به گزارش اصفهان زیبا؛ در محلههای محروم، قهرمانها از دل سالنهای مجهز و امکانات فراوان بیرون نمیآیند؛ از کوچههای باریک و خانههای ساده قد میکشند. لیمجیر نمونهای از این آنهاست که حجتالله کوشکیان اصفهانی در یک روز سرد آذرماهی سال 1345 در این محله متولد شد. او در سال 1360 و در سن 15سالگی با کمترین امکانات، نخستین گامهایش را در ورزش برداشت و امروز، با کسب دان ۸ تکواندو و سالها تجربه مربیگری و کسب افتخارات، یکی از چهرههای شناختهشده این رشته است. کوشکیان مدتها تلاش کرده فرصتی را که روزی خودش با سختی و با وجود زن و فرزند به دست آورده، برای کودکان و نوجوانان محلهاش فراهم کند؛ فرصتی که بتواند آیندهای روشن برای آنها رقم بزند. گفتوگوی پیش رو، روایت «هممحله» است از دل محدودیتهایی که این ورزشکار داشته تا افتخاراتی که به دست آورده.
از آغاز فعالیتهای ورزشیتان بگویید.
اوایل سال 60 رشته جودو در یکی از مدارس آموزش داده میشد و من هم در این کلاسها شرکت کردم. تا سال 61 این آموزشها ادامه داشت؛ تا اینکه تعطیل شد. بعد از آن در ورزشگاه تختی این ورزش را ادامه دادم؛ ولی چندان طول نکشید و کلا از جودو دور شدم.
علاقهام به فوتبال بیشتر بود؛ بنابراین در برخی از باشگاهها هم توپ میزدم؛ اما به دلیل مشکلات زندگی ادامه نیافت. از اواخر سال 67 که حدوداً 22ساله بودم، به سمت تکواندو رفتم و این آغاز فعالیتم در ورزشی بود که سالهاست آن را انجام میدهم. باشگاهمان هم در یک زیرزمین خیابان 5رمضان بود و زیر نظر استاد اکبر مجیدی تکواندو را آموختم.
برای آموختن تکواندو مشکلی نداشتید که ادامهاش دادید؟
خیر؛ اتفاقا مشکلات زیادی سر راهم بود. من متأهل بودم و فاصله محل کارم تا باشگاه بسیار دور بود و برای رفتوآمدم سختی بسیاری میکشیدیم؛ اما چون علاقهمند بودم، ادامه دادم.
شغلتان چه بود؟
در یک شرکت خصوصی حوالی پالایشگاه کارهای صنعتی انجام میدادم.
شما مربی هم هستید. از چه زمانی مربیگری را شروع کردید؟
سال 67 همزمان با آموزشهای خودم، در آزمون مربیگری درجه 3 هم شرکت کردم. هنگام آزمون مشکلی برایم پیش آمد که باید تهران میرفتم. آنجا هم مسئلهای باعث شد که در آزمون پذیرفته نشوم؛ ولی فعالیت خودم را به عنوان ورزشکار رها نکردم.
چه شد که دوباره مربیگری را پیگیری کردید؟
بعد از سه سال با پیگیری و راهنمایی استاد کریم صرامی، رئیس وقت هیئت تکواندو اصفهان توانستم در سال 80 مربیگری درجه 3 را دریافت کنم.
مربیگری را از چه باشگاهی شروع کردید؟
از سال 81 در کلاسهایی که شهرداریها برگزار میکردند، مربیگری میکردم که اولین دوره هم در محله عاشقآباد بود.
در دوران بازی چه مقامهایی را به دست آورید؟
سال 71 در مسابقات کارگری سوم شدم و در مسابقات آزاد کارگری مقام دوم را به دست آوردم. سال 72 در مسابقات هفته نیروی انتظامی دوم شدم و مدال نقره کسب کردم. سال گذشته هم در مسابقات تیمی پومسه منطقه 3 کشور مدال نقره گرفتم. در مسابقات لیگ اصفهان بین 51 تا 60 سال هم صاحب مدال نقره شدم. جا دارد از خانواده و به ویژه همسرم که با تمام سختیها کنارم بودند و از من حمایت میکردند تشکر کنم.
از فعالیتتان در محله لیمجیر بگویید.
سالی که حمام قدیمی در محله را تخریب کردند و جایش فرهنگسرا را ساختند. تنها رشته ورزشی که در این محله آموزش داده میشد کاراته بود. به نظرم رسید که فرهنگسرا ظرفیت برگزاری کلاسهای دیگر را هم دارد؛ بنابراین من رشته تکواندو را در فرهنگسرا پایهگذاری و شاگردانی را تربیت کردم.
چه مشکلاتی سر راهتان وجود داشت؟
ابتدا، کار خوب پیش میرفت؛ اما به مرور جو برایمان سنگین شد. انتظارات زیادی از ما داشتند. از آنجا که هزینهها هم روز به روز افزایش پیدا میکرد، شرایط برای مردم هم سختتر شد. تا اینکه کرونا شروع
و کار ما هم به تبع آن تعطیل شد.
بعد از آن هم چون مسئولیت ما سنگین بود و استرس فراوانی را تحمل میکردیم و چندان به مشکلات هم اهمیت داده نمیشد، تصمیم گرفتم کلاس را به یکی از دوستان واگذار کنم و فعالیتهای شخصیام را ادامه دهم.
ورزش در محله لیمجیر چه جایگاهی دارد؟
متأسفانه به غیر از فرهنگسرا که تعداد معدودی کلاسهای ورزشی برگزار میکند، جایی نیست که جوانان و نوجوانان این محله به ورزش بپردازند. پایگاه و سالن درستدرمانی که مختص این محله باشد وجود ندارد و متولی در این زمینه نیست که بشود این مشکلات را برطرف کرد. البته خود مردم هم به دلیل مسائل و مشکلاتی که دارند استقبال نمیکنند. با اینکه همین تعداد محدود کلاس برگزار میشود؛ اما چون این محله ضعیف است، اهالی یا مشارکت نمیکنند و یا خیلی اندک است.
آیا برای بانوان فضا و موقعیتی برای ورزش فراهم شده است؟
در فرهنگسرا کلاسهای ورزشی برای بانوان برگزار میشود که خوشبختانه بانوان محله هم از این کلاسها استقبال خوبی داشتهاند. با این حال هنوز هم نیاز است که فضا و مکان ورزشی بیشتری برای آنها فراهم شود.
خیران برای رفع مسائل محله پیشقدم نشدهاند؟
در گذشته مشارکت آنها بیشتر بود. ما برنامههایی در فرهنگسرا برگزار کردیم و تعدادی از متولیان مسجد و خیران محله و حتی برخی از اهالی محل که حالا خارج از کشور زندگی میکنند در این برنامهها شرکت کردند؛ ولی متأسفانه این جلسات چندان ثمری نداشت؛ چون کسی پیگیری نکرد و جوابگو نبود.
بیشتر اهالی لیمجیر از مهاجران هستند. این مسئله بر کلاسهایی که برگزار میشود چه تأثیری دارد؟
تأثیر چندانی نداشته است؛ به غیر از اینکه مهاجران، به خصوص مهاجران عرب و افغان بیشتر در کلاسها شرکت میکردند؛ چون وسع مالی بیشتری داشتند؛ همچنین خانوادههای این مهاجران به ورزش و سایر مسائل مربوط به فرزندانشان توجه زیادی میکردند و برای کلاسهایشان وقت میگذاشتند.
به نظر شما چطور میشود شرایط بهتری را برای محله فراهم کرد؟
لیمجیر نزدیک به سهچهارهزار نفر جمعیت دارد؛ اما نسبت به این تعداد فقط همین فرهنگسراست که دارد بار مسائل فرهنگی را به دوش میکشد. شهرداری باید به این منطقه رسیدگی کند؛ همچنین متولیان فرهنگسرا که کمبودها را می شناسند، باید به مسئولان مربوط مراجعه و از آنها بخواهند که فکری برای این کمبودها کنند و فقط در پی رفع تکلیف نباشند.
خود خانوادهها هم باید با فرهنگسازی، به این سمت بروند که از فرزندانشان حمایت کنند و فقط به کلاسهای گذرای تابستانی اکتفا نکنند؛ هرچند مشکلات اقتصادی تأثیر بسیار زیادی بر امور گذاشته و انتظار زیادی نمیتوان داشت که همه مسائل برطرف شوند. اگر بزرگترهای محله هم جلساتی را بهطورمرتب برای مردم برگزار کنند و فارغ از هر قومیت و ملیتی همه در این جلسات نظر و ایده بدهند، میتوان امیدوار بود که کاری برای این مردم انجام خواهد شد.