به گزارش اصفهان زیبا؛ رقابت ناشران ایرانی بر سر ترجمه و انتشار آثار پرفروش خارجی موضوعی جدید نیست. سالهاست در بازار نشر ایران بحرانی شکل گرفته است که هنگام انتشار نسخه اصلی یک کتاب که به قلم نویسندگان مشهور خارجی است یا کتابهایی که جوایز بینالمللی را دریافت کردهاند، ناشران و مترجمان به چشم رقیب به یکدیگر نگاه میکنند.
در چنین وضعیتی، مسابقهای در بازار نشر شکل میگیرد و هر ناشری که زودتر آن اثر را ترجمه و راهی بازار کند، برنده مسابقه است؛ فارغ از اینکه آن ترجمه چه کیفیتی داشته و فرایند استاندارد نشر را طی کرده باشد. این معضل باعث شده که از یک کتاب مشهور خارجی، دهها ترجمه مختلف از ناشران متفاوت در قفسه کتابفروشیها دیده شود؛ تاجاییکه یک سال روزنامه گاردین در گزارشی جنجالی از بازار کتاب در ایران نوشت؛ «اگر جی. دی. سلینجر قفسه کتابفروشیهای ایران را میدید، در گور به خودش میلرزید!»
در این حالت، ارکان مختلف نشر آسیب خواهند دید؛ از ناشران باسابقه و مترجمان حرفهای گرفته تا مخاطب. در ماه گذشته نیز بازار کتابهای ترجمهای ایران دوباره دچار زلزله شد و کمتر از یک ماه از انتشار نسخه اصلی یک رمان از نویسنده مشهور ژاپنی، هوراکی موراکامی، شش نسخه از آن در کشور ترجمه و منتشر شد.
طی این گفتوگو با احمد ذوعلم، مدیر آژانس ادبی دایره مینا، دلایل این معضل را بررسی کردهایم.
چگونه نویسندهای کتابش را به ژاپنی مینویسد و در کمتر از یک ماه و بدون انتشار ترجمه انگلیسی، شش ترجمه از آن در ایران منتشر میشود؟ چرا هرازگاهی در بازار نشر ایران بین ناشران رقابتی اینچنینی شکل میگیرد؟
یکی از مباحث به مسائل اقتصادی بین ناشران بازمیگردد؛ اینکه چهکسی ترجمه اول را در ایران بیرون میدهد. دعوای دوم هم به مسائل محتوایی و ادبی بازمیگردد. نویسندهای مثل موراکامی نویسنده مشهوری است و جوایز بینالمللی دارد و کتابش را نمیشود یکماهه از ژاپنی ترجمه کرد.
ترجمه در ایران قانون مشخصی ندارد و هر مترجمی میتواند از هر جای دنیا کتابی را بردارد و ترجمه کند. در چنین وضعیتی، تعارضها و چالشهایی بین مترجمان و ناشرها بهوجود میآید. اصلاً همینکه کتاب بلافاصله پس از انتشار در آنجا، در ایران هم منتشر میشود، باعث افت کیفیت ترجمه میشود. البته اگر کپیرایت وجود داشته باشد، این ماجرا شکل دیگری به خود میگیرد.
چطور ممکن است رمانی که هنوز ترجمه رسمی آن در خارج از ایران منتشر نشده، در ایران با چند ترجمه وارد بازار شود؟ این وضعیت از نظر حقوقی چه معنایی دارد؟
عملاً ناشران کاری غیرقانونی میکنند. اساساً ترجمه یک کتاب بدون اجازه صاحب حق کتاب، طبق کنوانسیون «برن» غیرقانونی است؛ اما چون ما عضو کنوانسیون برن نیستیم، این ترجمهها در داخل کشورمان غیرقانونی نیست.
البته یک مسئله درباره صیانت از حقوق آن کتابی که دارد ترجمه میشود، وجود دارد. اگر کتابی برای اولین بار در ایران منتشر شود، برخی به لحاظ حقوقی آن را متن اورجینال تلقی کرده و معتقدند که میتواند در ایران مشمول قانون حقوق مالکیت فکری و معنوی داخلی شود.
همانطور که مشخص است، در چنین اوضاعی، پای چندین ناشر و مترجم در میان است که برخی زودتر میتوانند ترجمهشان را روانه بازار کنند. نقش وزارت ارشاد در این میان چیست؟
ناشری که زودتر کتاب را چاپ کند، بازارش سکه میشود؛ چون فروش بیشتری میکند. این میان، احتمالاً لابیهایی داخل وزارتخانه شکل میگیرد که کدام ناشر مجوز انتشار را زودتر دریافت کند؛ فارغ از اینکه ترجمه کدامیک بهتر است. بنابراین، اینجا یک رقابت اشتباه هم شکل میگیرد؛ رقابتی بر سر اینکه چهکسی زودتر مجوز بگیرد، نه اینکه کدام ترجمه بهتر است.
در کشور ما مقرراتی در خصوص ترجمه آثار خارجی وجود ندارد و صرفاً چیزی به نام ممیزی در دستور کار است. قوانین ممیزی سالهاست بدون تغییر مانده و فقط منحصر به این است که اثر خط قرمزهای مشخصی را رد نکرده باشد. این مسائل باعث شکلگیری این دعواها میشود. آنچه در اکوسیستمهای حرفهای نشر مانع این دعواها میشود، کپیرایت است.
وضعیت کپیرایت در ایران چقدر در شکلگیری پدیده ترجمههای متعدد و همزمان از یک اثر خارجی نقش دارد؟ اگر ایران به کنوانسیونهای بینالمللی کپیرایت پیوسته بود، آیا اساساً رقابتی به این شکل امکانپذیر بود؟
وقتی ناشری کپیرایت کتاب را در اختیار ناشری در ایران قرار میدهد، آن را به ناشر دیگری نمیفروشد و آن ناشر، کتاب را برای یک بازار مشخص و یک زبان مشخص در اختیار دارد. همچنین در این صورت، آن ناشر خارجی بر ترجمه ناشر ایرانی نظارت دارد.
امروز یکی از دعواها در ایران بر سر کیفیت ترجمه است. فرض کنید ما عضو کنوانسیون برن بودیم و آقای موراکامی خودش در ایران نمایندهای داشت. آن نماینده برایش حق امتیاز کتاب را میفروخت و از مشاوری که به او اعتماد داشت، میخواست ترجمه کتاب را بخواند و کیفیت ترجمه را بررسی کند. ویژگی یک اثر خلاقه، منحصربهفرد بودنش است. وقتی بخواهد به زبان دیگری ترجمه شود، آن کسی که حق اول و آخر را برای تأیید درستی ترجمه دارد، خالق اثر است. تنها چیزی هم که قابلیت ترجمه به زبانهای دیگر را دارد، کلام است. در ترجمه، هر بار اثر بازخلق میشود. خود این باعث ایجاد حساسیتهایی میشود.
علاوهبر اینها، در صورت رعایت کپیرایت، دیگر لازم نیست وقتی نسخه اصلی کتاب منتشر شد، مترجمان بهسرعت آن نسخه را پیدا و ترجمه کنند. ناشران خارجی طبق قواعدشان، از چند ماه قبل میگویند کتاب ما شش ماه دیگر منتشر میشود و ضمن تعیین تاریخ دقیق، با مترجمانشان در کشورهای مختلف هماهنگ میکنند. بعد از انتشار، کتاب را در اختیارشان قرار میدهند و همزمان با انتشار نسخه اصلی، مثلاً همزمان با نسخه ژاپنی، در ایران هم ترجمه میشود.
همه اینها مزایای کپیرایت است؛ هم کیفیت ترجمه ارتقا مییابد و هم ناشر از نظر اقتصادی ضمانت میشود که اگر روی کتاب انرژی میگذارد، میتواند آن را بفروشد. به این صورت، کتاب طی فرایند درستی ترجمه میشود.
این رقابت بر سر ترجمه کتاب باعث شده تا برای عرضه سریعتر کتابها هوش مصنوعی وارد کار شود. به نظر شما اگر ناشران به همین صورت پیش بروند، هوش مصنوعی از یک ابزار کمکی به جایگزینی برای مترجم تبدیل خواهد شد؟
از دو جهت باید به این نکته توجه کنیم. یکی مسئله هوش مصنوعی و اثر آن در ترجمه است که مسئلهای مختص ایران نیست؛ مسئله دنیاست. درباره اینکه هوش مصنوعی چقدر میتواند ادبیات متن را منتقل کند، چقدر میتواند به متن وفادار باشد، چه استفادههایی از آن میشود کرد، آیا خودش باید ترجمه کند یا یار کمکی مترجم باشد، بارها صحبت شده است. بعضی ممکن است آن را تهدید بدانند و بعضی هم فرصتی برای انتقال سریعتر محتوا؛ ولی بههرحال این یک وجه قضیه است که باید به آن پرداخته شود. وجه دیگر این است که هوش مصنوعی در کشور ما که کپیرایت در آن رعایت نمیشود، چه اثری میتواند داشته باشد؟
در کشور ما رایج است که مترجمان، آثاری را که متعلق به چهرههای ادبیات بینالمللاند یا آثاری را که پرفروش خواهند شد، رصد میکنند تا به محض اینکه منتشر شد، به متنش دسترسی پیدا کنند؛ چون از مثلاً یک سال قبل مشخص میشود که این کتاب چه زمانی رونمایی میشود.
این هم موضوعی رایج در کشور ماست که معمولاً از کتابهای پرفروش، یکدفعه چندین ترجمه منتشر میشود، حتی با فاصله. مثلاً فکر میکنم از کتاب «شازده کوچولو» بیش از هفتاد ترجمه منتشر شده است. البته این کتاب مشمول کپیرایت نیست؛ چون در حوزه عمومی (Public Domain) قرار دارد و هرکس میتواند ترجمهاش کند.
اما کتابهای مختلف دیگری هم هستند؛ همچون کتابهای ترکی یا کتابهایی مشابهشان که گاهی بیش از سیچهل ترجمه از آنها منتشر میشود. الزاماً هم کتاب مهمی نبوده و به لحاظ ادبی ارزشمند نیست. ممکن است خاطرات یک شخصیت معروف یا از کتابهای پرفروش بازار باشد. میشود «ادبیات فاخر» نباشد.
منتها هوش مصنوعی به این مسئله دامن میزند؛ یعنی ممکن است باعث شود وقتی در یک کشور، بیست ترجمه از یک کتاب منتشر میشود، افرادی سودجو با استفاده از هوش مصنوعی این کار را سرعت ببخشند و حتماً بخشی از آن ترجمهها بیکیفیت خواهند بود.
پس هوش مصنوعی میتواند در این غیبت کپیرایت، در سرعت کار اثر بگذارد و باعث تخریبها و آسیبهایی به خود ترجمه شود.
آیا در رقابت ناشران برای زودتر رساندن کتاب به بازار، کیفیت ترجمه و انتشار فدای سرعت و سود اقتصادی شده است؟ این رقابت چه بلایی بر سر ناشر حرفهای و مخاطب میآورد؟
بخشی از این آسیب به محتوا بازمیگردد. اینجا درباره متنهای فلسفی صحبت نمیکنم، چون ممکن است یک متن فلسفی را سه فیلسوف ترجمه کرده باشند و هرکدامش ارزش خاص خود را داشته باشد. در کتابهای دیگر، وقتی مسئله اقتصاد و فروش در میان باشد، ناشران میخواهند آن را سریع ترجمه کنند و به بازار ارائه بدهند. در این صورت، طبیعتاً محتوا آسیب میبیند و بهدنبالش مخاطب آسیب خواهد دید. این ناشران کاری میکنند که مخاطبشان متن کمکیفیت یا بیکیفیت مطالعه کند.
مسئله مهمتری که ضربه زده و باعث شده نشر ما کوچک شود، مسئله اقتصاد است. وقتی یک ناشر خودش را مجبور میبیند در یک رقابت ناسالم حضور داشته باشد، باعث میشود کتاب بیکیفیت منتشر کند. آن ناشری هم که میخواهد کتاب باکیفیت تولید کند و متن بهدرستی ترجمه شود، ویراستاری و نمونهخوانی شود و حتی برخی متخصصان آن ترجمه را قبل از انتشار ببینند و نکاتش را بگویند، نمیتواند کتابش را به همان اندازه که سرمایهگذاری میکند، بفروشد.
فرض کنید کتاب جدید آقای موراکامی را در نهایت پانزده ناشر ترجمه کنند و هرکدام بیستهزار نسخه بفروشند؛ مجموعش میشود سیصد هزار نسخه. یعنی سیصد هزار نسخه از این کتاب با کیفیتهای مختلف فروخته میشود.
اما فرض کنید قانون اینطور بود که اگر یک ناشر رایت کتاب را میخرید، به ناشر دیگر مجوز داده نمیشد. آنوقت آن ناشر با آرامش، از مدتها قبل با نویسنده خارجی مرتبط میشد و به او اعلام میکرد که میخواهد کتابش را منتشر کند. او هم طی صحبت با مشاوران و ویراستاران ادبیاش به این نتیجه میرسید که با آن ناشر کار کند؛ زیرا کیفیت ترجمه و انتشارش مناسب است. آن ناشر وقتی کتاب را منتشر میکند، صد و پنجاه هزار نسخه از آن را میفروشد. در آن حالت، سود خوبی میکند و باعث ارتقای نشر کشور میشود. از سوی دیگر هم مردم کتاب بیکیفیت نمیخوانند.
وقتی از یک کتاب با فاصله زمانی کوتاه ترجمههای زیادی منتشر شود، باعث بیکیفیتی بخش زیادی از ترجمهها خواهد شد. یا حتی بدتر؛ گاهی بعضی از این ترجمهها همان ترجمههای قبلیاند، فقط متن را کم و زیاد کرده و همان را دوباره منتشر میکنند. یعنی آن بیست ترجمه ممکن است در واقع چند ترجمه اصلی باشد و بقیه از روی همینها کپی شده باشد.
آیا این رقابت به اعتبار مترجمان حرفهای و باسابقه هم آسیب میزند؟
وقتی ما از مسئله کپیرایت دفاع میکنیم، برعکس آنچه که خیلیها فکر میکنند که مسئله فقط احترام گذاشتن دیگران به محتوای ما در انتشار ترجمه کتابها از زبان فارسی و چیزهایی از این دست است، مسئله مهمتر، اثرگذاری این موضوع بر کیفیت محتوای داخلی است.
اینجا دو اتفاق میافتد. مترجمانی که سختگیری بیشتری در کارشان دارند، با آرامش و وقتگذاری بیشتری کار میکنند. گاهی مترجم هنگام ترجمه کتاب، درباره معنی بعضی از عبارات برایش سؤال پیش میآید، به نویسنده اصلی ایمیل میزند و از او سؤال میکند؛ چون طبیعتاً گاهی، فهم عبارات براساس پسزمینه ذهنی نویسنده کار آسانی نیست. یکی از نکات مهم ترجمه این است که مترجم بتواند عبارات را در کانتکست خودش فهم کند؛ اما گاهی یک مترجم ادعا میکند که متن را در کانتکستهای دیگر فهمیده.
پس با این رقابت ناسالم، مترجمان حرفهای کمکم به انزوا میرسند و آدمهای سودجو سوار کار میشوند. از طرف دیگر، وقتی سیل ترجمه بیحسابوکتاب وارد ایران میشود، از نویسندگان داخلی هم کمتر استقبال میشود و ناشر ترجیح میدهد کتابهای آماده را ترجمه کند. آنچه در نهایت آسیب اصلی را میبیند، مردم و فرهنگشان و اقتصاد نشر در بُعد کلان است.