به گزارش اصفهان زیبا؛ امر ملی و ملیت در نگاه شهید خامنهای، جزو وجوه مناقشهبرانگیز و حاصل مواجهه من با شهید است. در شب عاشورا، منتظر بودیم که نوحههای عاشورایی خوانده شود؛ اما یکباره ایشان بعد از چند روز غیبت حاضر شدند و در اولین حضور عمومیشان بعد از جنگ دوازدهروزه، شعر «ای ایران» بخوان مطرح شد. این برای من یک معنی داشت که سالها غایب بود و جنگ دوازدهروزه موجب شد این منظر از رهبر شهید را عیانتر ببینم.
تفکر شهید خامنهای هیچگاه نه در دوگانه و تمایز امتملت قرار داشت، نه یکی را به نفع دیگری حذف میکرد و نه قائل به این بود که ایران را باید از پیوستگیاش بگیریم و ایرانِ دوره خاصی را مطرح کنیم؛ درحالیکه گروههای خاصی اینطور تصور میکردند که در نگاه ایشان، فقط یک تاریخ، تاریخ انقلاب اسلامی، وجود دارد.
برای من جالب است که رهبر شهید برای تاریخ ایران پیوستگی قائل بودند و برای این تاریخ، یک جوهر الهی که رو به تعالی دارد، مدنظر میگرفتند. به همین دلیل، در منظر ایشان تمایزی بین مثلاً دوره ساسانیان با دوره صفویان و با دوره جمهوری اسلامی پیدا نمیکنیم. یعنی جوهر سیاستورزی که از جانب مردم دارد بر سیاستمداران میآید، جوهر الهی و طلب تعالی است.
رهبر شهید همواره بر دفاع از ایران و قدرتش تأکید میکردند؛ بر زبان فارسی، بر تمدن ایرانی و بر تمدن نوینی که هستهاش از ایران آغاز میشود؛ اما متفکران ما طی این سالها، بهجای اینکه گامی در جهت تعمیق صحبتهای ایشان بردارند تا به یک مسیر علمی تبدیل بشود، به تکرار سخنان ایشان و تبدیل این صحبتها به بنرهای تبلیغاتی بسنده کردند.
ایشان در سال 98 فرمودند از وضعیت زبان فارسی راضی نیستم و تأکید کردند کاری کنید که زبان فارسی در سالهای آینده زبان علم بشود. پس برای رهبر شهید امر ملی مهم است؛ همان نقطهای که فارغ از حزبها و ادیان و شهرها دورش جمع میشویم.
رهبر شهید از تأملاتشان بر مشروطه به فضای دوگانه ناسیونالیزم و ملیت رسیدند. در دیدگاه رهبر شهید، ملیت ممدوح است و ناسیونالیزم آن چیزی است که از عصر استعمار بر ما همواره بار شده است. یعنی منِ مغربزمین به تو میگویم تا کجا ایرانی هستی و من برایت مرز ایرانی بودن را تعیین میکنم. خامنهای شهید مدام بر نفی این مسئله تأکید میکرد؛ اما اهالی علوم انسانی در این راستا تا جنگ دوازدهروزه اقدامی نکردند.
در زمان جنگ دوازدهروزه، متوجه شدیم چقدر همگرایی و اتحاد مهم است. به همین دلیل، شب عاشورا گفتند: «ای ایران بخوان.» هرچند پس از جنگ خیلیها به تنظیمات قبلی بازگشتند. به ادبیات رهبر شهید اگر از جنگ تا شهادتشان نگاه کنیم، تأکید مدام بر حفظ این وحدت و شور ملی میبینیم؛ ولی این تأکیدات فقط سر از بنرها درآورد.
نکته مهم در امر ملی، این است که یک ملت همواره به تخیل جمعی نیاز دارد؛ زیرا ما را دور هم جمع میکند. تخیل جمعی حضور ملموسی برایمان ندارد؛ ولی فهمی از آن داریم. مناسک در تقویت و ساخت تخیل جمعی مهماند. اینجاست که دلیل تأکید رهبر شهید را بر مناسک متوجه میشویم؛ همچون اعیاد دینی، نوروز و فضاهایی که خیال جمعی را تقویت میکند. این مسیر نیز چون آمار و متر و میزان برایمان مهمتر است، تقلیل یافته و از اصل حرف ایشان غافل شدهایم.
متفکران ما در جهت تعمیق اندیشههای ایشان اقدامی نکرده و وارد دیالوگ انتقادی با این اندیشهها نشدهاند. ایران برای شهید خامنهای خیلی مهم بود؛ ایران نه به معنای یک ملیت دستکاریشده و نه به معنای یک محدوده جغرافیایی؛ به مثابه یک فرهنگ رو به تعالی انسانی که میتواند بنیاد و قلب تمدن نوین اسلامی باشد.