به گزارش اصفهان زیبا؛ یکی از مهمترین مسائلی که محلهها با آن درگیر هستند، حفظ بومشان است. شاید بعضی از محلههای اصفهان را بتوان اینطور دید (یا بهطور کلی خیلی از محلههای کلانشهرها را ) که بوم ندارد! «بوم ندارد» به چه معنا؟ به این معنا که انسانها در مناسبات با یکدیگر، فضایی را شکل میدهند و احوالی بر آنجا حاکم میشود که با یکدیگر بینسبت و بیتفاوت و به تعبیری غریبه میشوند.
این به نظرم مهمترین مسئله در نگاه به محلهها و شهرهاست.
محلهای که دچار بینسبتی یا بیتفاوتی یا غریبگی است و مردم نمیتوانند با یکدیگر مواجههای بیریا و بیآلایش داشته باشند، بومی ندارد و گویی محله بیکسوکار است.
اما این بوم، متأثر از چیست؟ به نظر میآید که بوم متأثر از احوال و حدود و ثغوری است که معماری محله ایجاد میکند. معماری تأثیری زیاد در دیدار انسانها با یکدیگر و پیداشدن مناسبات بین مردم دارد و به تبع آن، عبور از احوال سرد انسانی که باعث غریبگی میشود. انسانها به جای جمعشدن، فرد میشوند؛ بماند که در این وضعیت توجه به عالم معنویت هم سخت و تیره خواهد شد. شاید بتوان اینجا متوجه شد که چرا در جماعت است که میتوان امید و توقع جلب نظر خداوند را داشت(خدا با جماعت است).
میتوان برای تقریب بیشتر به موضوعِ فضای تعاملی و مواجهه انسانیِ انسانها با یکدیگر و نقش معماری در آن، به سکوهای کنار درِ خانههای قدیم فکر کرد. در کنار درهای قدیمی برای رهگذران محل، سکویی تعبیه میشد تا خستگی آنها از بین برود. گاهی بالای سکو، سقاخانهای هم ساخته میشد تا تشنگی همسایه و رهگذران را برطرف کند و حتی درِ خانه هم باز گذاشته میشد تا بیشتر بتوان رفع نیاز دیگران را برعهده گرفت.
این فضای تعاملی برخاسته از نگاهی است که به اهمیت مواجهه انسانها با یکدیگر توجه دارد. حتی معماری خانه و محله بهدنبال ایجاد بستری برای این فضا و مواجهه انسان با آن است؛ چیزی که در معماری مدرن از آن با نام «پلازا» یاد میشود. اما اکنون ما محلههایی عمودی داریم که معماری، ارتباط و مواجهه و بهتبع آن، پیداشدن مناسبات بین مردم را سلب میکند یا حداقل ما را سوق نمیدهد به سمت مواجهه و ارتباط و یافتن دیگران و این انسانها را درگیر فردیت و اوهام و روزمرگی میکند.
با یک نگاه دقیقتر، بشر امروز نگاهی را به عالم و آدم دارد که در این نگاه مواجهه انسانها با یکدیگر مغفول مانده و به همین دلیل هم خساراتی به بار میآید که کلانترین آنها همان نبود حال و هوایی بین انسانها و کارهاست؛ همان که شاید در کار فرهنگی باید به آن پرداخت؛ نگاه انتظار و استقبال برای مواجهشدن با یکدیگر.
باید دیگری را پیدا کرد و با یکدیگر منتظر توجه خداوند به امور و احوال بود. در این وضعیت مسجد میتواند بهعنوان موقعیتی که دارای زمان و مکان وسیعتری است، مورداستقبال انسانها قرار بگیرد تا از طریق آن یک بوم محلی شکل بگیرد. البته این راه نیازمند مراقبت و استقامت است؛ مراقبتی که اجازه ندهد که مسئله مواجهه انسانها با یکدیگر از جلوی چشم ما برخیزد. به تعبیری دیگر، مسجد «صاحب وقت» است؛ یعنی ساحتی دارد به نام وقت برای مواجهه انسانها با یکدیگر.
این وقت، وقت مکانیکیِ ساعتی نیست! این وقت از جنس پیوند و ارتباط عمیق انسانی است؛ آنجا که از آن به «برادری» یاد میشود و ملت ما در دوران دفاع مقدس با یافتن چنین موقعیتی در جبهههای حق علیه باطل، در صفایی بینظیر، پای دفاع از وطن خویش ایستادند و شاید به همین خاطر است که حضرت امام خمینی(ره) در پاسخ به نامهای که اختلافات جامعه را گوشزد میکرد، فرموند: «راه ساختن کشور از مسیر تفکر ، وحدت و برادری میگذرد».
بومهای فراموش شده
یکی از مهمترین مسائلی که محلهها با آن درگیر هستند، حفظ بومشان است. شاید بعضی از محلههای اصفهان را بتوان اینطور دید (یا بهطور کلی خیلی از محلههای کلانشهرها را ) که بوم ندارد! «بوم ندارد» به چه معنا؟ به این معنا که انسانها در مناسبات با یکدیگر، فضایی را شکل میدهند و احوالی بر آنجا حاکم میشود که با یکدیگر بینسبت و بیتفاوت و به تعبیری غریبه میشوند.
نوشته شده توسط: ادمین سایت در در شماره 63 | بدون دیدگاه