هشت قدم به واقعیت نزدیک‌تر!

تجرد دختران در جامعه ایران همچنان گرفتار کلیشه‌ها و پیش‌فرض‌های اجتماعی است. دختر مجرد یا قربانی فشارها و محرومیت‌هاست، یا نمادی از استقلال و بی‌نیازی. میان این دو تصویر اما زندگی واقعی دخترانی قرار دارد که هرکدام ماجراهایی از انتخاب، تردید، موفقیت، شکست و نگرانی‌های خود را دارند. کتاب «دختران بی‌وارث» تلاش کرده از همین دوگانه‌های ساده فاصله بگیرد و با روایت تجربه زیسته هشت دختر مجرد، تصویری چندوجهی‌تر از این سبک زندگی ارائه دهد.

دختران بی وارث

به گزارش اصفهان زیبا؛ تجرد دختران در جامعه ایران همچنان گرفتار کلیشه‌ها و پیش‌فرض‌های اجتماعی است. دختر مجرد یا قربانی فشارها و محرومیت‌هاست، یا نمادی از استقلال و بی‌نیازی. میان این دو تصویر اما زندگی واقعی دخترانی قرار دارد که هرکدام ماجراهایی از انتخاب، تردید، موفقیت، شکست و نگرانی‌های خود را دارند. کتاب «دختران بی‌وارث» تلاش کرده از همین دوگانه‌های ساده فاصله بگیرد و با روایت تجربه زیسته هشت دختر مجرد، تصویری چندوجهی‌تر از این سبک زندگی ارائه دهد؛ روایتی که قرار نیست از تجرد دفاع کند یا آن را به مسئله‌ای تراژیک تقلیل دهد. آزاده جهان‌احمدی، دبیر این مجموعه، می‌گوید دغدغه اصلی او نزدیک شدن به زندگی واقعی زنان و دخترانی بوده که کمتر فرصت دیده و شنیده شدن پیدا کرده‌اند. او در گفت‌وگو با «اصفهان زیبا» از دشواری‌های روایت کردن تجربه تجرد، فشار قضاوت اجتماعی، تلاش برای فاصله گرفتن از کلیشه‌ها و بازخورد مخاطبانی می‌گوید که پس از خواندن کتاب، احساس کرده‌اند بخشی از تجربه‌های ناگفته‌شان بالاخره دیده شده است.

«دختران بی‌وارث» از چه دغدغه‌ای شکل گرفت؟ در واقع، چه اتفاق یا تجربه‌ای شما را به سمت روایت زندگی زنان مجرد واداشت؟

«دختران بی‌وارث» از تلاقی یک دغدغه شخصی با یک پیشنهاد پژوهشی و روایی شکل گرفت. سال‌ها بود که احساس می‌کردم تصویر دختران مجرد در جامعه ایران، تصویری ناقص، ساده‌سازی‌شده و در بسیاری موارد نادرست است. معمولاً این زنان یا از خلال کلیشه‌ها دیده می‌شوند یا صرفاً از زاویه یک مسئله اجتماعی مورد توجه قرار می‌گیرند؛ در حالی که زندگی واقعی آن‌ها بسیار پیچیده‌تر، متنوع‌تر و انسانی‌تر از این تصویرهای رایج است.

در همین دوره، پیشنهادی از سوی محمد امیری که آن زمان، مدیر واحد ادبیات نشر مهرستان بود، مطرح شد که با این دغدغه ذهنی من هم‌جهت بود. در واقع، سفارش ناشر و مسئله‌ای که مدت‌ها در ذهن من وجود داشت، کنار هم قرار گرفتند و زمینه شکل‌گیری این کتاب را فراهم کردند.

آنچه برای من اهمیت داشت، نزدیک شدن به تجربه زیسته این زنان بود؛ اینکه ببینم آن‌ها چگونه زندگی می‌کنند، چه آرزوها، ترس‌ها، موفقیت‌ها و شکست‌هایی دارند و فاصله میان واقعیت زندگی‌شان با تصویری که جامعه از آن‌ها ساخته، چقدر است. به همین دلیل، تلاش کردم به جای داوری یا ارائه یک تصویر از پیش تعیین‌شده، روایت‌هایی را ثبت کنم که خودِ این زنان بتوانند از خلال آن‌ها دیده و شنیده شوند.

چرا تصمیم گرفتید به جای یک پژوهش آماری یا جامعه‌شناختی، سراغ روایت‌های شخصی و تجربه زیسته هشت زن بروید؟ در واقع تفاوت‌های بین خواندن تجربه زیسته این افراد با مطالعه پژوهش‌های آماری چیست؟

پژوهش‌های آماری و جامعه‌شناختی برای شناخت یک پدیده ضروری هستند؛ اما آن‌ها معمولاً به ما می‌گویند چند نفر، در چه سن و با چه ویژگی‌هایی در یک وضعیت قرار دارند. آمار می‌تواند ابعاد یک مسئله را نشان دهد؛ اما نمی‌تواند تجربه زیستن در آن وضعیت را منتقل کند.

برای من پرسش اصلی این نبود که چند زن مجرد در ایران زندگی می‌کنند یا چه ویژگی‌های جمعیت‌شناختی دارند. می‌خواستم بدانم یک زن مجرد چگونه جهان را تجربه می‌کند؛ چگونه با خانواده، کار، تنهایی، امید، قضاوت‌های اجتماعی و آینده خود مواجه می‌شود. این جنس از فهم را نمی‌توان از دل جدول‌ها و نمودارها به دست آورد.

به همین دلیل سراغ روایت‌های شخصی رفتم. روایت این امکان را فراهم می‌کند که خواننده برای مدتی در جهان فرد دیگری زندگی کند و واقعیت را از چشم او ببیند. گاهی یک تجربه زیسته می‌تواند لایه‌هایی از یک مسئله را آشکار کند که ده‌ها صفحه آمار قادر به نشان دادن آن نیستند.

البته هدف کتاب جایگزین کردن پژوهش جامعه‌شناختی نبود. این کتاب ادعای تعمیم آماری ندارد. من نمی‌گویم این هشت زن نماینده همه زنان مجرد ایران هستند. آن‌ها هشت تجربه انسانی‌اند که می‌توانند بخشی از واقعیتی را که معمولاً پشت اعداد و کلیات پنهان می‌ماند، آشکار کنند. روایت به ما کمک می‌کند انسان‌ها را ببینیم؛ همان انسان‌هایی که در پژوهش‌های آماری اغلب به عدد، درصد و نمودار تبدیل می‌شوند.

قطعا پرداختن به این موضوع از این زاویه‌دید، نوعی سنت‌شکنی است و با چالش‌هایی همراه بوده. درباره چالش‌های راهبری این کتاب بگویید.

در فرایند راهبری کتاب، با نویسندگانی که روایت‌های نهایی اثر را شکل دادند، چالش جدی نداشتم. مسئله بیشتر در مرحله پیدا کردن و معرفی افراد مناسب برای روایت بود. برخی از زنانی که به ما معرفی می‌شدند، به دلایل مختلف آمادگی ورود به چنین تجربه‌ای را نداشتند.

مثلاً در بعضی موارد با ترس عمیق از تجرد مواجه بودیم؛ بعضی افراد از ازدواج تجربه خوبی نداشتند یا در برابر ازدواج موضعی کاملاً منفی داشتند و برخی نیز تجرد خود را نوعی شکست می‌دیدند. ترس از قضاوت دیگران هم مسئله مهمی بود. برای بعضی‌ها این نگرانی وجود داشت که اگر درباره زندگی شخصی‌شان صحبت کنند، دیگران درباره آن‌ها چه برداشتی خواهند کرد.

این مسئله برای من مهم بود؛ چون قرار نبود کتاب صرفاً مجموعه‌ای از مواضع درباره تجرد باشد. ما به روایت تجربه زیسته نیاز داشتیم؛ روایتی که فرد بتواند با صداقت درباره زندگی خودش حرف بزند. بنابراین گاهی دشواری اصلی، پیدا کردن کسی بود که بتواند از فاصله‌ای امن و بدون ترس از قضاوت، به زندگی خودش نگاه کند و آن را روایت کند.

در نهایت، همین دشواری هم بخشی از اهمیت موضوع را نشان می‌داد. وقتی فرد حتی برای روایت کردن وضعیت زندگی خودش احساس ترس یا شرم می‌کند، یعنی با مسئله‌ای مواجهیم که فشار اجتماعی و فرهنگی در شکل دادن به تجربه تجرد نقش جدی دارد.

این دومین اثری است که راهبر آن بوده‌اید و اثر پیشین را با عنوان «مرثیه‌ای برای جدایی» با محوریت طلاق و جدایی دبیری کردید. فضای این دو اثر را با هم مقایسه کنید. هم از لحاظ روند خلق اثر، هم از لحاظ بازخوردها و… .

از جهاتی کار روی «دختران بی‌وارث» دشوارتر از اثر قبلی بود. در کتابی که درباره طلاق و جدایی کار می‌کردیم، با وجود همه تلخی‌ها و حساسیت‌های موضوع، جامعه تا حدی با آن مسئله آشنا شده است. طلاق پدیده‌ای است که درباره آن بسیار گفته و نوشته شده و افراد معمولاً راحت‌تر می‌توانند درباره تجربه خود سخن بگویند.

اما در «دختران بی‌وارث» با وضعیتی روبه‌رو بودیم که کمتر دیده شده است. به نظر من جامعه آسان‌تر می‌تواند با شکست یک زندگی شکل‌گرفته کنار بیاید تا با شکل نگرفتن یک زندگی. زن مطلقه دست‌کم در گذشته از یک الگوی پذیرفته‌شده اجتماعی عبور کرده است؛ اما زن مجرد در بسیاری از موارد همچنان با این پرسش روبه‌روست که «چرا ازدواج نکرده است؟». همین مسئله فشارهای فرهنگی و اجتماعی متفاوتی ایجاد می‌کند.

از نظر روند خلق اثر نیز این تفاوت کاملاً محسوس بود. بسیاری از راویان کتاب با تجربه‌هایی مواجه بودند که کمتر فرصت بیان آن‌ها را پیدا کرده بودند. بخشی از کار ما ایجاد فضایی امن برای روایت کردن این تجربه‌ها بود. در نتیجه، رسیدن به روایت‌های عمیق و صادقانه زمان و اعتماد بیشتری می‌طلبید.

در بازخوردها نیز تفاوت جالبی دیده می‌شد. مخاطبان کتاب طلاق معمولاً با مسئله‌ای آشنا مواجه می‌شدند؛ اما «دختران بی‌وارث» برای بسیاری از خوانندگان فرصتی بود تا با واقعیتی روبه‌رو شوند که کمتر درباره آن فکر کرده بودند. به همین دلیل این کتاب بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسش ایجاد می‌کرد و مخاطب را وامی‌داشت برخی پیش‌فرض‌های خود را درباره زنان مجرد دوباره بررسی کند.

بعد از انتشار کتاب، بازخورد زنان مجرد چه بود؟ آیا کسی به شما گفت که «این کتاب دقیقاً چیزی را روایت کرده که من نمی‌توانستم درباره‌اش حرف بزنم»؟

بله، یکی از دلگرم‌کننده‌ترین بخش‌های انتشار کتاب، همین بازخوردها بود. تعداد قابل توجهی از دختران مجرد به ما گفتند که برای نخستین بار احساس کرده‌اند بخشی از تجربه‌هایشان دیده و شنیده شده است. برخی می‌گفتند این کتاب حرف‌هایی را بیان کرده که سال‌ها با آن زندگی کرده‌اند، اما یا فرصت گفتنش را نداشته‌اند یا احساس می‌کرده‌اند کسی آن را درک نمی‌کند.

در کنار این، بازخورد جالب دیگری هم دریافت کردیم. بسیاری از خوانندگان، به‌ویژه کسانی که خود تجربه تجرد نداشتند، می‌گفتند تا پیش از خواندن کتاب تصور نمی‌کرده‌اند دختران مجرد با این حجم از فشارهای اجتماعی، فرهنگی و عاطفی مواجه باشند. برای آن‌ها کتاب صرفاً روایت چند زندگی نبود؛ پنجره‌ای بود به تجربه‌ای که از بیرون کمتر دیده می‌شود.

به گمان من ارزش اصلی این بازخوردها در همین بود که کتاب توانست میان دو گروه ارتباط برقرار کند؛ از یک سو زنانی که احساس می‌کردند تجربه زیسته‌شان بازنمایی شده است و از سوی دیگر، مخاطبانی که پس از خواندن کتاب، نگاه پیچیده‌تر و واقع‌بینانه‌تری به مسئله پیدا کردند.

چگونه کوشیدید در روایت‌ها از کلیشه‌ها فاصله بگیرید؟

یکی از مهم‌ترین تلاش‌های ما در این پروژه، فاصله گرفتن از کلیشه‌ها بود. کلیشه زمانی شکل می‌گیرد که فرد را از پیش بشناسیم و پیش از شنیدن روایتش، برای زندگی او توضیح آماده داشته باشیم. به همین دلیل در فرایند راهبری نویسندگان، مدام آن‌ها را به بازگشت به تجربه زیسته خود دعوت می‌کردم. به آن‌ها می‌گفتم بایست و خودت را ببین و به جای تکرار قضاوت‌های رایج، به بزنگاه‌های زندگی خود نگاه کن. ببین در چه موقعیت‌هایی قرار گرفته‌ای، چه تصمیم‌هایی گرفته‌ای، چه انتخاب‌هایی کرده‌ای و آن انتخاب‌ها چه پیامدهایی برایت داشته‌اند. بسیاری از کلیشه‌ها زمانی فرو می‌ریزند که فرد به جای سخن گفتن درباره یک مفهوم کلی، از یک تجربه مشخص حرف بزند.

تلاش ما این بود که روایت‌ها از دل زندگی واقعی افراد بیرون بیاید، نه از دل تصورات قالبی درباره زنان مجرد. به همین دلیل، توجه ویژه‌ای به لحظه‌های تصمیم‌گیری، تردیدها، انتخاب‌ها، شکست‌ها، موفقیت‌ها و پیچیدگی‌های زندگی راویان داشتیم. هر جا روایت به سمت توضیح‌های کلی و آماده می‌رفت، سعی می‌کردیم دوباره به تجربه عینی و زیسته بازگردیم؛ زیرا انسان‌ها بسیار پیچیده‌تر از کلیشه‌هایی هستند که جامعه درباره آن‌ها می‌سازد.

چه کردید تا روایت‌ها رنگ‌وبوی سیاه‌نمایی به خود نگیرند؟

از همان ابتدا برایم مهم بود کتاب به سمت سیاه‌نمایی نرود. به همین دلیل، در انتخاب نویسندگان و راویان دقت کردم که نگاهشان به زندگی صرفاً بر رنج، محرومیت و شکست متمرکز نباشد. دنبال زنانی بودم که اگرچه تجربه‌های دشوار و گاهی تلخی داشته‌اند، خودشان زندگی را فقط از دریچه شکست نمی‌دیدند.

این انتخاب خیلی تعیین‌کننده بود؛ چون اگر روایت‌ها را از میان افرادی انتخاب می‌کردیم که خودشان به زندگی نگاه کاملاً تیره‌ای داشتند، کتاب به‌راحتی می‌توانست تصویری یک‌سویه از زندگی زنان مجرد ارائه کند. برای من مهم بود که در کنار دشواری‌ها، پیچیدگی، انتخاب، استقلال، امید، لذت و حتی رضایت از بعضی جنبه‌های این شیوه زندگی هم دیده شود.

در واقع، تلاش نکردم تلخی‌های زندگی این زنان را حذف کنم یا واقعیت را زیباتر از آنچه هست، نشان بدهم. مسئله این بود که اجازه ندهیم «رنج» تبدیل به تنها معنای ممکن برای زندگی یک زن مجرد شود. انتخاب نویسندگانی که نگاه متعادل‌تری به زندگی داشتند، یکی از راه‌های مهم رسیدن به این هدف بود.

به نظر شما رسانه‌ها در بازنمایی زنان مجرد چه خطایی مرتکب می‌شوند؟ آیا آن‌ها را بیش از حد قربانی، یا برعکس، بیش از حد نماد «زن مستقل و موفق» نشان می‌دهند؟

به نظر من هر دو خطا به‌طور هم‌زمان در رسانه‌ها دیده می‌شود. گاهی زن مجرد چنان بازنمایی می‌شود که انگار صرفاً یک قربانی است؛ فردی که زندگی‌اش تحت تأثیر محرومیت‌ها و فشارهای اجتماعی تعریف می‌شود. در مقابل، گاهی نیز واکنشی افراطی شکل می‌گیرد و زن مجرد به نماد مطلق استقلال، موفقیت و بی‌نیازی تبدیل می‌شود؛ گویی هیچ مسئله، آسیب یا چالشی در زندگی او وجود ندارد.

مشکل اصلی این است که در هر دو حالت، پیچیدگی تجربه انسانی نادیده گرفته می‌شود. بخشی از زنان مجرد ممکن است واقعاً احساس فشار، تنهایی یا قربانی بودن را تجربه کنند و در مقابل، برخی دیگر برای فاصله گرفتن از این تصویر، بر توانمندی‌ها و استقلال خود تأکید بیشتری داشته باشند؛ اما هیچ‌کدام از این دو تصویر به تنهایی واقعیت را توضیح نمی‌دهد.

دختر مجرد یک «زیست چندوجهی» دارد. او ممکن است در یک بخش از زندگی خود بسیار موفق و مستقل باشد و هم‌زمان در بخش دیگری با تنهایی، نگرانی یا فشارهای فرهنگی دست‌وپنجه نرم کند. ممکن است از برخی انتخاب‌های خود رضایت داشته باشد و در عین حال، برای برخی فرصت‌های ازدست‌رفته حسرت بخورد. زندگی انسانی همیشه ترکیبی از این لایه‌هاست.

آنچه در بسیاری از بازنمایی‌های رسانه‌ای غایب است، همین پیچیدگی و چندبعدی بودن است. رسانه معمولاً برای روایت کردن، به سراغ تیپ‌ها و کلیشه‌ها می‌رود؛ در حالی که انسان‌ها معمولاً از کلیشه‌هایی که درباره آن‌ها ساخته می‌شود، پیچیده‌تر هستند. «دختران بی‌وارث» تلاشی بود برای نزدیک شدن به همین پیچیدگی و فاصله گرفتن از تصویرهای تک‌بعدی.

شما خواسته‌اید در این روایت‌ها چگونه زن مجرد را بازنمایی کنید؟

تلاش من این بود که زن مجرد را همان‌گونه که هست بازنمایی کنیم، نه آن‌گونه که کلیشه‌های رایج از او ساخته‌اند. برای من تعهد به واقعیت مهم‌ترین اصل این پروژه بود. از ابتدا نمی‌خواستم کتاب در خدمت اثبات یک موضع از پیش تعیین‌شده قرار بگیرد؛ نه قرار بود تصویری تراژیک و سراسر رنج از زن مجرد ارائه شود و نه تصویری ایدئولوژیک و شعاری.

نکته جالب این است که در این مجموعه با زنانی مواجه می‌شویم که لزوماً احساس بدبختی نمی‌کنند و همچنین ضد ازدواج هم نیستند. بسیاری از آن‌ها زندگی، آرزوها، موفقیت‌ها و دغدغه‌های خود را دارند و در عین حال، ممکن است به ازدواج نیز نگاه مثبتی داشته باشند. واقعیت زندگی آن‌ها پیچیده‌تر از دوگانه‌های رایج اجتماعی است.

به همین دلیل در انتخاب نویسندگان و راویان، یکی از معیارهای مهم برای من این بود که فرد تکلیفش با خودش روشن باشد؛ یعنی بتواند با صداقت و خودآگاهی به تجربه خود نگاه کند و آن را روایت کند، نه اینکه صرفاً در حال تسویه‌حساب با جامعه، خانواده یا یک ایده باشد. هرچه راوی درباره تجربه‌اش صادق‌تر و روشن‌تر باشد، امکان نزدیک شدن به واقعیت بیشتر می‌شود.

هدف ما دفاع از یک سبک زندگی یا نقد یک سبک زندگی نبود. هدف این بود که خواننده با انسان‌هایی واقعی روبه‌رو شود و فرصت پیدا کند آن‌ها را خارج از پیش‌داوری‌ها و برچسب‌های معمول ببیند.

تصویری که از زنان مجرد در این سال‌ها در تلویزیون و رسانه‌های تصویری ارائه شده چه بوده؟

من پژوهش مستقلی درباره بازنمایی زنان مجرد در تلویزیون انجام نداده‌ام و از طرف دیگر سال‌هاست مخاطب جدی تلویزیون نیستم؛ بنابراین ترجیح می‌دهم با احتیاط درباره این موضوع صحبت کنم. اما تا جایی که مشاهده کرده‌ام، مسئله اصلی این نیست که تلویزیون تصویر نادرستی از زنان مجرد ارائه داده باشد؛ به نظرم مسئله مهم‌تر این است که اساساً کمتر آن‌ها را دیده است. گویی زن مجرد برای بسیاری از روایت‌های رسمی رسانه‌ای موضوعیت چندانی نداشته است.

وقتی شما گروه بزرگی از زنان را کمتر در داستان‌ها و سریال‌ها و برنامه‌ها می‌بینید، نتیجه این می‌شود که تجربه‌های زیسته، دغدغه‌ها، موفقیت‌ها، شکست‌ها و پیچیدگی‌های زندگی آن‌ها نیز از میدان دید عمومی خارج می‌شود. در چنین شرایطی، جای واقعیت را کلیشه‌ها و پیش‌فرض‌های اجتماعی پر می‌کنند.

یکی از انگیزه‌های شکل‌گیری «دختران بی‌وارث» نیز همین بود؛ اینکه به سراغ زنانی برویم که معمولاً کمتر فرصت دیده شدن و شنیده شدن داشته‌اند و امکان بدهیم خودشان روایتگر زندگی خود باشند. این کتاب تلاشی بود برای نزدیک شدن به تجربه واقعی این زنان، نه تصویری که دیگران از آن‌ها ساخته‌اند.

چه محصولات دیگری از قِبل این کتاب می‌شود تولید کرد؟

یکی از ویژگی‌های این کتاب، ظرفیت بالای آن برای تبدیل شدن به قالب‌های رسانه‌ای دیگر است. چون کتاب بر پایه روایت‌های واقعی و تجربه‌های زیسته شکل گرفته، می‌تواند مواد خام ارزشمندی برای تولید آثار متعدد باشد.

برای مثال، می‌شود این روایت‌ها را به نمایش‌نامه رادیویی تبدیل کرد. روایت‌های کتاب مبتنی بر صدا، گفت‌وگو، خاطره و کشمکش‌های درونی هستند و همین ویژگی آن‌ها را برای اقتباس رادیویی مناسب می‌کند. هر فصل می‌تواند به یک نمایش مستقل یا بخشی از یک مجموعه نمایشی تبدیل شود.

دوم، پادکست روایی است. تجربه نشان داده مخاطبان امروز ارتباط خوبی با روایت‌های مستند و تجربه‌های شخصی برقرار می‌کنند. می‌توان براساس هر روایت یک اپیزود مستقل تولید کرد و با استفاده از مصاحبه، روایت‌گری و اسناد صوتی، جهان این زنان را برای مخاطب بازآفرینی کرد.

سوم، تله‌فیلم یا مجموعه تلویزیونی می‌تواند باشد. هریک از روایت‌های کتاب دارای شخصیت، تعارض، مسئله و مسیر روایی مشخصی است. این ویژگی‌ها امکان اقتباس نمایشی را فراهم می‌کند. حتی می‌توان ساختاری اپیزودیک طراحی کرد که در هر قسمت زندگی یکی از زنان روایت شود و در کنار آن تصویری گسترده‌تر از مسئله تجرد در جامعه ایران شکل بگیرد.

علاوه بر این‌ها، کتاب ظرفیت تبدیل شدن به مستند، مستندداستانی، نمایش صحنه‌ای، کتاب صوتی و حتی مجموعه‌های آموزشی و گفت‌وگومحور درباره مسائل زنان و خانواده را نیز دارد. به همین دلیل می‌توان آن را صرفاً یک کتاب ندانست؛ بلکه نقطه آغاز مجموعه‌ای از محصولات فرهنگی دانست که هر کدام می‌توانند بخشی از این تجربه انسانی را به مخاطبان متفاوت منتقل کنند.