ما در شورای اسلامی شهر اصفهان، درحالیکه مسیر «هوشمندسازی» را در اسناد بالادستی و برنامههای راهبردی ترسیم کردهایم، با یک حقیقت مهم و درعینحال تعیینکننده مواجهایم: هوش مصنوعی دیگر یک فناوری دوردست، یک ابزار جانبی یا زینت پروژههای فناورانه نیست؛ بلکه بهتدریج در حال تبدیلشدن به بخشی از زیرساخت حکمرانی در جهان امروز است. این تغییر، صرفا یک تحول تکنولوژیک نیست. هوش مصنوعی در حال تغییردادن شیوه شناخت مسئله، تحلیل داده، سیاستگذاری، تخصیص منابع، نظارت، پیشبینی و حتی رابطه میان حکومت و شهروند است. از این منظر، مسئله اصلی برای یک شورای شهر این نیست که «آیا باید از هوش مصنوعی استفاده کنیم یا نه؟»؛ بلکه پرسش اساسی این است که اگر از این ظرفیت استفاده نکنیم، چه بخشی از کیفیت تصمیمگیری و حکمرانی خود را از دست خواهیم داد؟
تصویر پیوست، چهارچوب اولیه پیشنهادی برای استفاده از هوش مصنوعی در سیاستگذاری و نظارت است؛ اما هیچ نقشه راهی تا زمانی که به فرایندهای واقعی تصمیمگیری متصل نشود، بیش از یک تصویر باقی نمیماند. اکنون زمان آن است که از «گفتمان هوشمندسازی» به «نظام حکمرانی هوشمند» عبور کنیم.
به عنوان مرکز پژوهشهای شورای اسلامی شهر اصفهان، معتقدیم این گذار باید بر مبنای یک نگاه علمی، مسئلهمحور و مرحلهبندیشده صورت گیرد؛ نه بر اساس موجهای تبلیغاتی و نه با خرید مجموعهای از سامانهها و نرمافزارها. هوشمندسازی واقعی زمانی رخ میدهد که روش تصمیمگیری تغییر کند.

نخست: مسئله، فناوری نیست تصمیمگیری است
یکی از خطاهای رایج در مواجهه با هوش مصنوعی، نگاهکردن به آن از منظر «فناوری» به جای «مسئله» است. در مدیریتشهری نباید ابتدا بپرسیم چه ابزار هوش مصنوعی در اختیار داریم و سپس برای آن کاربرد پیدا کنیم؛ باید از مسئلههای واقعی شهر آغاز کنیم و بپرسیم چه بخشی از این مسائل را میتوان با تحلیل داده و هوش مصنوعی بهتر فهمید و مدیریت کرد.
در کمیسیونهای تخصصی شورا، حجم چشمگیری از گزارشها، مطالعات، لوایح، مکاتبهها، دادههای عملکردی و مطالبههای شهروندان در اختیار تصمیمگیرندگان قرار دارد. پرسش این است: آیا اعضای شورا و کارشناسان ما از این حجم اطلاعات، به اندازه کافی «دانش قابل استفاده برای تصمیم» استخراج میکنند؟
هوش مصنوعی میتواند در اینجا نقش «دستیار شناختی» داشته باشد؛ اسناد را دستهبندی و روندها را شناسایی کند؛ تناقضها را نشان دهد؛ سوابق تصمیمهای مشابه را بازیابی کند و حتی سناریوهای مختلف را برای بررسی کارشناسی پیش روی تصمیمگیرندگان قرار دهد؛ اما این نکته باید به صراحت بیان شود: هوش مصنوعی نباید جایگزین عقل کارشناسی و مسئولیت سیاسی و اجتماعی شورا شود؛ بلکه باید ظرفیت عقل کارشناسی را افزایش دهد. تصمیم خوب، حاصل حذف انسان نیست؛ نتیجه آن است که انسان بتواند با اطلاعات بیشتر، تحلیل دقیقتر و خطای کمتر تصمیم بگیرد.
دوم: نظارت باید از «پس از وقوع»
به «پیش از بحران» منتقل شود
یکی از مهمترین کارکردهای هوش مصنوعی در حکمرانی شهری، تغییر ماهیت نظارت است. نظارت سنتی عمدتا پس از وقوع مسئله شکل میگیرد: پروژهای تأخیر میکند؛ هزینهای افزایش مییابد؛ شکایتی انباشته میشود یا شاخصی از وضعیت مطلوب فاصله میگیرد؛ سپس دستگاه نظارتی وارد عمل میشود؛ اما در یک نظام حکمرانی دادهمحور، پرسش این است که آیا میتوان نشانههای این انحراف را پیش از وقوع بحران شناسایی کرد؟ آیا میتوان از دادههای پروژههای عمرانی، قراردادها، زمانبندیها، پرداختها و شاخصهای عملکردی، الگوهای غیرعادی را استخراج کرد؟ آیا میتوان روند افزایش هزینه یا تأخیر یک پروژه را پیش از آنکه به بحران تبدیل شود، تشخیص داد؟ آیا میتوان از تغییرات الگوی مراجعات و شکایات شهروندان، نشانههای یک مسئله شهری را زودتر دریافت کرد؟ اگر پاسخ مثبت است، دیگر نمیتوان به همان شیوه گذشته نظارت کرد. شورای هوشمند، شورایی نیست که فقط اطلاعات بیشتری در اختیار داشته باشد؛ شورایی است که بتواند زودتر از گذشته مسئله را ببیند.
سوم: قانونگذاری شهری
باید از آزمون و خطا فاصله بگیرد
در تدوین طرحها و لوایح نیز ظرفیت مهم دیگری وجود دارد. هر مصوبه شهری میتواند پیامدهای مستقیم و غیرمستقیم متعددی داشته باشد. تغییر یک بهای خدمت، یک عوارض، یک ضابطه شهری، توسعه یک ساختار و ایجاد یک فرایند ممکن است آثار متفاوتی برای گروههای مختلف شهروندان داشته باشد.آیا پیش از تصمیمگیری، سناریوهای مختلف را به اندازه کافی شبیهسازی میکنیم؟ هوش مصنوعی میتواند در کنار مدلهای اقتصادی، اجتماعی و شهری، به سیاستگذار کمک کند تا پیامدهای احتمالی گزینههای مختلف را بهتر ببیند. این ابزار قرار نیست «درستی» یک سیاست را اثبات کند؛ بلکه میتواند دامنه پیامدهای احتمالی آن را روشنتر سازد. در چنین شرایطی، سیاستگذاری از «تصمیم بر مبنای حدس و تجربه» به سمت تصمیم مبتنی بر شواهد و سناریو حرکت خواهد کرد. این تحول، برای شهری مانند اصفهان که با مسائل پیچیدهای چون آب، آلودگی هوا، حملونقل، ترافیک، فرونشست، اقتصاد شهری، پسماند و نابرابری فضایی مواجه بوده، یک انتخاب لوکس نیست؛ یک ضرورت حکمرانی است.
چهارم: بودجه نیز باید هوشمند شود
یکی از مهمترین آزمونهای واقعی هوشمندسازی، بودجه است. بودجه، در نهایت نقشه ترجیحات مدیریتشهری است. اگر هوشمندسازی به بودجه و تخصیص منابع نرسد، هنوز در سطح شعار باقی مانده است. آیا میتوان آثار اقتصادی و اجتماعی سناریوهای مختلف بودجهای را شبیهسازی کرد؟ آیا میتوان اثربخشی هزینهکردها را با شاخصهای دقیقتر سنجید؟ آیا میتوان پروژهها را نه صرفا بر اساس سابقه یا فشار مطالبه، بلکه بر اساس ترکیبی از ضرورت، اثربخشی، عدالت فضایی و بازده اجتماعی اولویتبندی کرد؟ این همان جایی است که هوش مصنوعی میتواند از یک ابزار فناورانه به ابزار سیاستگذاری عمومی تبدیل شود.
پنجم: شهروند باید از «داده»
به «شناخت» تبدیل شود
یکی دیگر از عرصههای مهم، شناخت افکار عمومی و مطالبههای شهروندان است. امروز شهروندان از مسیرهای مختلف درباره مسائل شهر سخن میگویند. سامانههای ارتباطی، نظرسنجیها، پیامها، شکایات، شبکههای اجتماعی و سایر کانالهای ارتباطی، مجموعه عظیمی از دادههای اجتماعی را تولید میکنند؛ اما انباشت داده به معنای شناخت نیست. ما نیازمند سازوکاری هستیم که بتواند این دادهها را به الگوهای فهمپذیر تبدیل کند: مردم از چه موضوعهایی بیشتر نگراناند؟ کدام مسائل در حال گسترشاند؟ کدام مطالبهها مربوط به یک نقطه خاص از شهر است؟ کدام مسئله در حال تبدیل شدن به یک مسئله عمومی است؟ البته در اینجا باید با دقت درباره حریم خصوصی، سوگیری دادهها و نمایندگی واقعی افکارعمومی سخن گفت. هوش مصنوعی نباید به ابزار کنترل شهروندان تبدیل شود؛ باید به ابزاری برای شنیدن دقیقتر و پاسخگویی بهتر به آنان تبدیل شود
ششم: پیششرط همه اینها حکمرانی داده است
با همه این ظرفیتها، یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت: بدون داده باکیفیت، هوش مصنوعی صرفا یک عنوان جذاب است. اگر دادهها ناقص، متناقض، جزیرهای، قدیمی یا فاقد استاندارد مشترک باشند، خروجی سامانههای هوشمند نیز قابل اتکا نخواهد بود؛ بنابراین، شاید نخستین پروژه هوشمندسازی شورا نه خرید یک مدل هوش مصنوعی، بلکه ایجاد زیرساخت حکمرانی داده باشد. باید مشخص باشد چه دادههایی در اختیار داریم؛ مالک و متولی آنها کیست؛ کیفیت آنها چگونه سنجیده میشود؛ چگونه بهروزرسانی میشوند؛ چه کسانی به آنها دسترسی دارند و چگونه امنیت و محرمانگی آنها حفظ میشود. از منظر پژوهشی، این نقطه آغاز بسیار مهمی است؛ زیرا هوش مصنوعی هرچقدر هم قدرتمند باشد، نمیتواند ضعف ساختاری در تولید و حکمرانی داده را به طور کامل جبران کند.
تصمیمی که نمیتوان آن را
به آینده موکول کرد
اینجا لازم است از منظر سیاستگذاری عمومی، یک گام فراتر برویم. هوشمندسازی را نباید صرفا در شمار گزینههای متعدد مدیریتشهری قرار داد که بتوان آن را در کنار دهها اولویت دیگر، به آینده موکول کرد. فناوریهای هوشمند، بهویژه هوش مصنوعی، با سرعت در حال تغییر محیط تصمیمگیری هستند که تأخیر در مواجهه با آنها، میتواند بر کیفیت حکمرانی اثر بگذارد. در گذشته، ممکن بود عدم استفاده از یک فناوری جدید، صرفا به معنای از دست دادن یک فرصت فناورانه باشد؛ اما امروز مسئله پیچیدهتر است. وقتی ابزارهایی وجود دارند که میتوانند در تحلیل داده، کشف الگوها، پیشبینی روندها، ارزیابی سناریوها و افزایش سرعت پردازش اطلاعات به تصمیمگیرنده کمک کنند، بیتوجهی به این ظرفیتها میتواند به معنای پذیرش آگاهانه محدودیتهای روشهای سنتی باشد. این البته به معنای آن نیست که هر مسئلهای را باید به هوش مصنوعی سپرد. نگاه علمی دقیقا برعکس، ما را ملزم میکند که ابتدا مسئله را تعریف و سپس امکانپذیری استفاده از فناوری را بسنجیم و درنهایت، اثر واقعی آن را ارزیابی کنیم. میان «هوشمندسازی» و «فناوریزدگی» تفاوت جدی وجود دارد.مسئله این است که دیگر نمیتوان صرفا با بیان ضرورت هوشمندسازی، کار را تمامشده تلقی کرد. باید بتوانیم برای هر ادعا درباره هوشمندسازی، یک مسئله مشخص، یک راهحل قابلآزمون و یک شاخص قابلاندازهگیری تعریف کنیم. اگر سامانهای قرار است در فرایند نظارت شورا مورد استفاده قرار گیرد، باید مشخص باشد چه خطایی را کاهش میدهد؛ چه زمانی را ذخیره میکند و چگونه کیفیت نظارت را ارتقا میدهد. اگر قرار است از هوش مصنوعی برای تحلیل مطالبههای شهروندان استفاده کنیم، باید بدانیم چه اطلاعاتی تولید میکند و این اطلاعات چگونه به تصمیم سیاستی تبدیل خواهد شد. اگر قرار است از مدلهای پیشبینی در بودجه یا پروژههای عمرانی استفاده کنیم، باید امکان ارزیابی میزان دقت و خطای آنها وجود داشته باشد. به بیان دیگر، دوره پروژههایی که صرفابا عنوان «هوشمند» تعریف میشوند، اما خروجی و اثر قابلسنجشی ندارند، باید به پایان برسد. از این منظر، مرکز پژوهشها وظیفه دارد در کنار حمایت از نوآوری، به کیفیت و اثربخشی آن نیز حساس باشد. ما نیازمند سیاستگذاری مبتنیبر شواهد هستیم؛ حتی در سیاستگذاری درباره خودِ هوشمندسازی.
مسئله فقط آینده نیست؛ امروز است
گاهی درباره هوش مصنوعی با ادبیاتی سخن گفته میشود که گویی با پدیدهای متعلق به سالهای آینده مواجهایم؛ درحالیکه بخش مهمی از این فناوری همین امروز در حال تغییر شیوه کار سازمانها، شرکتها، دانشگاهها و نظامهای تصمیمگیری است؛ بنابراین، مسئله شورای شهر اصفهان این نیست که در سالهای آینده چه زمانی وارد عصر هوش مصنوعی خواهد شد. ما عملا در ابتدای این عصر قرار گرفتهایم و باید درباره نحوه مواجهه خود تصمیم بگیریم. اگر این مواجهه را به تأخیر بیندازیم، احتمالا در آینده با مجموعهای از سامانهها و ابزارهای پراکنده مواجه خواهیم شد که بدون معماری مشترک، داده استاندارد و چهارچوب حکمرانی مشخص ایجاد شدهاند. هزینه اصلاح چنین وضعیتی بهمراتب بیشتر از آن است که امروز برای طراحی درست مسیر وقت بگذاریم؛ ازهمینرو، اکنون زمان آن است که یک برنامه مشخص برای «هوشمندسازی حکمرانی شورا» تعریف شود؛ برنامهای که از مسئله آغاز کند؛ پروژههای اولویتدار را مشخص سازد؛ مسئولیتها را روشن کند؛ پروژههای پایلوت داشته باشد و مهمتر از همه، برای نتایج آن شاخص ارزیابی تعیین کند. این برنامه میتواند از چند حوزه مشخص آغاز شود: تحلیل لوایح و طرحها، پایش مصوبات، نظارت بر پروژههای عمرانی، تحلیل بودجه و بهای خدمات، تحلیل مطالبههای شهروندان و پشتیبانی تحلیلی از کمیسیونهای تخصصی. قرار نیست در نخستینگام، همه چیز را هوشمند کنیم. اتفاقا رویکرد علمی حکم میکند از چند مسئله محدود اما واقعی آغاز کرده و نتایج را اندازهگیری کنیم؛ سپس بر اساس شواهد، مسیر را توسعه دهیم.
انتخاب میان دو شیوه حکمرانی
درنهایت، بحث هوش مصنوعی در شورای شهر اصفهان، بحث انتخاب میان «فناوری» و «غیرفناوری» نیست؛ بحث انتخاب میان دو شیوه حکمرانی است: حکمرانیای که تلاش میکند از داده، تحلیل و ابزارهای نوین برای افزایش ظرفیت تصمیمگیری خود استفاده کند و حکمرانیای که عمدتا بر تجربه، حافظه سازمانی و فرایندهای سنتی تکیه دارد. بدیهی است تجربه و قضاوت انسانی همچنان بنیان تصمیمگیری عمومی خواهد بود؛ اما در محیطی که پیچیدگی مسائل شهری، حجم دادهها و سرعت تغییرات روزبهروز افزایش مییابد، اتکای صرف به این منابع دیگر کافی نیست. اصفهان برای اداره مسائل امروز و فردای خود، به ظرفیت شناختی بیشتری نیاز دارد و هوش مصنوعی میتواند بخشی از این ظرفیت را فراهم کند. اکنون فرصت مناسبی داریم که این تحول را آگاهانه، تدریجی و مبتنیبر پژوهش طراحی کنیم. میتوانیم مسئلهها را اولویتبندی کنیم؛ زیرساخت داده را سامان دهیم؛ قواعد استفاده مسئولانه از هوش مصنوعی را تدوین کنیم؛پروژههای آزمایشی را به اجرا بگذاریم و نتایج را با شاخصهای روشن بسنجیم. اما اگر این فرصت را از دست بدهیم، مسئله، صرفا عقبماندن از یک فناوری نخواهد بود؛ بلکه ممکن است فاصلهای میان پیچیدگی مسائل شهر و ظرفیت تصمیمگیری مدیریتشهری ایجاد شود. اعتماد عمومی، درنهایت نه با تعداد سامانهها و نه با میزان استفاده از واژه «هوشمند» در اسناد و تبلیغات، بلکه با کیفیت نتایجی که شهروندان در زندگی روزمره خود لمس میکنند، ساخته میشود؛ ازاینرو، شاید مناسب باشد، به جای آنکه صرفا درباره ضرورت هوشمندسازی سخن بگوییم، چند سؤال مشخص را روی میز بگذاریم:کدامیک از تصمیمهای شورا در حال حاضر میتواند با تحلیل داده دقیقتر شود؟ کدام فرایند نظارتی میتواند پیشدستانه شود؟ کدام مصوبه را میتوان پیش از تصویب، با سناریوهای مختلف آزمود و کدام مسئله واقعی شهروندان را میتوان با کمک هوش مصنوعی بهتر شناخت و حل کرد؟ اگر برای این پرسشها پاسخ عملی پیدا کنیم، هوشمندسازی از یک مفهوم کلی به یک برنامه اجرایی تبدیل شده است و اگر پاسخی برای آنها نداشته باشیم، شاید لازم باشد پیش از سخنگفتن از «شهر هوشمند»، یک بار دیگر درباره هوشمندی شیوه حکمرانی خودمان تأمل کنیم. اصفهان امروز بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهای دقیق، بهموقع و مبتنیبر شواهد نیاز دارد. هوش مصنوعی قرار نیست این تصمیمها را به جای ما بگیرد؛ اما میتواند کمک کند آنها را بهتر بگیریم. اکنون انتخاب پیش روی ما روشن است: میتوانیم منتظر بمانیم تا تحولات فناورانه، خود را بر فرایندهای مدیریتشهری تحمیل کنند یا میتوانیم از همین امروز، آگاهانه و مبتنیبر پژوهش، معماری حکمرانی آینده شهر را طراحی کنیم. شاید تفاوت این دو انتخاب، در ظاهر فقط تفاوت در سرعت باشد؛ اما در عمل، تفاوت میان «واکنش به آینده» و «ساختن آینده» است و جمله آخر اینکه این تغییر پارادایم محصول اراده جمعی شوراست و نه یک بخش خاص؛ لذا امیدوارم سایر همکارانم این یادداشت را بخوانند!