هویت مشترک ما ایرانی ها

ایران و ایرانی در طول قرن‌ها تمدن و تمدن‌سازی، یک زیست‌جهان اندیشه‌ورز و آرمان‌ساز بوده و همیشه، انسان را به گفت‌وگویی خردمندانه‌ دعوت کرده است؛ سرزمینی که در آن، خیال دستمایۀ ساختن شهرهای آباد در دل کویر شده و آرمان کمال، هرگز در برابر روزمرگی و زوال، تن به تسلیم نداده است.

به گزارش اصفهان زیبا؛ ایران و ایرانی در طول قرن‌ها تمدن و تمدن‌سازی، یک زیست‌جهان اندیشه‌ورز و آرمان‌ساز بوده و همیشه، انسان را به گفت‌وگویی خردمندانه‌ دعوت کرده است؛ سرزمینی که در آن، خیال دستمایۀ ساختن شهرهای آباد در دل کویر شده و آرمان کمال، هرگز در برابر روزمرگی و زوال، تن به تسلیم نداده است.

این دیار اصیل، نجیب و هوشیار، در سیر پرپیچ‌وخم تاریخ، معارف ناب اسلام را همسو و هم‌جهت با آرمان‌های انسانی و متعالی خویش دید و آن را برگزید تا سامانه این رشد و کمال را در اختیار گیرد و تحقق «امت وُسطا» رقم بخورد. در این منظر، ایرانیت نه در تقابل با ایمان، بلکه به‌مثابۀ ساحتی برای ظهور عدالت و آزادگی، راهی فراسوی انسان گشود و آزادی بشریت را در سایۀ مطالبه حقیقت و انتظار منجی معنا بخشید.

ایده ایران؛ هویتی
فراتر از جغرافیا

بسیاری معتقدند سرزمین‌های دیرپا که استمرار موجودیتی داشته‌اند، صرفا یک جغرافیا و اقلیم نیستند؛ بلکه یک معنا، مفهوم و ایده‌اند.
این سخن درباره سرزمین‌هایی مثل مصر، هند، یونان و ایران قابل‌تطبیق است.

می‌توان از «ایده ایران» سخن گفت، ایده‌ای که به‌گونه‌ای ممتد از دل تاریخ تا دوران معاصر ادامه پیدا کرده است.

پرسش اساسی این است که ایده مرکزی ایران چیست و چه ماهیتی ایران را ایران کرده است و نسبت پدیده‌هایی ازجمله پدیده انقلاب اسلامی با این افول یا امتداد ایده ایران چیست؟ هرچند برخی معتقدند قائل‌شدن روح برای پدیده‌ها نگاه هگلی است، بدون مبنا قراردادن اندیشه هگل نیز می‌توان مشاهده کرد که بااینکه ایران بارها دستخوش تغییر جغرافیا شده، کماکان ایران باقی مانده است؛ پس باید هویتی به نام ایران را تشخیص داد؛ همچنان که برای یک انسان، قطع دست یا پا، هویت او را از بین نمی‌برد.

رد ریشه‌های اقلیمی در ظهور ایده ایران

پرسش دیگر آن است که ایده ایران از کجا پدید می‌آید؟ آیا این ایده از اراده مردمانش است یا نوعی تقدیر الهی بوده یا نه، این ایده به اقلیم و جغرافیای ایران مرتبط می‌شود؟ به ‌نظر می‌رسد پاسخ، ترکیبی از همه این‌ها باشد.

دکتر محمد بهشتی در کتاب «ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟» برای هر سرزمینی طبعی قائل است؛ مثلا سرزمین اروپا طبع شکارچی دارد و استعمار ازآنجا پا می‌گیرد؛ چون آنجا سرزمین مستعد بالفعل است و انسان آن، مثل کودکی برخوردار که هر کمبودی، او را به‌سوی هجوم به دیگران وادار می‌کند.

برخی سرزمین‌ها ازلحاظ اقلیمی فقیرند و انسان آن‌ها، چون کودکی محروم، دچار عقده‌ها و حقارت‌ها می‌شود؛ اما اقلیم ایران هیچ‌کدام از این دو نیست؛ سرزمینی است برخوردار بالقوه با دارایی‌های فراوان، اما این ثروت محسوس نیست و برای استحصال آن باید زحمت کشید؛ چون کودکی که نه عقده دارد و نه نازپرورده است و با تلاش قرار است به جایگاه کودک برخوردار برسد؛ با این تفاوت که در این مسیر تربیتی از توجه صرف به خود فارغ شده و دیگران را هم لحاظ کند.

بهشتی طبع سرزمین ایران را طبع پرستاری دانسته و انسان ایرانی را مأنوس با خیال می‌داند.

او به‌عنوان نمونه به نام‌گذاری کاشان اشاره‌کرده و می‌گوید که نام این شهر از «کاسان» آمده و این روایت خیالی را بازگو می‌کند که در این منطقه دریایی وجود داشته که کاسه دریا وارونه شده و دریای وارونه الان زیر زمین وجود دارد؛ ازاین‌رو انسان ایرانی در این اقلیم، طاقت می‌آورد؛ چون احساس برخورداری دارد؛ اما باید تلاش کند و لذا در دل کویر، شهرهایی مثل کرمان، اصفهان و کاشان را با زیبایی و خرمی بنا می‌کند.

پس انسان ایرانی اهل خیال، آرمان‌گرا و کمال‌طلب است. از این منظر، می‌توان ریشه‌های اقلیمی ایده ایران را بررسی کرد؛ گرچه نگاه الهیاتی یا اراده‌گرایانه نیز درست است و می‌توان گفت که خداوند این مقدرات را برای اهالی این سرزمین تقدیر کرده.

امت وسطا و تطبیق با مردم ایران

مطلب بعدی را از حجت‌الاسلام‌والمسلمین حسین مهدی‌زاده وام می‌گیریم. او این سرزمین را سرزمین میانه می‌داند که با امت وسطا که در قرآن به آن اشاره‌شده، تناسب دارد. این امت عهده‌دار است و نمی‌خواهد بر دیگران سلطه پیدا کند؛ اما قدرتمند است و می‌تواند برای دیگران نقش‌آفرینی کند؛ این با طبع پرستاری هماهنگ است. مردم این سرزمین میانه دنبال قدرت هستند؛ ولی دنبال سلطه نیستند؛ دنبال حل مسائل انسان‌اند و دلسوزی و پرستاری درباره انسان در آن‌ها وجود دارد.

به‌نظر می‌رسد اقوام دیگر، مثل بنی‌اسرائیل و اعراب عصر رسول‌الله و ائمه‌طاهرین، نتوانستند امت وسطا باشند. در برخی روایات صریحا عنوان‌شده است که اعراب مسلمان‌شده عصر نزول و ائمه، امت وسطا نیستند؛ چون نتوانستند ائمه خود را یاری کنند و پای حق بایستند.

بر اساس سنت استبدال، این عهده‌داری به دیگرانی منتقل‌شده است که از اوضاع‌واحوال عالم می‌شود کشف کرد مردم ایران پذیرفته‌اند. این ایده، همان ویژگی‌های برخورداری، خیال‌خواهی، کمال‌گرایی، آرمان‌گرایی، انتظار، عهده‌داری، قدرتمندی و سلطه‌ناپذیری را دارد که مشخصه انسان ساکن در سرزمین ایران است.

از اندیشه شاهی تا نظریه امامت

نکته بعدی که بسیاری، حتی سکولارها نیز به آن اشاره کرده‌اند، این است که تمام ویژگی‌های انسان ایرانی در اندیشه شاهی (اندیشه طلب موجودی تکامل‌یافته) بروز پیدا می‌کند. انسان ایرانی دنبال شاه
است.
شاه یعنی موجودی فراتر از دعواهای روزمره که کمالاتی دارد و می‌توان او را خیال کرد؛ در انتظار او بود و طالب او. بسیاری از سکولارها معتقدند که انقلاب اسلامی خروج از ایده ایران است؛ چون شاه را زمین می‌زند؛اما سیدجواد طاهایی، اندیشمند معاصر، معتقد است که اتفاقا انقلاب اسلامی بازگشت به نظریه شاهی است. مردم ایران فهمیدند شاهی که در انتظار او بودند، امام است.

شعار «شاه فقط شاه نجف» شعار ساده‌ای نیست؛ مردم ایران به بزرگان دینی‌شان مثل شاه عبدالعظیم، شاهچراغ، سلطان‌علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع) و شاه نجف، کلمه شاه را اطلاق می‌کنند؛ ولی از کاربرد آن انسان الهی را انتظار دارند. ایده شاهی در ایران همیشه تراژیک بوده است؛ هروقت شاهی برمی‌آمده، انسان ایرانی به این باور می‌رسیده که او، آن شاهی نیست که مطالبه می‌کرده است. پهلوی نشان داد که دستگاه سلطنت نمی‌تواند ایده شاهی را تأمین کند.

شاه پهلوی برنامه‌ای برای تغییردادن سرزمین ایران و مختصاتش طراحی کرده بود و حتی برای رسیدن به مقاصد خود، با سرزمین ایران و مختصاتش جنگید؛ درحالی‌که انقلاب اسلامی بازگشت به ایده شاهی است که در دوران قاجار و پهلوی از آن عبور کرده بودیم.

ازاینجا به بعد، می‌توانیم به جای ایده شاهی، از ایده امامت سخن بگوییم. انسان ایرانی متوجه شد شاهی که دنبالش است، امام است و امام همان استمرار امامت عظما و ولایت امام معصوم است. امام به انتظار معنا می‌دهد، به طلب معنا می‌دهد، به خیال‌خواهی و آرمان‌خواهی معنا می‌دهد و به امت وسط بودن معنا می‌دهد؛ چون امت بدون امام بی‌معناست؛ بنابراین می‌توانیم ایده ایران را به نظریه امامت گره بزنیم؛ بی‌آنکه وارد دعوای باطل با نظریه شاهی شویم.

نسبت تشیع و ایده ایران

ماجرای نسبت تشیع و ایده ایران در پنجاه‌شصت سال اخیر محل دعوا بوده است. بعضی گفته‌اند تشیع، اسلام ایرانی است؛ گویی ایرانی‌ها برای استقلال از ترک‌ها و عرب‌ها، به‌ویژه دولت عثمانی و دستگاه خلافت، تشیع را ساخته‌اند؛ البته این نظر با مخالفت تشیع اصیل مواجه بوده، چون در این نظر، اتهامی به انحراف تشیع به‌سمت ایرانیت لحاظ شده است؛درحالی‌که این دعوا پوچ است. انسان ایرانی تشیع را برگزید؛ چون با آنچه نزد خود داشت، هماهنگ بود. نظریه امامت، در بافت قرآن و اسلام اصیل است که انسان ایرانی خواسته خود را با آن هماهنگ دید و این بهترین نحو دین‌داری است که «دین‌داری فطری» نام دارد؛ چون با فطرت او هماهنگ و همسان بوده است.

ایران به دلیل ایده‌ای که داشت، بهتر از هر سرزمین دیگری به استقبال نظریه امامت، مفهوم انتظار، امام غائب، عهده‌داری انسان و انسان میانه رفت و این اتفاق درباره ایران افتاد. این سخن معقول و منطقی است و لزومی بر انحرافی بودن تشیع ندارد.

آزادی در سایه امامت
نه در قرارداد غربی

نکته بسیار مهم دیگر، اتهام همیشگی غربی‌ها به فرهنگ اسلامی و به‌تبع آن، فرهنگ ایرانی است که می‌گویند: «شما آزادی را پاس نمی‌دارید و برای پاسداشت آن باید غربی شوید؛ چراکه غرب به فردیت آدم‌ها بهاداده و شما انسان‌ها و فردیتشان را نادیده می‌گیرید.» محافل روشنفکری ما از این زاویه بسیار به اسلام، ایران و حکومت اسلامی تاخته‌اند که انگار انسان فدای ارزش‌ها شده است.

اما اصولا وقتی امکان آزادی فراهم می‌شود که فردیت افراد، امکان فرارَوی داشته و محدود نباشد. ایده ایران و تشیع اصیل با طرح مسئله امام، امکان این فرارَوی را فراهم می‌کند؛ چون به انسان می‌گوید: «تو می‌توانی تا امام پیش بروی و ذیل امام تعریف می‌شوی.»

بنابراین هیچ محدودیت و سقفی نداری و تا امام که انسان استعلایی و آرمانی است، جای فرارفتن داری. اتفاقا تشیع و ایده امامت، به فردیت انسان‌ها امکان بروز می‌دهد و فضا در اختیارشان می‌گذارد؛ درحالی‌که آزادی غرب، گرفتار قرارداد بوده و حقیقتا آزادی را به انسان اعطا نکرده است؛ اما در سایه اندیشه امامت، انسان فضا برای بودن و رفتن پیدا می‌کند. مفهوم انتظار و طلب همین‌جا شکل می‌گیرد و انسانی که انتظار نمی‌کشد و طالب نیست، آزاد نیست.

آزادی حقیقی در قفسِ قراردادِ من‌آنی گرفتار نمی‌شود؛ به‌علاوه، انسان آزاد غربی، نمی‌تواند اجتماع را شکل بدهد؛ مگر درگرو یک قرارداد اجتماعی مبتنی‌بر تعارض، تضاد و واگرایی. اما انسان ایرانی ذیل نظریه امامت، می‌تواند در فردیت آزاد خود، انسان‌های دیگر را پیدا کند و با آن‌ها جمع شود و جماعتی را شکل دهد. اینجا دعوای بین فرد و جامعه برچیده می‌شود و این به برکت نظریه امامت
است.