مردم؛ ستون پنهان پیروزی

جنگ‌ها معمولا با تصاویر میدان نبرد شناخته می‌شوند؛ با حمله‌های نظامی، موشک‌ها، فرماندهان و خطوط درگیری. اما تجربه جنگ‌های طولانی نشان داده است که سرنوشت یک جنگ تنها در میدان نظامی رقم نمی‌خورد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ جنگ‌ها معمولا با تصاویر میدان نبرد شناخته می‌شوند؛ با حمله‌های نظامی، موشک‌ها، فرماندهان و خطوط درگیری. اما تجربه جنگ‌های طولانی نشان داده است که سرنوشت یک جنگ تنها در میدان نظامی رقم نمی‌خورد.

در کنار توانایی‌های نظامی، عامل دیگری نیز وجود دارد که می‌تواند در ادامه مسیر یک جنگ نقش تعیین‌کننده داشته باشد: جامعه‌ای که پشت میدان نبرد قرار دارد.

جنگی که با حمله آمریکا به ایران از ۹ اسفند آغاز شده، با مجموعه‌ای از تحولات گسترده همراه بوده است؛ از ترور رهبر انقلاب و فرماندهان نظامی تا موشک‌باران شهرها و همچنین حمله به زیرساخت‌های کشور، جنگی که با وجود گذشت پنج ماه از آغازش، آینده آن همچنان روشن نیست و این احتمال وجود دارد که به یک نبرد طولانی‌مدت تبدیل شود، جنگی که در آن، علاوه‌بر توان نظامی، ظرفیت اجتماعی کشورها نیز در معرض آزمون قرار می‌گیرد؛ همان‌طور که «کارل فون کلاوزویتس» جنگ را حاصل تعامل حکومت، ارتش و مردم می‌داند.

در چنین شرایطی، یک پرسش مطرح می‌شود: نقش مردم در یک جنگ طولانی چیست و با چه روش‌هایی می‌توانند برای تداوم کشور در شرایط بحرانی مؤثر باشند؟

تجربه جنگ‌های طولانی در جهان نشان می‌دهد که مردم در بسیاری از موارد، یکی از عناصر مهم در دوام‌آوردن جامعه در برابر بحران بوده‌اند. گاهی این نقش در قالب حضور مستقیم در دفاع نظامی ظاهر شده است؛ گاهی در قالب حفظ زندگی روزمره زیر بمباران و محاصره؛ گاهی در تحمل فشارهای اقتصادی و کمبودها و گاهی در حفظ انسجام اجتماعی و جلوگیری از فروپاشی نظم عمومی.

در جنگ‌های فرسایشی، هدف فقط شکست‌دادن نیروهای نظامی طرف مقابل نیست؛ بلکه فرسایش توان اجتماعی یک کشور نیز می‌تواند بخشی از فرایند جنگ باشد. فشار اقتصادی، ایجاد ناامنی، تخریب زیرساخت‌ها و آسیب زدن به زندگی روزمره، همگی می‌توانند با هدف کاهش توان ادامه مسیر یک جامعه انجام شوند؛ به‌همین‌دلیل، یکی از پرسش‌های مهم در مطالعات جنگ این است که چرا برخی جوامع، با وجود تحمل خسارت‌ها و فشارهای گسترده، امکان ادامه حیات و مقاومت را حفظ می‌کنند؟

برای پاسخ به این پرسش، یکی از مفاهیمی که در سال‌های اخیر در علوم اجتماعی و مطالعات بحران موردتوجه قرارگرفته، مفهوم «تاب‌آوری» است. تاب‌آوری تلاش می‌کند توضیح دهد که افراد، سازمان‌ها و جوامع چگونه در برابر فشارها و شوک‌های شدید واکنش نشان می‌دهند، چگونه خود را با شرایط جدید سازگار می‌کنند و چگونه می‌توانند بخشی از کارکردهای اصلی خود را حفظ کنند.

بر اساس ادبیات تاب‌آوری اجتماعی، یک جامعه در شرایط بحران تنها مجموعه‌ای از افراد آسیب‌دیده نیست؛ بلکه دارای ظرفیت‌هایی است که می‌تواند در مواجهه با بحران فعال شود. شبکه‌های ارتباطی میان مردم، اعتماد اجتماعی، همکاری، مشارکت و توانایی سازمان‌دهی جمعی، بخشی از همین ظرفیت‌ها هستند.

مفهوم تاب‌آوری در سال‌های اخیر به یکی از مفاهیم مهم در مطالعات بحران، مدیریت مخاطره‌ها و علوم اجتماعی تبدیل شده است. این مفهوم ابتدا در علوم فیزیکی به‌کار رفت و برای توضیح رفتار یک فنر استفاده شد؛ یعنی توانایی بازگشت پس از واردشدن فشار.

سپس در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ وارد حوزه‌های دیگری مانند بوم‌شناسی و روان‌شناسی شد. در روان‌شناسی، تاب‌آوری برای توضیح توانایی افراد در مواجهه با سختی‌ها و مشکلات به‌کار رفت؛ به این معنا که فرد در برابر خطرها دچار اختلال نمی‌شود و توانایی مواجهه سالم با مشکلات را حفظ می‌کند؛ در حوزه مدیریت و رفتار سازمانی نیز تاب‌آوری به‌عنوان یک فرایند موردتوجه قرارگرفت و به‌عنوان بخشی از مدیریت بحران و تداوم سازمانی مطرح شد.

در این حوزه، تاب‌آوری به ظرفیت مردم و سیستم‌ها برای حفظ روابط و عملکردهای کارکردی در شرایط آشفتگی اشاره دارد؛ درهمین‌راستا، حوزه تاب‌آوری شهری نیز بر این نکته تأکید دارد که یک جامعه یا شهر تاب‌آور، جامعه‌ای نیست که هیچ آسیبی نمی‌بیند؛ بلکه جامعه‌ای است که می‌تواند پس از مواجهه با اختلال، بخشی از عملکردهای اصلی خود را حفظ کند و خود را با شرایط جدید تطبیق دهد.

این مفهوم در حوزه اجتماعی ویژگی ثابت یا ذاتی یک جامعه نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از ظرفیت‌ها و فرایندهاست که در تعامل میان افراد، نهادها و ساختارهای اجتماعی شکل می‌گیرد؛ به‌همین‌دلیل، دو جامعه ممکن است با یک بحران مشابه مواجه شوند؛ اما به‌دلیل تفاوت در روابط اجتماعی، منابع، سازمان‌یافتگی و توان همکاری، واکنش‌های متفاوتی نشان دهند.

یکی از مؤلفه‌های مهم تاب‌آوری اجتماعی، سرمایه اجتماعی است. سرمایه اجتماعی به روابط، اعتماد و شبکه‌هایی اشاره دارد که امکان همکاری میان اعضای جامعه را فراهم می‌کند. در شرایط بحرانی، وجود این روابط می‌تواند به انتقال اطلاعات، سازمان‌دهی کمک‌ها و ایجاد هماهنگی میان افراد و گروه‌ها کمک کند. جامعه‌ای که اعضای آن ارتباط و اعتماد بیشتری به یکدیگر دارند، ظرفیت مضاعف‌تری برای مواجهه جمعی با بحران خواهد داشت.

مؤلفه دیگر، ظرفیت سازمان‌دهی و اقدام جمعی است. تاب‌آوری اجتماعی صرفا به این معنا نیست که افراد یک جامعه شرایط دشوار را تحمل کنند؛ بلکه به توانایی آن‌ها برای تبدیل‌شدن به کنشگران فعال در مواجهه با بحران نیز مربوط است.

شکل‌گیری گروه‌های همکاری، شبکه‌های حمایتی و سازوکارهای مشارکت، ازجمله نمودهای این ظرفیت هستند؛ همچنین، توان سازگاری با شرایط جدید یکی دیگر از عناصر اصلی تاب‌آوری است.

جامعه تاب‌آور لزوما جامعه‌ای نیست که از بحران آسیب نمی‌بیند؛ بلکه جامعه‌ای است که می‌تواند پس از مواجهه با اختلال، بخشی از کارکردهای اصلی خود را حفظ کند و شیوه‌های جدیدی برای ادامه زندگی پیدا کند؛ درواقع، تاب‌آوری بر توانایی تغییر و سازگارشدن در شرایط دشوار تأکید دارد.

در برخی مطالعات، تاب‌آوری اجتماعی با مفهوم حفظ کارکردهای اساسی جامعه نیز توضیح داده می‌شود. منظور از این مفهوم آن است که یک جامعه حتی در شرایط بحران بتواند نیازهای اصلی خود، مانند ارتباطات اجتماعی، خدمات ضروری، حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر و نظم اجتماعی را تا حد امکان حفظ کند.

از این منظر، جنگ‌های طولانی یکی از مهم‌ترین موقعیت‌هایی هستند که ظرفیت تاب‌آوری اجتماعی در آن‌ها مورد آزمون قرار می‌گیرد. در جنگ، فشار فقط متوجه نیروهای نظامی نیست؛ بلکه کل جامعه با مجموعه‌ای از اختلال‌ها مواجه می‌شود.

کاهش منابع، آسیب به زیرساخت‌ها، ناامنی و تغییر شرایط زندگی روزمره، می‌تواند انسجام اجتماعی یک کشور را تحت‌تأثیر قرار دهد؛ بر همین اساس، تجربه تاریخی کشورهایی که جنگ‌های طولانی را پشت سر گذاشته‌اند، می‌تواند نشان دهد که تاب‌آوری اجتماعی در عمل چگونه شکل می‌گیرد؛ اینکه مردم در شرایط محاصره، بمباران، فشار اقتصادی یا ناامنی چگونه به شیوه‌های مختلف در حفظ حیات اجتماعی و ادامه مسیر یک کشور نقش ایفا کرده‌اند.

سارایوو
حفظ زندگی در چهار سال محاصره

یکی از نمونه‌های شناخته‌شده در بررسی تاب‌آوری اجتماعی در جنگ، تجربه شهر سارایوو در جنگ بوسنی است. پس از آغاز جنگ بوسنی در ۱۹۹۲، این شهر نزدیک به چهار سال در محاصره نیروهای صرب بوسنی قرار گرفت. در این دوره، حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰هزار نفر در شهری زندگی کردند که با حمله‌های توپخانه‌ای، تیراندازی، کمبود موادغذایی، قطع برق و دشواری دسترسی به خدمات اساسی مواجه بود.

تحقیق‌ها نشان می‌دهد مردم سارایوو برای سازگاری با شرایط جدید، الگوهای تازه‌ای از زندگی شهری ایجاد کردند. ساختمان‌هایی که پیش از جنگ کارکردهای معمول داشتند، به پناهگاه و فضای امن تبدیل شدند. مدارس که امکان فعالیت عادی نداشتند، به محل اسکان یا پناه‌گرفتن تبدیل شدند و کلاس‌ها در آپارتمان‌ها، پناهگاه‌های زیرزمینی و راه‌پله ساختمان‌ها ادامه پیدا کرد؛ فضای سبز شهری نیز تغییر کارکرد داد و برای تأمین نیازهای جدید مورداستفاده قرارگرفت.

یکی از مهم‌ترین جلوه‌های تاب‌آوری، تغییر شیوه حرکت در شهر بود. با ازکارافتادن سیستم حمل‌ونقل عمومی، مردم مجبور شدند مسیرهای جدیدی برای رفت‌وآمد پیدا کنند. آنان با پای پیاده، دوچرخه و ابزارهای ساده‌ای مانند چرخ‌دستی، کالسکه کودک و سورتمه، آب، چوب و وسایل ضروری را جابه‌جا می‌کردند؛ حتی مسیرهای شهر نیز دیگر بر اساس خیابان‌های معمول تعیین نمی‌شد؛ بلکه مردم مسیرهای امن‌تر را بر اساس خطر تیراندازها و نقاط پرخطر شناسایی می‌کردند.

زندگی مردم به دو فضای متفاوت تقسیم شده بود: شهر روی زمین که محل خطر دائمی بمباران و تیراندازی بود، و فضاهای زیرزمینی که به محل زندگی، خوابیدن، غذاخوردن و حتی فعالیت‌های فرهنگی تبدیل شده بود. در کنار این سازگاری‌های روزمره، ساخت «تونل سارایوو» یا «تونل امید» نیز یکی از مهم‌ترین نمادهای مقاومت شهری بود. این تونل زیر فرودگاه ساخته شد و امکان انتقال نیازهای ضروری و ارتباط شهر محاصره‌شده با بیرون را فراهم کرد.

مالت؛ دوام‌آوردن زیر بمباران و محاصره

جزیره مالت در جنگ جهانی دوم یکی دیگر از نمونه‌های بررسی تاب‌آوری اجتماعی است. این جزیره به‌دلیل موقعیت جغرافیایی خود در دریای مدیترانه، اهمیت راهبردی داشت و از ۱۹۴۰ هدف حمله‌های شدید هوایی نیروهای محور قرار گرفت.

بمباران‌های گسترده، تخریب زیرساخت‌ها و محاصره دریایی، زندگی مردم مالت را با فشارهای فراوان مواجه کرد. کمبود موادغذایی، محدودیت منابع و ناامنی ناشی از حمله‌ها، بخشی از تجربه روزمره مردم این جزیره بود.

در چنین شرایطی، تاب‌آوری جامعه مالت در تلاش برای حفظ زندگی روزمره، ادامه خدمات ضروری و سازگارشدن با شرایط جنگی دیده می‌شود. استفاده از پناهگاه‌ها، مدیریت کمبودها و همکاری اجتماعی برای عبور از شرایط دشوار، بخشی از تجربه این جامعه در جنگ بود. اعطای «نشان جورج کراس» به مردم مالت در ۱۹۴۲ نیز بعدها به نمادی از تحمل مردم این جزیره در برابر شرایط جنگی تبدیل شد.

ویتنام؛ جامعه‌ای درگیر یک جنگ طولانی

جنگ ویتنام یکی از طولانی‌ترین جنگ‌های قرن بیستم بود که در دوره‌های مختلف از دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۵ ادامه یافت. در این دوره، جامعه ویتنام با یکی از شدیدترین جنگ‌های قرن بیستم مواجه شد، جنگی که با بمباران‌های گسترده، عملیات نظامی وسیع، تخریب مناطق روستایی و فشارهای اقتصادی و اجتماعی همراه بود.یکی از ویژگی‌های مهم تجربه ویتنام، نقش گسترده مردم در ادامه روند جنگ بود.

در این جنگ بخش‌هایی از مردم به شکل مستقیم یا غیرمستقیم در ساختار جنگ مشارکت کردند. این مشارکت شامل پشتیبانی لجستیکی، انتقال تجهیزات، تأمین نیازهای نیروها، ساخت و نگهداری مسیرهای ارتباطی و در مواردی، حضور مستقیم در نیروهای نظامی بود.

یکی از شناخته‌شده‌ترین نمونه‌های این مشارکت، جاده هوشی‌مین بود. این شبکه گسترده از مسیرهای زمینی و جنگلی، که از شمال ویتنام به مناطق جنوبی و حتی کشورهای همسایه امتداد داشت، نقش مهمی در انتقال نیرو، تجهیزات و تدارکات برای نیروهای ویتنام شمالی و ویت‌کنگ داشت.

حفظ این مسیرها در شرایطی که هواپیماهای آمریکایی به‌طور گسترده آن‌ها را بمباران می‌کردند، نیازمند نیروی انسانی گسترده برای تعمیر، پنهان‌سازی و بازسازی مسیرها بود.

در کنار این شبکه، بخش‌هایی از جامعه روستایی نیز در پشتیبانی از جنگ نقش داشتند. بسیاری از فعالیت‌های پشتیبانی، مانند انتقال مواد، رساندن غذا و کمک به جابه‌جایی نیروها، توسط شبکه‌های مردمی انجام می‌شد. ویژگی مهم این مشارکت آن بود که جنگ فقط در خطوط مقدم جریان نداشت؛ بلکه به بخش‌هایی از زندگی اجتماعی مردم پیوند خورده بود.

نمونه دیگر، سازگاری جامعه با بمباران‌های گسترده بود. بمباران‌های آمریکا، به‌ویژه در ویتنام شمالی، باعث تخریب زیرساخت‌ها و آسیب به شهرها و روستاها شد. در چنین شرایطی، مردم برای ادامه فعالیت‌های روزمره و حفظ توان پشتیبانی از جنگ، اقدام به ایجاد سازوکارهای جدید کردند؛ از جابه‌جایی برخی فعالیت‌ها به مناطق امن‌تر گرفته تا ساخت پناهگاه‌ها و پراکنده‌کردن مراکز تولیدی و خدماتی برای کاهش آسیب‌پذیری.

در بسیاری از مناطق، زندگی اجتماعی با شرایط جنگی سازگار شد. مدارس، فعالیت‌های اقتصادی و تولید کشاورزی با وجود فشار جنگ ادامه یافت و جامعه تلاش کرد نیازهای اساسی خود را حفظ کند. این موضوع در مطالعات مربوط به جنگ ویتنام به‌عنوان یکی از عوامل مهم در توانایی ویتنام شمالی برای ادامه جنگ طولانی موردتوجه قرار گرفته است.

جنگ ایران و عراق
جامعه در پشت جبهه

یکی دیگر از نمونه‌هایی که بیانگر عاملیت مردم در شرایط بحرانی است، جنگ ایران و عراق و حضور نیروهای مردمی در جبهه‌ها بود. پس از آغاز جنگ، علاوه‌بر ساختار رسمی ارتش، نیروهای داوطلب مردمی نیز وارد میدان شدند.

شکل‌گیری بسیج در ۱۳۵۸ و سپس حضور گسترده نیروهای بسیجی در طول جنگ، یکی از نمونه‌های مشارکت اجتماعی در دفاع بود. این نیروها در عملیات‌های مختلف جنگ حضور داشتند و بخشی از نیروی انسانی موردنیاز جبهه‌ها را تأمین می‌کردند.

در کنار حضور مستقیم در جبهه، یکی از مهم‌ترین جلوه‌های نقش مردم، شبکه گسترده پشتیبانی مردمی از جنگ بود. در طول جنگ، بسیاری از نیازهای جبهه‌ها از طریق کمک‌های مردمی تأمین می‌شد.

جمع‌آوری کمک‌های مالی و غیرنقدی، تهیه لباس و تجهیزات موردنیاز رزمندگان، ارسال موادغذایی و فعالیت گروه‌های پشتیبانی در شهرها و روستاها، بخشی از این مشارکت اجتماعی بود. این فعالیت‌ها نشان می‌داد که جنگ فقط در خطوط‌مقدم جریان نداشت؛ بلکه بخش‌هایی از جامعه در پشت جبهه نیز درگیر حفظ توان ادامه جنگ بودند.

یکی دیگر از نمونه‌های مهم، واکنش مردم شهرهای هدف حمله‌های موشکی و هوایی بود. شهرهایی مانند دزفول، آبادان، خرمشهر، اهواز و بسیاری از مناطق مرزی، بارها هدف حمله قرارگرفتند.

در برخی از این شهرها، مردم علاوه‌بر تحمل خسارت‌های ناشی از حمله‌ها، در فرایند امدادرسانی، بازسازی و ادامه زندگی شهری مشارکت داشتند؛ برای مثال، دزفول در طول جنگ بارها هدف موشک‌باران قرار گرفت؛ اما زندگی شهری آن به‌طور کامل متوقف نشد و مردم با وجود حمله‌ها، به حفظ فعالیت‌های روزمره شهر ادامه دادند.

محاصره آبادان و مقاومت مردم این شهر نیز یکی از نمونه‌های شناخته‌شده است. پس از آغاز جنگ، آبادان در شرایط محاصره قرار گرفت و مردم این شهر در کنار نیروهای نظامی، در شرایط دشوار جنگی حضور داشتند.

حفظ شهر در شرایطی که ارتباطات و امکانات محدود شده بود، یکی از نمونه‌هایی است که در مطالعات جنگ ایران و عراق به‌عنوان تجربه مقاومت شهری موردتوجه قرار گرفته است.

نمونه دیگر، مشارکت مردم در بازسازی مناطق آسیب‌دیده بود. جنگ باعث تخریب گسترده برخی مناطق شد و پس از پایان عملیات‌ها، بازسازی شهرها و روستاهای آسیب‌دیده به یکی از مسائل اصلی تبدیل شد. مشارکت نیروهای مردمی و گروه‌های جهادی در بازسازی، ادامه همان نقش اجتماعی مردم در مواجهه با پیامدهای جنگ بود.