جای خالی محله

در ادامه بررسی پژوهش‌های شهری شهر اصفهان که با رویکرد آینده‌پژوهی انجام می‌شود، این‌بار به‌سراغ یکی از مشکلات رایج در همه کلان‌شهرهای کشور رفتیم: بازآفرینی بافت‌های ناکارآمد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ در ادامه بررسی پژوهش‌های شهری شهر اصفهان که با رویکرد آینده‌پژوهی انجام می‌شود، این‌بار به‌سراغ یکی از مشکلات رایج در همه کلان‌شهرهای کشور رفتیم: بازآفرینی بافت‌های ناکارآمد.

بافت‌های فرسوده و ناکارآمد به‌دلیل قدمت زیاد منطقه شهری موردنظر، تراکم جمعیتی در آن منطقه و عدم بازسازی و احیای بافت در شهرهای کوچک و بزرگ، معضل‌های اجتماعی زیادی را به‌وجود می‌آورند که بخشی از آن‌ها به‌خاطر مرتفع‌نشدن مسائل شهری است؛ به‌همین‌دلیل در سال‌های اخیر، برنامه‌ریزان و مدیران شهری برای مقابله با مسائل بافت‌های ناکارآمد، دست‌به‌کار شده‌اند و در این راستا توجه خود را به برنامه‌ریزی پایدار با استفاده از بازآفرینی معطوف کرده‌اند.

بازآفرینی پایدار، رویکردی جامع و یکپارچه برای حل مسائل شهری است که به بهبود دائمی شرایط پایدار در محیط کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و زیست‌محیطی منجر می‌شود.

برای بررسی نگاه علمی به این معضل یکی از پژوهش‌هایی را موردبررسی قرار می‌دهیم که در راستای بازآفرینی بافت ناکارآمد شهری انجام شده است. الهام ایزدفر این پژوهش را در مقطع دکتری خود انجام داده و با عنوان «عوامل کلیدی مؤثر بر آینده بازآفرینی پایدار شهری (مورد پژوهشی: بافت ناکارآمد منطقه14 شهر اصفهان)» منتشر کرده است.

نویسنده با اشاره به اینکه ناکارآمدی از مهم‌ترین مسائل مربوط به فضای شهری است که موجب بی‌سازمانی، عدم تعادل، عدم‌تناسب، بی‌قوارگی، زدودن خاطره‌های جمعی و افول حیات شهری می‌شود، اضافه می‌کند؛ بازآفرینی شهری می‌تواند ابزاری مؤثر برای ارتقای پایداری و تقویت کلان سطح کیفیت زندگی باشد؛ چنانچه، اصول تشویق به مشارکت، ساخت شخصیت اجتماعی، اجرای عدالت، ارتقای محیط، حیات‌بخشی و تقویت رشد اقتصادی متعاقب آن مشاهده شود.

چرا منطقه14؟

ایزدفر معتقد است که بافت ناکارآمد منطقه14 شهر اصفهان در محدوده زینبیه، از عوامل عمده ایجاد ناپایداری در شهر اصفهان است که باید برای آن چاره‌اندیشی شود. او درباره چرایی تبدیل‌شدن این منطقه به بخشی حاشیه‌ای از شهر اصفهان بیان می‌کند که این منطقه با شکل روستایی که قبلا در حاشیه شهر اصفهان قرارداشته، به‌دلیل وجود حرم زینبیه شکل‌گرفته و به‌علت مجاورت با شهر به منطقه‌ای حاشیه‌نشین و میانی برای مهاجران تبدیل شده است.

مسکن ارزان، دسترسی به خدمات شهری و ظرفیت اصفهان برای یافتن شغل و امرارمعاش از انگیزه‌های مهاجرانی بوده که بر اساس آمار رسمی و مشاهده‌های میدانی، جمع زیادی از آنان، ساکنان این منطقه را تشکیل داده‌اند.

این مهاجران که اغلب هم افغانستانی هستند، به‌دلیل تمایل افراد بومی منطقه در اجاره‌دادن خانه‌های خود به آن‌ها، ساکن آنجا شده‌اند؛ به‌همین‌خاطر، این منطقه نسبت به سایر مناطق دیگر جمعیت افغانستانی بیشتری دارد و همین امر، عاملی بر گران‌ترشدن اجاره‌بهای مسکن در بافت‌های ناکارآمد منطقه14 شهر اصفهان بوده و موجب خروج ساکنان بومی منطقه از آن شده است.

همچنین، اعراب شیعه عراقی هم به‌دلیل مجاورت با حرم زینبیه در این مکان سکونت کرده‌اند که از وضعیت مطلوبی برخوردارند؛ ازاین‌رو، مهاجرت‌پذیری فراوان این منطقه، فرسودگی و حس بی‌هویتی به مکان، میزان امنیت منطقه را تنزل داده و متراژ کم مسکن‌های کم‌دوام موجب شلوغی منطقه و پایین آمدن استانداردهای زندگی شده است و این عوامل به‌صورت زنجیروار خدمات‌رسانی را در منطقه کم و این محدوده را با درهم‌تنیدگی در ابعاد کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و زیستی مواجه کرده است.

تأثیر عوامل مستقیم و غیرمستقیم
بر ناکارآمدی منطقه14

پژوهشگر در این مقاله با استفاده از روش تحقق خود توانست در راستای پاسخ به پرسش پژوهش مبنی‌بر تعیین عوامل اثرگذار بر بافت ناکارآمد منطقه14 شهر اصفهان، 35 متغیر مؤثر بر بازآفرینی بافت ناکارآمد را در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی، کالبدی و زیست‌محیطی شناسایی کند. برای بررسی و نقد هرچه‌بهتر، این 35 متغیر را به شرح زیر بیان می‌کنیم:

سازمان فضایی منطقه، گسترش محدوده قانونی بافت منطقه14، کیفیت ابنیه، زیبایی بصری، توزیع کاربری اراضی منطقه14، خدمات و زیرساخت حمل‌ونقل، توانمندسازی ساکنان، مهاجرت‌های داخلی، مهاجرت‌های اتباع خارجی، دوقطبی‌شدن محله‌ها، جرم و ناامنی، هویت مکانی، آگاهی حقوق شهروندی، مشارکت ذی‌نفعان در تصمیم‌های شهری، سرمایه اجتماعی، خلاقیت و شادی و سرزندگی در محیط، صنایع فرهنگی، نوسان‌های شدید اقتصاد جهانی، تحریم‌های بین‌المللی، تورم، فساد مالی، بحران مالی، سیاست بازار مسکن، میزان بودجه شهرداری‌ها برای اجرای طرح‌ها و پروژه‌ها، بیکاری، محرومیت اجتماعی، قوانین مالیاتی، تخصیص بودجه دولت، جذب برای سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی، شیوه مدیریت برنامه‌ریزی، زیرساخت‌های گردشگری، پایداری زیست‌محیطی، مدیریت پسماند، مدیریت بحران.

ایزدفر با استخراج این 35 عامل، آن‌ها را در ابتدا به 16 عامل و درنهایت به 9 عامل تقلیل داد تا بتواند تصویری واضح‌تر با پیچیدگی کمتر از عوامل مؤثر بر بازآفرینی شهری منطقه14 اصفهان ارائه دهد. او با حذف عواملی که دارای بار معنایی مشابه هستند، نهایتا به 9 عامل تحریم‌های بین‌المللی، بحران مالی، سرمایه‌گذاری و امنیت، گسترش محدوده قانونی بافت منطقه14، مهاجرت‌های اتباع خارجی، مشارکت ذی‌نفعان در تصمیم‌های شهری، شیوه مدیریت برنامه‌ریزی، زیرساخت‌های گردشگری و پایداری زیست‌محیطی که بالاترین اثرگذاری را بر بازآفرینی بافت ناکارآمد منطقه 14 دارند، اشاره می‌کند.

غلبه ابعاد اقتصادی بر سایر ابعاد

پژوهشگر در نتیجه‌گیری پژوهش خود بیان‌کرده است متغیرهایی که در حوزه اقتصادی تعریف‌شده، بیشترین تأثیرگذاری را بر وضعیت بافت ناکارآمد منطقه14 داشته و از لحاظ تأثیرگذاری بر متغیرهای دیگر، برتری چشمگیری دارند؛ بنابراین می‌توان آن‌ها را به‌عنوان عوامل کلیدی مؤثر بر آینده بازآفرینی پایدار بافت ناکارآمد منطقه14 معرفی کرد.

ایزدفر به‌عنوان نویسنده این مقاله معتقد است که در حال حاضر، در بیشتر بازآفرینی‌های صورت‌گرفته، ابعاد مختلف (کالبدی، اجتماعی، اقتصادی و زیست‌محیطی) نادیده‌گرفته‌شده و بیشتر نگاه به بعد کالبدی است.

به اذعان او، اگر در کلان‌شهرها چهار بعد بازآفرینی پایدار را در کنار همدیگر در نظر بگیرند، با آن می‌توان تمام شهر را به‌سمت پایداری هدایت کرد؛ در غیر این صورت بدون درنظرگرفتن این چهار بعد در کنار یکدیگر، شاهد ادامه وضعیت ناپایدار فعلی خواهیم شد که شکل زیبایی دارند؛ اما از درون فرسوده و ناکارآمد هستند.

همان مشکل همیشگی

آنچه به‌عنوان نقد اصلی در این پژوهش قابل‌مشاهده بوده، همانی است که در سایر پژوهش‌هایی از این دست نیز می‌توان به آن اشاره کرد و ما در گزارش‌های قبلی نیز به بخشی از آن‌ها پرداخته‌ایم.

مشکل اصلی این پژوهش‌ها یکسان‌انگاری، مشابهت‌سازی و تقلیل‌گرایی غیرتاریخی است. در این تحقیق که در ارتباط با منطقه14 شهر اصفهان انجام‌شده، تحریم‌های بین‌المللی، تورم، نوسان‌های شدید اقتصادی، بحران مالی و سرمایه‌گذاری و امنیت را به‌عنوان پنج عامل اول اثرگذار بر بازآفرینی این منطقه عنوان کرده و در عامل ششم به‌سراغ یک متغیر محلی و منطقه‌ای، یعنی «گسترش محدوده قانونی بافت منطقه14» رفته است.

اینکه وزن عوامل اقتصادی در برنامه‌ریزی شهری همه کلان‌شهرها زیاد است، نکته پوشیده‌ای نیست که برای اصل و فرع و بیان اولویت‌های آن نیاز به آینده‌پژوهی وجود داشه باشد. آنچه این دست پژوهش‌ها را واجد اهمیت می‌کند، حرکت در جهتی برخلاف پژوهش‌های رایج و بازکردن افق‌های جدید در برنامه‌ریزی شهری است که به نظر می‌رسد در این پژوهش رعایت نشده.

آن‌طور که از قرائن مشخص است و با دست‌فرمان رویکرد و روش اتخاذ شده توسط پژوهشگر، اگر در این پژوهش به جای منطقه14 اصفهان، منطقه دیگری موردمطالعه قرار می‌گرفت، بازهم شاهد بودیم که پنج عامل اثرگذار اول تغییر نخواهند کرد یا حتی درصورت تغییر کلان‌شهر و بررسی یکی از مناطق کلان‌شهری دیگر در ایران نیز همین عوامل به‌عنوان عوامل کلیدی مطرح می‌شدند؛ علت هم این است که در این پژوهش‌ها به جای بررسی ظرفیت‌های منطقه‌ای و محلی و پرداختن به معضل‌های محلی، به مشکلات کلان کشوری وسرریز آن‌ها در مناطق محلی پرداخته شده که نهایتا پژوهشی را که داعیه منطقه‌محوری دارد، اخته می‌کند و موجب می‌شود با خالی‌شدن آن پژوهش از وجوه تمایز و تفاوت، منطقه و محله زیر آوار مشکلات ملی مح
شوند.

پژوهشگر معتقد است که در تحقیق خود به همه متغیرها و ابعاد اقتصادی، اجتماعی، کالبدی و زیست‌محیطی پرداخته است؛ اما با بررسی اجمالی می‌توان فهمید که به شکل جالب توجهی همه این ابعاد به بعد اقتصادی فروکاهیده شده و علت مشکلات در سایر حوزه‌ها در بخش اقتصاد جست‌وجو می‌شود. در نتیجه‌گیری، پژوهشگر نقطه‌ضعف پژوهش‌های قبلی را توجه یک‌سویه به وجه کالبدی بازآفرینی شهری دانسته که موجب می‌شود پژوهش به سایر ابعاد زیست شهری توجه نکند. اما خود نیز همان راه رفته و بعد اقتصادی را جایگزین بعد کالبدی بازآفرینی کرده است.