چند قدم آن‌طرف‌تر از خیابان!

بعد از آنکه تب‌وتاب جنگ تا حدودی فروکش کرد و کلاس‌های دانشگاه‌ها دوباره برگزار شد، یکی از استادان به دانشجویانش گفت: «بنویسید؛ هرچه می‌بینید بنویسید، نوشته‌های امروز شما، تاریخ روایی و تحلیلی آینده را خواهد ساخت.» بر همین اساس، در صفحه «کانون‌ها» به دنبال ثبت و مستندکردن دیده‌هایمان هستیم.

به گزارش اصفهان زیبا؛ بعد از آنکه تب‌وتاب جنگ تا حدودی فروکش کرد و کلاس‌های دانشگاه‌ها دوباره برگزار شد، یکی از استادان به دانشجویانش گفت: «بنویسید؛ هرچه می‌بینید بنویسید، نوشته‌های امروز شما، تاریخ روایی و تحلیلی آینده را خواهد ساخت.» بر همین اساس، در صفحه «کانون‌ها» به دنبال ثبت و مستندکردن دیده‌هایمان هستیم.

به دنبال گفتن و نوشتن از موکب‌هایی که در سطح شهر برپا شده‌اند و نکته قابل‌تأمل آنها، تفاوت‌هایشان است. موکب‌ها و تجمعات مردمی بر حسب محله استقرار، افراد شرکت‌کننده و متولیان برپاکننده، تنوعی عجیب دارند.

این موکب‌ها همچنین در این ۱۵۰ شب گذشته هر یک با خلاقیتی، به‌گونه‌ای متفاوت به نیازهای قابل‌مشاهده‌شان پاسخ داده‌اند. نرسیده به خیابان خاقانی از سمت حکیم نظامی، پیاده رو دانشگاه هنر اصفهان؛ آدرس موکب مدنظر ما است. پیاده رویی عریض که بخش قابل توجهی از آن را سازه های موکب اشغال کرده و با این حال همچنان قابل تردد است.

همین عرض مناسب، فرصتی فراهم کرده تا گروهی از مردم صندلی‌های پلاستیکی را به شکل بیضی بچینند، چراغی بالای سرشان روشن کنند و با میکروفون و بلندگو، گعده‌ای ۱۰ تا ۱۲ نفره تشکیل دهند.

کمی جلوتر ، سازه‌های غرفه کودکان است و بعد هم محل امانت پرچم. با ادامه مسیر، پارچه‌های مشکی‌رنگی دیده می‌شود که دیوار پیاده‌رو را به حسینیه‌ای کوچک شبیه کرده است. همان‌جا میز سفیدرنگی برای مجری و مدیریت صوت قرار دارد. در انتهای موکب نیز، پیش از ورودی دانشگاه، میز پذیرایی چای برپاست و آن‌سوتر، نرسیده به پیچ ورودی خیابان خاقانی، چند صندلی برای استراحت رهگذران و نوشیدن چای چیده شده است.

از توصیفات ساختاری که بگذریم، به مردم در خیابان می‌رسیم. داربست‌های افقی که پرچم ایران بر روی آن‌ها کشیده شده است، مرز میان مردم در خیابان و خودروها را مشخص می‌کند. مردمی که یا ایستاده پرچم‌گردانی می‌کنند یا روی صندلی‌های موکب نشسته‌اند. زمانی که ما به سراغ موکب رفتیم، تعداد مردم حدود ۳۰ الی ۴۰ نفر بود که در مسافتی ۱۵ تا ۲۰ متری، به‌صورت پراکنده یا دو سه‌نفره ایستاده بودند.

برخی با یکدیگر صحبت می‌کردند، برخی خبرهای تلفن همراهشان را بالا و پایین می‌کردند و برخی نیز حواسشان معطوف به خیابان بود. نکته قابل توجه در این موکب، ساختار سنی مردم است که عموما شامل زوج‌های جوان با فرزندان خردسال سه یا چهار ساله می‌شود. همچنین درباره ساختار جنسی نیز می‌توان گفت اگرچه همچون سایر موکب‌ها تعداد بانوان بیشتر است، اما حضور مردان نیز به چشم می‌آید.

با ذکر این توصیفات، به گفت‌وگو با مسئول جوان موکب، آقای مهدی فیضی، دانشجوی مقطع کارشناسی رشته مکانیک دانشگاه صنعتی اصفهان بپردازیم. او در این گفت‌وگو از روند برپایی موکب و برنامه‌های آن از ابتدا تاکنون می‌گوید.

از داستان برپایی موکب بگویید.

ما از روز سوم پس از شهادت رهبر، کار راه‌اندازی موکب را آغاز کردیم. نحوه شکل‌گیری آن هم واقعا فرایند جالبی داشت. آن روزها فضای جامعه تحت تأثیر شهادت حضرت آقا بود و شور و هیجان زیادی در میان مردم وجود داشت. تقریبا هر کسی احساس می‌کرد باید به نوعی کاری انجام دهد و در همین راستا در نقاط مختلف شهر موکب‌های مردمی برپا شد. شب دوم شهادت رهبری بنده برای کمک به یکی از همین موکب‌ها، همراه یکی از دوستانم، حضور داشتم. فردای آن روز با من تماس گرفتند و گفتند مکانی وجود دارد که هنوز موکبی در آن مستقر نشده و اگر آمادگی داشته باشیم، مسئولیت آن را بر عهده بگیرید. به این ترتیب، همه‌چیز به شکلی پیش رفت که برای خودمان هم شبیه معجزه بود. روز بعد از حدود ساعت چهار بعدازظهر کار را آغاز کردیم و به لطف خدا توانستیم تجهیزات اولیه را فراهم کنیم؛ یک سازه ساده و امکانات حداقلی تهیه شد و شب اول را تنها با یک باند دستی آغاز کردیم. یادم هست همان شب اول، هیچ برآورد دقیقی از هزینه‌ها نداشتیم.

در همان شرایط، با یکی از دوستان تماس گرفتیم و گفتیم اگر می‌تواند بیاید کمک کند. گفت امکان حضور ندارد، اما شماره کارت بدهید تا مبلغی واریز کنم. همان مبلغ، سرمایه اولیه موکب شد و کار را با همان آغاز کردیم. بعد از آن هم، خود مردم بودند که یکی‌یکی می‌آمدند و شماره کارت می‌خواستند تا برای موکب کمک مالی واریز کنند. واقعا این موکب از ابتدا تا امروز بر پایه کمک‌های مردمی شکل گرفته و بزرگ شده است و بزرگ‌ترین افتخار آن نیز همین مردمی بودنش است.

الان هم اداره موکب همچنان با کمک دوستان و آشنایان انجام می‌شود؟

بله، البته امروز می‌توان گفت موکب حالت خانوادگی پیدا کرده است. گروه‌های مختلفی آمدند، به موکب علاقه‌مند شدند و بعد خانواده‌هایشان را هم آوردند. مثلا از شب دوم به بعد، افراد جدیدی به جمع اضافه شدند که نه ما آن‌ها را می‌شناختیم و نه آن‌ها ما را. اما به مرور و در طول این معاشرت‌های شبانه، واقعا احساس می‌کنم همه ما تبدیل به یک خانواده شده‌ایم. شاید مهم‌ترین ویژگی موکب ما همین باشد؛ اینکه یک موکب خانوادگی، به معنای واقعی کلمه، شکل گرفت.
در بسیاری از موکب‌ها اعضا از قبل دوست، رفیق یا هم‌محله‌ای بوده‌اند یا موکب بر محور مسجد شکل گرفته است، اما اینجا افراد کاملا ناآشنا کنار هم قرار گرفتند و آرام‌آرام یک خانواده شدند.

آقای فیضی، برویم سراغ آنچه در موکب شما جریان داشته است. می‌خواهم از سبک اجرای برنامه‌ها بپرسم. مجری موکب از چه زمانی به مجموعه اضافه شد؟ ابتدا برداشت خودم را از ایشان بگویم؛ کسی که هم مسئول صوت است، هم با مردم صحبت می‌کند، پیام‌ها و توییت‌ها را می‌خواند، گاهی نقد می‌کند و فضا را پیش می‌برد. این سبک از اجرا چگونه در موکب شما شکل گرفت؟

نقطه آغاز این ماجرا همان افرادی بودند که پیش‌تر عرض کردم؛ کسانی که خودشان می‌آمدند و مشتاق بودند کاری انجام دهند.
فکر می‌کنم روز دوم یا سوم موکب بود که آقایی آمدند و گفتند اگر کمکی از دستشان برمی‌آید، انجام دهند. ما هم گفتیم اگر بتوانند، خیلی خوب است.

آن شب رفتند و فردای آن، همراه خانواده‌شان برگشتند. یکی از اعضای خانواده‌شان که امروز هم مجری موکب ماست، گفت می‌تواند بایستد، شعار بدهد و با مردم صحبت کند. به لطف خدا همان‌جا کار را آغاز کردند و تا الان کنار ما هستند. در ابتدا بیشتر شعار می‌دادند و مسئولیت مدیریت صوت را بر عهده داشتند و به مرور نیز اشکالات کار را اصلاح می‌کردیم.

درباره محتوای کار هم از روز نخست، سرودهای ملی را پخش می‌کردیم، چون اساسا برای ایران آمده بودیم و بعد از مدتی، سرودها و آثار شورآفرین دیگری هم به برنامه اضافه شد.
از مقطعی به بعد نیز متوجه شدیم بسیاری از افرادی که در خیابان حضور دارند، به دلیل مشغله‌ها و درگیری‌های ذهنی، فرصت یا امکان دنبال کردن اخبار را ندارند.

به همین دلیل تصمیم گرفتیم بخش خبر را هم به برنامه اضافه کنیم. از حدود ساعت ۹ شب که موکب شلوغ می‌شود تا حوالی ساعت ۹:۳۰، اخبار کوتاه را در قالب چند جمله برای مردم می‌خوانیم؛ مثلا اینکه امروز چه اتفاقی افتاده، ایران چه اقدامی انجام داده یا طرف مقابل چه کرده است. تلاش می‌کنیم خبرها کوتاه و خلاصه باشد و به همین صورت این بخش با استقبال مردم روبه‌رو شد. در کنار این، شور و جذابیتی که خود مجری در اجرا ایجاد می‌کند، باعث می‌شود مردم بیشتر جذب فضای موکب شوند.

برنامه‌های جانبی موکب چه بوده است؟ غرفه‌های مختلف یا برنامه‌های دیگری هم داشتید؟

برنامه‌های جانبی را بر اساس نیازهایی که احساس می‌کردیم، طراحی کردیم. نخستین برنامه جانبی ما، غرفه کودک بود. در ابتدا فقط بخشی برای نقاشی داشتیم، اما به‌تدریج این غرفه توسعه پیدا کرد؛ بازی‌های مختلف به آن اضافه شد، سپس بازی‌های قرآنی و برنامه‌های متنوع دیگری نیز در آن اجرا شد.علاوه بر این، غرفه‌های متغیر دیگری هم داشتیم.

غرفه خوشنویسی، آموزش اسلحه و حتی در برخی شب‌ها غرفه تئاتر. یک غرفه فیلم هم داشتیم که افراد در آن ثبت‌نام می‌کردند و یک فیلم کوتاه حدود ۲۰ دقیقه‌ای را تماشا می‌کردند. غرفه پذیرایی هم که به‌صورت ثابت برقرار بوده است.

گعده‌های موکب از کجا شکل گرفت؟

گعده هم داستان خودش را داشت. از ابتدا تلاش ما این بود که فضای موکب، شور خود را حفظ کند؛ اما بعد از مدتی احساس کردیم این شور باید پشتوانه‌ای از شعور و گفت‌وگو هم داشته باشد. این بُعد از ابتدا وجود داشت، اما لازم بود نمود بیرونی پیدا کند.در همین مسیر، افرادی به موکب آمدند که در حوزه‌های مختلف تجربه و دانش داشتند و رزومه‌های قابل توجهی نیز با خود آورده بودند. همین موضوع برای ما روشن کرد که ظرفیت شکل‌گیری یک حلقه گفت‌وگو وجود دارد.

باز هم به شکلی که برای خودمان شبیه معجزه بود، به‌تدریج تیم گعده شکل گرفت و افراد با یکدیگر آشنا شدند. جالب اینکه اگر بگویم بسیاری از اعضای این جمع سال‌ها خارج از کشور زندگی کرده‌اند، اغراق نکرده‌ام.

یکی از دوستان حدود ۲۰ سال در انگلستان زندگی کرده و حالا به ایران بازگشته است. فرد دیگری حدود ۴۰ سال در آمریکا بوده و اکنون به‌صورت ثابت در گعده‌های ما شرکت می‌کند. شخص دیگری حدود ۲۰ یا ۳۰ سال در انگلستان زندگی کرده و از هم‌وطنان ارمنی ماست و او هم در جلسات حضور دارد. یکی دیگر استاد دانشگاه و کارشناس تربیت‌بدنی است و یک روحانی نیز در جمع حضور دارد. سایر شرکت‌کنندگان نیز با عقاید و سبک‌های متفاوت در این گعده‌ها حاضر می‌شوند؛ از خانم‌های چادری گرفته تا افرادی که حجاب ندارند. همه با هم گفت‌وگو می‌کنند.

درباره چه موضوعاتی صحبت می‌شود؟

در گعده، هر شب یک موضوع به‌عنوان محور بحث انتخاب می‌شود و گفت‌وگوها حول همان موضوع شکل می‌گیرد؛ از مسائل اقتصادی و معیشتی گرفته تا رسانه، فرهنگ و ارتباطات.

انتخاب موضوعات چگونه انجام می‌شود؟ نظارتی وجود دارد یا کاملا در اختیار خود مردم است؟

ما یک راهنما داریم که روند کار را هدایت می‌کند. ایشان دکترای ارتباطات بین‌الملل دارند، سال‌ها در انگلستان زندگی کرده‌اند و حدود یکی، دو ماه است که به ایران آمده‌اند.

آیا درباره افرادی که در گعده حضور دارند، به‌ویژه گردانندگان آن، از نظر توانایی محتوایی یا صحت رزومه‌هایی که مطرح می‌کنند، بررسی انجام می‌دهید؟ چون در برخی موکب‌ها افرادی با سوابقی معرفی شده‌اند، اما بعدا مشخص شده آن سوابق دقیق نبوده است. یا نگاه شما این است که چون کار مردمی است، فارغ از اینکه اطلاعات افراد درست باشد یا نه، حضورشان را می‌پذیرید؟

طبیعتا درباره همه افرادی که در موکب حضور پیدا می‌کنند، چنین امکانی وجود ندارد؛ اما درباره افراد اصلی و کسانی که استخوان‌بندی گعده را تشکیل می‌دهند و حدود ۱۳۰ شب است که در کنار ما هستند، بررسی انجام شده است. این افراد از ابتدا در مجموعه حضور داشته‌اند، دو یا سه نفر از نیروهای اصلی هستند و ارتباط مستمر و نزدیکی با آن‌ها داریم.

برویم سراغ محل استقرار موکب. موکب شما در تقاطع خیابان خاقانی قرار دارد؛ منطقه‌ای که معمولا درباره آن گفته می‌شود فضای متفاوتی دارد و محل رفت‌وآمد گروه‌های مختلف اجتماعی است. این همجواری چه الزام‌ها و اقتضائاتی برای شما ایجاد کرده و چگونه با آن مواجه شده‌اید؟

نکته اول این است که اینجا محله ارامنه است و ما در جنگ ۴۰ روزه یک شهید ارمنی داشتیم؛ آوانوس سیمونیان. احساس می‌کردیم در قبال این شهید مسئولیت داریم و باید این پیام را به دنیا برسانیم که در ایران، شهید ارمنی هم وجود دارد.

به همین دلیل، مراسم بدرقه این شهید را در موکب برگزار کردیم که با استقبال بسیار خوبی همراه شد. روحانیون و بزرگان ارامنه، نماینده ارامنه در مجلس و جمع زیادی از هم‌وطنان ارمنی در این مراسم حضور پیدا کردند. این نخستین تعامل جدی ما با جامعه ارامنه بود و تجربه بسیار خوبی برایمان رقم زد. در این مدت به این نتیجه رسیدم که اگر نگوییم ارامنه ایران را بیشتر از ما دوست دارند، دست‌کم کمتر از ما دوست ندارند. در مراسم بدرقه نیز حدود دو تا سه هزار نفر از هم‌وطنان ارمنی حضور داشتند.

اما درباره بخش دوم سؤال؛ بله، درست است که این منطقه ویژگی‌های خاص خودش را دارد و فضای متفاوتی بر آن حاکم است، اما تجربه ما این بود که مردم واقعا پای کار بودند. بسیاری از افرادی که شاید از روی ظاهرشان چنین برداشتی نمی‌شد، برای ایران به میدان آمدند و از جان و دل مایه گذاشتند.

یعنی اگر موکب شما در مکان دیگری، مثلا چهارراه تختی یا میدان احمدآباد بود، تفاوتی در رویکرد و برنامه‌هایتان ایجاد نمی‌شد؟

چرا، قطعا نگاه ما متفاوت می‌بود و تلاش می‌کردیم متناسب با فضای آن منطقه عمل کنیم، اما در هر صورت سعی می‌کردیم بر نقاط مشترک دست‌بگذاریم. اولویت ما این است که بر وحدت تأکید کنیم. هر اتفاقی که قرار است رقم بخورد، هر شعاری که داده می‌شود و هر آهنگی که پخش می‌کنیم، باید در راستای همین وحدت و همان نقطه مشترک، یعنی ایرانی بودن، باشد.

از سوی دیگر، در محل موکب هم تلاش می‌کردیم یادبودی از ایران به افرادی که از گذرگاه خاقانی و خیابان‌های اطراف، از جمله محدوده کلیسا، عبور می‌کردند هدیه بدهیم. یادبودهایی با نماد ایران تهیه کرده بودیم و میان مردم توزیع می‌کردیم. تلاش ما این بود که این موضوع همواره در فضای موکب دیده شود.

چند شب پیش که در موکبتان حضور داشتم. دو، سه خانم با پوششی که معمولا با فضای موکب‌ها همخوانی ندارد، همراه با سگشان آمدند تا چای بخورند. مدتی همان‌جا ایستادند، بعد روی صندلی‌ها نشستند و از پذیرایی استفاده کردند. برای من جالب بود که هیچ‌یک از اعضای موکب به آن‌ها تذکر حجاب یا تذکر دیگری نداد. فقط زمانی که سگ به لیوان‌ها نزدیک شد، یکی از خانم‌های موکب سریع او را دور کرد. این نحوه برخورد چگونه در موکب شما شکل گرفته است؟ خودتان این رویکرد را ایجاد کرده‌اید یا همجواری با اقشار مختلف به‌تدریج چنین نگاه مداراجویانه‌ای را به وجود آورده است؟

ما از ابتدا این فرهنگ را در موکب دنبال کردیم. همه می‌دانیم و حتی پشت میکروفن هم بارها گفته‌ایم که امروز با یک دشمن خارجی مواجه هستیم. البته هر موضوعی حدود و مرز خودش را دارد. همان‌طور که شما اشاره کردید، اگر قرار باشد سگ به وسایل پذیرایی آسیب بزند یا آن‌ها را آلوده کند، طبیعی است که باید به آن رسیدگی شود و آن حد و مرز مشخص است.
اما در مجموع، گفتمانی که در موکب شکل گرفت این بود که اولویت امروز ما وحدت است. این نگاه از مسئولان موکب آغاز شد و به مجموعه منتقل شد؛ چون معمولا هر رویکردی که مسئولان موکب داشته باشند، نیروها و مخاطبان موکب نیز همان مسیر را دنبال می‌کنند.

آقای فیضی، در حال حاضر موکب با چه چالش‌هایی روبه‌رو است؟ از نظر مالی، نیروی انسانی، ایده، یا مثلا تعامل با شهرداری، دانشگاه یا مجموعه‌های دیگر مشکلی دارید؟ موضوعی هست که قبلا وجود نداشته و حالا به‌تدریج ایجاد شده باشد؟

درباره مسائل مالی، واقعا مردم پای‌کار هستند و کار جلو می‌رود، بدون هیچ کمک مالی از طرف دولت یا ارگان‌ها. درباره جمعیت هم طبیعی است که بعد از حدود ۱۵۰ شب، حضور مردم کمتر شده باشد. اما از طرف دیگر، هر زمان که شرایط خاصی پیش می‌آید، حضور مردم هم به حالت قبل برمی‌گردد. یعنی اگر دوباره شرایطی مثل دوران جنگ یا فضایی ایجاد شود که مردم احساس وحدت بیشتری داشته باشند، دوباره همان حضور و همراهی را خواهیم دید.

این روزها بحث تجمیع موکب‌ها هم مطرح است. گفته می‌شود به دلیل کاهش امکانات، کم شدن جمعیت یا دلایل دیگر، بهتر است برخی موکب‌ها با هم ادغام شوند. نگاه شما به این موضوع چیست؟ آن را مثبت می‌دانید یا منفی؟ همچنین واکنش شما چیست، همراهی می‌کنید یا ترجیح می‌دهید موکب مستقل بماند؟

من شخصا همیشه سعی کرده‌ام از شورهایی که پشتوانه منطقی ندارند فاصله بگیرم.در این موضوع هم عوامل مختلفی دخیل است. یکی از آن‌ها فرمایش‌های رهبر انقلاب درباره نقش مردم است؛ همان جمله‌ای که فرمودند حضور مردم و فریادهای مردم در نتیجه مذاکرات تأثیر دارد. به نظر من هنوز هم آن مذاکرات تمام نشده که فریادهای ما هم تمام شود و در چند مورد هم آثار این حضور را دیده‌ایم.

نکته دیگر، منطق موضوع است. بحث، صرفا جمع کردن یا تجمیع موکب‌ها نیست. به نظر من هر موکب باید ببیند نقطه اثرگذاری‌اش کجاست؛ باید بررسی کند اگر از محل فعلی جابه‌جا شود، آیا اثرگذاری بیشتری برای شهر و کشور خواهد داشت یا نه. اما مشخصا درباره موکب خودمان، قصد ما ماندن است.