به گزارش اصفهان زیبا؛ در ادبیات حوزه شهر مفاهیم و رویکردهای زیادی برای ارائه تصویر از آینده شهرها وجود دارد. اما اغلب در بررسیهای مربوط به حوزه شهر و برنامهریزی شهری، از مفاهیم و واژگان محدود و تکراری برای ترسیم آینده شهر استفاده میشود.
محدودیت مفاهیم و واژگان، موجب میشود اغلب برنامهریزان و پژوهشگران حوزه شهرسازی، آیندههای محتملی را در نظر بگیرند که زائیده جبر تاریخی و علمی دوره خودشان است؛ جبری که یا سرریز نظریههای غیربومی سرایت است یا ناشی از معضلاتی است که شهر با آنها دست وپنجه نرم میکند و در هر دو حالت، این جبر در ذهن فنی، ریاضیاتی و مهندسی ریشه دارد. در این شرایط، پژوهشگران قادر نخواهند بود آینده مطلوبی را ترسیم کنند که خارج از مفاهیم فنی و پوزیتیویستی، دارای بعد هنجاری و بینالاذهانی باشد؛ آیندهای که تفاوتها در نظر بگیرد؛ نه اینکه در جهت یکسانسازی و همشکلی ترسیم شده باشد.
اما در پژوهشی که توسط سه پژوهشگر به نام علی ذاکری، محسن طاهری دمنه و مریم عبادینژاد صورت گرفته، روی این نقیصه دست گذاشته شده است. این پژوهش که با عنوان «آیندهنگاری مشارکتی: یافتههایی از یک قومنگاری رخداد در شهر اصفهان» در سال 1400 منتشر شده، قرار است به نقش آیندهنگاری مشارکتی در ترسیم تصاویر آینده شهرها توجه شود.
دو رویکرد متضاد
این پژوهش که شهر هوشمند را به عنوان محور اصلی اصفهان آینده قرار داده است، دو رویکرد متفاوت به این آینده را بررسی میکند. رویکرد اول، رویکردی است تکچشماندازی که در آن مسیر کاملا مشخص و خطی طی میشود و رویکرد دوم به چشماندازهای بدیلی باور دارد که در ذات با هم متفاوتاند و «تصاویری بینالاذهانی» و «برساختهای اجتماعی» از آینده شهر ارائه میدهند. این دو رویکرد در چند مورد با هم تفاوت دارند.
رویکرد تک چشماندازی تعریفی فیزیکی و محدود به فضایی خاص از شهر پایدار ارائه میدهد. در صورتی که رویکرد دارای چشمانداز بدیل، مفاهیم رقابتی را در تعریف شهر پایدار دخیل میداند. در رویکرد اول وقتی از ساخت شهر پایدار و طراحی استراتژی برای آن سخن به میان میآید، منظور اقدامات بهینه و فنی است، اما رویکرد دوم نوآوریهای محیطی و رقابتی را که بعد تجاری و اجتماعی دارد، مدنظر قرار میدهد.
در رویکرد تک خطی، مسیر رسیدن به شهر پایدار، رفع موانع و چالشهای اجتماعی است، به عبارت دیگر از نظر محاسباتی و فنی همهچیز درنظر گرفته شده و مهیاست و آنچه مانع تحقق جشمانداز است، چالشهای اجتماعی است. اما رویکرد دوم به جای چالشهای اجتماعی، راه رسیدن به شهر پایدار را همگرایی در منافع میداند. یعنی به جای حذف، از ساختن، صحبت میکند؛ ساختن مجموعه منافعی که همه گروههای اجتماعی و ذینفعان را شامل میشود.
تفاوت آخر نیز در اداره قانونی و سیاسی شهر پایدار است که رویکرد اول معتقد به اداره از بالا به پایین و رویکرد دوم معتقد به اداره پایین به بالاست.
ذهنهای تقلیلگرا
هدف از کارگاهی که در این پژوهش با حضور 25 نفر از کارمندان شهرداری اصفهان برگزار شده، شناسایی ذهنیت فردی و تصاویر ذهنی افراد از آینده شهر اصفهان است. در این کارگاه با حضور 5 گروه از مصاحبهشوندگان تصویر کلی از ذهنیت آنها درباره اصفهان 1420 ارائه شد.
آنچه نویسندگان این پژوهش بعد از برگزاری این کارگاه به آن رسیدند این بود که یکی از مشکلات مهم تفکر پیرامون آینده، تقلیلگرایی است. بدین معنا که شرکتکنندگان بدون توجه به جنبههای نرم شهر مانند مسائل اجتماعی، فرهنگی و هنجارها، فقط روی مباحث فنی تمرکز داشتند.
به نظر نویسندگان، پاسخ گروهها اغلب ناشی از یک خوانش ساده، خطی و مکانیکی شهر اصفهان و مبتنی بر بهینهسازی و رویکرد از بالا به پایین است که نشاندهنده چیرگی جنبههای فنی بر جنبههای اجتماعی و فرهنگی و عدم توجه به درهمتنیدگی و ارتباط متقابل بین آنهاست.
در این مقاله از قول یکی از قومنگاران آمده است: «شرکتکنندگان بیشتر در هیات یک ریاضیدان و یا یک مهندس به موضع نگاه میکنند تا در قالب یک جامعهشناس یا مردمشناس. الگوریتم فرایند، راهحل بهینه، تابع هزینهفایده و تعمیمپذیری راهحلها با تناوب بالایی استفاده میشوند.»
بیرون از فناوری، رویایی نیست
پژوهشگران این پژوهش میگویند در این کارگاه، اکثر گروهها اصفهان 1420 را تکبعدی و فناوریمحور ترسیم کردهاند که از فقر واژگان بدیع و تحولزا رنج میبرد. این مهم در حضور پررنگ و پرتواتر مباحث مربوط به فناوری و پنداشت پیشران بودن آن در دگردیسی شهرها در طول کارگاه عیان است. این مسأله ناشی از گفتمان غالب در میان حاضران یعنی «آرمانشهرگرایی فناورانه» است که در آن شهر مطلوب آینده با آرمانشهری مملو از فناوریهای علمیتخیلی همسان پنداشته میشود.
این پژوهشگران با اشاره به تکگویی یکی از شرکتکنندگان مبنی بر اینکه «کوتاهترین مسیر به یک آرمانشهر رشد و پیشرفت، فناوری است» معتقدند «مرکزیت فناوری» و «باور به جادوی فناوری» در ذهن حاضرین نقش بسته است و پنداشت فناوری به عنوان یک نیروی بیرونی، امکان تبیین آن به عنوان مولفهای جداناپذیر از جامعه را از بین میبرد؛ مولفهای که هم بر سیاسی و اقتصاد و فرهنگ اثر میگذارد و هم عمیقا از آن تاثیر میپذیرد.
آیندههای مستعمل و جای خالی عدمقطعیت
این نویسندگان در تبیین کارگاه برگزار شده میگویند اغلب جریان فکری گروهها، با واژهها و آیندههای مستعمل هدایت میشود و تلاش تسهیلگران برای واژهسازی جدید به موفقیت زیادی دست پیدا نمیکند. به تعبیر دیگر تصویر اصفهان 1420 «تقلیدی» است و میتوان آن را همانند یک خط تولید به اصفهان منتقل کرد. یعنی تمام گروهها به جای تصویرسازی از آیندهای ممکن و غیرموجود، آیندهای را بازسازی کردهاند که حاصل تمرکز روی تجربه شهرهایی بوده که قبل از اصفهان آن مسیر را پیمودهاند. عباراتی همچون «ویدیو یوتیوب توسعه دوبی را ببینید. اونها چطور این مسیر را طی کردند؟ با الگوبرداری از غرب، استخدام مدیران خارجی و تسهیل در شرایط سرمایهگذاری خارجی» از شاهدان این موضوع هستند.
در ادامه این مقاله، از قول یکی از قومنگاران نقل شده است: «بیقاعدگیها و ویژگیهای بومی، کمتر در گروهها مورد بحث قرار میگیرد و کانون گفتوگو، الگوریتم و فرمول طلایی حرکت به سمت شهر هوشمند مبتنی بر ترازیابی نمونههای موفق است و سایه سنگین تهران بر مباحث گروهها سایه افکنده است.»
به عبارت دیگر از میان سه مولفهای که در شکلگیری آینده شهر موثر هستند، یعنی آنچه میدانیم و از دانش به آن واقف هستیم (شناختههای شناخته)، آنچه نمیدانیم و بر عدم دانش به آن آگاهیم (ناشناختههای شناخته) و آنچه نمیدانیم و نمیدانیم که نمیدانیم (ناشناختههای ناشناخته)، شناختههای شناخته حاکم مطلق تفکر حاضرین پیرامون آینده است و تقابل خاصی بین دانستهها و نادانستهها، قابلتفکرها و غیرقابلتفکرها و نیز تجربهشدهها و تجربهناشدهها وجود ندارد؛ تا جایی که آیندههای روندگریز به ندرت جایی در مباحث گروهها دارند و عدم قطعیت در جلسه حضور ندارد.
چهار پیشنهاد
در پایان این مقاله، نویسندگان پیشنهاداتی را نیز برای آیندهنگاری موثر از شهرها ارائه میدهند. پیشنهاد اول این است که تلاش شود شهرها به صورت مادی بازنمایی شوند. به عبارت دیگر، در برگزاری کارگاههای آیندهنگاری شهری باید سعی کنیم نمونه اولیه از شهر آینده را بازسازی کنیم تا آینده از یک تصویر بینقص به صورت زمخت و ملموس در دسترس باشد.
پیشنهاد دوم این پژوهشگران، شالودهشکنی از آرمانشهر فناورانه است؛ چراکه سوگیری پنداشت فناوری به عنوان منشا و علت اصلی تغییرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، شهر را از یک تمامیت ارگانیک و اجتماعی به یک ماشین نامرئی قابل ارتقا فرو میکاهد و پیشفرض نهان جبرگرایی فناورانه، آیندهنگری کلگرایانه و مشارکتی پیرامون آیندههای شهری را به مهندسی فناوریهای نوظهور تقلیل میدهد. بنابراین باید رویکردهای کلگرا و پایدار از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، زیستمحیطی و فرهنگی جایگزین رویکردهای تقلیلگرا شوند.
پیشنهاد سوم این است که آیندهنگاری به عنوان یک ظرفیت اجتماعی و حضور همزمان تصاویر بدیل، تقلی شود. این نویسندگان معتقدند ساخت آیندههای بدیل، بدون ایجاد تصاویر جمعی و اقتناع تمامی ذینفعان برای مشارکت در ساخت آنها میسر نیست.
همچنین آیندهنگاری لزوما به معنای ایجاد بستری برای همگرا شدن احتمالات ذهنی افراد از طریق گفتوگو و بیان نظرات شخصی نیست. چون تاکید بر همگرایی، توافق، سازش و سازگاری، ضد اندیشیدن به عدم قطعیتها و آیندههای بدیل است.
پیشنهاد چهارم و نهایی پژوهشگران نیز این است که باید واژگان جدیدی خلق کرد تا بتوانیم از آیندههای مستعمل عبور کنیم. آیندههای کلیشهای و دست دوم، از تکرار مستمر دلمشغولیهای فردی، کلیدواژههای سازمانی، عادتوارههای اجتماعی و کلانروندهای جهانی حاصل میشوند و به ایجاد توهم شفافیت و بازنمایی موقعیتهای در حال ظهور مبتنی تجربههای قبلی و تجربههای دیگران دامن میزنند و در نهایت امکان هرگونه طرح نو را از بین میبرند.
بنابراین باید توجه داشت که توفیق در تصویرپردازی خلاقانه از آیندههای شهری بدون «نوواژهها» و ایجاد واژگان بدیع و زاینده میسر نیست. به مدد چنین واژگانی است که پیشفرضها، معانی، ارزشها، هنجارها و آیندههای مستعمل به چالش کشیده
میشوند.
شنا برخلاف جریان اصلی
بدون در نظرگرفتن انتقاداتی که میتوان بر این پژوهش وارد کرد، نکته برجسته و قابل تامل آن، این است که نویسندگان مقاله به نکتهای اشاره کردهاند که در اغلب رویکردهای آیندهپژوهانه شهری، مغفول مانده است: «ترسیم آینده نادانسته».
دست گذاشتن روی مفهوم «زبان» و ذکر این نکته که «طرحوارهها و الگوهای ذهنی ما، پیشفرضها، هنجارها و تصویرمان از آینده از طریق زبان ساخته و به اشتراک گذاشته میشود»، شاهکلید عبور از رویکردهای رایج آیندهپژوهی و ترسیم آیندههای انتزاعی و غیرعملی است و شنا برخلاف جریان اصلی رویکردهای علمی آیندهپژوهانه تلقی میشود.
مادامی که نتوانیم واژگان جدیدی خلق کنیم، نخواهیم توانست به معانی و مفاهیم جدید دست بیابیم و لاجرم باید رویکردها و مفاهیمی را نشخوار کنیم که ربط و نسبتی با شهرهای ما، بوم ما و سنت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی ما ندارد.
در حقیقت همین عدم ارتباط است که زیربنای بسیاری از مشکلات و معضلات ما در شهرها است. آنجا که خواستهایم همچون دیگر شهرهای دنیا از رویکردهای یکسان و شبیه به هم در برنامهریزی و طراحی شهری پیروی کنیم، نه تنها شهر بلکه مردم شهر را نیز از دست دادهایم.
این پژوهش با تذکر به این نکته که باید به سراغ شگفتیسازها، یعنی نادانستههای نادانسته برویم و از این طریق آیندههای ممکن و غیرمستعمل را برای شهر خود ترسیم کنیم، روش آیندهپژوهانهای را پیشنهاد میدهد که از بطن آن شهری متولد خواهد شد که یک یک مردم آن شهر را میسازند و خالق محله خود هستند.
نکته جالب توجه این پژوهش این است که کسانی این نوع آیندهپژوهی را پیشنهاد میدهند که در رشته فنی و مهندسی، یعنی مهندسی صنایع تحصیل کردهاند، اما با عبور از رویکردهای فنی و تحلیلی، پا در وادی میانرشتهای گذاشتهاند و آینده را با دیدی قومنگارانه و با در نظر غیرمستعمل بودن آن ترسیم میکنند.