به گزارش اصفهان زیبا؛ طی روزهای گذشته، تحولات اخیر در یمن و اعلام تشدید محاصره دریایی علیه عربستان، همراه با هدف قرار گرفتن برخی کشتیها و تجهیزات نفتی، بار دیگر این پرسش را برجسته کرد که یمنیها تا چه اندازه میتوانند در برابر سلطه عربستان و وابستگی آن به ایالات متحده مقاومت کنند؟
یمنی که توانسته بر امنیت دریایی، صادرات انرژی و توازن قوا در غرب آسیا اثر مستقیم بگذارد و وارد مرحله تحمیل هزینه و بازدارندگی فعال شود و البته دلیل آن هم باید از دهه ۱۹۹۰ جستجو کرد.
فروپاشی نظم دوقطبی، تحمیل سیاستهای اقتصادی غربی، بحرانهای داخلی یمن، جنگ 2015 و شکلگیری توان موشکی و پهپادی این کشور نشان میدهد یمن امروز دیگر صرفاً در یک میدان جنگ داخلی خود نمایی نمیکند؛ بلکه به نظر میآید به یکی از نقاط اصلی برخورد میان پروژههای منطقهای عربستان، امارات، ایالات متحده، اسرائیل و محور مقاومت هم تبدیل شده است.
ریشههای بحران؛ از اقتصاد تحمیلی تا اعتراض اجتماعی
برای فهم جایگاه امروز یمن، باید به دهه ۱۹۹۰ بازگشت؛ زمانی که پس از فروپاشی شوروی، ایالات متحده تلاش کرد مدلهای اقتصادی خود را به بسیاری از کشورهای پیرامونی تحمیل کند.
این مدلها که در قالب سیاستهای ریاضت اقتصادی، آزادسازی قیمتها، کاهش نقش دولت و وابستگی بیشتر به بازار جهانی عرضه میشدند، در کشورهایی مانند یمن پیامدهایی جدی داشتند.
جامعهای که پیشتر نیز با فقر، شکافهای قبیلهای، بحران حکمرانی و ضعف نهادهای دولتی روبهرو بود و با ورود این سیاستها بیش از پیش در معرض بیثباتی قرار گرفت.
فساد اقتصادی، ناتوانی دولت در دفاع از منافع مردم و وابستگی فزاینده حاکمیت به سیاستهای خارجی، زمینهساز اعتراضات گسترده شد و در چنین بستری بود که چهرههایی مانند حسین بدرالدین حوثی به نماد اعتراض نسبت به ساختار موجود تبدیل شدند.
اعتراض او صرفاً مذهبی یا محلی نبود؛ بلکه حامل نقدی سیاسی به حاکمیتی بود که از نگاه بخش مهمی از جامعه یمن، توان دفاع از استقلال کشور را در برابر عربستان و آمریکا از دست داده
بود.
بهار عربی یا بازطراحی منطقه؟
رخدادهایی که در ادبیات رسانهای به «بهار عربی» معروف شد، در یمن مسیری پیچیده و پرهزینه پیدا کرد. در ظاهر، اعتراضات مردمی به برکناری علی عبدالله صالح انجامید، اما روند انتقال قدرت به گونهای طراحی شد که ساختار وابستگی حفظ شود.
آنطور که عبدربه منصور هادی در انتخاباتی بدون رقیب جدی به قدرت رسید؛ انتخاباتی که بیش از آنکه نشاندهنده اراده عمومی باشد، نوعی مدیریت انتقال قدرت از بالا به پایین بود. در همین دوره، ایده تقسیم یمن به چند منطقه فدرالی مطرح شد.
این طرح در ظاهر با عنوان فدرالیسم و تمرکززدایی معرفی میشد، اما در عمل از نگاه منتقدان، میتوانست مقدمهای برای تجزیه سیاسی، تضعیف مرکزیت ملی و تسهیل نفوذ قدرتهای خارجی باشد.
تجربه عراق، سوریه و حتی طرحهایی که درباره ایران مطرح شده، نشان میدهد واژههایی مانند فدرالیسم گاهی در چارچوب پروژههای ژئوپلیتیکی بزرگتر به کار میروند؛ پروژههایی که هدف آنها لزوماً توسعه محلی نیست و به دنبال مهار دولتهای مستقل و بازآرایی نقشه قدرت در منطقه است.
جنگ ۲۰۱۵ و هدفگیری زیرساختهای حیاتی
مداخله نظامی عربستان و متحدانش در یمن از سال ۲۰۱۵، نقطه عطفی در بحران این کشور بود. عملیات نظامی که با عنوان «طوفان قاطع» آغاز شد، جدای از مراکز نظامی، زیرساختهای غیرنظامی، کارخانههای تولید مواد غذایی، زمینهای کشاورزی و مراکز خدماتی را نیز هدف قرار داد.
حمله به کارخانههای لبنیات و نابودی زمینهای کشاورزی نشان داد که جنگ یمن صرفاً نبردی با هدف کنترل سیاسی صنعا نیست و تلاشی برای شکستن ظرفیت اجتماعی و اقتصادی جامعه یمن نیز می باشد.
در آن زمان قحطی گسترده، بحران غذایی، تخریب زیرساختهای درمانی و آوارگی میلیونها نفر در یمن، یکی از بزرگترین فجایع انسانی جهان را در آن کشوربه نمایش گذاشت.
اما همین فشار گسترده، برخلاف انتظار طراحان جنگ، به فروپاشی کامل مقاومت یمنی منجر نشد. درعوض، بخشی از جامعه یمن به این نتیجه رسید که بقا و استقلال کشور تنها از مسیر ایجاد توان بازدارندگی ممکن است.
اقتصاد سیاسی مداخله؛ نفت، بندر و کریدور
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده جنگ یمن، اقتصاد سیاسی مداخله خارجی است. یمن به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در کنار بابالمندب، نزدیکی به دریای عرب و امکان ایجاد مسیرهای جایگزین برای صادرات انرژی، اهمیت راهبردی بالایی دارد.
عربستان در سالهای گذشته علاقهمند بود از طریق استان المهره، مسیری به سوی دریای عرب ایجاد کند تا وابستگی خود به تنگه هرمز را کاهش دهد. چنین کریدوری میتوانست در محاسبات انرژی عربستان اهمیت فراوانی داشته باشد.
از سوی دیگر، امارات نیز با نگاه بندری و تجاری به یمن مینگریست. کنترل بنادر، جزایر و مسیرهای دریایی یمن میتوانست مکمل پروژههای ژئوپلیتیکی و اقتصادی ابوظبی در دریای سرخ، شاخ آفریقا و اقیانوس هند باشد.
در این چارچوب، موضوع قراردادهای نفتی، امتیازهای اقتصادی و حضور شرکتهای چندملیتی نیز اهمیت پیدا میکند. مسئله اصلی سرمایهگذاری خارجی نیست؛ مسئله این است که قراردادها از چه موضعی، با چه دولتی، با چه سطحی از مشروعیت و با چه سهمی برای مردم یمن منعقد میشوند.
زمانیکه دولتی ضعیف، وابسته و فاقد پشتوانه اجتماعی وارد قراردادهای راهبردی میشود، حتی اگر ظاهر قرارداد مشارکتی باشد، نتیجه میتواند به زیان مردم تمام شود. چراکه سهم پایین دولت، مالیات اندک، بهره مالکانه ناچیز و نبود سازوکارهای نظارتی داخلی، کشور را به میدان بهرهبرداری خارجی تبدیل میکند.
رشد توان موشکی و پهپادی یمن
یکی از مهمترین تحولات سالهای اخیر، رشد توان موشکی و پهپادی یمن بوده است. یمنیها در شرایط محاصره و جنگ، به تدریج توانستند سامانههایی ایجاد کنند که معادله قدرت را تغییر دهد. یک مدل توانمندی که صرفاً یک ابزار نظامی به شمار نمیرود، بلکه ابزاری برای تحمیل هزینه به طرف مقابل و جلوگیری از تبدیل یمن به سرزمینی کاملاً بیدفاع است.
هدف قرار گرفتن تأسیسات نفتی، کشتیها و مسیرهای دریایی نشان میدهد یمن توانسته از موقعیت دفاعی صرف خارج شود و وارد مرحله بازدارندگی فعال شود. این تحول برای عربستان هم اهمیت حیاتی دارد، زیرا اقتصاد سعودی به صادرات انرژی، امنیت بنادر و ثبات مسیرهای دریایی وابسته است و هرگونه تهدید علیه این مسیرها میتواند هزینههای بیمه، حملونقل و امنیت انرژی را افزایش دهد.
بابالمندب؛ نقطه فشار راهبردی
بابالمندب یکی از گلوگاههای حیاتی تجارت جهانی و انتقال انرژی است. کنترل یا تهدید این مسیر، فقط عربستان و امارات را تحت تأثیر قرار نمیدهد، بلکه بر اروپا، کانال سوئز، شرق آفریقا و مسیرهای تجاری آسیا نیز اثر میگذارد.
در این میان یمن با اتکا به موقعیت جغرافیایی خود توانسته این واقعیت را به یک اهرم سیاسی و امنیتی تبدیل کند. اگر پیشتر عربستان تلاش داشت با ایجاد مسیرهای جایگزین از تنگه هرمز عبور کند، اکنون خود با مسئلهای مشابه در بابالمندب روبهرو شده است. شرایطی که نشان میدهد کشورهایی که گمان میکردند میتوانند یمن را به حاشیه برانند، اکنون ناچارند نقش آن را در امنیت دریایی منطقه بپذیرند.
پیوند یمن با محور مقاومت
در نهایت شاهد هستیم که یمن در سالهای اخیر توانسته خود را به بخشی از معادله گستردهتر مقاومت منطقهای تبدیل کند. رابطه با ایران، انتقال تجربه، همکاریهای سیاسی و افزایش توان بومی، به یمن امکان داده است که در برابر ائتلافی متشکل از عربستان، امارات، آمریکا و متحدان آنها ایستادگی کند. البته این به معنای نادیده گرفتن پویاییهای داخلی یمن نیست.
جنبش یمنی ریشههای اجتماعی، تاریخی و ملی خاص خود را دارد و توان آن تنها محصول حمایت خارجی نیست؛ اما بدون تردید پیوندهای منطقهای به افزایش ظرفیت بازدارندگی آن کمک کرده است.
از نگاه راهبردی، یمن اکنون بخشی از فشار چندلایه بر ساختار حضور آمریکا در منطقه محسوب میشود. هرچه هزینه حضور نظامی آمریکا و متحدانش در خلیج فارس، دریای سرخ و شرق مدیترانه افزایش یابد، محاسبات واشنگتن نیز پیچیدهتر خواهد شد.