زیادی سینه برهنه کرده و جلو آمدند. اگر میخواهید بشکافید باید تمام این سینهها دریده شود تا به علامه مجاهد برسید! مرحوم علامه نیز در پنجاه متری همین صحنه درگیری بودند… .
فریاد «الله اکبر»، «خمینی رهبر»، «ابطحی سید و سرور»، «مرگ بر شاه…» در فضا پیچید.
تیر هوایی غوغا میکرد. صدای الله اکبر و صفیر گلوله در این شب پرحادثه در هم پیچیده بود. مردم را با قنداق تفنگ و باتوم میزدند.
مرحوم علامه با شنیدن این وضعیت از منزل بیرون آمدند و در میان جمعیت با صدای غرّای همیشگی فرمودند: «ابطحی منم، این مردم ابطحی نیستند. ای یزیدیها مردم را نزنید…»؛ اما مردم بیش از این اجازه ندادند که مرحوم علامه در بین آنها بماند، چرا که خطر شلیک گلوله و ترور و شهادت ایشان جدّی بود و مردم همه یک صدا فریاد میزدند: «درود بر خمینی»، «سلام بر ابطحی»، «مرگ بر پهلوی»، «ما همه خمینی هستیم»، «ما همه ابطحی هستیم»، و این قسمت در حقیقت پاسخی بود به مرحوم علامه که فرمودند: ابطحی منم و من یک نفرم نه همهی مردم، که به خاطر یک نفر همه را میزنید؛ و مردم، به ساواکیها فهماندند که یعنی سیّد و سرور و آقای ما تنها نیست، او همه چیز ماست و وجود ما همه لبریز از عشق او، ما یک واحدهایم.
ضرب و شتم آیتالله سید محمدرضا موحد ابطحی توسط ساواک
…. درگیری ادامه داشت. مردم با دیدن این وضعیت به چوب و سنگ و سلاحسرد مسلح شدند و به جان نیروهای امنیتی و ژاندارمری افتادند و آنها هم مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. اوضاع وخیم شد و مزدوران حکومت خشمگین از اوضاع پیش آمده به مردم داخل کوچهی حصار حملهور شدند، گویا متوجه شده بودند که حضرت آیتالله حاج سید محمدرضا موحد ابطحی دامت برکاته در میان این جمعیت است و اطلاعشان نیز درست بود، به وسط جمعیت رسیدند و برادر مرحوم علامه را مشاهده کردند.
نیروهای ساواک به ایشان حمله برده و عبا از دوش و عمامه از سر مبارک ایشان برداشته و با قنداق تفنگ و باتوم، ایشان را مورد ضرب و شتم قرار دادند، به گونهای که استخوان ساق پای معظمله را هم شکستند که هنوز آثار آن در پای ایشان هست.
دو تن از روحانیون مبلغ دیگر هم بودند که با دیدن صحنه به درون خانهای پناه بردند، اما آیتالله سید محمدرضا موحد ابطحی با آن وضعیت دلخراش در میدان ماندند و هرچه مردم التماس و اصرار کردند که ایشان هم بروند، قبول نکردند و فرمودند: اینجا میدان نبرد و جهاد با رژیم فاسد و مظهر ظلم و فساد است، من از میدان جهاد خارج نمیشوم و از طرفی اینها قصد جان برادرم آسید محمدباقر را دارند، جان من از جان برادرم و این مردم مجاهد و فداکار عزیزتر نیست. هرچه سر همه آمد، سر من هم بیاید. ما درسآموختهی کربلا و عاشورا هستیم و اینجا میدان عمل به آن آموزههاست.
تغییر تاکتیک ساواک جهت دستگیری علامه مجاهد
بالاخره با ضرب و شتم برادر علامه مجاهد، مردم تحمل و صبرشان تمام شد و هرچه فشار بود بر مزدوران وارد کردند، آنها هم دیدند حریف مردم نمیشوند، ظاهراً با کسب تکلیف یا با تغییر تاکتیک اعلام کردند از دستگیری علامه مجاهد منصرف شدهاند و گفتند: متفرق شوید و به خانههایتان برگردید، اما مردم به صداقت این خیانتکاران امید نداشتند. بالاخره آنها صحنه را ترک کرده و رفتند ولی مردم در صحنه حضور داشتند.
سخنان مرحوم علامه در آن شب تاریخی
مرحوم علامه در حالی که پاسی از شب گذشته بود به میان مردم آمدند و فرمودند: من امشب میخواستم در جمع شما مردم در مسجد صاحب الزمان(عج) بگویم: «شاه یک فرد جانی و خائن و ظالم است و یک حکومت یاغی بر جامعهی اسلامی ما حکومت میکند و عوامل یک حکومت خائن و ستمگر هم نمیتوانند آدمهای خادم و عادل باشند. اما با این حوادث من نتوانستم صحبت کنم ولی با جنایاتی که اینها کردند و اعمال زشتی که مرتکب شدند، خودشان چهرهی پلید خود و اربابشان را روشن و آشکار ساختند. آنچه را امشب میخواستید از زبان من بشنوید، امشب به چشم خود دیدید و با گوشت و پوست بدنتان لمس کردید و… و سپس مرحوم علامه فرمودند: شما امشب به خاطر من به رنج و زحمت افتادید و مورد اهانت و ضرب و شتم واقع شدید، من شرمندۀ شما مردم مؤمن، مسلمان، قهرمان و فدایی امام زمان(عج) هستم. اجر شما با خداست. شما در راه خدا و به اهتزار در آوردن پرچم اسلام و مکتب تشیع و به فرمان امام خمینی یک رهبر الهی و مرجع دینی جهاد میکنید. بر علیه یک نظام فاسد و ظالم مبارزه میکنید، تا همین اندازه امشب پاداش مجاهدان راه خدا را دریافت میکنید. حالا به خانههایتان برگردید، من راضی نیستم به خاطر من بیش از این به زحمت بیفتید…» اما مردم حاضر به ترک صحنه نبودند.
آقا اصرار کردند و فرمودند: خدا حافظ همۀ ماست و خیرالحافظین است.
متفرق شدن مردم به امر علامه مجاهد
با دستور علامه مجاهد، مردم متفرق شدند، تعدادی نیز تصمیم گرفتند بمانند. اما به آنها محرمانه تفهیم شد که میخواهند آخر شب محل استقرار مرحوم علامه را تعویض کنند، تا اگر نیروهای ساواک در غیاب مردم بازگشتند، دسترسی به علامه مجاهد پیدا نکنند.
آن شب بالاخره با همه خطرات و خاطراتش به پایان رسید و تا به اذان صبح منتهی گشت. فضا آرام و غرق سکوت بود. مردم خسته از حوادث شب، دمی آرمیده بودند که صدای دلنواز مؤذن و آوای ملکوتی اذان پیچید.
دستگیری غافلگیرکننده ساواک
شب زندهداران و بیداران آن شب راهی مسجد جامع شدند و قبل از همه، علامۀ مجاهد با تنی چند از همراهان، با صلابت و ابهت، و عظمت و سیمایی نورانی وارد مسجد شدند و جمعیت نیز آمدند؛ اما نه جمعیت سر شب که از تمام شهر بودند. نماز صبح به امامت مرحوم علامه اقامه شد، اما گویی مزدوران ساواکی در کمین بودند، اجازه تعقیبات نماز داده نشد. جمع زیادی از نیروهای ساواک مسلحانه به مسجد هجوم آوردند و در میان بهت و حیرت مردم مرحوم علامه را دستگیر نمودند. مردم به مقابله برخاستند و درگیری شد، اما جمعیت غافلگیر شده و بیسلاح و بیدفاع در مقابل افراد مزدور مسلح نتوانست کاری از پیش ببرد. مزدوران ساواک مرحوم علامه را ربوده و به سرعت از معرکه خارج شدند.
انتقال علامۀ مجاهد به شیراز و تحصن مردم
مردم متوجه شدند علامه مجاهد را به شیراز انتقال دادهاند. خبر در شهر پیچید، مردم به مسجد جامع سرازیر شده و بر اتفاق افتاده تأسف میخوردند و از اینکه چرا شب را برای استراحت به خانه رفتهاند. برخی میگفتند ای کاش آقا امروز صبح به مسجد نیامده بودند و اگر هم یک روز و دو روز نمیآمدند آن جانیها دستبردار نبودند و آقا هم کسی نبود که مسجد و نماز جماعت را ترک کند…
ضجه و ناله مردم بلند شده بود و فضای مسجد جامع آکنده از آه و ناله مردم. چشمی نبود که در فراق و غیاب ایشان و این حادثۀ تلخ نگرید، گویی در و دیوار مسجد هم با مردم غمزه میگریست.
مردم با شجاعت و بصیرت شعارهای انقلابی و حمایت از امام خمینی و آزادی فوری آیتالله حاج سید محمدباقر موحد ابطحی سر میدادند. با روشن شدن هوا، جمعیت انبوه اما با ماتم و اندوه در میدان فعلی شهدا جمع شده و در خیابان تحصن نمودند و جمع زیادی هم اداره مخابرات و پست و تلگراف و تلفن آن روز را که در یک ساختمان استیجاری جنب حسینیۀ بازار بود را اشغال کردند و مأموران اداره مذکور را ملزم کردند تا به حوزههای علمیه و مراجع عظام مخصوصاً قم و اصفهان و شیراز خبر دستگیری علامه موحد ابطحی را برسانند؛ مخصوصاً در قم حضرت آیتالله العظمی حاج سید محمدرضا موسوی گلپایگانی و در اصفهان حضرت آیتالله حاج آقا حسین خادمی و دیگر علما و پدر و اخوان بزرگوار ایشان و در شیراز حضرت آیتالله العظمی حاج شیخ بهاءالدین محلاتی اعلی الله مقامه که خود از استوانههای انقلاب و از همراهان اولیه امام خمینی(ره) در انقلاب سال 42 و حرکتهای مقدماتی قبلش بودند و برخی از دیگر علمای شیراز که همه به رحمت الهی پیوستهاند.
صفحه 440: اعلامیه تاریخی آیتالله العظمی گلپایگانی در پی دستگیری مرحوم علامه
…
ص 441: نامه آیت الله العظمی گلپایگانی پیرامون حوادث شهرستان اقلید
…
ص 441: آزادی مرحوم علامه از زندان و نامۀ زعیم شیعه به ایشان
…
ص 443: استقبال کمنظیر مردم اقلید از علامۀ مجاهد
…
ص 443: به زیر کشاندن مجسمه شاه در آباده
…
ص 444: دعوت مرحوم علامه از مردم برای از بین بردن بت آباده
…
ص 445: لبیک هزاران نفر به دعوت انقلابی مرحوم علامه
…
ص 446: ورود به آباده و سخنان علامه با نیروهای مسلح
…
ص 446: نابودی مجسمه شاه در آباده و انتقال سر شاه به اقلید
…
ص 447: خدمات مرحوم علامه، دو ماه قبل از پیروزی انقلاب
…
ص 447: خنثیسازی یک توطئه توسط مرحوم علامه
…
ص 448: حوادث انقلاب در اقلید و به ثمر نشستن خون شهدا
…
ص 449: نقش مرحوم علامه در نامۀ سرگشاده فضلاب حوزه علمیه قم به پیشگاه مرجع تقلید مسلمانان حضرت آیتالله العظمی آقای خمینی- مهرماه سال 1344 شمسی.
…
ص 453: روز ورود امام خمینی به ایران.
…
ص 454: نامه تاریخی امام خمینی به استاندار فارس در حمایت از مرحوم علامه
…
ص 455: برگزاری اولین انتخابات جمهوری اسلامی ایران
…
ص 455: تماس امام خمینی با مرحوم علامه در غائله عشایر بختیاری
…
ص 461: همراهی مرحوم علامه با امام خمینی و مقام معظم رهبری
…
ص 462: خواب مرحوم علامه درباره مقام معظم رهبری
…
[در ادامه بخشی از تصاویر ضمائم کتاب را میبینیم]
- با خانواده
- هفت برادر موحد ابطحی و پدر
- همراه با انقلاب اسلامی در اقلید
- در مبارزات انقلاب اسلامی
- همراه با مردم
- همراه با علما
- ارتحال
- آیین تشییع
- بزرگداشت در تهران- سخنرانی پناهیان
- سخنرانی حجتالاسلام سید حجت موحد ابطحی
- مراسم در امامزاده جعفر بن رضا









