به گزارش اصفهان زیبا؛ در روزهایی که گرمای طاقتفرسای تابستان بر پهنه جغرافیای ایران و عراق سایه انداخته بود، در زیر پوست این جامعه نبض عجیبی برای ورود به یکی از عظیمترین پدیدههای اجتماعی و مذهبی یعنی راهپیمایی اربعین تپید؛ بهنحوی که دیگر نمیتوان آن را صرفا یک مناسک تقویمی یا سنت مذهبی سالانه نامید.
اربعین در جامعه ما مدتهاست که به آینهای تمامنما از مطالبات پنهان و همبستگیهای انداموار شیعیان تبدیل شده است.اگر بخواهیم با یک نگاه تطبیقی به گذشته برگردیم، راهپیماییهای اربعین در سالهای قبل با وجود تمام شکوهمندیشان، مختصات روانی متفاوتی داشتند.
در آن سالها زائر ایرانی کولهپشتیاش را میبست تا از فشارهای کمرشکن روزمرگی به یک آرمانشهر موقت در مسیر نجف تا کربلا پناه ببرد. در آن سالها محور اصلی گفتگوها در موکبها حول دعاهایی برای گشایشهای فردی، شفا گرفتن بیماران یا پیدا شدن شغل برای جوانان میچرخید.
اربعین و میدان جنگ!
پیادهروی اربعین بیشتر تجلیگاه پیوند شیعیان با یک سوگ تاریخی در سال ۶۱ هجری بود؛ زائران رنج راه را به جان میخریدند تا با کاروان اسرای کربلا همدردی و در این میان، هویت شیعی خود را در برابر چشمان جهانیان بازتولید کنند؛ اما امسال در شرایطی بند کفشهایمان را برای رفتن به مشایه سفت کردیم که روح جمعی ایرانیان، مجروح و سوگوار داغهایی بود که هنوز خونشان خشک نشده است.
این جنگ ماه میهمانی خدا را برایمان به میدان نبرد تبدیل کرد. ما در این ماههای پرالتهاب با شوک ویرانگر از دست دادن رهبر شهید، هموطنان دلاورمان و دانشآموزان و نوگلان مینابی مواجه شدیم. وقتی فاجعهای در این ابعاد و با این توالی بیرحمانه رخ میدهد، جامعه دچار یک خلأ معنایی میشود.
خشم و اندوهی فروخورده در گلوی میلیونها انسان رسوب میکند که نهادهای مدرن، دولتها، رسانهها و حتی علم روانشناسی کلاسیک از تسکین و التیام آن عاجز میمانند. کلمات برای بیان عمق این دردها قاصرند و بخشنامهها و مراسمهای رسمی نمیتوانند بار این سوگ مضاعف را به دوش بکشند.
در چنین بزنگاههای تاریخی و هولناکی است که مناسک ریشهداری چون اربعین از قالب سنتی خود خارج شده و بهمثابه یک پناهگاه اجتماعی و یک پالایشگاه عاطفی عظیم عمل میکنند.
تفاوت بنیادین راهپیمایی امسال در همین نقطه ظریف و حیاتی نهفته است؛ زائرانی که امروز در گرمای شدید خوزستان و عراق قدم برداشتند، دیگر تنها حاملان یک پیام مذهبی نبودند؛ آنها التیامدهندگان یک زخم ملی بودند.
امسال در اربعین چه رخ داد؟
در مسیر هشتاد کیلومتری نجف تا کربلا، تصاویری که امسال بر کولهپشتیها نقش میبندد، نشاندهنده یک شیفت پارادایمی در ذهنیت ایرانیان است.
امسال دیگر فقط پرچمهای «یا لثارات الحسین» و نمادهای سنتی نیست که در باد تکان میخورد؛ امسال چهرههای معصوم و خندان دانشآموزان مینابی که کیف و کتابشان به خون آغشته شد، در تاروپود این راهپیمایی تکثیر شد. امسال عکسهای رهبر شهیدمان و شهدای جنگ رمضان بر سینه مردانمان سنجاق شده بود.
این همذاتپنداری میان فاجعه امروز و حماسه دیروز مکانیزمی است که از آن بهعنوان معناسازی و بازسازی هویتی در بستر سوگ یاد میکنیم. خانوادههای داغدار و مردمی که از اخبار این ماههای اخیر در بهت و افسردگی فرو رفته بودند، در این مسیر طولانی، اندوه فردی، محلی و ملی خود را به یک اندوه مقدس گره زدند و از این طریق بار خردکننده فاجعه را در میان میلیونها انسان همدرد دیگر سرشکن کردند. این اربعین نمایشی از مفهوم همسرنوشتی تلخ اما امیدبخش بود.
همدردی و مقاومت در اربعین
در سالهای قبل دال مرکزی این راهپیمایی برای بسیاری از افراد، زیارت و تزکیه نفس بود؛ اما امسال دال مرکزی، همدردی و مقاومت بود. جامعه ایرانی که همواره در طول تاریخ خود نسبت به مفهوم مظلومیت حساسیتی بالا و واکنشگر داشته، امسال مفهوم مظلومیت را از لابهلای کتابهای مقاتل و روضههای تاریخی بیرون کشید و در کف خیابانهای ایران و مسیرهای منتهی به عراق به چشم دید.
زائران امسال با هر قدمی که برداشتند، گویی به نیابت از آن پاهای کوچکی قدم زدند که هرگز فرصت نیافتند جوانی را تجربه کنند. آنها به نیابت از شهدایی قدم برداشتند که در شبهای جنگ رمضان سینه سپر کردند تا این آبوخاک بماند.
وقتی زائری در مسیر عمودها از فرط خستگی روی زمین مینشست، دیگر فقط به یاد تاول پاهای اسرای کربلا نمیافتد، بلکه استقامت مردمی را به یاد میآورد که پای نمادهای هویتبخش خود ایستادهاند.
اربعین ۱۴۰۵ همچنین به محملی برای طلب عدالت تبدیل شد. آوردن نام و یاد بچههای میناب در مسیر کربلا تنها یک حرکت احساسی نیست؛ این یک پیام روشن به تاریخ و جهانیان است که خون هیچ بیگناهی در این جغرافیا فراموش نخواهد شد. در سالهای گذشته شکافهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، جامعه را به سمت قطبی شدن پیش برده بود، اما تجربه جنگ، ترور و شهادت در ماههای اخیر نوعی انسجام دردناک را بر ما تحمیل کرد.
اربعین به کنشیار تبدیل شد که این انسجام ناشی از درد را به یک همبستگی انداموار مبتنی بر عشق و پایداری تبدیل کرد. موکبهایی که امسال به نام شهدای دانشآموز یا شهدای جنگ رمضان برپا شدند، صرفا مکانهایی برای توزیع آب و غذا نبودند؛ آنها کانونهایی برای شکلگیری یک حوزه عمومی عاطفی بودند. غریبههایی که در کنار هم روی فرشهای موکبها نشستند، در سکوت نگاههایشان با هم حرف زدند.
آنها بغضهای مشترکی داشتند که نیاز به هیچ زبانی برای ترجمه نداشت. آغوش موکبداران عراقی امسال برای زائر ایرانی متفاوت بود؛ آنها میدانستند که میزبان ملتی هستند که داغدار رهبر خویش و زخمخورده از یک جنگ نابرابرند. شعار «حُبُّ الحسین یَجمَعُنا» امسال از یک شعار فرهنگی به یک ضرورت حیاتی برای فرو نپاشیدن روان جامعه ارتقا یافت.
باید بپذیریم که تابآوری شگفتانگیز ایرانیان همواره ریشه در همین ظرفیتهای فرهنگی و آیینی داشته است؛ بهنحوی که سوگ بهجای آنکه ما را منفعل و زمینگیر کند، ما را به حرکت وامیدارد. انسان ایرانی وقتی به نهایت استیصال و اندوه میرسد، راهی جادهای میشود که قرنهاست نماد ایستادگی در برابر ظلم و تاریکی است. ما امسال بر روی خاکستر یک حماسه قدم زدیم.
هر عمودی که پشت سر گذاشته شد، تمرینی بود برای ملتی که میخواهد یاد بگیرد چگونه از دل تاریکترین فجایع و با توسل به ریسمان سرخ عاشورا دوباره روی پاهای خودش بایستد.
ما در این راهپیمایی نشان دادیم که سوگواری شیعی، یک سوگواری روبهعقب و منفعلانه نیست؛ بلکه مکتبی است که از دل مرگ به زندگی، آینده و مقاومت معنا میبخشد و به دنیا ثابت میکند که هیچ بحرانی، هیچ جنگی و هیچ تروری نمیتواند ما را از پای درآورد، زیرا ما زخمهایمان را در رودخانه خروشان فرات و در سایه گنبد سیدالشهدا (ع) شست و شو میدهیم.
اربعین نقطه عطفی در تاریخ مناسک بود؛ مراسمی که در آن صدای قدمهای زائران، پژواک صدای مظلومیت دانشآموزانی بود که در سکوت رفتند، پژواک خون رهبری بود که فدای آرمانهایش شد و طنین عزم ملتی که در فریادهای لبیک یا حسین خود تا ابد بیدار و امیدوار خواهد ماند. امید که این قدمهای آمیخته با اشک و خون زمینهسازِ آن فرج موعودی باشد که بشریت خسته بیش از هر زمان دیگری در حسرت آن میسوزد.