به گزارش اصفهان زیبا؛ بعد از وقوع انقلاب اسلامی، تحولات سیاسی به سایر عرصهها سرایت کرد و بدون شک عرصه زیست شهری نیز از این تحول سیاسی کلان، بینصیب نبود.
قبل از انقلاب، طبق طرح جامع ارگانیک، مصوب شده بود بارگذاری جمعیتی در شهر اصفهان محدود شود و از یکمیلیون نفر بالاتر نرود. از سوی دیگر، افق و چشمانداز شهر اصفهان بهعنوان یک شهر گردشگری تعریف شده بود تا اقتصاد شهری از طریق جذب گردشگر تأمین شود و به این صورت، از اقتصاد صنعتی فاصله بگیرد.
با وقوع انقلاب اسلامی و مخصوصا جنگ تحمیلی پس از آن، اوضاع دگرگون شد و سیاستگذاری در اصفهان تغییر کرد. زمانی که جنگی به وقوع میپیوندد، بحث امنیت در اولویت قرار میگیرد؛ برهمیناساس نهتنها اولویت سیاستگذاری در اصفهان تغییر یافت، تغییر و تحولات سایر شهرها نیز به شهری مثل اصفهان که در مرکز کشور قرار داشت، سرایت کرد. در این زمان شاهد هستیم برخی اتفاقهایی که قرار بوده در شهرهای دیگر رخ دهد، مثل ایجاد برخی از صنایع سرمایهبر به اصفهان منتقل شد؛ نمونه شاخص این ماجرا، کارخانه فولادمبارکه است که ایجاد آن را برای جنوب کشور برنامهریزی کرده بودند؛ اما بعدا به اصفهان منتقل شد.
مهاجران جنگزده
افزونبراین، به خاطر جنگ، بسیاری از ساکنان جنوب کشور، آواره و مجبور به مهاجرت شدند و در این راستا، استان اصفهان موردتوجه بسیاری از این مهاجران بهعنوان مقصد قرارگرفت.
حضور مهاجران در اصفهان و شهرهای اطراف آن به معنای بارگذاری جدید جمعیتی بود و این اتفاق، تقاضا برای مسکن را افزایش داد.
همچنین استان اصفهان، بهخصوص شهر اصفهان و بافت تاریخی آن در جریان بمبارانهای ناشی از جنگ تحمیلی، خسارتهای زیادی را متحمل شد. ما شاهد بودیم که دشمن بعثی عمدا بافت تاریخی اصفهان را موردحمله قرار داد و به این پهنه تاریخی از چهارسوق شیرازیها گرفته تا ابنسینا و مسجدجامع حمله کرد.
این عوامل باعث شد بافت تاریخی اصفهان جذابیتش را از دست بدهد و اکثر کسانی که در محلههای تاریخی اصفهان جزو ساکنان اصیل و بومی بودند و چندین نسل بهصورت خانوادگی در آن زندگی میکردند، بعد از بمبارانهای جنگ، ترجیح دهند محل زندگیشان را ترک و به جای دیگری نقلمکان کنند.
بهتدریج فضای خالی این محلهها با افرادی که از بیرون به اصفهان مهاجرت میکردند، پر شد و این روند، ساختار و بافت مناطق قدیمی را دستخوش تغییر کرد و موجب شد محلهها از ساکنانی که به آن علقه داشتند، خالی شود و افرادی در آنها ساکن شوند که با فضای این بافتها بیگانه بودند. از طرف دیگر، محلههای دیگر اصفهان همچون جنوب زایندهرود که غیرتاریخی بودند، رونق گرفتند و محلههای دیگر مثل محدوده جلفا که متحمل آسیب کمتری شده بودند، گسترش و رونق زیادی پیدا کردند.
خودکفایی درآمدی شهرداری
و پدیده تراکمفروشی
به موازات تغییر در ساختار محلههای شهر اصفهان، در شهرداری نیز تغییرات مهمی روی داد. به دستور وزارت کشور شهرداریها موظف شدند از نظر درآمد مالی، خودکفا شوند.
شهرداریها ازجمله شهرداری اصفهان هم برای حل مشکلات مالی و تأمین درآمد، به یکی از آسانترین راههای ایجاد منابع، یعنی تراکمفروشی روی آوردند.
تا پایان جنگ تحمیلی، ما شاهدیم که شهر اصفهان از نظر معماری، ساختاری افقی داشت؛ بهگونهایکه تعداد کمی بنای مرتفع مثل برج کاوه و هتل کوثر در اصفهان ساخته شده بود.
در این شرایط اکثر بناهای مسکونی، خانههای ویلایی یا منازل دارای حیاطمرکزی و با ارتفاع کم بودند و ارتباط انسانی در میان ساکنان خانه و همچنین ارتباط آنها با طبیعت از طریق باغ و باغچه صورت میگرفت؛ جمعیت اصفهان هم تقریبا متعادل بود و بهدلیل شرایط جنگی، تقریبا ساختوساز نیز کمتر انجام میشد؛ اما بعد از جنگ و تحول شرایط و باتوجهبه وظیفه شهرداریها در درآمدزایی و خودکفایی مالی، سیاستگذاری و مدیریت شهری تغییر پیدا کرد.
تغییر در طرح جامع
در این دوران، به پیشنهاد سیدهادی میرمیران، قرار شد طرح جامع شهر اصفهان تغییر پیدا کند و طرحی دیگر جایگزین طرح جامع ارگانیک مصوب سال 1349 شود.
برهمین اساس بود که طرح جامع شهر اصفهان بهعنوان اولین طرح جامع کشور در دوره بعد از انقلاب کلید خورد. در اسناد آمده است که میرمیران بهعنوان طراح برنامه جامع شهر اصفهان، مخالف انتقال صنایع فولاد به اصفهان و ایجاد کارخانه فولادمبارکه و توسعه آن در استان اصفهان بود و بارگذاری بیشتر در استان اصفهان را به معنای آسیبزدن به بافت تاریخی و طبیعی اصفهان میدانست و معتقد بود جمعیت بیشتری که بهدلیل این صنعت وارد اصفهان میشود، فراتر از ظرفیتهای این شهر و استان خواهد بود.
عمرانیها در شهرداری
در حوزه میراثفرهنگی هم باقر آیتاللهزاده شیرازی نگاه ویژهای به اصفهان داشت و تلاش بسیاری صورت داد تا بافت تاریخی حفظ شود؛
باوجوداین، تیمی که در مدیریتشهری اصفهان بر سر کار بودند، غالبا افرادی از حوزه مهندسی عمران بودند؛ کسانی که میخواستند با بولدوزرها قیام کنند و نگاهی هویتی و ارزشی به ساختار تاریخی شهر اصفهان نداشتند؛ به همین دلیل در این دوران میبینیم بهرغم الزامهای میراثی، خیابانکشیهای زیادی صورتگرفت. بحثبرانگیزترین طرح ایجاد خیابان در اوایل دهه 70، ایجاد خیابان حکیم بود که موجب شد حمام تاریخی و قدیمی خسروآقا بهطور کامل تخریب شود. با همین نگاه و رویکرد است که شهرداری اقدام به تخریب سردر تاریخی هشتبهشت در چهارباغ کرد؛ رویکردی که در آن تاریخ ارزش چندانی نداشت.
افزایش تقاضا برای مسکن
از طرف دیگر، در دهه 60 به دلیل افزایش زادوولد، جمعیت دچار جهش شد و بهدلیل افول سبک زندگی پدرسالارانه، تقاضا برای مسکن مستقل افزایش یافت و آپارتماننشینی بهعلت راحتی در خرید و اجاره برای سکونت، رواج پیدا کرد.
این را نیز باید در نظر داشت که قبل از انقلاب، آپارتماننشینی یا مختص افراد مرفه و ثروتمند بود، مثل مجتمع امین در کنار زایندهرود یا برای اقشار کارگری ساخته میشد، مثل مجموعه آپارتمانهای خیابان هزارجریب در کوی امام فعلی.
اما بهدلیل افزایش تقاضا برای مسکن این پدیده به طبقه متوسط شهری که تا قبل از این به زندگی در خانه سنتی و حیاطدار تمایل داشت، سرایت پیدا کرد.
دولت هم به عنوان متولی اصلی بخش مسکن، در کنار بخش خصوصی، طرحهای مختلفی را برای خانهدارشدن مردم و پاسخ به این تقاضا به اجرا گذاشت. همین امر موجب شد بسیاری از اراضی کشاورزی و باغها در دل شهرها و همچنین بافتهای تاریخی تخریب و به جای آن، بنای مسکونی مرتفع ساخته شود.
ورای بارگذاری بیش از اندازه جمعیت و ازبینرفتن بافت تاریخی و طبیعی درون شهر، توجه به الزامهای زیستمحیطی هم به دلیل نگاه عمرانی اکثر مدیران در این دوره، مورد غفلت واقع شد.شایان ذکر است؛ در دوره صفویه بعد از انتخاب اصفهان بهعنوان پایتخت، یکی از عواملی که موجب نزاع بین کشاورزها شد، کمآبی بود و شیخبهایی با تدوین طومار مشهورش و تقسیم آب بین سهمآبهبران اصلی، این اختلافها را حلوفصل کرد. به عبارت دیگر، اصفهان شهری است که به صورت تاریخی از بعد طبیعی محدودیتهایی دارد و اغفال از این محدودیتها، پیامدهای زیادی را به همراه خواهد داشت.
گونههای مختلف خانههای پس از انقلاب
حال اگر بخواهیم دوره بعد از انقلاب شهر اصفهان را از نظر معماری ساختمانها بررسی کنیم، باید بگوییم که یک دسته از خانهها آنهایی هستند که توسط مردم برای سکونت خودشان ساخته شده است؛ به عبارت دیگر سازنده و استفادهکننده یکی است. یک دسته از خانهها هم توسط بسازبفروشها ساخته شد و دسته آخر هم آن خانههایی است که با طرحهای دولتی و توسط دولت ساخته شدند.
نکته مهم این است که ساختوساز در دوره قبل از انقلاب قانونمند نبود؛ اما بعد از انقلاب همزمان با گسترش دانشگاه آزاد و توسعه آموزش در حوزههای مختلف ازجمله معماری، احساس شد که نیاز است یک نظام صنفی برای نظارت بر ساختوساز شکل بگیرد تا بر ساخت بنا در ابعاد مختلف عمران و معماری نظارت داشته باشد؛ بر همین اساس، نظام مهندسی ساختمان ایجاد و برای استانداردهای انرژی و استحکامات ساختمانی و کیفیت ساختوساز، مقررات ملی ساختمان تدوین شد؛ بنابراین خانههای مسکونی در شهر اصفهان از حالت ویلایی عمدتا یکطبقه به خانههای مسکونی دو یا سهطبقه تبدیل شدند.
ساکنان این منازل اکثرا افرادی خودی و آشنا بودند؛ بعد هم مجتمعهای مسکونی مرتفع ایجاد شد که ساکنان آنها غالبا با هم غریبه بودند. این موجب شد بحث مشاعات و همچنین ایمنی در ساختمانها مطرح شود؛ بنابراین از یک سو، افزایش تقاضا برای مسکن و به تبع آن افزایش ساختوساز موجب شد اقتصاد مسکن، یعنی الزامهای مسکن ارزانقیمت، در نحوه ساخت مسکن جلوه پیدا کند و از سوی دیگر، مسکن هم به یک کالای سرمایهای تبدیل شود.
مسکنی برای حداقل
همه این موارد در کنار هم باعث شد که سیاستگذاران فقط به فکر ایجاد مسکن حداقلی باشند؛ مسکنی که به جای سازگاری با طبیعت و داشتن باغچه و دارابودن حس آرامش و باهم بودن در کنار خانواده، فقط مکانی باشد برای خواب. تغییر کارکرد خانه از محل زندگی به خوابگاه، روی بعد جمعیتی خانوادهها هم تأثیر منفی گذاشت. در حال حاضر خانوادههایی که چند بچه داشته باشند بهراحتی نمیتوانند در یک خانه آپارتمانی با چند همسایه غریبه زندگی کنند؛ چون مخل آسایش آنها میشوند.
افزایش تقاضا برای مسکن و همچنین اقتصاد مسکن و تراکمفروشیها موجب شده این پرسش مهم بهوجود بیاید که ارتفاع شهر چقدر باید باشد؛ ارتفاعی که تعادل شهر را از نظر جمعیتی برهم زده است؛ چراکه در برخی از نقاط شهر تراکم جمعیتی و به تبع آن، ترافیک زیاد و در برخی نقاط دیگر جمعیت آن متعادل است؛ در نتیجه اصفهان از یک شهر پاکیزه و همراستا با طبیعت به شهری آلوده تبدیل شده است که در سال، تعداد روزهای پاک بسیار کمی دارد؛ در نتیجه تصمیمهای کلان در مدیریت کشور و مدیریتشهری باعث شده اصفهان از یک شهر با الگوی معماری پایداری سنتی، به شهری تبدیل شود که معماری آن باعث ایجاد تغییرات اقیلمی در آن شهر شده و همچون بسیاری از شهرهای پرتراکم دنیا بسیاری بخواهند برای تفریح این شهر را ترک کنند و در باغ و باغچهای خارج از شهر اصفهان وقت خود را بگذرانند. بهطورکلی باید گفت آنچه در معماری شهر اصفهان در چهار دهه اخیر رخ داده به اندازه زیادی تحتتأثیر تراکمفروشی و جابهجاییهای جمعیتی بوده است.
از طرف دیگر، بافت و خانههای تاریخی به حال خود رها شد؛ اما در یک دهه اخیر از سال 90 به این طرف دوباره بحث مرمت خانههای تاریخی و احیای آنها به شکل مراکز بومگردی یا کاربریهای دیگر در دستورکار میراثدوستان و دغدغهمندان این حوزه قرارگرفت.