به گزارش اصفهان زیبا؛ چهاردهم مرداد، سالروز صدور فرمان مشروطه و بهثمر نشستن یکی از مهمترین نهضتهای تاریخ معاصر ملت ایران است. بسیاری از اندیشمندان، این اتفاق را با رخداد ورود اسلام به ایران همپایه میدانند.
از آنجا که نهضتها، نقش مهمی در شکلدهی، ارتقا و چهبسا تضعیف هویت ملی یک ملت دارند، «اصفهانزیبا» بر آن شد که وقایع نهضت مشروطه را در گفتوگو با مصطفی مرتضوی، مدرس دانشگاه و پژوهشگر تاریخ معاصر، مرور کرده و درسهایی از دل تاریخ برای آینده انقلاب اسلامی احصا کند.
عواملی که باعث شکلگیری نهضت مشروطه بهعنوان اتفاق مهم بعد از تحولات دوران صفویه و پیش از تحول انقلاب اسلامی شد، کدام بود؟
جامعهٔ ایران در دورهٔ قاجار و اواسط آن، دچار بحران هویتی در حوزهٔ استقلال و عزتمندی شد. مشروطه در دورهٔ قاجار رقم خورد و در این دوران جامعهٔ ایران را از نظر استقلال سیاسی، فرهنگی و تا حدی اجتماعی، دچار یک سلسله بحران کرد. این بحرانها از جنگهای ایران و روس آغاز شد؛ سپس به مرحلهای رسید که در قالب قراردادها، نفوذ استعماری گستردهای در جامعهٔ ایران صورت گرفت. پیش از مشروطه، تحریم تنباکو، قیام ملاعلی کنی و آن حرکت تهران به رهبری مجتهد تهران علیه اقدامهای سفیر روسیه را داریم. کنار هم قرار دادن اینها نشان میدهد که یکی از مسائل مهم منجر به شکلگیری نهضت مشروطه، مسئله استقلال بوده است.
از سوی دیگر، جهان در حال حرکت روبهجلو بود و اتفاقهای ایران به نوعی متأثر از برخی رخدادها در این زمینه بود. مسیر تحولات جهانی از نظامهای سیاسی استبدادی به نظامهایی که مبتنیبر نظر مردم یا قانون بود، رقم میخورد که این حرکت در کشورهایی مثل روسیه، ژاپن، انگلستان، فرانسه و بسیاری از کشورهای دیگر قابلمشاهده بود.
قاعدتا ما مراودههای سیاسی و اجتماعی با اروپا پیدا کرده بودیم؛ چه از طریق کمپانیهایی که در ایران بودند و چه از طریق تحصیلکردگانی که به اروپا میرفتند و نهادهایی که بهتدریج شکل میگرفتند. این مسئله، بخش دیگری از عوامل دخیل در نهضت مشروطه را رقم میزند؛ یعنی ورود مدرنیته و افکار جدید به ایران که بخشی از پازل شکلگیری نهضت مشروطه بهشمار میرود؛ یعنی نهضت مشروطه، اتفاقی بود که میخواست نظام سیاسی ایران را تغییر دهد؛ بهتعبیری، نتیجهٔ مشروطه، تبدیل نظام سیاسی ایران از یک نظام استبدادی به نظامی مردمسالار با تأسیس مجلس، نظام نمایندگی و نظام پارلمانی بود.
عامل سوم در شکلگیری نهصت مشروطه که به نظرم از اهمیت بنیادینی برخوردار بوده، موضوع عدالت است. این مؤلفه را در بسیاری از تحولات و نهضتهای تاریخ ایران بهعنوان انگیزهای مهم برای آن تحول و نهضت مشاهده میکنیم.
مشروطه، اولینگام خود را با تأسیس عدالتخانه برداشت. قیام اولیه و انگیزهٔ نخستین که در تاریخ ثبت شده، این است که مشروطه مطالبه داشت ما به نهادی نیاز داریم که به تظلمات و شکایتهای مردم رسیدگی کند. نام آن نهاد را «عدالتخانه» نهاده بودند و نهضت عدالتخواهی از همینجا شکل میگیرد.
بسیاری از بزرگان با این حرکت همراهی کردند و ابتدا به این مرحله پرداختند؛ سپس به مرحلهای رسیدند که باید مقداری بنیادیتر به اصلاح میپرداختند؛ همان محدودکردن حاکم مستبد قاجاریه به قانون و تعریف جایگاه نظر نمایندگان مردم (نظام پارلمانی) که تحت عنوان «نظام مشروطه» در تاریخ ایران ثبت شده است. پس بهطورکلی میتوان گفت سه مقولهٔ استقلال، اقتضاهای جدید زمانی و عدالت، مؤلفههای اصلی شکلگیری نهضت مشروطه را تشکیل میدهند.
پایگاههای اجتماعی دخیل در نهضت مشروطه کدام بود و چرا این نهضت با وجود این پایگاهها به سرانجام نرسید؟
مشروطه ریشه در سه پایگاه اجتماعی داشت: علمای دینی یا رهبران دینی در نهضت مشروطه؛ جریان روشنفکری ایران (شامل تحصیلکردههای مغربزمین یا کسانی که با افکار جدید اُنس و الفتی پیدا کرده ودر خصوص این افکار دغدغهمند شده بودند) و گروه سوم، تودههای مردم.
از مشروطه به این سو، نقش و تأثیر چشمگیر این طیف از جامعه، یعنی تودههای مردم را در مسائل سیاسی و اجتماعی پررنگتر میبینیم. تا پیش از مشروطه، مقولهٔ تودهها و پایگاهِ مردم در مسائل، چندان دیده نمیشد؛ اما از مشروطه به بعد، این پایگاه اجتماعی و این قشر از جامعهٔ ایران در مسائل سیاسی و اجتماعی نقشی پررنگ پیدا میکنند.
اتحاد و اتفاقی که این سه پایگاه اجتماعی در قضیهٔ مشروطه داشتند، دستکم در مرحلهای که قرار بود وضعیت موجود با حضور خیابانی و میدانی مردم و اعتراضهای مردمی دچار تغییر شود، عملا موفقیت نهضت مشروطه را رقم زد.
میتوان گفت که مشروطیت در مرحلهٔ نهضت، امری موفق بود که توانست تأثیر چشمگیری بر جامعهٔ ایران بگذارد و اگر هم نقصی برای مشروطه منظور شده، مربوط به مرحلهٔ دوم یعنی تشکیل نظام سیاسی است. بررسی طیفها و جریانهای حاضر در این نهضت نشان میدهد که همگی درظاهر بر یک موضوع اتفاقنظر دارند؛ اما هرکدام هدف خاصی را دنبال میکنند؛ آنها در نفی وضع موجود متحد بودند؛ ولی در ایجاد وضع مطلوب اختلافنظر داشتند.
آیا نهضت مشروطه را باید یک واکنش اجتماعی در مواجهه با برنامههای استعمارگران برای ایران دانست یا آن را یک کنش اصیل ایرانی قلمداد کرد؟
در بررسی نهضت مشروطه و این مبانی و پایگاهها، میتوان ادعا کرد که این نهضت، کنشی طبیعی از سوی جامعهٔ ایران برای پیشرفت آحاد ایرانیان بوده است. ایرانیان همواره در ادوار مختلف تاریخی بهدنبال پیشرفت مادی و معنوی بودهاند و این دغدغهمندی، هم در میان تودهها و هم در میان نخبگان دیده میشود؛ در مشروطه نیز این جریان با شدت بیشتر و با حمایت و توجه مضاعفی از سوی جامعهٔ ایران دنبال شد و احساس میکرد که با مؤلفهٔ مشروطه و نهضت مشروطه میتواند گامی به جلو بردارد. این اتفاق یک کنش طبیعی از دل جامعه، از دل سنتهای تاریخی و از دل هویت ملی این جامعه، بهمنظور بهبود وضع موجود و ارتقای آن است؛ اصلاً واکنش نیست؛ یعنی نمیتوانیم مشروطه را یک پروژهٔ استعماری در تاریخ ایران بدانیم؛ اگرچه استعمار توانست از فضایی که در این نهضت بهوجود آمد و در ادامه توضیح خواهم داد، بهرهبرداری فراوانی داشته باشد.
آسیبهایی در مرحلهٔ دوم نهضت مشروطه بهوجود آمد که میتواند درس مهمی برای جامعه امروز ما باشد. لطفا آنها را تبیین کنید.
همانطور که بیان شد، نهضت مشروطیت در چهاردهم مرداد ۱۲۸۵ به نتیجه رسید و فرمان مشروطه صادر شد. پس از آن، آرامآرام نهضت و نظامی که مبتنیبر این نهضت بود، شروع به شکلگیری کرد. مقدمات برگزاری یا تشکیل مجلس شورا و انتخاب نمایندگان گروهها و طبقات مختلف فراهم شد و بهتدریج وارد مرحلهٔ دوم شدیم. در این مرحله، آن اهداف متفاوتی که توسط گروههای مختلف مدنظر بود، خود را نشان داد و موضوعهای چالشی و مسائلی که تحت عنوان «انحراف مشروطه» از آنها یاد میشود، پدیدار شد.
اگر بخواهیم از انحراف مشروطه سخن بگوییم، دو واقعهٔ مهم را باید مدنظر قرار دهیم: نخست، به توپ بسته شدن مجلس توسط یخوف روس و دوم، فاجعهٔ دردناکی که در تاریخ ایران بهعنوان یک حادثهٔ استثنایی ثبت شد؛ یعنی به دار آویختهشدن شیخ فضلالله نوری، توسط جریانهایی به سرکردگی یک ارمنی که عاملان هر دو رخداد وابستگی و ریشهای ایرانی نداشتند؛ البته جریانهای ارامنه در ایران، سابقهٔ برجستهای هم در عصر صفویه و هم در تحولات پیش از آن داشتند؛ اما این چهرههایی که نام برده شد، افرادی هستند که نسبتی با هویت عمیق ملی و دینی جامعهٔ ایران نداشتند.
این دو اتفاق، بهخوبی نشان میدهد که حوادث مشروطه، پس از امضای فرمان مشروطه توسط مظفرالدینشاه، کاملاً متفاوت شد و چالشهای جدی را ایجاد کرد. جریان دینی در این مرحله دیگر با جریان روشنفکری نمیتوانست ارتباط و تعامل داشته باشد یا بهتعبیر دیگر، جریان روشنفکری با حرکتی که انجام داد، زمام امور را در مرحلهٔ نظام سیاسی بهعهده گرفت و تودهها و جریان دینی به حاشیه رانده شدند. درواقع، ماهعسل پس از مشروطه به پایان رسید و وقایعی رقم خورد که نظام سیاسی مبتنیبر مشروطه با چالش جدی، حرکت خود را ادامه داد.
اگر بخواهم چند مؤلفه برای چالشهای دوران پس از مشروطه ذکر کنم، مهمترین مقولهای که به آن توجه دارم، موضوع استقلال است. میبینیم که استقلال، بهعنوان یکی از اهداف نهضت، در دورهٔ پس از پیروزی دچار ابهام و فراموشی شد. این پرسش جدی مطرح است: چرا جامعهای که به استقلال آنقدر حساسیت داشت و واکنش نشان میداد، پس از پیروزی دستبهدامان سفارتخانهها شد. یکی از پاسخها این است: جریانی که پس از مشروطه قدرت را پیدا کرد، چندان به این مقوله توجهی نداشت.
در حوزهٔ سیاست خارجی، سه مدل سیاست داریم: سیاست موازنهٔ مثبت، سیاست امتیازدادن و سیاست موازنهٔ منفی. سیاست موازنهٔ منفی، همان خط استقلال است. ما در تاریخ خودمان زمانی موفق بودیم که به این سیاست توجه داشتیم، سیاستی که نه امتیازده بوده و نه منازعهجو؛ بلکه بهدنبال حفظ استقلال در عین تعامل و ارتباط با جهان بوده است.
نمونهٔ بارز آن در دورهٔ قاجار، توسط امیرکبیر به کار گرفته شد. این مقوله به نظر میرسد در عصر مشروطه به فراموشی سپرده شد و یکی از عوامل به انحراف کشیده شدن مشروطه، همین مسئله بود. یکی از فریادهای شیخ فضلالله نوری نیز همین مضمون را داشت که استقلال این جامعه در حال ازبینرفتن است؛ جامعه، سرسپردهٔ افکار غربگرا و غربزده شده و تحت نفوذ و سیطرهٔ استعمار قرار میگیرد.
متأسفانه برخی از سران مشروطه ظاهری مذهبی داشتند؛ اما فضای فکری، اعتقادی و منشی آنها کاملاً غربگرا و غربزده بود؛ از جریان فراماسونری گرفته تا کسانی که ظاهری مذهبی و باطنی غیرمذهبی و غربگرا داشتند. میدانید که در قضیهٔ اعدام شیخ فضلالله نوری، دادگاهی تشکیل شد. رئیس آن، فردی بهظاهر روحانی بود که عضویتش در جریان فراماسونری و غربزدگیاش مشهود و معروف بود؛ پس مهمترین انحراف نهضت، فاصلهگرفتن از استقلال بود.
چالش دوم مشروطه، ابهام در اهداف است. نهضت در مرحلهٔ مبارزه و تغییر وضع موجود، اهداف مشخصی داشت؛ ولی در مرحلهٔ تأسیس نظام، اهداف تا حدی مبهم میشود. نوعی دوگانگی و دوقطبی شدیدی در این مقطع بهوجود آمد که آیا نظام بعدی باید مبتنی بر سنت دیرین ایرانیاسلامی باشد یا یک وضعیت جدید وابسته به غرب.
این دوگانه، متأسفانه اثرات خود را در حوادث پس از مشروطه نمایان ساخت. شیخ فضلالله نوری، جان عزیز خود را برای حفاظت و حراست از آن نگاه اول، یعنی مشروطه در تداوم سنت ایرانیاسلامی، نثار کرد. بهتعبیر برخی از نویسندگان، نعش ایشان، ندای استقلال و ندای توجه به هویت ملی و دینی جامعهٔ ایران بود.
یکی دیگر از دلایل انحراف مشروطه، عدم وجود تجربهٔ قبلی بود. در آن ایام، اولین بار بود که جامعهٔ ایران با مقوله اجتماعی یک نهضت سیاسی مواجه میشد و تجربهٔ قبلی وجود نداشت. اینکه میبینید برخی از جریانهای دینی، دلخوشی و امیدواری به فردای پس از نهضت داشتند، ناشی از این بود که چنین تجربهای تا آن زمان در جامعهٔ ایران رخ نداده بود. مشروطه، اتفاق مهمی بود که بنیاد جدیدی در مسائل سیاسی و اجتماعی ایران رقم زد. البته در پرانتز عرض کنم که یکی از ویژگیها و نقاطقوت انقلاب اسلامی ما این بود که سابقهای به نام مشروطه را تجربه کرده و توانست از این تجربه، درسهای مفیدی برای ادامهٔ مسیر خود بگیرد.
بههرحال، عدم تجربه کافی و ابهام در اهداف پس از پیروزی مشروطه، موجب شد حتی در بین جریانهای دینی نیز دوگانههایی بهوجود آید. جریان نجف، به دلیل امیدواری و دلخوشی به حوادث مشروطه، از متن حادثه تا حدی دور بود. از آنطرف، شیخ فضلالله نوری، بهدلیل حضور در متن حادثه، به مسائل، مصائب و انحرافهایی که دامنگیر مشروطه شده بود، انذار و هشدار میداد.
البته یک گروه سومی هم در اصفهان، به رهبری مرحوم حاجآقا نورالله نجفی ظهور کرده بود. آیتالله نجفی بهدلیل رهبری مردم اصفهان در نهضت مشروطه و حضور مستقیم در متن حادثه، توانستند اولین انجمن ملی را پس از مشروطه در این شهر تشکیل دهند. بهتعبیر دیگر، میتوان گفت که اولین نمونهٔ مردمسالاری دینی در اصفهان تحقق یافت و این مسئله، اصفهان را در تحقق اهداف مشروطه، مقداری متمایز کرد.
اگر بین شیخ فضلالله نوری و حاجآقا نورالله تفاوتهایی در نگاه به مشروطه دیده میشد، ناشی از تفاوتهای اصفهان و تهران و تمایزهای هویتی موجود در این شهرهاست؛ولی در کل، میتوان گفت که شیخ فضلالله بهدلیل حضور در متن حادثه، از نزدیک انحرافها را لمس کرد که سایر جریانهای دینی آن را نفهمیدند یا بهدرستی درک نکردند؛ البته متهمشدن شیخ فضلالله نوری در تاریخ به طرفداری از استبداد، یک اشکال تاریخی است که باید برطرف و این شبههٔ تاریخی از چهره واقعی او زدوده شود.
شیخ فضلالله نوری، یکی از رهبران اصلی شکلگیری مشروطه است. حضورش در اجتماعها و تحصنهایی که وجود دارد، در تاریخ ثبت شده است و بهعنوان یکی از رهبران مشروطه شناخته میشود؛ ولی در مرحلهٔ دوم یا گام دوم مشروطه، به آسیبها و انحرافهایی معترض بود و هنگامی که دید به هشدارهایش توجهی نمیشود، عملاً پرچم مخالفت با مشروطه را برافراشت. این اجحاف تاریخی که او را طرفدار استبداد معرفی میکند، نادرست است. شیخ فضلالله معتقد بود که وضعیتی برتر از مشروطهخواهی وجود دارد؛ ولی تاریخ مجال نداد که طرح او شنیده شود و موردتوجه و دقت قرار گیرد؛ البته بحثش مفصل است که انشاءالله در جای خود به آن پرداخته خواهد شد.
در جمعبندی مباحث مشروطه، باید اشاره کنم که مشروطه، یک افتخار در تاریخ ایران است که توانست وضعیت متفاوت و متمایزی را برای جامعهٔ ایران ایجاد کند. مشروطه در مرحلهٔ نهضت، با شعار استقلال، عدالت و توجه به اقتضاهای جدید، شکل گرفت؛ ولی دچار انحرافهایی شد.
یکی از دستاوردهای انقلاب اسلامی، به عنوان فرزند این نهضت آن بود که از ظرفیتهای ایجابی مشروطه مانند نظام سیاسی مستقر مبتنی بر انتخابات، قانونگرایی و عدالت و مسائلی از این دست استفاده و در کنار آن، به آسیبهای مشروطه نیز توجه کرد؛ بهعنواننمونه، نهاد شورای نگهبان در جامعهٔ ایران، میراثدار توجه به آسیب و انحراف مشروطه است. زمانی که شیخ فضلالله نوری بهدنبال نظارت فقها بهعنوان محافظان و پاسداران هویت دینی و ملی ایران بر مصوبات مجلس بود، آن امر محقق نشد؛ ولی انقلاب اسلامی و رهبران آن، بهدقت به تجربهٔ مشروطه توجه کرده و این نهاد را در متن قانون، بهعنوان یکی از ارکان مهم قانونگذاری ایران، ایجاد کردند. چهبسا این موفقیت، ناشی از همان تجربه و درسی است که نهضت مشروطه در اختیار ما گذاشت.