کودتای 28 مرداد در اصفهان

علي‌رغم آنچه گفته مي‌شود، ايرانيان و علي‌الخصوص اصفهان به يكباره خاموش و تسليم دولت كودتا نشد. دو روز بعد از كودتا در اصفهان حكومت نظامي اعلام گرديد. اطلاعيه سرتيپ مظهري فرمانده لشكر 9 اصفهان گوياي تحركات بعد از كودتاست…

به گزارش اصفهان زیبا؛ کتاب «برگ‌هایی از تاریخ اجتماعی معاصر اصفهان» (جلد 1)، به قلم دکتر عبدالمهدی رجایی، توسط انتشارات جهاد دانشگاهی واحد اصفهان، به سال 1393 در 538 صفحه منتشر شده است و در آن شهر اصفهان به گونه‌اي تصوير مي‌شود كه گرفتار معضلات تبديل شدن به شهر مدرن است. در اين تصويرسازي گوشه‌هاي پنهان زندگي اجتماعي، لحظه‌هاي سياه قحطي و جنگ، صحنه‌هاي جرم و جنايت و… ترسيم مي‌شود و اوضاع عمومي شهر اصفهان در زمان دو جنگ جهاني اول و دوم بررسي مي‌گردد.

آنچه در ادامه می‌خوانید بخش‌هایی از کتاب مذکور است که به ریشه‌های وقایع کودتای 28 مرداد 1332 در اصفهان اشاره دارد و با اجازه نویسنده اثر منتشر می‌شود.

کتاب تاریخ اجتماعی معاصر اصفهان- عبدالمهدی رجایی

 

  اوضاع شهر اصفهان در سال‌هاي بعد از جنگ جهاني دوم

در سال‌های  پس از شهریور 1320 به دلیل اشغال ایران توسط ارتش‌های خارجی و به هم ریختن نظم رضاشاهی، بروز گرانی و قحطی در سراسر کشور و ترس از آینده، سال‌های  سیاهی بر کشور حکمفرما گردید. روزنامه اخگر درست یک ماه پس از حمله متفقین به ایران اوضاع گرانی در بازار شهر را از زبان یکی از خوانندگانش تصویر کرده و می‌پرسد: «آيا زماني كه در اصفهان قحطي بود و مردم از گرسنگي مي‌مردند، قيمت ارزاق بيش از اينها بود؟» (اخگر، ش1686، 8 مهر 1320) عجیب است که غیر از غلات و هیزم، قیمت میوه‌جات و محصولات لبنی نیز به حد سرسام‌آوری رسیده بود. «ميوه‌جات كه در اصفهان هميشه ارزان و به حدي فراوان است، امسال قيمتش دو برابر سال گذشته است و هر دكان‌داري به ميل خود به فروش مي‌رساند. روغن و ماست و پنير و غيره را كه انسان حقيقتاً خجالت مي‌كشد نرخ آن‌ها را بنويسد. و ‌اي كاش روغنِ يك من 120 ريال روغن بود، بلكه تمامش سيب‌زميني پخته و كثافت است و ماست آبِ نشاسته» (اخگر، ش1686، 8 مهر 1320). دو روز  بعد  قند و شکر آنقدر در شهر کمیاب شد که اداره اقتصاد به فکر افتاد با مقداری شکر موجود، پولکی درست کرده و بین نیازمندان پخش کنند اما «روزي نيست كه چند هزار نفر زن و مرد از صبح تا شام دنبال گرفتن چند سير پولكي نباشند» (باختر، ش 576، 10 مهر 1320).

دو ماه بعد روزنامه اخگر وضعیت قیمت‌‌ها و جَوّ روانی بازار را تشریح کرد: «در ظرف چند روزة‌ اخير نرخ خواروبار تقريباً بالغ بر دو برابر ترقي كرده و بهاي نخود، لوبيا، عدس، ماش، برنج، گندم و آرد بعضي به دو برابر و برخي ديگر به يك برابر و نيم بالغ گرديده است. به هر طرف كه روآور مي‌شويد جز اين صحبتي نمي‌شنويد كه نرخ خواروبار دو و چند برابر گرديده، و علت آن را هم خريدن و بردن به خارج اصفهان مي‌دانند. مي‌گويند گندم‌هاي سيلو را تندتند مي‌برند. مي‌گويند برنج‌هاي لنجان را هنوز درست به بازار نيامده به بهاي بسيار خوب خريداري و حمل مي‌كنند. مي‌گويند كاميون‌هاي فراوان مي‌آيد شبانه و بلكه روزانه هرچه بقولات و حبوبات است، به بهاي خوب خريده و خارج مي‌سازند» ‌(اخگر، ش1702، 2 آذر 1320).

چه کسانی اقلام خوراکی مردم را می‌بردند؟ پاسخ روشن است: ارتش‌های خارجی مستقر در منطقه. روزنامه از درد بزرگ‌تر یعنی عده‌ای فرصت‌طلب سخن گفت که از آب گل‌آلود ماهی می‌گرفتند: «عقيدة ما يك عده استفاده‌طلب، يك مشت پول‌دار احتكارچي و معامله‌گر و يك عده خداناشناس، كه حالا ديگر از خريد ملك و زمين به واسطة كسادي بازارِ اين دو متاع بي‌بهره مانده‌اند، و نمي‌توانند استفادة لايقي بكنند، غير از اين چارة ديگري نيافته‌اند كه به هو و جاروجنجال بازار خواروبار عمومي را شيرين كرده و خود از اين ميان كام دلي شيرين سازند (اخگر، ش1702، 2 آذر 1320).

فروردین سال بعد مردم خشمگین شهر که از وعده‌های شهرداری و دارایی برای ارزان کردن نان خشمگین شده بودند، سه نانوایی را در شهر غارت کردند (اخگر، ش1740، 17 فروردين 1321). طرح دیگری که به ذهن مدیران شهرداری رسیده بود آن بود که محل‌‌ها و مغازه‌های  خاصی را برای فروش کالاهای اساسی به قیمت مناسب اعلام نمایند. آگهی شهرداری: «شهرداري اصفهان براي رفاه اهالي شهر، مخصوصاً خانوار‌ها، كلية‌ اجناس حبوبات و چوب و ذغال و مورد احتياج عامه را از اين تاريخ در سراي ارباب اسدالله الهي، خيابان شاهپور بخش يك اصفهان، تمركز داده، تحت نظر شهرداري آقاي ارباب اسدالله الهي، كه در مقابل شهرداري تعهد رسمي نموده، به طور خرده‌فروشي با سود صدي يك در دسترس عموم بگذارد و از نرخي كه شهرداري همه ماهه براي تعيين قيمت كلية‌ اجناس منتشر مي‌نمايد، ارزان‌تر به فروش برساند» (اخگر، ش1731، 5 اسفند 1320). طرح دیگر مدیران شهری این بود که با چاپ «کوپن» به توزیع کالاهای اساسی حتی پارچه در میان مردم شهر اقدام نمودند (کتابی، 1377، ص 144).

موضوع بدتری که یادآور روزهای بی‌سر و سامانی کشور است، بروز ناامنی شدید در راه‌های مواصلاتی کشور بود. راه‌های اصفهان نیز از این مصیبت، بی‌نصیب نبود. «به طوری که می‌شنویم و مخبرین ما هم از اطراف خبر می‌دهند در اکثر نقاط خارج و راه‌های حدود این شهرستان یک عده گنده دزد به کار لخت‌کردن عابرین و بردن اموال مسافرین مبادرت کرده‌اند. در چهارمحال و اطراف آن نیز عده‌ای به دزدی و یاغی‌گری اشتغال ورزیده‌اند. نمی‌دانیم ادارۀ امنیه اصفهان در چه کار است؟ و برای خاتمه دادن به این هرج و مرج چه اقدامی کرده و یا خواهد کرد» (اخگر، ش 1697، 20 آبان 1320).

شکل‌گیری و رشد نساجی در اصفهان

آنچه شهر اصفهان را در انتهای قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم به سوی صنعت نساجی کشانید، در درجه اول اندیشه رهایی از وابستگی به پارچه‌های خارجی و خطراتی بود که از این رهگذر صنعت ملی را تهدید می‌کرد. در این میان علما نیز با علاقه تمام در کنار طبقه تجارِ روشنفکر به میدان آمده، تلاش زیادی به خرج دادند تا جماعت مؤمنان را وادار کنند پارچه‌های خارجی را کنار نهاده، محصولات داخلی استفاده نمایند. این فعالیت علما بارها تا مرز تحریم پارچه‌های خارجی پیش رفت.

سرانجام این آرمان طبقات بالای جامعه در دورۀ قاجار، این شد که در انتهای سال 1314ق شرکتی در اصفهان به نام «شرکت اسلامیه» بر پا گردید که اساسنامه خود را بر تولید و ترویج پارچه‌های وطنی قرار داد. ریاست این شرکت با تاجری به نام حاج محمدحسین کازرونی بود (حبل‌المتین کلکته، ش 22،  23 دی قعده 1314/  5 اردیبهشت 1276). این شرکت با شور و شوق زیاد آغاز به کار کرد. کار این شرکت این بود که تعدادی از کارگاه‌های تولیدی منطقه را به اجاره خود درآورده و به آنها سفارش تولید پارچه می‌داد. سپس پارچه‌های تولید شده را خود در سراسر کشور توزیع می‌نمود. تصاویری از فعالیت‌های این شرکت در روزنامه «حبل المتین» چاپ کلکته دیده می‌شود. اما عمر شرکت اسلامیه خیلی زود به سر آمد و این شرکت نتوانست در مقابل رقبای خارجی خود مقاومت کند. شرکت پس از هفت سال اعلام کرد که فعالیت‌هایش را به سوی امور تجاری و بازرگانی سوق خواهد داد (حبل‌المتین کلکته،  ش 18،  22 شوال 1321/  20 دی 1282).

انقلاب مشروطیت در ابتدای قرن بیستم در شهر اصفهان رنگ و بوی اقتصادی داشت. تأکید ویژه علمای شهر بر عدم تسلط بیگانگان، به همراه تلاش‌ها و آرمان‌های تجار برای تقویت اقتصاد ملی، موجب شد جمعی از تجار این شهر با یکدیگر اتحادیه‌ای تشکیل داده، مجموعه‌ای از خواسته‌های اقتصادی خویش را، که پیشتر نتوانسته بودند دنبال کنند، به میان آورند. در نخستین جلسات اتحادیه تجار صحبت از این بود که آیا در ابتدا باید یک کارخانۀ ریسمان‌ریسی وارد کرد یا اینکه باید نساج‌های شهر یا همان بافندگان سنتی پارچه را تقویت نمود تا تولید خود را افزایش بدهند (انجمن مقدس ملي، ش 17، 14 ربيع‌الاول 1325/ 6 اردیبهشت 1286).

اما انقلاب مشروطه پیش از آنکه بتواند به این نوع کارهای زیربنایی برسد، گرفتار مشکلات و نزاع‌های داخلی، استبداد صغیر و بدتر از آن ناامنی راه‌ها گردید. این شرایط مجالی به فعالین اقتصادی نداد تا در زیر چتر نظام تازه، اقتصاد به شدت وابسته و ویران کشور را سر و سامانی دهند. جنگ جهانی اول شرایط را بغرنج‌تر و پیچیده‌تر کرد. ناامنی در راه‌ها، راه بر هرگونه تجارت و ورود صنعت را می‌بست. علاوه بر آن بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی خیال راحتی برای سرمایه‌داران نگذاشته بود تا سرمایه‌های  خود را به کار اندازند. این پیش آمدها تا سال 1300ش ادامه داشت. در این زمان با روی کار آمدن دولت رضاخان و سرکوبی راهزنان، فضایی برای کسب و کار ایجاد گردید. فضایی که یک تاجر اصفهانی تحصیل کرده در هندوستان به نام عطاءالملک دهش را تشویق کرد یک کارخانه پارچه‌بافی را وارد کشور نماید.

این کارخانه در سال 1304ش آماده بهره‌برداری گردید. اما میان دو شریک کارخانه اختلاف افتاد و سرانجام دو سال بعد دهش سهام خود از کارخانه را به حاج محمدحسین کازرونی واگذار کرد و از این پس تنها مالک کارخانه حاج محمدحسین کازرونی گردید (اطلاعات، ش285، 25 مرداد 1306 ).

تا حدود ده سال بر همین منوال کارخانۀ “وطن” یگانه کارخانة تولیدکنندة پارچه و پتوی ایران بود. در این مدت دولت سعی کرد با سیاست‌های  قانونی و تشویقی، تجار و سرمایه‌داران را به سوی برپایی کارخانه‌های صنعتی سوق دهد. یکی از این سیاست‌ها برپایی یک نظام قضایی محکم بود. بعد از آن «قانون تجارت» به تصویب مجلس رسید. قانونی که تأسیس شرکت‌ها را تسهیل کرد و اعتماد لازم برای جمع شدن سرمایه و تشکیل شرکت‌های تولیدی را در میان بازیگران اقتصادی فراهم نمود. اما همه این‌ها نتوانست تجار را به امور تولیدی تشویق کند. چرا که رقابت خارجی به شدت وجود داشت و بازارهای ایران تا حد زیادی  تحت سیطرة کالاهای اروپایی  بودند.

این وضع به زودی بهبود یافت. چیزی که تجار داخلی را به سمت وارد کردن کارخانه‌های تولیدی کشانید تصویب قانونی بود به نام «قانون واگذاري انحصار تجارت خارجي مملكت به دولت» مصوب 6 اسفند 1309. اجرای این قانون موجب شد مرزهاي اقتصادي كشور، كه از زمان عهدنامة تركمنچاي باز شده و صنعت ملي را به شدت تحت فشار قرار داده بود، تحت کنترل مستقیم دولت درآید. اين مرزها از اين پس فقط به دست دولت افتاده و درواقع دولت تنها بازرگان خارجي كشور محسوب مي‌شد.

«مجله اتاق تجارت» درست سه ماه پس از اجرای قانون مذکور خبر  داد که بسیاری از مؤسسات صنعتی «از حال وقفه بیرون آمده، زنگ‌های ماشین‌ها پاک شده، گرد و غبار آن زایل و حیات جدید گرفتند» (اتاق تجارت، ش20، خرداد 1310). این مجله «‌کارخانۀ پشم‌ریسی قزوینی» در شهر قزوین را مثال می‌زند که «قبل از اجرای این قانون به واسطة رقابت ریسمان خارجی نه فقط صرف نمی‌کرد، بلکه ضرر می‌نمود».

یک سال بعد یعنی به سال 1311 «شرکت ریسندگی و بافندگی اصفهان» تأسیس شد. این شرکت قصد داشت کارخانه‌ای را برای تولید نخ و پارچه وارد کند. کارخانه «ریسباف» در سال آذر 1313 سرانجام راه اندازی شد (1443 / 191 سازمان اسناد ملی). چیزی نگذشت که کارخانۀ دیگری به نام کارخانۀ «زاینده رود» برای تولید انواع پارچه افتتاح گردید (اخگر، ش 1131، 27 فروردين 1315). اوضاع چنان شد که در طی چهار سال آینده 6 کارخانه عظیم نساجی دیگر در اصفهان شروع به کار کردند. اسامی این کارخانه‌ها عبارتند از: شهرضا، صنایع پشم، نختاب، پشمباف، رحیم‌زاده و ریسندگی برق. بدین ترتیب تا پایان سال 1320 ش/ 1941م تعداد 9 کارخانه عظیم نساجی در اصفهان راه افتاد به طوری که در مطبوعات و محافل اقتصادی آن روز اصفهان را «منچستر شرق» یا قطب صنعت نساجی ایران نام نهادند.

این‌ها همه یک سوی قضیه بود. طرف دیگر ماجرا کارگران بودند. ارائه آمار دقیقی از کارگران اصفهان امکان‌پذیر نیست، چراکه این کارخانه‌ها به سرعت در حال پیشرفت بودند و مرتب بر کارگران خود می‌افزودند. اما در سال 1320 تعداد کارگران کارخانجات اصفهان را 15 هزار نفر می‌توان برشمرد (طاهر احمدی، 1379،ص 153). [1]

این نیروی عظیم و پر جنب‌وجوش در سال‌های بعد از جنگ جهانی به یکباره با بحران‌های مالی درکارخانجات مواجه شد. اخراج کارگران و عدم پرداخت حقوق آنان یکی از نشانه‌های این بحران بود که رنگ و بوی اجتماعی نیز به خود گرفت. بحران‌‌هاي مذکور روابط بين كارگر و كارفرما را به شدت تيره كرده بود. «‌اغلب كارخانه‌ها بيش از ظرفيت خود كارگر پذيرفته و حالا نمي توانند به خدمت آنها خاتمه بدهند و نه وضع مالي آنها اجازه مي‌دهد كه حقوق آنها را مرتب بپردازند از اين جهت هر روز با اعتصاب و تشنجاتي روبرو هستند» (چهلستون، ش79، 4 خرداد1332). كارگران كارخانجات كه يك دهه فعاليت حزب توده آنان را در تشكلاتي منسجم كرده بود هر روز به درگيري با مقامات كارخانه و مقامات انتظامي شهر مي‌پرداختند و اين يكي از عوامل تشنج و ناامني در شهر شده بود. از سوی دیگر بخشی از کارگران از حزب توده جدا شده و درگیری‌هایی در همین زمینه فراهم می‌گردید.

حركت‌‌هاي مردمي

اشاره به اين حقيقت كه در آن سال‌ها موج گسترده‌اي از مردم اصفهان و اطراف آن براي كار در مناطق نفت‌خيز خوزستان بدانجا مهاجرت می‌کردند، موجب شد تا روزنامه چهلستون نظر دهد «مردم اصفهان بيش از ساير افراد كشور از شركت استعمارطلب نفت سابق صدمه ديده و از اين جهت حق دارند در پشتيباني از دولت آقاي دكتر مصدق پيشقدم باشند» (چهلستون، ش 2، 25 شهريور 1330) و البته چنين بود. شايد نخستين تظاهرات عمومي مردم اصفهان در جنبش ملي شدن نفت در 17 شهريور 1330 اتفاق افتاد. روزنامه اصفهان در انعكاس اخبار آن روز نظر داد كه بازار اصفهان بعد از چهل و چند سال دوباره يكپارچه تعطيل گرديد. علت تعطيلي و تجمع مردم مخالفت‌‌هايي بود كه با دولت مصدق در مجلس بوسيله بعضي از نمايندگان دورة 16 مي‌شد. همين روزنامه از «اجتماع برادران بازاري ما در تلگرافخانه كه چندين هزار نفر را در داخل و خارج آن تشكيل مي‌دادند و نطق‌‌هاي آتشين چندين نفر ناطق (اشراقي و كلباسي) كه عليه مظالم شركت نفت و عمّال جابر دولت انگلستان و سياست ظالمانة او مي‌كردند و فرياد‌‌هاي زنده باد و مرده بادي كه از حلقوم هزاران نفر بيرون مي‌آمد» شرح مفصلي نوشت (اصفهان، ش 786، 18 شهريور 1330). راجع به ابعاد شركت مردم ادامه مي‌دهد: «با اينكه ابتدا قرار بود فقط دكان‌ها و تجارتخانه‌‌هاي بازار و خيابان سپه تعطيل شوند، ولی… تمامي مغازه‌ها و تجارتخانه‌‌هاي خيابان‌‌هاي سپه و شاه و چهارباغ نيز بسته شدند و خيابان شاهپور هم كه مركز فعاليت ده‌ها گاراژ ]است[… تعطيل عمومي بود» (اصفهان، ش 786، 18 شهريور 1330). تجمع‌کنندگان تلگراف‌‌هايي به دكتر مصدق و مجلس زدند و قصد داشتند شب در تلگرافخانه چادر برپا كرده بمانند، اما با توصيۀ سران بازار و علما تا چند روز بعد از اعتصاب خودداري كردند.

يك هفته بعد دوباره در محل دروازه دولت در اطراف تلگرافخانه تجمع گسترده‌اي برپا بود. در اين روز طبقات بيشتري از مردم اصفهان آمده بودند «ديروز نيز بار ديگر از طرف طبقات مختلف اصفهان احساسات بي‌نظيري نسبت به حضرت آيت‌الله كاشاني و جناب آقاي دكتر مصدق به عمل آمد. بدين ترتيب كه از ساعت 8 صبح عده‌اي از حجج اسلام، روحانيون و طلاب و عده‌اي از مديران جرايد در تلگرافخانه حضور به هم رسانده و به منظور پشتيباني از دولت جناب آقاي دكتر مصدق و ابراز نفرت و انزجار از عمل نمايندگان مخالف،[2] تلگرافاتي به رؤساي مجلسين شورا و سنا مخابره نمودند. پس از حضور آقايان علما، صاحبان دكاكين خيابان‌ها و بازار نيز حدود ساعت 10 صبح مغازه‌‌هاي خود را تعطيل و دسته‌دسته در تلگرافخانه حضور يافته و پس سخنراني‌‌هاي مهيج تلگرافاتي مخابره كردند. حدود ساعت 11 نيز عده زيادي از كارگران كارخانجات و آقايان فرهنگيان در تلگرافخانه اجتماع نموده…» (اصفهان، ش 788، 25 شهريور 1330). اما در همين روز دكتر مصدق بوسيلة تلگرافي كه بوسيلة آيت‌الله اسماعيل كلباسي خوانده شد از مردم اصفهان خواست «‌به تحصن خود خاتمه  داده و به تشكرات قلبي اينجانب بيفزايند».

دو روز بعد حسين مكي كه آن‌روز‌ها سرباز وطن لقب گرفته بود (و البته بعدها به همراه مظفر بقايي و ديگران از صف طرفداران مصدق جدا شد) به اصفهان آمد و با استقبال بي‌نظير مردم اين شهر مواجه گرديد. حضور و سخنراني‌هاي او نبض سياسي شهر را تندتر كرد (اصفهان، ش 790، 4 مهر 1330). همچنان كه مردم تهران ميدان بهارستان را محل اجتماع خود قرار داده بودند، دروازه دولت اصفهان نيز شاهد تجمع هر روزه مردم بود. مردم از آنجا به تلگرافخانه رفته و نظرات و خواسته‌‌هاي خود را تلگراف مي‌كردند (كاري كه در انقلاب مشروطيت نيز شاهد آن بوديم).

روز هفتم مهر دوباره تلگرافخانه با اجتماع چند هزارنفري مردم شلوغ شد؛ در آنجا آقايان اشراقي، صهري، علوي و محمدعلي سيف‌پور براي مردم سخن گفتند. در ساعت 10 پزشكان شهر نيز به صورت جمعي به اجتماع پيوستند و دكتر محيي براي حاضران سخن گفت. پزشكان تلگرافي به تهران مخابره كردند و 39 نفر آن‌را امضاء نمودند. هيأت علميه اصفهان نيز به امضاي «‌سيد حسن چهارسوقي، شيخ محمدباقر زند كرماني، حاج سيد علي‌نقي مدرس و عبدالله شيخ‌الاسلام تلگرافي به تهران فرستاده و از «‌منويات مشروعه مقدسه دولت آقاي دكتر مصدق» پشتيباني كردند. در پايان نيز قطعنامه‌اي صادر شد كه به قول روزنامه اصفهان به امضاي يكصد هزارنفر رسيد (اصفهان، ش 791، 8 مهر1330) (اين نكته حائز اهميت است كه در آن سال بنا به كتاب «‌فرهنگ جغرافيايي ايران، شهر اصفهان دويست و ده هزار نفر جمعيت داشت).

در روزهاي بعد مردم اصفهان بنا به دعوت آيت‌الله كاشاني به حمايت از مردم مصر در محل قيصريه اجتماع كردند. اين اجتماع به مدرسه سلطاني (چهارباغ) ختم شد (اصفهان، ش 801، 16 آبان 1330). اجتماع مردم به بهانه‌‌هاي مختلف به طرفداري از نهضت ادامه داشت. در زمان سفر دكتر مصدق به لاهه بنا به دعوت آيت‌الله كاشاني مردم اصفهان نيز براي موفقيت او دست به دعا برداشتند «‌در اين چند روزه علاوه بر مجالس دعايي كه بطور عمومي در مساجد به منظور موفقيت جناب آقاي دكتر مصدق در سفر لاهه برگزار شده روز پنج شنبه 15 خرداد طبق دعوت قبلي آقاي امام جمعه مجلس دعايي در مسجد جامع منعقد بود» (چهلستون، ش 36 ،19 مرداد 1331). پس از اين اجتماعات مردمي را در جريان حوادث مختلف بررسي مي‌كنيم.

موضوع ديگري كه در اين فصل مي‌گنجد خريد اوراق قرضة ملي است. دكتر مصدق كه با تنگناي اقتصادي شديدي مواجه شده بود، در تابستان سال 1330 طبق قانوني تا يك ميليارد ريال و براي تأمين هزينه قانون ملي شدن صنعت نفت به چاپ و فروش اوراق قرضه دستور داد و در پيام‌‌هايي مردم را به خريد اين اوراق دعوت كرد. در آن‌روز خريد اوراق قرضه نشانه‌اي از همبستگي با جنبش ملي شدن نفت و دولت مصدق به حساب مي‌آمد. پس خريد آن با تبليغات و مراسمي برگزار مي‌شد. مثلاً سرمايه‌داران شهر هريك تا 20 هزارتومان اوراق قرضه خريدند و نام و مقدار اوراق خريداري شده در روزنامه‌ها به چاپ مي‌رسيد.[3] البته در اين ميان «‌حاج محمدجعفر كازروني» با خريد يك ميليون تومان اوراق قرضه به‌عنوان قهرمان خريد اوراق قرضه در ايران لقب گرفت (مجاهد، ش 9، 25 دي 1330). دانش‌آموزان مدارس شهر بصورت دسته‌جمعي به بانك ملي مراجعه كرده و همراه با مراسم مهيّجي كه با سخنراني و سرود همراه بود اوراق قرضه خريداري مي‌كردند (مجاهد، ش 9، 25 دي 1330).

مدارس شهر نيز در جريانات سياسي نقش فعالي داشتند. در آن سال شهر اصفهان سي هزار دانش‌آموز در مقاطع مختلف داشت. همچنين واجد يك آموزشگاه عالي بهداشت و يك دانشكدة پزشكي بود. صدرهاشمي كه خود از معلمين شهر بود بعد از كودتا از فعاليت دانش‌آموزان قبل و بعد از كودتا مي‌نويسد: «‌هر روز به نحوي محصلين را از نيمكت كلاس به ميدان‌‌هاي ميتينگ برده و در تظاهرات خانمان‌برباد ده، آنها را شركت مي‌دادند… صحنۀ كلاس كه مخصوص مذاكره و درس و بحث است به ميدان مبارزه‌‌هاي حزبي تبديل شده بود… پس از وقايع 28 مرداد و روي كار آمدن تيمسار سپهبد زاهدي هنوز بعضي از محصلين نمي‌خواستند باوركنند كه آن وضع از بين رفته… اين بود كه در ابتداي سال تحصيلي مي‌خواستند در بعضي از مدارس زنده‌باد مرده‌باد راه بيندازند، ولي با شدت عمل روبرو گرديده و سرجاي خود نشستند» (چهلستون، ش 114، 13  ارديبهشت 1333).

حوادث شهر

مروری بر مهم‌ترین حوادث شهر در دهۀ بیست از شهری نابسامان و سردرگم حکایت دارد. شهری که نظم پیشین را از دست داده و در آشوب و درگیری، راهی تازه می‌جوید:

زد و خوردهای کارگری

در این میان تنش‌های شهر، تنفر از شرکت نفت انگلیس و رفتار آن شرکت با کارگران جنوب به اصفهان منعکس شده و بر این آتش نفت می‌ریخت. به عنوان نمونه «در اواخر سال 1329 بر اثر عدم پرداخت کمک حقوق کارگران از طرف شرکت نفت، کارگران آبادان اعتصاب نمودند. دامنۀ اعتصاب به سال بعد کشید. بر اثر عدم توجه شرکت نفت به درخواست‌های کارگران، دامنۀ آن به دیگر شهرهای نفتی جنوب سرایت کرده و کارگران آنجا نیز دست از کار کشیدند. حکومت نظامی اعلام شد و سرانجام در فروردین 1330 اثر زد و خورد با مأمورین دولتی چند کارگر کشته ‌شدند (طاهر احمدی، 1379، ص 367). گسترش این اخبار و نیز آمدن چند ده نفر از کارگران اخراجی شرکت نفت به تهران و تحصن دو ماهه آنها در مقابل مجلس شورا، و از همه مهم‌تر میدان‌داری حزب توده و شورای متحده کارگران، تلاطم زیادی در محیط‌های کارگری سراسر کشور ایجاد کرد (منوچهری و احمدی، 1388: 373).

وقتی این اخبار به اصفهان رسید، کارگران اصفهانی را با آنها همنوا کرده و به خیابان‌ها کشاند. درباره این حادثه که منجر به کشته شدن یک کارگر گردید، و در زمان نخست‌وزیری حسین علا (24 فروردین 1330) و یک ماه قبل از نخست‌وزیری دکتر مصدق اتفاق افتاد (مصدق 7 اردیبهشت 1330 به نخست‌وزیری رسید) روایت عزت الله باقری یکی از کارگران توده‌ای به ما می‌گوید این حزب در برگزاری تجمع نقش اصلی را داشته است. وی می‌گوید: کمیته ایالتی شورا تصمیم گرفت از آن پشتیبانی کند. «‌من هم مسئول تنظیم برنامه‌های آن شدم» با آن شوری که این حرکت در میان مردم اصفهان بپا کرد تصمیم گرفتیم در روز 24 فروردین ساعت 4 بعدازظهر در میدان 24 اسفند یک میتینگ هم در حمایت ازآنها برگزار کنیم. در روز 23 فروردین، شهربانی طی اعلامیه‌ای اخطار کرد که از هر نوع تظاهراتی در روز 24 فروردین جلوگیری خواهد شد. از اوایل آن روز پلیس میدان 24 اسفند را اشغال کرد (باقری، 1387، ج 1، ص 277). گزارش شهربانی اصفهان به شهربانی کل کشور علت عدم مجوز برای راهپیمایی را بیان می‌دارد «‌چون وضع شهر اجازه این تظاهرات را نمی‌داد، و ماجراجویان در این گونه مواقع مقاصد شوم خود را انجام و بیم اتفاقات غیر مترقبه می‌رفت در کمیسیون مقرر گردید از تظاهرات و اجتماع آنها و دادن میتینگ جلوگیری شود »(طاهر احمدی، 1379، ص 186)  از سوی دیگر حسین علا نخست‌وزیر نیز با این عنوان که تظاهرات و اعتصاب به دشمن خارجی کمک می‌کند، با هر اعتصابی مخالف بود و در تهران حکومت نظامی اعلام کرد (منوچهری و احمدی، 1388، ص 373) پس بعید نبود که در اصفهان نیز اجازه گردهمایی داده نشود.

باقری که شاهد عینی بوده است ماجرای زد و خورد‌ها را در چند صفحه تشریح کرده است. گزارش او و گزارش روزنامه‌ها مشخص می‌کند که عصر 24 فروردین 1330کارگران کارخانه‌های جنوب اصفهان قصد داشتند از سی و سه پل گذشته خود را  به میدان انقلاب فعلی برسانند. مأمورین انتظامی بر روی سی و سه پل راه را بسته بودند. در همین حین کارگران کارخانه رحیم‌زاده (واقع در شمال رودخانه) نیز از خیابان عباس‌آباد خود را به محل می‌رساندند که ممانعت مأمورین مستقر در میدان، کار را به پرتاب سنگ و دست به یقه شدن کشانید. «چون پاسبانان و سربازان دیگر قادر به جلوگیری از عبور آنها نگردیدند تیراندازی به طرف هوا شروع شد». در این کشمکش یک نفر کارگر کارخانه رحیم‌زاده به نام حسن حیدرپور گلوله خورده و جان می‌سپارد. بالاخره کارگران جنوب رودخانه نیز از پل‌های دیگر و از راه گذشتن از آب، به این سو آمده و نعش همکار مقتولشان را به دست گرفتند. بعد از گرداندن و ارسال چندین تلگراف به مرکز، آنها نعش را به مسجدشاه برده و در آنجا امانت می‌گذارند تا فردا دوباره راهپیمایی خود را ادامه دهند. هراس مأمورین از گسترش درگیری‌ها باعث می‌شود شبانه نعش را از مسجدشاه برده و در تخت‌فولاد دفن نمایند (اصفهان، ش 746، 26 فروردین 1330). بدین ترتیب جنبش کارگری 24 فروردین 1330 با دادن یک کارگر از کارگران کارخانه رحیم‌زاده به پایان رسید.

روزنامه اصفهان دست عوامل انگليس را در اين اغتشاشات مي‌ديد تا با «‌مشغول كردن اين استان به يك موضوع مهم داخلي فكر ساكنين آن‌را از موضوع نفت منحرف ودر عين حال دولت و مجلس را نگران اوضاع اصفهان بكنند» (اصفهان، ش 747، 29 فروردين 1330) آيت‌الله كاشاني در پيام جداگانه‌اي به كارگران اصفهان منشأ اغتشاش را اجنبي و اجنبي‌پرستان مي‌دانست و از كارگران اصفهان سكوت و آرامش مي‌خواست (اصفهان، ش 748، 2  ارديبهشت 1330).

محاصره اقتصادي ايران را كه توسط انگلستان اعمال مي‌شد بايد به عامل مؤثر ديگري در ايجاد بحران‌‌هاي اقتصادي ذكر كرد. «‌دولت ايران هر اندازه سعي مي‌كرد براي نفت خود مشترياني به غير از كمپاني سابق پيدا كند دولت انگلستان با ايجاد موانع و مشكلات فراوان مانع مي‌گرديد ]پس[ خزانه دولت تهي بود و به هيچ وجه قادر به پرداخت وجوهي براي حوائج ضروري خود نبود» (چهلستون، ش 26، 26 اسفند 1330) پرداخت حقوق كارمندان دولت در اصفهان يك‌ماهي تأخير داشت و برنامه‌‌هاي عمراني كلاً تعطيل گرديده بود.

جبهة کارگران خیلی زود شکاف برداشت و کارگران غیرتوده‌ای در سال 1323 اتحادیه و تشکیلات جداگانه‌ای تشکیل دادند به نام «اتحادیه کارگران و پیشه‌وران اصفهان» که راه خود را از «اتحادیه کارگران» وابسته به حزب توده جدا می‌کرد. همین امر تنشی خشونت‌آمیز و دامنگیر را میان دو گروه از کارگران کارخانجات اصفهان باعث شد.  برای آنکه فضای اجتماعی اصفهان در دهه بیست را خوب به تصویر بکشیم و تنش‌ها و دسته‌بندی‌های حاکم بر فضای شهر، خصوصاً کارخانجات نساجی را دریابیم، درج یک گزارش از خبرنگار روزنامه نقش جهان بجاست:

«از هر گوشه سر و صدایی برخاست. مردم از هر سو به طرف شهربانی و بیمارستان‌ها وارد شدند.  صدای آتش مسلسل و رگبارهای متوالی آن می‌رساند اتفاق مهمی روی داده ولی چگونگی موضوع بر همه‌کس مجهول بود و حتی سربازان سواره‌نظام هم که با تجهیزات کامل در میدان شاه و خیابان‌ها حاضر شده بودند، نمی‌دانستند چه می‌خواهند بکنند. کم‌کم گفت و شنودهای دو نفری و سه نفری به میان آمد و هرکس چیزی می‌گفت. یکی می‌گفت: بیش از 50 نفر زخمی از کارخانه‌های ریسباف و شهرضا در مریض‌خانه خفته و دیگری می‌گفت چند نفر آنها تاکنون جان سپرده و گمان می‌رود این حادثه مولمه بیش از 10، 15 نفر تلفات داده باشد.

به هر جهت چون از این قبیل مکالمات نمی‌شد استفاده‌ای کرد، بهتر دیدم به شهربانی و بیمارستان‌ها رفته، تا از نزدیک ناظر جریان باشم و از کنه و بنه قضایا مطلع گردم. ابتدا به شهربانی رفته و دیدم دو نفر از کارگران با دست و سر بسته در اتاق افسر کشیک نشسته و شرح ماوقع را بدین طریق اظهار کردند:

به خاطر چند نفر کارگر خوش سابقه که در اثر دسایس بعضی اشخاص مفسده‌جو بیش از چند ماه است بیکار و با سختی گذران می‌نمایند،  امروز پیش از ظهر به شهربانی رفته و تقاضا نمودیم که دوستان ما را بر سر کار آورند و به ما گفته شد کارشان خاتمه یافته و فردا به کار گماشته خواهند شد. در موقع بازگشت همین که از در کارخانه ریسباف خواستیم وارد شویم ابتدا  چند نفر حمال و نماینده به ما حمله ور شده و در آن واحد صدها نفر از کارخانه‌های مختلف به سر ما ریختند و هر یک می‌گفت سزای کسانی که بخواهند رفقایشان را یاری کنند همین است. سپس این جمعیت که گویا از مدتی پیش تهیه وسایل نبرد را با جمع‌آوری چوب و سنگ و غیره فراهم ساخته بودند، به طرف کارخانه شهرضا هجوم آورده تا با عدة دیگری هم که چند روزی است از اتحادیه کارگران کناره گرفته و شاید موجب تشویق سایر رفقایشان هم شده که آنها را نیز از این اتحادیه بیرون کشانند با چوب و سنگ مجازات نمایند. در نتیجه زد و خورد شدیدی که بین کارگران کارخانه‌های مختلف روی داده عدة زیادی مجروح و زخمی گشته که آنها را با آمبولانس به مریض‌خانه مرسلین برده و چون بیش از پنج نفرشان بستری نبودند، بقیه را معالجه و مداوا کرده، مرخص نمودند و پنج نفر مجروح در بیمارستان بستری شدند. قضیه از طرف دادگستری و شهربانی تعقیب و عجالتاً کارخانه‌ها تماماً تعطیل و گویا مدیران کارخانه‌ها هم تصمیم دارند تا تکلیف قطعی که از طرف دولت باید معین شود، بر سر کار نرفته اکنون ببینیم دولت مرکزی در این قضایا و پیش آمد‌های سوء چه تصمیمی خواهد گرفت. در نتیجه اختلافات عده‌‌ای در حدود 70 نفر زخمی شده‌‌اند که چون جزئی بوده، هر یک پانسمان شده و تنها پنج نفر اکنون در مریض‌خانه مرسلین بستری هستند.» ( نقش جهان، شماره 82، 31 فروردین 1323)

علاوه بر اتحادیه‌های مذکور، در میان گروه‌های مختلف کارگران نیز شقاق و شکاف وجود داشت. یک نمونه از نزاع میان آنها: «در تعقیب نزاع‌های قبلی که هر چند روز یک مرتبه اتفاق می‌افتد، شب جمعه گذشته زد و خورد شدیدی میان یک عده تخته فولادی‌ها و کارگران شهری روی داد، دیروز مجدداً  میان تخته فولادی‌ها و استکی‌ها در جلوی در کارخانه در موضوع رفتن و نرفتنِ سر کار، صحبت‌هایی  پیش می‌آید که منجر به نزاع شدید می‌گردد و در این میان چند نفر از کارگران استکی و تخته فولادی‌ها به شدت مجروح می‌گردند، به طوری که یک نفر از آنها رگ‌های دستش در اثر ضربت کارد پاره شده و دیگری نیز بر اثر ضربات شدید چوب و قمه آسیب دیده و فعلاً پنج نفر از کارگران مضروب در بیمارستان بستری هستند» (نقش‌جهان، شماره 420، 18 فروردین 1325).

فضای عمومی شهر در ابتدای سال 1325 از نظر روزنامه نقش‌جهان یادآور دورۀ جنگ‌های حیدری و نعمتی بود «از قرار مسموع و بلکه مسلّم، طرفین دعوی روز به روز خود را بهتر و بیشتر مجهز می‌نمایند. اسلحه‌های سرد و گرم است که از محل‌های مختلف و به عناوین گوناگون آزادانه به دست طرفین داده می‌شود. چوب و چماق، چاقو، قداره و شمشیر  است که میان اشخاص توزیع می‌گردد و هرکس را در خیابان می‌بینید به یکی از اسلحه‌ها مجهز است. دولت باید علاج واقعه قبل از وقوع بکند… امروز وضع اصفهان قسمی است که فردی از غنی و فقیر و کارگر و کارفرما، محصل و دبیر، تأمین جانی ندارند و قدرت اینکه آزادانه در خیابان‌ها بگردند از آنها سلب شده است» (نقش جهان،  ش432، 2 اردیبهشت 1325).

مبارزه با استعمار پیر

شايد نخستين و خوشايندترين حادثه شهر برچيده شدن بساط و تابلوي شركت نفت انگلیس از سطح شهر بود.[4] در30 خرداد 1330 بنا به دستور مركز و نامۀ استاندار، تابلوهاي شركت نفت از محل جایگاه‌ها و ادارات آن، پايين كشيده شدند و از همان روز درآمد حاصل از فروش نفت و بنزين به حسابي در بانك ملي شعبة اصفهان ريخته شد. در اين تاريخ شركت نفت در اصفهان 334 كارمند و كارگر داشت كه دو نفر از آنها انگليسي بودند (اصفهان، ش 771، 20 تير1330). (گفتني است در موقع خلع يد تعداد كارگران خارجي شركت 4520 نفر بودند كه اغلب انگليسي هندي بودند.)

پس از آن انحلال كنسولگري انگلستان در اصفهان موجي از شادي را در ميان مردم به همراه داشت. بطوري‌كه عده‌اي از مردم شهر در بازار قيصريه براي رفتن كنسول انگليس و ديگر عمال كنسولگري در اقدامي نمادين آش پشت پا پختند و پخش كردند (مجاهد، ش 7 ،4 بهمن 1330). همچنين كاشي «‌كوچه لندن» را كه كنسولگري در آن بود شكسته و نام جديد اول بهمن (روز انحلال كنسولگري) را بر آن نهادند.[5] و با نامگذاري خيابان «‌دروازه تهران تا انتهاي فلكه شاهپور» به نام دكتر مصدق از او قدرداني كردند. [6]

سی تير در اصفهان

حادثۀ ديگري در پيش بود. واقعه‌اي كه در تهران به 30 تير شهرت داده شد و در اصفهان 29 تير به اوج رسيد. مصدق فرماندهي كل قوا را از شاه خواسته و شاه نپذيرفته بود، پس نخست‌وزیر استعفا داد. ساعتي بعد مجلس با 40 رأي به قوام‌السلطنه حكم نخست‌وزيري داد. چهلستون خبر حادثه را چنين انعكاس داد: «‌از همان ساعتي كه خبر رياست وزرايي آقاي احمد قوام به اصفهان رسيد جمعي به تلگرافخانه رفتند و در آنجا متحصن شدند و تلگرافاتي به مركز مخابره نمودند. در همين اثنا اعلاميه‌‌هاي مختلفي در شهر مبني بر پشتيباني از جناب آقاي دكتر مصدق منتشر گرديد و روز جمعه قهراً تعطيل بود و از صبح شنبه تمام مغازه‌‌هاي خيابان و بازار تعطيل و مردم دسته دسته در خيابان حركت مي‌كردند و چند بار با مأمورين زد و خوردي روي داد، ولي به خير گذشت. از روز يكشنبه وضع وخيم‌تر شد و از ساعت 10 صبح تمام كارخانه‌ها نيز تعطيل گرديدند و اجتماعات و تظاهرات شديدتر گشت و بعدازظهر همان روز طبق دستور دولت حكومت نظامي در اصفهان ]برقرار بود[. روز دوشنبه نيز كه تمام كشور تعطيل عمومي اعلام شده بود مردم به تظاهرات شديد دست زده و دنبالة اقدامات آنها تا حوالي عصر ادامه داشت كه ناگهان راديو تهران خبر بركناري قوام‌السلطنه را منتشر كرد كه مردم بلادرنگ مغازه‌ها را بازكرده و از شنيدن اين خبر شادي و خرمي نمودند» (روزنامه چهلستون، ش 41، 31 تير 1331).

روزنامه قلم ما ابعاد ديگري از حادثه را به تصوير كشيده است مثلاً اينكه «‌قواي پليس كه از جلوگيري احساسات مردم عاجز شده بودند از قواي ارتش استمداد طلبيده بلافاصله سيل سرباز از فرح‌آباد با كاميون‌ها به شهر سرازير شد… در موقعي كه نفرات به حالت دسته‌جمعي مي‌خواستند به طرف تلگرافخانه حركت كنند و زنده باد مصدق و مرده باد قوام در هوا طنين‌انداز بود دستور شليك تيراندازي به سربازان داده شد. ناگهان صداي تير تفنگ و مسلسل مانند ميدان كارزار در هوا بلند شد» (قلم ما، چاپ اصفهان، ش 8 ،31 تير 1331). در حادثۀ آن‌روز در اصفهان يك جوان 18 ساله به نام اسماعيل چهارشکه كشته شد و سه نفر ديگر به نام‌‌هاي شكرالله محمدي، حسين بنايي و يدالله شعباني به ضرب گلوله مجروح گرديدند (روزنامه چهلستون، ش 47، 24 شهريور1331). [7] بعد از روی کار آمدن دکتر مصدق هیأتی از دادستانی تهران به اصفهان آمدند تا شرح ماجراها را نوشته و برای متهمین قرار مجازات صادر نمایند. در گزارش مفصل 25 صفحه‌ای که تهیه شد نشان داده می‌شود در روز 29 اسفند طبقات مختلف مردم با تجمع در تلگراف‌خانه (واقع در دروازه دولت) و ارسال تلگراف، خواهان ادامه حکومت مصدق شده بودند. اما نیروهای انتظامی به شدت ممانعت کرده و شایعاتی پیچیده بود که تظاهرکنندگان به جنوب تبعید می‌شوند.

 ادامه داستان از گزارش دادستانی: «عده‌ای به فکر استفاده از نیروی متشکل کارگری اصفهان برای مقاومت در قبال نیروی انتظامی افتاده مصمم به عزیمت به کارخانجات و استمداد از کارگران» شده‌اند، کارگران نیز به تقاضای آنها پاسخ مثبت داده، کارخانه‌ها را تعطیل و به قصد حرکت به سمت شهر راهی سی و سه پل ‌شدند، که رئیس دژبانی، سرهنگ عباس نادریان، و نیروهایش سی و سه پل را بسته، راه عبور آنها را مسدود می‌کنند. اما کارگران از راه رودخانه خود را به ابتدای خیابان چهارباغ می‌رسانند. جمعیتی که قصد داشت به سمت تلگرافخانه در دروازه دولت برود با ممانعت نیروی انتظامی برخورد کرده و «سربازان چند گلوله به هوا تیراندازی و با سرنیزه و ته تفنگ و چوب و باتوم عده‌ای را مضروب و مجروح» می‌نمایند. صحنه‌ای که به کشته شدن یک نفر می‌انجامد چنین به تصویر کشیده شده است: «‌پس از برخورد با صفوف نظامی و پاسبانان، چون مأمورین از حرکت آنان جلوگیری و جمعیت هم اصرار به ادامه حرکت داشته، به دستور سرهنگ نادریان سربازان چند گلوله به هوا تیراندازی و با سرنیزه و ته تفنگ و چوب و باتوم، عده‌ای را مضروب و مجروح و مردم را مجبور به عقب‌نشینی می‌کنند. اما جمعیت نیز تدریجاً بیشتر عصبانی و با سنگ‌ریزه‌های پیاده‌رو و وسط خیابان و بعضی با چوب به طرف سربازان حمله و عده‌ای هم به جیپ سرهنگ نادران حمله نموده، شیشه ماشین را شکسته و روپوش برزنتی آن را پاره می‌نمایند. که در این موقع سرهنگ نادریان شخصاً با اسلحه کمری به طرف جمعیت تیراندازی و دستور ادامه تیراندازی به قوای انتظامی حاضر در محل را می‌دهد که ضمن این تیراندازی، حسین شاگرد قنادی به نام اسماعیل چهارشکه مقتول و عده‌ای نیز مجروح می‌شوند… پس از مقتول شدن اسماعیل چهارشکه و مجروح شدن عده‌ای با گلوله و زخم سرنیزه و غیره و پراکنده شدن جمعیت متظاهرین در خیابان ها، سرهنگ خلیل‌پور ]رئیس شهربانی[ و سرهنگ نادریان متوجه متحصنین در تلگرافخانه شده، با کسب دستور از آقایان استاندار ]امیرنصرت اسکندری[ و فرمانده لشکر تصمیم به اخراج متحصنین در تلگرافخانه و متفرق کردن آنان می‌گیرند». مطابق این گزارش حدود 50 نفر نیز در این چند روزه در اصفهان مجروح می‌گردند (اسنادی از قیام سی تیر 1331، 1382: 257 – 256).

در روزهاي بعد مردم اصفهان در حال برگزاري مراسم ترحيم «‌شهيد راه آزادي» خود بودند كه خبر پيروزي ايران در دادگاه بين‌المللي راهه رسيد «‌سردر عموم مغازه‌ها تزيين و چراغان شده بود و مجالس بزرگ و كوچك در بيشتر نقاط شهر تشكيل گرديد» (چهلستون، ش 42، 13 مرداد 1331). «‌يكي از بهترين جلسات در قيصريه از طرف بازرگانان و اصناف برپا گرديد و پس از سخنراني‌‌هايي كه ايراد شد عده‌اي با اتوبوس به سه راه شيخ بهايي آمدند و درآنجا تابلويي را كه عكس قوام به شكل ميمون روي آن كشيده شده بود آتش زدند» (عرفان، چاپ اصفهان، ش3994، 16 مرداد 1331).

مراسم سالگرد 30 تير

در سالگرد قيام 30 تير در اصفهان تظاهرات عمومي بود. در اجتماع دروازه‌دولت «‌نمايندگان بازرگانان، اصناف، كارگران، ارباب جرايد هريك به نوبة خود از پشت ميكروفن ابراز احساسات نموده مطالبي دربارة قيام سي‌ام تير براي حاضران ايراد كردند» (چهلستون، ش 87، 5 مرداد 1332). روزنامه از اينكه با تدبير استاندار، گروه‌‌هاي چپ اجتماع خود را در حوالي بازارچه حاج محمدعلي برپا كرده و درگيري بوجود نيامده بود تشكر كرد. [8]

رفراندوم انحلال مجلس هفدهم

مجلس هفدهم با وجود اميد فراواني كه بدان مي‌رفت كارگشا نبود. طرفداران دربار توانسته بودند از شهرستان‌ها خود را به مجلس برسانند. وجود يك اقليت 17 نفره مخالف دولت موجب شد كه 57 نفر از نمايندگان موافق دولت از آن استعفا دهند (روزنامه چهلستون، ش 89، 12 مرداد 1332) و دكتر مصدق ناچار شد براي تعيين تكليف مجلس 17 به آراي عمومي مراجعه كند (اگرچه اين امر در قانون اساسي پيش‌بيني نشده بود). مجلس 17 آنقدر مورد تنفر مردم بود كه روزنامه چهلستون ضمن شرحي از كارشكني‌‌هاي نمايندگان و دادن 40 رأي موافق به قوام تيتر زد: «‌كيست در اين كشور به غير از عده‌اي معدود كه از انحلال مجلس هفدهم ناراضي باشد» (چهلستون، ش 87، 5 مرداد 1332).

رفراندوم 19 مرداد در اصفهان برگزار شد. صندوق‌‌هاي مخالفین و موافقین انحلال در دو محل جداگانه قرار داده شدند. مخالفين انحلال در ميدان پهلوي (شهداي فعلي) و صندوق‌‌هاي موافقين در ميدان نقش‌جهان قرار داده شد. چهلستون جريان برگزاري انتخابات را چنين توصيف كرد: «‌از صبح تا ظهر در ميدان شاه كه محل آراي موافقين بود از كثرت جمعيت راه عبور و مرور نبود… سيل جمعيت خيابان‌‌هايي را كه منتهي به ميدان شاه مي‌شد پركرده بود. به زحمت هركس مي‌توانست خود را به يكي از صندوق‌‌هاي موافق برساند… بيشتر صندوق‌ها چند مرتبه خالي و پر شد» (چهلستون، ش 91، 26 مرداد 1332). نتيجه آراء در شهر اصفهان بدين قرار بود: موافقين انحلال 43508 رأي و مخالفين 11 رأي (چهلستون، ش 90، 19 مرداد 1332). بدين ترتيب مردم اصفهان يكبار ديگر حمايت قاطع خود را از اندیشه دكتر مصدق به ظهور رسانيدند (چهلستون، ش 90، 19 مرداد 1332).

كودتاي 25 مرداد

صبح روز 25 مرداد 32 مردم شهر از تلاش نافرجامي با خبر شدند كه براي بركناري دكتر مصدق انجام شده بود. تلاشي كه سرانجام آن به خروج شاه از كشور انجاميد. واكنش مردم نشان مي‌دهد كه احزاب چپ و بسیاری مردم، سلطنت شاه را خاتمه يافته تلقي كرده بودند. شرح ماجرا از زبان روزنامه اصفهان بسیار مفصل است که به درج آن اقدام می‌شود: «از بامداد دیروز که رادیو تهران با قرائت نخستین اعلامیه دولت، خبر نفرت‌انگیز کودتای احمقانه نظامی نیمه‌شب یکشنبه بیست و پنجم مرداد را به استحضار مردم رسانید، یک عصبانیت آمیخته با نگرانی در بین مردم قهرمان اصفهان ایجاد گردید. و هنوز نیم ساعت از انتشار خبر نگذشته بود که دکاکین بازار و مغازه‌ها تعطیل گردید و کارخانجات به وسیله کشیدن سوت، آغاز تظاهرات کارگران را اعلام نمودند. و در عرض مدت کمی صفوف منظم کارگران، در حالی که ده‌ها شعار مهیج پیشاپیش آنان جلب نظر می‌کرد، از خیابان کمال اسماعیل به طرف تلگرافخانه حرکت کردند. هنگام تعطیل کارخانه‌ها در کارخانه وطن نزاعی رخ داد که با کمال تأسف منجر به زخمی شدن سه تن از کارگران گردید. تظاهرکنندگان پس از آنکه تلگرافی دایر به ابراز تنفر نسبت به توطئه کودتا مخابره کردند، در دروازه دولت میتینگ بزرگی تشکیل دادند که تا ظهر به طول انجامید و طی آن ناطقین در اطراف فساد دربار و لزوم تشکیل دادگاه ملی برای محاکمه جنایتکاران و تشکیل مجلس مؤسسان برای تعیین تکلیف مملکت سخنرانی‌هایی ابراز کردند.

در جریان میتینگ و دمونستراسیون بزرگ کارگران، و سایر طبقات ضد استعمار، چندین دسته کارشان نوشتن شعارهایی علیه دربار و شاه بر روی آسفالت‌ها و دیوارها بود. به طوری که روی آسفالت تمام خیابان‌ها و دیوارها و حتی درب مغازه‌ها و منازل پر از شعارهای ضد درباری است و کمتر جایی را می‌توان یافت که از نظر شعارنویسان دور مانده باشد.

از دیروز تا کنون تلاش‌های زیادی مبذول می‌گردد که مجسمه شاه سابق را از میدان مقابل شهرداری بردارند و برای این منظور از کلیه وسایل از قبیل پتک و ارّه و بستن کامیون‌های بزرگ به کار برده شده، ولی به لحاظ استحکامی که دارد، تا کنون جز شکستن شمشیر حمایل، آسیبی به آن نرسیده است ولی امروز بنا است با نظر اهل خبره، در صورتی که حوادث اتفاقی رخ ندهد و آلات و ادوات کار فراهم گردد، مجسمه را منهدم سازند.

دیروز از ساعت پنج و نیم بعدازظهر بار دیگر دمونستراسیون و میتینگ بزرگی در میدان دروازه دولت تشکیل گردید و بار دیگر ناطقین با حرارت فوق‌العاده‌ای بیاناتی ایراد کردند. مقارن ساعت هفت و نیم به وسیله بلندگویی که روی جیپ قرار داده شده بود، به جمعیت اعلام شد که صفوف خود را مرتب کرده و به طرف میدان بیست و چهارم فروردین که بعضی‌ها هم نام میدان 24 اسفند و خیلی‌ها هم نام میدان مجسمه بر آن نهاده‌اند، رهسپار شوند. ولی با این حال از بلندگوی قوی و پر صدایی که در نبش پاساژ محمودیه قرار داده شده بود، اعلام گردید که حسن صدر، خطیب مشهور، سخنرانی می‌کنند. با آغاز سخنرانی گرم و تکان‌دهنده این خطیب دانشمند و ماهر، جمعیت بر سر جای خود میخکوب شد.

در میتینگ دیروز عصر قطعنامه انجمن روزنامه‌نگاران که متن آن در همین شماره چاپ شده است، به وسیله آقای تیموری، عضو انجمن و مدیر روزنامه دنیای فردا خوانده و با استقبال و احساسات تظاهرکنندگان روبرو گردید.

امروز صبح [حوادث 27 مرداد]

امروز نیز از بامداد قسمت اعظم مغازه‌های بازار و خیابان‌ها تعطیل بود و مقارن ساعت هشت مجدداً کارگران کارخانه‌ها و از جمله کارگران صنوف مختلف در حالی که زنان و دوشیزگان پیشاپیش آنان حرکت می‌کردند، با شعارهای خود دمونستراسیون جالبی ترتیب داده و پس از توقف و اجتماع در دروازه دولت و ایراد سخنرانی متفرق شدند.

امروز عصر [27 مرداد] هم اعلام شده است که دمونستراسیون و میتینگ تجدید خواهد شد و در میتینگ امروز آقای حسن صدر سخنرانی خواهند کرد» (اصفهان، ش 976، 26 مرداد 1332).

قسمتی از قطعنامه انجمن روزنامه‌نگاران که خود امیرقلی امینی ریاست آن را بر عهده داشت، بدین قرار بود «اولاً نفرت شدید خودمان را نسبت به دربار خائن ابراز می‌داریم و ثانیاً از دولت جناب آقای دکتر محمد مصدق جداً خواهانیم که عاملین توطئه کودتای شب بیست و پنجم مرداد را در هر لباس و هر مقامی که باشند، اعم از لشکری یا کشوری با کمال سرعت به محاکمه صحرایی دعوت و مسببین واقعی را تیرباران نمایند» (اصفهان، ش 976، 26 مرداد 1332).

همین اخبار از روزنامه چلهستون: «به محضي كه خبر كودتا در شهر منتشر شد، بلادرنگ تمام كارخانه‌ها و بازارها و مغازه‌ها تعطيل و سيل جمعيت از بخش‌ها و بازار و كارخانه‌ها روانه تلگرافخانه گرديد. جمعيت دسته دسته در تلگرافخانه جمع بودند و با دادن شعارهاي مختلف و با فرياد‌‌هاي مصدق پيروز است مجازات عاملين كودتا را درخواست مي‌نمودند. تظاهرات به قدري شديد و دامنه‌دار  بود كه توصيف آن امكان‌پذير نيست. خواسته‌‌هاي مردم بوسيلة تلگراف به جناب آقاي دكتر مصدق مخابره شد. مردم هر لحظه با نگراني خاصي به انتظار اخبار جديدي بودند. تا ظهر اين تظاهرات ادامه داشت. ناطقين از هر دسته و طبقه براي حاضرين سخنراني مي‌كردند. عده‌اي در تلگرافخانه متحصن شدند. بعدازظهر مجدداً ميتينگ و تظاهرات شروع گرديد. عبور و مرور در دروازه دولت قطع گرديد و اين وضع تا پاسي از شب رفته ادامه داشت» (چهلستون، ش 91، 26 مرداد 1332) حادثة ديگر آنكه در سراسركشور گروه‌‌هاي چپ به مجسمه‌‌هاي پهلوي‌ها در ميدان‌‌هاي شهر هجوم برده آنها را به زير كشيدند. در شب 27 مرداد گروه‌‌هاي چپ در ميدان مجسمه (انقلاب) به سراغ مجسمه رضاشاه كه بر اسب نشسته بود رفتند. آن‌را به زير كشيدند و البته كاميوني از ارتش مجسمه را به پادگان فرح‌آباد برد.

كودتاي 28 مرداد

شايد در روزهاي 25 تا 27 مرداد هيچ‌كس به بازگشت سلطنت نمي‌انديشيد. اما سازمان سياه و عوامل داخلي دربار تدبير ديگري در آستين داشتند. منبع ما در ذكر وقايع روز 28 مرداد اصفهان روزنامه چهلستون و مجاهد مي‌باشند كه آن هم چون به‌صورت هفتگي به چاپ مي‌رسيدند، جزئيات امر را نمي‌توان از آنها فهميد. چراکه وقتی شماره‌های هفته بعد راهی چاپخانه می‌شد، کودتا پیروز شده و لحن و جهت‌گیری روزنامه نیز صد و هشتاد درجه چرخیده بود! روزنامه اصفهان نیز که تقریباً هر روز انتشار می‌یافت، شماره 25 بهمن آن 976 بود که انتشار یافت و در آرشیوها موجود است، شماره بعدی موجود از روزنامه اصفهان مربوط به 6 شهریور 1332 است که شماره 978 دارد. بنابراین به احتمال زیاد شماره 977 این روزنامه از چاپخانه به غارت رفته باشد. در شماره 6 شهریور نیز از روز کودتا و واکنش‌ها اطلاعات زیادی به دست نمی‌دهد. فقط پی آمدهای کودتا و درج پیام‌های تبریک به اولیای تازه است!  بر همین اساس شاید دقیق‌ترین گزارش از حوادث این روز اصفهان خاطرات علی مجاهد باشد که چون سردسته و صاحب نفوذ بود، توانسته است بر زوایای حوادث اشراف داشته باشد. [9]

شماره بعدي چهلستون دوم شهريور ماه از چاپخانه به‌در آمد و آن‌روز ديگر همه چيز عوض شده بود: «‌پس از رسيدن خبر سقوط دولت سابق… مردم دسته دسته در خيابان‌ها راه افتاده و با دادن شعارهاي شاه پيروز است حركت مي‌نمودند. سردرتمام مغازه‌ها و دكاكين با بيرق ايران تزيين شده بود. مردم نظاميان غيور را… در آغوش گرفته به آنها تبريك مي‌گفتند… در اين چند روزه سردر شهرداري همچون شب يكشنبه ساعت 19، كه پيام اعليحضرت همايوني براي ملت فرستاده شد، آتشبازي و چراغاني مفصلي از طرف شهرداري در ميدان شاه برقرار بود. در آن شب از كثرت جمعيت و ازدحام مردم در ميدان شاه محل خالي وجود نداشت» (چهلستون، ش 92، 2 شهريور 1332).

از ديگر حوادث روز چهارشنبه 28 مرداد آن بود كه «در تظاهرات شديد و دامنه‌دار عصر چهارشنبه، مطبعه راه نجات و نمايندگي روزنامه قانون[10] مورد دستبرد قرار گرفت و به اولي خسارت مختصري وارد آمد و تابلوي دومي را شكستند و همچنين محل جمعيت نيروي سوم مورد دستبرد قرار گرفت» (چهلستون، ش 92، 2 شهريور1332) اگرچه پس از آن مجلس اعانه‌اي براي بازماندگان شهداي قيام ملي 28 مرداد! در اصفهان تشكيل شد. (چهلستون، ش 95، 23 شهريور 1332) و پولي نيز جمع گرديد ولي درمنابع موجود هيچ كجا از درگيري و زد و خورد شديد و قتل خبري نيست. موضوع ديگري كه در منابع آمده دستگيري  «‌كشاورز صدر» استاندار اصفهان مي‌باشد. كشاورز صدر از ياران صديق مصدق و به قول چهلستون هم او دستور برچيدن عكس‌‌هاي شاه را از ادارات داده بود (چهلستون، ش 92، 2 شهريور1332). او با وقوع كودتا به خانه دكتر مرتضي حكمي رفت و در خانة او پنهان گرديد، اما دستور جلب او رسيده بود و اوباش محمدرضا شاه او را يافته به تهران فرستادند و خانة دكتر مرتضي حكمي را نيز غارت نمودند. [11]

استانداري اصفهان از طرف دولت زاهدي به كفالت تيمسار سرتيـپ دولو [12] فرمانده لشكر اصفهان سپرده  شده بود. دوهفته بعد هم اميرنصرت اسكندري كه پيش از آن دو بار استاندار اين استان شده بود (يكبار آن در زمان رضاشاه ) از طرف زاهدي به عنوان استاندار جديد وارد شهر شد. (چهلستون، ش 95، 23 شهريور 1332) استاندار جديد در نخستين اطلاعيه خود قول داد در تعديل نرخ برق شهر و ارزاني نان و گوشت، بكوشد (مجاهد، ش 58،31 شهريور 1332).

اصفهان پس از كودتا

علي‌رغم آنچه گفته مي‌شود، ايرانيان و علي‌الخصوص اصفهان به يكباره خاموش و تسليم دولت كودتا نشد. دو روز بعد از كودتا در اصفهان حكومت نظامي اعلام گرديد. اطلاعيه سرتيپ مظهري فرمانده لشكر 9 اصفهان گوياي تحركات بعد از كودتاست «‌از مجموع اطلاعات موثقي كه به مراجع انتظامي رسيده است محقق شده است كه بعضي عناصر ماجراجو و اخلالگر كه… از تاريخ 25 مرداد ماه گذشته به بعد نيز به عمليات و تحريكات خويش ادامه داده و با تشكيل جلسات محرمانه، نشر اكاذيب فريبنده و اغواكننده، صدور اعلاميه‌‌هاي غيرقانوني و طرح نقشه‌‌هاي آشوب‌طلبانه و مخل نظم اجتماع، موجبات ناراحتي فكر و نگراني خاطر اهالي محترم و ميهن‌پرست اصفهان را فراهم ساخته‌اند… لذا به تصويب هيأت دولت از ساعت 21 روز سي‌ام شهريور حكومت نظامي در شهرستان اصفهان برقرار و سرهنگ عبدالله فرمانفرمايي به سمت فرماندار نظامي منصوب ]مي‌گردد[» (مجاهد، ش 58، 31 شهريور 1332). پس از آن فرماندار نظامي اعلاميه شماره 1 خود را صادر كرد كه به موجب آن عبور و مرور از ساعت 20 الي 5/5 به كلي ممنوع اعلام مي‌شد و موارد ديگري كه مثلاً اجتماعات و انجمن‌ها موقوف است و… (مجاهد، ش 58، 31 شهريور1332). عده‌اي در شهر توقيف شدند که اسامي چندي از آنها آمده است. روزنامه مجاهد: «چون عده‌اي به تشخيص دستگاه انتظامي مخل آسايش قاطبة اهالي اصفهان بودند و در گذشته عمليات آنها كاملاً مشهود بود بوسيله شهرباني توقيف و تحت پيگرد قرارگرفته‌اند عبارتند از: آقايان محمد سپاهاني، جعفر نوروزي دبير ورزش، نورسته خراز، محمد سياسي، حاجي جعفر لباف و عده‌اي ديگر» (مجاهد، ش 58، 31 شهريور).

حكومت نظامي 9 ماهي در شهر برقرار بود و در 19 ارديبهشت 1333 خبر لغو آن در روزنامه‌ها آمده است (چهلستون، ش 125، 19 ارديبهشت 1333). چندي بعد از كودتا «جمعيت قيام 28 مرداد» با حضور 28 نفر از شخصيت‌‌هاي شهر در منزل آقاي حسن اسكندري تشكيل گرديد. اين جمعيت دولتي براي تجليل از آن روز تاريخي! تشكيل شده بود (مجاهد ش 60، 14 مهر 1332). اما از اين‌سو نيروهاي ملي نيز دست به صدور اعلاميه مي‌زدند كه بايد اخبار آن‌را از لابلاي سطور روزنامه‌ها جستجو كرد: «‌در ظرف اين چند روزه اخير بيانيه‌‌هاي مفصلي به امضاي شخصيت‌‌هاي برجسته اصفهان خصوصاً تجار و بازرگانان شهر دائر به پشتيباني از حكومت قانوني فضل‌الله زاهدي در شهر منتشر شده و انزجار خود را از عده‌اي معدود كه به نام بازرگانان اعلاميه‌‌هايي منتشركرده‌اند، ابراز داشته‌اند» (مجاهد، ش 58، 31 شهريور 1332)

تا ماه‌ها بعد مردم اصفهان به فعاليت خود عليه دولت كودتا ادامه دادند. شرح مفصلي از آن را از زبان روزنامه چهلستون كه ديگر به مذاق دولت كودتا مي‌نوشت بشنويم: «…دست به كار شايعه مي‌زنند. هر روز به نحوي اعصاب مردم را تحريك مي‌نمايند. يك روز شايعة جنگ قشقايي، روز ديگر شايعة اخبار وحشت‌آور از تهران و تعطيل بازار و روز ديگر خبر انقلاب آذربايجان… من‌جمله از چندي پيش شايع كرده بودند كه اعتصابي در تمام مملكت در فاصلة روز‌‌هاي 15 تا 20 آبان رخ خواهد داد… ولي خوشبختانه به علت مراقبت شديد و دائم قواي انتظامي و مخصوصاً حكومت نظامي و شهرباني نه فقط اعتصابي در شهر وجود نداشت، بلكه دانش‌آموزان مدارس نيز مانند ساير روزها به كار خود مشغول بودند… فقط در دبيرستان سعدي چند تن از دانش‌آموزان، كه عدة آنها از مجموع انگشتان دست‌ها تجاوز نمي‌كرد، چند شعار داده كه آنها هم بلافاصله دستگير و زنداني و غائلة اعتصاب وسيع روز پنج‌شنبه به همين‌جا خاتمه يافت» (چهلستون، ش 103، 24 آبان 1332) «در بازار هم چون سرمنشأ كار جلوگيري شده بود نتوانستند دست بكاري بزنند و در همان صبح پنج‌شنبه پس از آنكه اسم چند دكاني كه هنوز باز نكرده بودند از طرف مأمورين انتظامي يادداشت شد، بقيه حساب كار خود را كرده، دست بكار باز شدن نمودند» (چهلستون، ش 104، 2 آذر 1332). تحركات كارگران اصفهان آنقدر بوده كه فضل الله زاهدي پيام جداگانه‌اي براي كارگران اصفهان بفرستد، با اين وعده‌ها كه: «‌دولت اينجانب تصميم دارد براي بهبود وضع زندگي و تأمين رفاه كارگران اقدامات مثبت و مؤثري به عمل آورد» و فعلاً اين وعده‌ها را به كارگران مي‌دهد: نواقص قانون كار رفع مي‌شود. حداقل دستمزد 15 درصد افزايش مي‌يابد. كار ساختمان يكصد خانة كوچك به زودي آغاز مي‌شود. دو درمانگاه در داخل شهر براي كارگران ساخته مي‌شود و… او از كارگران مي‌خواهد نظم و ترتيب را رعايت كنند و اخلالگران را تحويل دهند (مجاهد، ش 62، 28 مهر 1332).

نصب مجسمه رضاشاه

يكي از اقدامات دولت كودتا  ايجاد هياهو‌‌هاي خياباني براي بستن دهان مخالفين بود. نصب مجسمه پايين كشيده شده رضاشاه اولين بهانه براي دولت جديد بود. «‌گروه گروه طبقات مردم و جمع زيادي از كارگران كارخانجات با وسائط نقليه‌اي كه با پرچم سه رنگ و تمثال همايوني تزئين شده بود براي انتقال مجسمه اعليحضرت فقيد… در ميدان فرح‌آباد حضور به هم رسانده و پس از آنكه از مقابل مجسمه رژه رفتند، مجسمه را كه به طرز جالبي تعمير و رنگ‌آميزي شده بود در كاميوني كه مملو از دسته‌‌هاي گل بود قرار داده… در ميان هلهله و شادي هزاران نفر به شهر حمل كردند. در مسير راه چندين طاق نصرت… بسته شده بود… در چندين محل چند گاو و گوسفند قرباني كردند» مجسمه به باشگاه افسران برده شد و سپس ساعت 12 شب در محل خود نصب گرديد. همچنين «‌عصر روز جمعه جشن باشكوهي در ميدان مجسمه از طرف معتمدين بخش‌ها منعقد شد.. و مراسم پرده‌برداري از مجسمه آغاز گرديد» (مجاهد، ش 55، 10 شهريور1332).

چند روز بعد به مناسب بازگشت شاه به ميهن «‌مجلس ضيافتي بسيار مجلل از طرف تجار اصفهان در محوطه ميدان نقش‌جهان برپا بود كه وجوه طبقات مختلف شهر و متجاوز از ده هزارنفر از قاطبه اهالي در آن شركت داشتند» در اين جلسه «‌علي مجاهد» مدير روزنامه مجاهد كه به خاطر جانبداري از شاه مدير اداره تبليغات اصفهان شده بود، سخناني ايراد كرد و در خاتمه آتش‌بازي مفصلي به عمل آمد (مجاهد، ش 55، 10 شهريور 1332).

سفر تبليغاتي شاه به اصفهان

تونل كوهرنگ در سال 1327 كلنگ زده شده بود و افتتاح آن خوراك تبليغات خوبي را براي رژيم كودتا در سراسركشور به همراه داشت. آمدن شاه و ملكه و هيأت دولت دو ماه بعد از كودتا به اصفهان و با هياهوي بسيار، تأثير زيادي بر ثبات رژيم كودتا داشت. وزن اين جملات را در آن فضا به نفع رژيم جديد بيازماييد. اكبرمسعود (صارم‌الدوله) در پيامي به همين مناسب گفت «‌در موقعي با همشهريان عزيز صحبت مي‌دارم كه آرزوي سيصد ساله هموطنان در پرتو توجهات عاليه اعلي‌حضرت شاهنشاهي بر آورده مي‌شود. الحاق كوهرنگ به زاينده‌رود آرزوي ديرين سلاطين صفوي بوده…» (مجاهد، ش 61، 23 مهر 1332)، چنان گفته مي‌شد كه شاه كار نكردۀ سلاطين سيصد سالة ايران را به انجام رسانده است.

علاوه بر آن شاه در باشگاه افسران با «‌علماء اعلام و وعاظ گرام» اصفهان ملاقات كرد و در عمارت چهلستون با رؤساي ادارات، رؤساي دبيرستان‌ها، چند نفر از استادان دانشكده پزشكي، مديران جرايد، مديران كارخانجات اصفهان و خوانين بختياري ديدار كرد. شاه در جمله‌اي كه در اين مراسم به زبان آورد نشان داد كه هنوز در ثبات حكومت خود ترديد دارد. او به مديران روزنامه‌‌هايي كه هنوز منتشر مي‌شدند گفت «‌بايد آقايان صف متحدي در مقابل خائنين تشكيل بدهند و عمدة مسأله همين است كه خائنين متحد ولي آقايان متشتت و پراكنده‌اند» (روزنامه چهلستون، ش 99، 28 مهر 1332). هرچه بود حضور شاه و هيأت دولت در اصفهان شهر را به سكوت در مقابل حكومت كودتا دعوت مي‌كرد. يكسال پس از وقوع كودتا سپهبد زاهدي[13] نيز به همراه عده‌اي براي استراحت به قامشلو آمد و ورود او به شهر همراه با استقبالي بود كه طرفداران دربار را جاني تازه داد. (مجاهد، ش 103، 9 شهريور1333)

اقدامات عمراني شهرداري

دولت با دلارهاي اهدايي آمريكا و بازگرداندن 11 تن طلاي طلب ايران از شوروي به منابع درآمدي جديدي رسيده بود و اولين گام آن بود كه نشان دهد براي عمران و آبادي شهرها و رفاه مردم جدي است (چرا كه دولت انگليس در تمام دوره زمامداري مصدق با محاصره اقتصادي مانع فروش نفت كشورمان شده و بزرگترين عايدي دولت را قطع كرده بود). شهرداري اصفهان در اطلاعيه‌‌هاي پي در پي اقدامات خود را به رخ مي‌كشيد: براي آسفالت ده‌ها خيابان شهر قرارداد بسته شد. براي تأمين آب شرب شهر پنج حلقه چاه عميق زده شد. چند خيابان جديد كشيده شدند. ميدان دروازه دولت و ميدان شاهپور تكمیل شدند. سدّ كنار زاينده‌رود بسته شد. كشتارگاه اصفهان ساخته شد. يك دستگاه آتش‌نشاني براي شهر خريداري گرديد و… اينها همه كارنامه‌اي بود كه تا ارديبهشت سال بعد به اطلاع رسيد. (چهلستون، ش 126، 27 ارديبهشت 1333)

مراسم سالگرد 28 مرداد، هياهويي ديگر

حكومت بسيار تلاش داشت 28مرداد را در تقويم و تاريخ ايران برجسته كند. همچنين سعي مي‌كرد تمام اقشار مردم را در شادي ساختگي آن شريك گردانده و با هزينه‌‌هاي گزاف چشم‌ها را خيره نمايد. اولين سالگرد اين روز در اصفهان چنين برگزار شد: «‌صدها طاق نصرت در مسير خيابان‌ها و هزارها چراغ‌‌هاي الوان الكتريك در سردر مغازه‌‌هاي بزرگ و سردر عمارت‌‌هاي دولتي نصب شده بود و آنقدر بيرق سه رنگ به در و ديوار زده بودند كه… در ميدان شاه چند شب آتش‌بازي بود. ميدان باشكوه 24 اسفند از بسيار طاق نصرت‌ها و قاليچه‌‌هاي زربفت… ]براي تماشاي رژه ارتش [ كشاورزان روي به شهر آورده و دركنار خيابان‌ها منزل كرده بودند ]درموقع رژه در ميدان 24 اسفند[ دستجات مختلف جمعيت جاويدان، جمعيت ميهن‌پرستان، دانش‌آموزان، نمايندگان عشاير و ايلات، نمايندگان كارگران كارخانجات، نمايندگان حمل و نقل و نظاميان… با غريو شادي در حركت بودند…» (چهلستون، ش 139، 1 شهريور 1333) ده‌ها مجلس ديگر در ميدان دروازه دولت (كاخ شهرداري كه بعد از سال‌ها تكميل شده بود)، ساختمان شهرباني، باشگاه افسران (عمارت تيموري) و… برگزار شد.

انتخابات مجلس

نمايندگان اصفهان در مجلس شانزدهم آقايان ابوالفتح قهرمان (سرداراعظم)، دولت‌آبادي و برومند بودند. اما مجلس هفدهم حكايت ديگري داشت. از زبان نويسندة چلهستون اهميت مجلس هفدهم و علت اقبال گسترده مردم بدان اين بود: «‌پس از شانزده دوره كه انتخابات مجلس شوراي ملي بي‌سر و صدا صورت مي‌گرفت، پيش‌آمد ملي شدن نفت بوسيلة مجلس شوراي ملي ناگهان افكار مردم را متوجه ساخت كه مجلس شوراي ملي مركز ثقل مملكت ]مي‌باشد[ اين انديشه و تفكر خواه ناخواه جمعي را به فكر راه يافتن در اين مكان مقدس انداخته و ديگران را هم وادار نموده است كه در انتخابات نمايندگان شركت و دخالت نمايند… اين پيش‌آمد قهراً سبب گرديده كه در مردم نيز جنب و جوشي پديد آيد… شاهد اين فعاليت‌ها اعلاميه‌‌هاي رنگارنگ و مختلفي است كه با امضاهاي متعدد به در و ديوار چسبانيده و يك يا چندكانديد خود را معرفي نموده‌اند» (چهلستون، ش 21، 21 بهمن 1330).

راجع به تعداد كانديداهاي شهر در روزنامه‌ها اختلاف نظر وجود دارد. روزنامۀ عرفان عدة كانديداهاي شهر را 110 نفر مي‌داند (عرفان، ش 3237، 21 آذر 1330) اما در همان زمان روزنامه چهلستون كانديداها را متجاوز از سي نفر مي‌داند (چهلستون، ش 14، 1 دي 1330). از آنجا كه حوزه‌‌هاي برخوار، جي، قهپايه، براآن، ماربين و اردستان جزو حوزة شهر اصفهان بودند، نگرانی كانديداهاي ملي آن بود كه به مانند سابق آراي شهر تأثير زيادي در نتيجه انتخابات نداشته باشد و ملاکین بزرگ بتوانند با بسيج و خريد آراء قصبات، کاندیدای خود را واجد اكثريت كنند و سه نفر كانديداي حوزه اصفهان بدين شكل انتخاب شوند.

در اسفند 1330 انجمن نظار شهر با دعوت از 108 نفر از بزرگان و رأي‌گيري ميان آنها و انتخاب 9 نفر تشكيل شد. اولين رئيس انجمن امام جمعه (سلطان العما) شد و باقي اعضاء اينان بودند: دكتر مرتضي حكمي، محمدعلي نواب، تقي محمدي، كاظم صدريه، جلال ناصري، فاضل نوري، ابوالقاسم تبريزي و غلامعلي توسلي. انجمن به سرعت كار خود را در كتابخانه فرهنگ شروع كرد (مجاهد، ش 11، 11 اسفند 1330). اما از همان ابتدا انجمن نظار اصفهان گرفتار تشنج و چند دستگي شد. تا بدانجا كه عده‌اي از آنان از جمله رئيس انجمن استعفا داد و به جاي او دكترحكمي رئيس انجمن نظار گرديد. از 29 آبان 1330 انتخابات شروع شد. انتخابات چند شهر كشور انجام شده بود و قرار بود كه انتخابات اصفهان نيز در اوايل خرداد 1331 انجام شود كه دكتر مصدق بار سفر لاهه را بست. نخست‌وزير كه خود اميد فراواني به مجلس 17 بسته بود با اين استدلال كه در غياب او مخالفين در امر انتخابات دخالت سوء خواهند كرد دستور داد شهرهايي كه انتخابات آن انجام نشده تا بازگشت او از لاهه كار را متوقف كنند (عرفان، ش 3277، 5 خرداد 1331). اصفهان نیز از جمله این شهرها بود.

پس از آن ماجراي 30 تير و رفراندوم انحلال مجلس هفدهم و مسائلي كه هنوز بر نگارنده معلوم نيست، انتخابات اصفهان و چند شهر ديگر را به عهدة تعويق انداخت و البته همين به درازا كشيدن تبليغات انتخاباتي فضاي سياسي شهر را در التهاب دائم نگه داشته بود. روزنامه مجاهد يكسال بعد، از دكتر مصدق گلايه کرد كه «‌مهمترين اصل مشروطيت را تعطيل كرده» و «‌تا امروز كه متجاوز از يكسال از افتتاح مجلس ]17[ مي‌گذرد هنوز 57 صندلي نمايندگي خالي است و استان‌ها و شهرستان‌‌هاي بسيار حساس و مهمي در ادارة امور وطن خود شركت ندارند» (مجاهد، ش 41، 8  ارديبهشت 1332). بدتر آنكه مدتي بود دورة انجمن شهر اصفهان نيز به پايان رسيده و انتخابات اعضاي انجمن شهر نيز انجام نشده بود.

به هرحال چنان‌كه گفتيم مجلس هفدهم منحل شد و انتخابات مجلس هجدهم نيز بعد از وقوع كودتا و كمرنگ شدن فعاليت‌‌هاي سياسي احزاب و مردم انجام پذيرفت. روزنامه چهلستون راجع به انتخابات مجلس هجدهم در اصفهان نوشت: «‌آنچه پيش‌بيني مي‌شود اين است كه كار انتخابات استان دهم بدون سر و صداي زياد خاتمه پيدا كند و علت هم كمي تعداد كانديداهاست نسبت به ادوار گذشته. زيرا تا آنجا كه مسلم شده در خود شهر اصفهان بيش از پنج شش نفر تاكنون كانديدا وجود ندارد… از سه نفر يكي تقريباً مسلم و بلامعارض مي‌باشد و آن جناب آقاي حسام‌الدين دولت‌آبادي[14] مي‌باشند… آقاياني‌كه بيشتر شانس وكالت دارند: حسام‌الدين دولت‌آبادي، دكتر مشيرفاطمي و حيدرعلي برومند مي‌باشند» (چهلستون، ش 112، 28 دي 1332).

انتخابات مجلس هيجدهم در اصفهان به تاريخ 14 بهمن 1332 انجام پذيرفت و همانگونه كه چهلستون پيش‌بيني كرده بود همان سه نفر انتخاب شدند، اما ميزان آراء نشان از تقلب گسترده در انتخابات داشت: كل آراي اخذ شده: 147509 رأي. حسام‌الدين دولت‌آبادي 56236 راي، عبدالحسين مشيرفاطمي 49816 رأي، حيدرعلي برومند 41457 رأي (چهلستون، ش 119، 17 اسفند 1332). جاي تعجب است كه در رفراندوم انحلال مجلس با آن همه شور و شوق در اصفهان 43هزار راي به صندوق ريخته شد و در انتخاباتي كه از يكماه پيش نتايج آن دقيقاً پيش‌بيني مي‌شد 147 هزار راي داده شد![15]

روزنامه چهلستون در اعتراض به روند انتخابات نوشت «‌به عقيدة دسته‌اي تاكنون در هيچ يك از ادوار گذشته انتخاباتي رسواتر از اين دوره نبوده است، زيرا كه در بعضي حوزه‌‌هاي داخل شهر به اندازه‌اي خرابكاري و اعمال نظر شده كه حقا بايد انجمن مركزي آراي صندوق‌‌هاي متعلق به آن حوزه‌ها را ابطال نمايد» (چهلستون، ش 119، 17 اسفند 1332). در همان زمان انتخابات دومين دورة مجلس سنا در اصفهان نيز انجام پذيرفت و نتايج‌ آراء چنين بود: صارم‌الدوله 1907 رأي، مشيرفاطمي 1904 رأي، سيدحسن چهارســوقي 1711 رأي (چهلستون، ش 115، 19 بهمن 1332). اين نتايج به حقيقت بسيار نزديكترند.

پی‌نوشت:

[1]. تاریخ صنعت نساجی اصفهان را در کتاب جداگانه‌ای به بررسی نشسته‌ام، ر.ک: رجائی، 1392، تاریخ نساجی اصفهان.

[2]. اقليتي از نمايندگان به رهبري جمال امامي كه معتقد به حل مشكل نفت با شركت انگليس بودند و ايستادگي دكتر مصدق را نمي پذيرفتند حملاتي را به شخصيت دكتر مصدق آغاز كردند. جمال امامي در يكي از جلسات مجلس دكتر مصدق را يكي از مرض هايي ناميد كه خداوند براي جامعه ايران ايجاد كرده است. ( نجاتي، 1371، ص 160 )

[3]. البته استقبال از خريد اوراق قرضه در كل كشور شايان توجه نبود دكتر مصدق در جلسه معارفه مجلس 17 به تاريخ 23 فروردين 1331 از سرمايه داراني كه با جلب حمايت بيگانگان و فساد دستگاه ثروتي اندوخته بودند گله كرد و گفت « اوراق قرضه ملي را به جز معدودي از متمكنين اشخاصي خريدند كه به هيچ وجه استطاعت مالي نداشتند » (پنجاه سال نفت ايران، مصطفي فاتح، 1334، ص 601 )

[4]. دكتر مصدق 12 ارديبهشت 1330 نخستين كابينه خود را به مجلس معرفي كرد و در روز 24 ارديبهشت  همان سال طبق قانون ملي شدن نفت طي بخشنامه‌اي انحلال شركت نفت انگليس و ايران را به كليه ادارات و سازمان هاي دولتي اعلام كرد (جنبش ملي شدن صنعت نفت ايران و كودتاي 28 مرداد، غلام رضا نجاتي، شركت سهامي انتشار )

[5]. دولت ايران در اين تاريخ كنسولگري‌هاي انگليس را در نه شهرستان و شعب شوراي فرهنگي بريتانيا را در شهرهاي اصفهان، مشهد و تبريز منحل كرد (نجاتي، 1371، ص 246)

[6]. این خیابان بعد از انقلاب اسلامی مدتی به نام مصدق و اکنون به نام کاشانی خوانده می‌شود.

[7]. گفتني است در تظاهرات 30 تير در تهران بيست نفر كشته و هزار نفر زخمي شده بودند.

[8]. به گفته دكتر صديقي، وزير كشور دكتر مصدق، اين تقسيم‌بندي راهپيمايي‌ها اشتباه بود؛ خصوصاً در تهران «گفتند صبح مليون تظاهرات برپا كنند و عصر عناصر چپ. انگليسي‌ها از اين پراكندگي نيروها استفاده كردند و در تبليغات خود عناصر چپ را قدرتمند‌تر از آنچه بودند معرفي كردند تا آمريكايي‌ها را از خطر كمونيسم بترسانند. موفق هم شدند (نجاتي، 1371، ص 534).

[9]. متن کامل خاطرات در همین کتاب آمده است.

[10]. روزنامه قانون به سردبيري رسا در تهران منتشر مي‌شد و جهت‌گيري ضد شاه شديدي داشت.

[11]. ماجرای دستگیری استاندار در خاطرات علی مجاهد به تفصیل آمده است. ر:ک: همین کتاب.

[12]  نام سرتيپ محمد دولو فرمانده لشكر اصفهان و در كتاب‌هاي بررسي كودتاي 28 مرداد آمده است. زماني كه كودتاي 25 مرداد به شكست منتهي گرديد  كودتاگران كه به واحدهاي ارتشي مستقر در شهر تهران اطمينان نداشتند تصميم گرفتند از پادگان‌هاي ديگر شهرها مدد بگيرند يا حتي دولت كودتا را در جنوب تشكيل داده بعد تهران را متصرف شوند. روز 26 مرداد اردشير زاهدي براي جلب همكاري سرتيپ دولو با عجله خود را به اصفهان رسانيد. اما سرتيپ دولو به او گفته بود «نه مخالف شاه است و نه طرفدار مصدق و در شرايط موجود حاضر نيست هيچ نوع تعهدي به عهده بگيرد». غلامرضا نجاتي عدم اقدام دولو را كافي نمي‌داند و مي‌گويد «او يك لشكر را عاطل و باطل نگاه داشت و عملا به وطن‌فروشان كمك  كرد» (نجاتي، 1371، ص 427).

[13]. فضل‌الله زاهدي در سال‌هاي جنگ جهاني دوم مدتي فرمانده لشكر اصفهان بود و مسلم در اين شهر علاقه و دوستاني داشت. اتفاقاً در خلال همين سال‌ها بود كه بواسطه ارتباط با آلمان، بوسيله يك افسر انگليسي دستگير و به فلسطين فرستاده شد. او اين دستگيري را علامت ملي‌گرايي خود قلمداد كرده و با اين سابقه توانست در كابينه اول دكتر مصدق وزير كشور شود. مصدق پس از پي بردن به ارتباط او با شركت انگليسي نفت او را از كابينه اخراج كرد (نجاتي، 1371، ص 352).

[14]. حسام الدين دولت‌‌آبادي از خاندان دولت‌آبادی‌ها که در دورة 14 مجلس از اصفهان وكيل شد مدتي شهردار تهران بود و در دورة 16 و 17 از تهران نماينده شده بود. بعد از وقوع كودتا معاون سياسي زاهدي گرديد.

[15]. خبرنگار مجله تايم انتخابات مجلس هيجدهم در تهران را چنين شرح مي‌دهد: «ماجرا يك چشم‌بندي قشنگ بود. دوازده تن منتخب خوشبخت پيش از آنكه اولين رأي دهنده رأي خود را به صندوق بياندازند انتخاب شده بودند» (نجاتي، 1371، ص 490).

دکتر عبدالمهدی رجایی

دکتر عبدالمهدی رجایی (اصفهان پژوه)