به گزارش اصفهان زیبا؛ گورستانها فقط محل دفن مردگان نیستند؛ بخشی از حافظه فرهنگی و اجتماعی هر شهر را در خود جای دادهاند. مهدی تمیزی، پژوهشگر و نویسنده اصفهانی، بیش از دو دهه است که گورستانها را از زاویهای متفاوت دنبال میکند. او به سراغ نقش و تصویر روی سنگ مزارها رفت و بعد به سراغ آدمهایی که روزگاری در جامعه تأثیرگذار بودهاند، اما بهمرور نام و نشانیشان از حافظه عمومی دور شده است.
او در کتاب «جایی کمی دورتر»، منتشرشده در نشر اقنوم، سراغ بخشی از نامآوران فرهنگ و هنر مدفون در آرامستان باغ رضوان اصفهان رفته؛ کسانی که برخلاف بسیاری از چهرههای شناختهشده، در قطعه نامآوران به خاک سپرده نشدهاند و ممکن است با گذشت زمان، مزار و حتی یادشان گم شود.
تمیزی برای نگارش این کتاب حدود یک سال و نیم پژوهش کرده و علاوه بر جستوجوی میدانی در باغ رضوان، با بیش از ۴۰ نفر از فرهیختگان، هنرمندان، اهل فرهنگ و حتی افراد عادی گفتوگو کرده است. حاصل این پژوهش، شناسایی بیش از ۱۲۵ نامآور و روایت زندگی ۴۰ نفر از آنان در کتاب «جایی کمی دورتر» است.
با مهدی تمیزی درباره ایده شکلگیری این کتاب، شیوه پژوهش، اهمیت معرفی چهرههای مدفون خارج از قطعه نامآوران و ضرورت حفظ این بخش از حافظه فرهنگی اصفهان گفتوگو کردهایم.
پژوهش و نگارش کتاب «جایی کمی دورتر» از کجا شروع شد؟
برای هر پژوهشگری موضوعاتی جذاب است و مهم نیست چقدر سخت باشد. بیش از دو دهه است که به گورستانها علاقهمندم، زیرا یکی از بخشهای فرهنگی مظلوم ما هستند و اطلاعات بسیار زیادی را در حوزه اجتماعی و هنری در خود جای دادهاند.
در تمام این سالها گورستانها را بهدلیل نقوش ارزشمند مزارها کنکاش و عکاسی کردم و چند مجموعه کارتپستال و کتاب از آنها منتشر کردهام. یکی از بخشهای جالب گورستانها، مردمش هستند؛ مردمی که روزی زنده و تأثیرگذار بودهاند؛ ثروتمندان خیر، هنرمندان و اهالی علمی که تأثیرگذار بودهاند؛ انسانهای درستی که در تمام زیستشان کوشیدند مفید واقع باشند.
منظورم این نیست که به رجالشناسی علاقهمندم؛ چراکه علمی پیچیده است. تلاش من این است که کسانی را که در گورستانها آرام گرفتهاند و به مرور زمان، به دلایل مختلف جای آرمیدنشان از یادها رفته، پیدا و معرفی کنم.
این افراد در قطعه نامآوران به خاک سپرده نشدهاند. چگونه پیدایشان کردید؟ آیا فهرستی در اختیار داشتید؟
کتاب قبلی من که سال ۱۴۰۲ رونمایی شد، «چهرههای زندهرود» نام داشت و به هنرمندان هنرهای تجسمی، معماران و اهالی صنایع دستی مدفون در تختفولاد پرداخته بود. البته صدها انسان ارزشمند در تختفولاد آرمیدهاند، اما بحر را در یک کوزه نمیتوان ریخت و من صرفاً برای گروهی از مخاطبانم ۴۰ نفر از این هنرمندان را انتخاب کردم.
در کتاب «جایی کمی دورتر» به نامآوران فرهنگ و هنر آرمیده در باغ رضوان اشاره کردهام. بعد از تختفولاد و خردهگورستانهای سطح شهر اصفهان، گورستان جدید باغ رضوان در سال ۱۳۶۳ توسط مدیریت شهری در شرق اصفهان احداث شد. آن زمان، واژه «آرامستان» جای نام گورستان نشست و من نیز از اینجا به بعد از همین واژه استفاده میکنم.
در مقدمه کتاب توضیح دادهام که در روزهای اولی که این آرامستان تأسیس شد، بسیاری از مردم اصفهان مقاومت کردند با اینکه درگذشتگانشان را در باغ رضوان به خاک بسپارند، چون خیلی دور بود. اما بعدها کمکم مردم یاد گرفتند و با برنامهریزی و فشار خفیف مدیریت شهری، از تختفولاد و کمکم از خردهگورستانهای کف شهر به باغ رضوان هدایت شدند و امروز دیگر جای کاملاً شناختهشدهای است.
هفت سال بعد از تأسیس باغ رضوان، یعنی در سال ۱۳۷۰، مدیریت شهری تصمیم گرفت قطعهای به نام «قطعه نامآوران» احداث کند و اولین نامآور را به نام استاد حسین عریضی در سال ۱۳۷۰ در آن قطعه به خاک سپرد. ایشان فرد بسیار بزرگی بود و بعد از زندهیاد حسین عریضی، یکییکی افرادی را در این قطعه به خاک سپردند.
من در مقدمه این کتاب مخالفتم را با اساس و بنیان قطعه نامآوران ذکر کردهام؛ چون معتقدم نامآور بودن یا نامآور نبودن چیزی نیست که یک اداره دولتی یا عدهای وابسته به یک اداره دولتی بخواهند آن را تشخیص دهند. نامآور بودن، هنرمند بودن، عالم بودن و نخبه بودن، یک جایگاه مدنی دارد. اولین بار چنین قطعهای در بهشت زهرای تهران و بعد در باغرضوان اصفهان احداث شد. این کار یعنی وقتی یک نامآور فوت میکند، باید پرونده زیستش را ببرند به چند اداره نشان دهند. آن اداره طبق ضوابط روز خودش، و نه حتی ضوابط کلی که در طول چند دهه اجرا بشود، تشخیص میدهد که آن فرد نامآور هست یا نیست و به او اجازه میدهد در این قطعه بخوابد.
من احترام بسیار زیادی برای همه آنهایی که در قطعه نامآوران هستند قائل هستم، اما برای کسانی که بیرون این قطعه به دلایل دیگر به خاک سپرده شدهاند، خیلی بیشتر احترام قائل هستم. از سال ۱۴۰۱ تصمیم گرفتم برای نامآوران بیرون از قطعه نامآوران پژوهشی انجام بدهم.
اگر صد سال دیگر یک نفر به باغ رضوان یا هر گورستان دیگری برود، به این دلیل که قطعهای به نام نامآوران وجود دارد، میرود و آنها را میبیند و پیدا میکند. در این میان چه کسانی در تاریخ گم میشوند؟ به نوعی باید بگویم آرامگاهشان گم میشود و شاید به مرور خودشان هم.
کار را چگونه شروع کردید؟
واقعیت این است که وقتی حوالی سالهای ۱۴۰۰ و ۱۴۰۱ این کار را شروع کردم، ۱۴ تا ۱۵ نفر بیشتر را نمیشناختم که بیرون از قطعه نامآوران دفن شده باشند؛ مثل استاد مهریار که پیش از سال ۷۰ فوت کرده بود.
با خودم گفتم زندگینامه اینها را بنویسم و شاید با کمی تلاش تعدادشان به ۲۰ نفر برسد و تبدیل به یک مجموعه شود. اما از آنجایی که شهر اصفهان یک جهانشهر است، هر گوشهاش را که نگاه میکنید و آگاهیتان را نسبت به آن بالا میبرید، میبینید چقدر داستان در آن وجود دارد، من هم افتادم در یک ورطه و دیدم در گوشهگوشه باغ رضوان چقدر شخصیتهای بزرگ آرمیدهاند.
برای رسیدن به مزار این افراد چه روشی را در پیش گرفتید؟
دو دستور کار برای خودم قرار دادم تا بتوانم به نتیجه درست برسم. یکی اینکه باید آرامستان باغ رضوان را قطعهبهقطعه، بوستانبهبوستان و ردیفبهردیف میگشتم. چارهای جز این نبود. یک نقشه تهیه کردم؛ هر قطعهای را که میدیدم، ثبت میکردم و متوجه میشدم چه کسانی اینجا هستند.
یک مدل دیگر هم این بود که سراغ آدمهای آگاه در اصفهان بروم و از آنها درباره کسانی که میشناختند و در باغ رضوان خاکسپاری شدهاند سؤال کنم. پس نتیجه از دو شیوه به دست آمد: یکی تحقیق میدانی در باغ رضوان و دیگری گفتوگو.
یعنی شما هم از مزارها رسیدید به آدمها و هم از آدمها رسیدید به مزارها.
بله. من تمام این باغ رضوان را گشتم و چیزهای دیگری هم کشف کردم که خیلی جذاب هستند و شاید به مرور تبدیل به یک داستانشان کنم.
حتی در همین باغ رضوان دریافتم که یک زن لهستانی از بازماندگان لهستانیهایی که در جنگ جهانی دوم، سال ۱۹۴۵، از راه انزلی وارد اصفهان شدند و در اصفهان زندگی کردند، در باغرضوان دفن شده است به اسم سوفیا، فرزند آندره. وقتی این را به مدیران شهرداری فعال در باغرضوان گفتم، تعجب میکردند که ما یک شخصیت غیرایرانی هم در باغ رضوان داریم.
غیر از اینکه باغ رضوان را گشتم، با بیش از ۴۰ نفر هم مصاحبه کردم. به همین دلیل، کتاب «جایی کمی دورتر» کتابی نیست که از طریق تحقیقات کتابخانهای به دست آمده باشد؛ کاملاً دستاول است و حتی درباره کسانی که نامشان و شرح زندگیشان در این کتاب آمده، به اندازه چند واژه در تمام فضای مجازی اطلاعاتی در دسترس نیست.
با چه افرادی مصاحبه کردید؟
بیش از ۴۰ نفر هستند که در ابتدای کتاب از آنها نام بردهام؛ از فرهیختگان، هنرمندان، اهل فرهنگ، رجالشناسان و حتی آدمهای معمولی؛ کسانی که گمان میکردم میتوانند به من در شناسایی آدمها کمک کنند.
وقتی پژوهشم به پایان رسید، بیش از ۱۲۵ نفر نامآور را پیدا کردم. درباره ۴۰ نفرشان به شرح زندگیشان پرداختم و تصمیم داشتم در جلدهای بعدی به بقیه هم بپردازم؛ اما یکی از دوستان فرهیختهام به من گفت ممکن است به دلایلی نتوانی این کار را ادامه بدهی؛ لااقل اسامی، سال تولد، شغل و نشانی مزارشان را در انتهای کتاب بیاور. من نیز چنین کردم تا این اطلاعات از بین نرود.
حدود یک سال و نیم تحقیق این کار طول کشید و حدود یک سال نگارش و تدوینش زمان برد. تمام تلاشم این بود که در سال ۱۴۰۳، به مناسبت چهلساله شدن تأسیس آرامستان باغ رضوان، به چاپ برسد و خوشبختانه چاپ شد. منتها به دلایلی امکان رونمایی و معرفی کتاب فراهم نشد تا اینکه به وسیله تولید یک ویدئو که روایتی را نقل میکند، این کتاب را رونمایی کردم.
چرا فکر میکنید روایت آدمهایی که در گذشته بودهاند و خارج از قطعه نامآوران دفن شدهاند، برای مخاطبان اهمیت دارد؟
روایت آدمهایی که رفتند و روی این کره خاکی تأثیرگذار بودند، برای مردم جذاب است؛ چون کاری کردند کارستان که دیگران از عهدهاش برنیامدهاند. دارم درباره گروه الیت جامعه و نخبگان صحبت میکنم.
تمرکزم بر بیرون از قطعه نامآوران بود؛ زیرا پیدا کردن کسانی که در قطعه نامآوران هستند آسان است. هر زمانی هر پژوهشگری همت کند، میتواند برود در قطعه آنها، در قطعه ۸۸ بهشت زهرای تهران یا قطعه ۵۰۱ باغ رضوان اصفهان و این نامآوران را پیدا کند و دربارهشان بنویسد.
اما آن کسانی مهم هستند که سالهای بعد کسی نیست دربارهشان بنویسد؛ چون دیگر جای خاکسپاریشان گم شده است. همین الان بسیاری از کسانی که در این کتاب هستند، آرامگاههای خیلی سادهای دارند که بعضاً به دلیل فرسایش سنگها و عکسهایشان از بین رفته است.
گفتید ۱۲۵ نفر را پیدا کردید و به شرح زندگی ۴۰ نفرشان پرداختید. آیا ممکن است به جز اینها مزارهای دیگری باقی مانده باشد که پیدایشان نکرده باشید؟
سؤال بسیار خوبی است. همیشه در پایان مقدمه کتابهایم جملهای مینویسم و خودم را در برابر این پرسش تسلیم میکنم. در این کتاب نیز نوشتهام که «بیشک هیچ کار پژوهشی کامل نیست. تنها آغاز یک حرکت است و نیاز دارد که به مرور کاملتر شود. به گفته حافظ: جایی که برق عصیان بر آدم صفی زد، ما را چگونه زیبد دعویِ بیگناهی؟» همچنین باید بگویم دو چیز حاصل عمرست نام نیک و ثواب، وزین دو درگذری کل من علیها فان.
ظاهراً تصمیم گرفتهاید کتابهایتان را دوزبانه منتشر کنید و این کتاب را هم به دو زبان کار کردهاید. در اینباره بگویید.
در روزگاری زندگی میکنیم که همه جهان در جیبمان جای گرفته است. زمانه دیگر طوری نیست که کتابخانههای ایران اطلاعاتشان را در مشت بستهشان نگه دارند. همهچیز باید باز باشد و به جهان ارائه شود.
امروز، صرفاً با زبانی که با آن صحبت میکنیم، نمیتوانیم فرهنگمان را به جهانیان عرضه کنیم و باید به دنبال راههای دیگری باشیم. این دستورالعملی شده است برای من و میدانم کتابم را اگر به فارسی بنویسم، فقط در گستره کشورهای فارسیزبان بیشتر کاربرد دارد.
کتابهای آخریام را دستکم به دو زبان فارسی و انگلیسی چاپ میکنم و محاسنش را دیدهام. دو کتاب «چهرههای زندهرود» و «در سایه سرو» نیز در چندین کتابخانه معتبر دنیا در دسترس است. به این شیوه میتوانم فرهنگ ایران و اصفهان را به جهانیان بشناسانم.
از صحبتهایتان متوجه شدم که این کتاب سفارشی نیست و خودتان اقدام به نوشتن آن کردهاید.
تمام کتابهایی که تا امروز منتشر کردهام، هیچکدام سفارشی نبوده است. چون وقتی هر پژوهشگری به سفارش جایی کار کند، بنده آن مکان میشود؛ زیرا اجازه دارند تصمیماتشان را در روند پژوهش دخیل کنند.
تمام لذت من در این است که ایدهای به ذهنم میرسد، اجراییاش میکنم و پس از آن به دنبال حامی مالی برای انتشار میگردم. به این صورت اجازه نمیدهم کسی یا نهادی در روند پژوهشهایم دخالت کند.
چندین پژوهش فیشبرداریشده یا تکمیلشده در خانه دارم که سالهاست حامی مالی یا ناشر نتوانستهام برایشان پیدا کنم. اما نگهشان داشتهام و همچنان به دنبال حامی مالی و ناشر هستم تا روزی بتوانم منتشرشان کنم. برای مثال، کتاب «چهرههای زندهرود» با حمایت مجموعه تختفولاد منتشر و رونمایی شد.
این کتاب با تصویرگریهای هنرمندانهای کار شده است. آیا تصاویر این درگذشتگان برای طراحی هنری در دسترس بود؟
سعی من بر این است که صفحهآرایی همه آثارم جذاب و دارای تصویر باشد. تصویر تمام این ۴۰ نفر به قلم وحید شریفی طراحی شده است. اگر میخواستم تصاویر این ۴۰ نفر را از خانوادهها یا جاهای دیگر بگیرم و در کتاب بیاورم، با چالشهای مختلفی در خصوص کیفیت و اندازه عکسها مواجه میشدم. حتی از برخیشان تصویری در دسترس نبود. مثلاً یک نفرشان هیچ عکسی نداشت و از داخل یک فیلم مستند عکس گرفتم و به دست وحید شریفی دادم تا از روی آن طراحی کند. این تصاویر بازطراحی شدند تا تمام صورتها یکدست باشند.
ترجمه کتاب به زبان انگلیسی نیز به دست نفیسه حاجاتی و ویرایش آن به زبان انگلیسی به کوشش افسانه صادقی انجام شد.