به گزارش اصفهان زیبا؛ تجمعات شبانهای که از اسفند سال گذشته آغاز شد، حالا پس از گذشت حدود شش ماه همچنان ادامه دارد؛ تجمعاتی که حضور زنان در آن به شکل محسوسی پررنگ است. همین حضور پررنگ، یک پرسش مهم را پیش روی ما قرار میدهد: آیا میتوان میان این تجمعات خیابانی و «زنانگی» نسبتی برقرار کرد؟
در سالهای اخیر، در بسیاری از روایتها از حضور اجتماعی زنان، تلاش شده است تفاوتهای جنسیتی کمرنگ شود و زن و مرد صرفا بهعنوان دو شهروند در نظر گرفته شوند. با اینحال ما قصد داریم از زاویهمقابل به ماجرا نگاه کنیم؛ نه اینکه زن را در این پدیده اجتماعی از جنسیتش جدا کنیم، بلکه برعکس، میخواهیم ببینیم زنان و ویژگیهای زنانه چه نسبتی با یک کلان پدیده اجتماعی مانند تجمعات خیابانی پیدا میکند.
برای بررسی این نگاه، با «مریم غازی اصفهانی»، دکترای فرهنگ و ارتباطات و مدرس دانشگاه، گفتوگو کردهایم. او در هشت محور به تبیین دیدگاه خود درباره نقش و جایگاه زنان در این تجمعات میپردازد و از این منظر، زنان را «پیشرانان بعثت» میداند.
اینکه گفته میشود تجمعات شبانه، زنانه است، به چه معناست؟
اگر بخواهیم یک خوانش جامعهشناختی از حضور زنان در تجمعات شبانه داشته باشیم، میتوان گفت با پدیدهای کاملا اجتماعی مواجهیم؛ پدیدهای که بر اساس محورهای مختلف میتوان آن را تحلیل کرد و به این برداشت رسید که زنان در آن، به نوعی «پیشرانان بعثت» مردم هستند.
اولین محور، جنبه تاریخی است.اگر بخواهید حضور زنان و تأثیرگذاری آنها را در مسائل اجتماعی در طول تاریخ، بهویژه در تاریخ معاصر ایران، بررسی کنید، نمونههای متعددی میبینید. در انقلاب ۵۷، مردم برای اعتراض به شاه در خیابانها حضور پیدا میکردند و زنان نیز در این راهپیماییها حضور گستردهای داشتند.
اگرچه آن زمان یک فضای نسبتا مردانه بر جامعه ایران حاکم بود که باعث میشد حضور زنان پررنگ نشود. اگر کمی جلوتر بیاییم، در دوران جنگ هشتساله نیز میبینیم که زنان در پشت جبهه نقش بسیار فعالی داشتند. حتی در برخی موارد، مستقیما در دفاع نیز نقش داشتند. پدیده مادران شهدا نیز نمونه دیگری است که میتوان از منظر کنشگری زنان بسیار درباره آن صحبت کرد.
حتی در حوزه مقاومت هم کنشگری زنان با فعالیتهای اقتصادیشان، مثل اهدای طلا و درستکردن و فروختن خوراکی، مشهود است.
بله، دقیقا.این روند ادامه دارد تا به حضور امروز زنان در خیابانها میرسیم. البته حضور فعلی زنان دو تمایز مهم با حضورهای قبلی زنان دارد. یکی اینکه پدیده فعلی، حدود ۲۰۰ شب استمرار داشته و ما پیش از این چنین حضور پیوستهای را از حضور زنان نداشتیم. تمایز دیگر، تنوع و تکثر ی است که امروز در تجمعات زنان شاهد آن هستیم. البته اینطور نیست که پیش از این چنین تنوعی وجود نداشته باشد. در تظاهرات ضد رژیم شاهنشاهی هم زنان با ظاهر و گرایشهای مختلف حضور داشتند؛ اما امروز یا واقعا خود جامعه متکثرتر شده یا دیگر فقط انگیزههای مذهبی و دینی باعث حضور زنان نمیشود.
یک بُعد دیگر که میتوان از آن منظر به حضور زنان پرداخت، بُعد سیاسی ـ ایدئولوژیک است. یعنی زنان برای حمایت از جمهوری اسلامی و دفاع از انقلابی که خودشان سالها پیش برای شکلگیری آن تلاش کردهاند، به خیابان آمدهاند. آنها میخواهند از نظر سیاسی تأثیرگذار باشند و بتوانند از انقلابشان دفاع کنند.
البته عدهای میگویند شب اول جنگ، مردم حضوری در خیابان نداشتند و این شکل از تجمعات پس از اعلام خبر شهادت رهبری آغاز شد. بنابراین، شاید جنبه ایدئولوژیک مهمتر از ناسیونالیسم بوده باشد.
در ادامه نیز تأکید بر انتقامخواهی و مواردی از این دست، به استمرار این حضور کمک کرده است.
این هم یک دیدگاه است. اما نمیتوانیم خط مشخصی میان بُعد سیاسی و ایدئولوژیک بکشیم، چون سیاست و ایدئولوژی در جامعه ما همیشه با یکدیگر آمیخته بودهاند. اما واقعا این فقط یک پدیده ایدئولوژیک نیست. به نظر میرسد بسیاری از کسانی که در تجمعات میبینید، واقعا از نگرانی تغییر نظام به خیابان آمدهاند؛ اینکه نکند موساد بیاید و رژیم را تغییر دهد یا تجزیهطلبها بخشی از کشور را جدا کنند. این نگرانی واقعا وجود داشته و میان این دو بُعد همپوشانی زیادی هست. بنابراین، حضور زنان در خیابان از بُعد سیاسی ـ ایدئولوژیک، در واقع کارکردی نمادین برای حفظ کیان انقلاب اسلامی داشته است.
بُعد دیگری که میتوان از آن به حضور زنان پرداخت، جنبه خانوادگی است. طبق تعریف جامعهشناسان، خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است و در این تجمعات میبینیم که همین خانواده، نقش محوری دارد. هرکدام از اعضای خانواده ممکن است
پیش از این، فعالیتهای اجتماعی، سیاسی یا مذهبی جداگانهای داشته باشند؛ مثلا خانم در جلسات خودش شرکت کند، فرزنددر هیئت خاصی باشد و پدر در گروه همکاران، اما الان میبینیم همه اعضای خانواده در کنار هم، در خیابان حاضر میشوند و یک کنش خانوادگی مشترک شکل میگیرد.
این نوع حضوری که گفتید، یعنی اینکه اعضای خانواده شبهای متعدد، با هم و با هدفی واحد، در یک محیط مشخص حضور پیدا کنند، یک الگوی نوین از مشارکت خانوادگی در مسائل اجتماعی است. پیشتر نتایج پیمایشها نشان داده بود که «خانواده» در ایران همچنان نهادی با کارکردهای سایق و اصیل خودش هست. درواقع شاید برخی مناسک و بعضا باورهای درخصوص این نهاد تغییر کرده باشد، اما در موقعیتی بحرانی مثل امروز، کارکرد خودش را به رخ میکشد.
بله، دقیقا و ذیل همین کارکردهای مربوط به خانواده، بحث آموزش مطرح است. این حضور خانوادگی در واقع به بچهها یاد میدهد که مسئولیت اجتماعی در برابر کشور، دین و وطن، بخشی از هویت خانواده ماست. این حضور به کودک پیام میدهد که «ما خانوادهای هستیم که در مسائل عمومی مشارکت میکنیم». همانطور که زنها و مردانی که امروز در خیابان حضور پیدا میکنند، همان بچههایی هستند که در زمان انقلاب ۵۷، در آغوش پدر و مادرشان در تظاهرات شرکت میکردند. تربیت آنها از همان زمان شکل گرفته است.
بُعد بعدی، جنبه رسانهای و نمایشی این حضور است که بسیار مهم است. ما در اینها سال در فضای رسانهای با یک روایت غالب از زن ایرانی مواجهیم؛ زنی ستمدیده، منفعل و در حاشیه که اختیار و ارادهای از خودش ندارد. اساسا یکی از پایههای توجیه حمله به ایران در افکار عمومی جهان، همین روایت بود که جمهوری اسلامی به زنان ظلم میکند و باید برای «آزاد کردن» آنها وارد ایران شد. این تصویری است که رسانههای غربی از «زن ایرانی» نشان میدهند. هرچند هنوز هم فیترهای رسانهای قوی است و تجمعات شبانه به آن صورت دیده نمیشود، ولی زمانی که تشییع رهبر رقم خورد، آنقدر اتفاق مهمی بود که از حبابهای رسانهای عبور کند و در ذیلش حضور پرشور زنان هم دیده شود. وقتی روایت این تجمعات در فضای رسانهای بینالمللی بازتاب پیدا کرد کاربران واقعا برایشان تعجببرانگیز بود. مستنداتش هم هست؛ میپرسیدند: «اگر این زنان در ایران هستند، پس کجا بودند؟ مگر آمریکا نمیگفت اینها اسیر و بیاختیارند، پس کجا بودند که حالا یکباره پیدا شدهاند؟» از این منظر، یک کنش رسانهای متقابل در برابر پروپاگاندای غرب درباره زن ایرانی اتفاق افتاده است و این مسئله میتواند روایت غربی را تا حدی به حاشیه براند.
بُعد بعدی، جنبه روانشناسی اجتماعی است. از این منظر میبینیم که این تجمعات در تولید سرمایه اجتماعی و سرمایه روانی جمعی نقش مهمی داشتهاند. وقتی زنان در این تجمعات حضور پیدا میکنند ، باعث میشود روحیه مردان در جبهههای جنگ تقویت شود.. همانطور که در شعارها هم میگویند: «میدان با تو، خیابان با ما». این واقعا تقویت سرمایه روانی است که توسط زنان برای مردان اتفاق میافتد. به قول معروف، مردها دلشان به این خوش است که اگر ما در میدان و در بحثهای نظامی هستیم، زنها هم در شهرها و تجمعات کار خودشان را انجام میدهند.
وقتی میگویید زنان دلگرمکننده مردان بودهاند، منظورتان صرفاً حضور آنها بهعنوان شهروند است؟ چون اگر مردان هم در خیابان حضور داشته باشد، احتمالا همین پشتوانه را برای نیروی نظامی ایجاد میکند. یا اینکه به دلیل تعداد بیشتر زنان، آنها گاهی بهعنوان نماینده جامعه دیده میشوند؟
نه، این بخاطر ویژگیهای زنانهِ زنان است که چنین نقشی پیدا میکنند؛ نه فقط به دلیل اینکه یک تقسیم کار اتفاق افتاده و عدهای به میدان میروند و عدهای به خیابان میآیند. به خاطر همان ویژگیهای روانشناختی، یک مرد هیچوقت نمیتواند دقیقا همین نقش را ایفا کند.همانطور که در خانواده هم همین تقسیم کار را داریم؛ مرد توانایی و کارکردی دارد و زن نیز توانایی و کارکرد دیگری. بنابراین، ثمره روانشناختی حضور زنان و مردان و تأثیری که بر روند جنگ میگذارند، متفاوت است.
از سوی دیگر همین سرمایه روانی که عرض کردم، باعث میشود در جامعه ایران بهوضوح ببینیم ترس و اضطراب جنگ چگونه به یک اراده جمعی تبدیل میشود. در زمانی که بهصورت ناگهانی با حمله دشمن مواجه شدیم؛ فقدان رهبر و از دست دادن فرماندهان مهم کشور، احساس اضطراب و نگرانی گستردهای در جامعه ایجاد کرد. اما زنان با استفاده از همان سرمایه روانی، این اضطراب را به یک اراده راسخ تبدیل میکنند؛ او میگوید: «نباید اجازه بدهم این نگرانی و ترس بر من غلبه کند. چطور این کار را انجام بدهم؟ میروم در خیابان، من هم کاری انجام میدهم و نقش خودم را در این جنگ ایفا میکنم.»
اینجا میتوان به نقش جایگاه رهبری و البته اثرگذاری شخص رهبر شهید اشاره کرد. در گفتوگوهایی که پیش از این با برخی مردم داشتیم، آنها میگفتند حضور اولیهشان در خیابان، مبتنی بر ترسی بوده که بعد از اعلام خبر رهبر احساس کردهاند.
تا پیش از این مثلا در جنگ ۱۲روزه، تصورشان این بوده که یک تنش نظامی میان اسرائیل و ایران رخ داده که حاکمیت میتواند مسئله را حل کند. اما پس از شهادت رهبری، احساس خطر بیشتر میکنند و باعث میشود که خودشان به میدان بیایند.
این هم درست است. اما همانطور که عرض کردم، ، چون سیاست و ایدئولوژی در جامعه ما همیشه درهمتنیده بودهاند. شاید اگر با شهروندان کشورهای دیگر صحبت کنید، برای آنها دولت یک نهاد ادارهکننده است، اما در جامعه ما این نهاد از تقدس بیشتری برخوردار است.
ذیل همین جنبه عاطفی که بیان کردید، میتوان به نقش تجمعات در کاهش اضطراب اجتماعی و همچنین همبستگی ناشی از یک تجربه مشترک هم اشاره کرد.
بله، در حوزه روانشناسی، دیدگاهی هست که میگوید وقتی بحرانهایی در جامعه به وجود میآیند، این بحرانها یک حس فراگیر و مشترک میان افراد ایجاد میکنند. حالا در خصوص زنان، ما معتقدیم آنها نهتنها عواطف خانواده کوچکشان را ، که در سطحی بزرگتر، عواطف هممحلهایها و اجتماع پیرامونشان را هم مدیریت میکنند. به همین دلیل، وقتی زنان در کنار یکدیگر قرار میگیرند این سوگ، ماتم و نگرانی را به خشم مقدس و عزم راسخ تبدیل میکنند. آن «خشم مقدسی» که در مراسم تشییع رهبر مطرح میشود، از غم و اندوه آنها سرچشمه میگیرد. اگر هرکس این سوگ را بهتنهایی در خانه خودش نگه میداشت، به یک اراده جمعی و خوساتهای همچون انتقام تبدیل نمیشد. از این نظر، یک مسئله مهم دیگر همبستگی است. وقتی زنان در تجمعات در کنار یکدیگر با غم و دغدغه مشترک قرار میگیرند، میان آنها یک همبستگی ارگانیک شکل میگیرد. در این همبستگی ملیگرایی و وطنپرستی غلبه دارد. به همین دلیل، تنوع و تکثر اعتقادی افراد را هم میبینیم. ممکن است کسی بگوید: «من از نظر مذهبی با تو همفکر نیستم، اما ایرانی هستم و کشورم را دوست دارم.» این کارکرد عاطفی تجمعات است.
یک محور دیگر، نقش باورهای مذهبی است. به نوعی حضور زنان در تجمعات، در امتداد باورها و اعتقادات شیعی ما است. از جمله اینکه میدانیم زمانی که واقعه عاشورا اتفاق افتاد، اگر روشنگری و تبیین حضرت زینب(س) نبود، هرگز چهره واقعی بنیامیه و ظالمان و غاصبان حکومت مشخص نمیشد و دین اسلام به این شکل پایدار نمیماند.حالا زنان در خیابان هم همین کار را انجام میدهند. اینکه مثلا تصویر بچههای میناب را در موکبها با خودشان همراه میکنند، یا روی پلاکاردهایشان دشمن را رسوا میکنند و چهره واقعی دشمن را نشان میدهند، در واقع همان کاری است که با تأثیر از حضرت زینب(س) انجام میدهند.
از طرفی حضور زنان را بر اساس پایبندی به اصل ولایت فقیه، میتوان نوعی وظیفه شیعی دانست. غالب افرادی که در خیابان حضور دارند، خودشان را مطیع پیامهای رهبری میدانند و میگویند تا هر زمان که ایشان بگویند، در خیابانها خواهند ماند.
بله و بر همین مبنا، زنان تابآوری در موقعیت فعلی را نوعی عبادت میدانند. مثلا امنیت من تحت تأثیر قرار گرفته، شاید خانه و عزیزانم را از دست دادهام و اکنون از نظر اقتصادی تحت فشار زیادی هستم ولی همچنان هم در تجمعات شرکت میکنم. پس زنان ما در شرایط فعلی ترکیبی از «جهاد اکبر» و «جهاد اصغر» را تجربه میکنند. جهاد اکبر همان حمایتی است که از کشور خودمان داریم و جهاد اصغر، مبارزه با نفس خودمان است؛ اینکه میبینید در تجمعات، نماز جماعت برگزار میشود، دعای سلامتی امام زمان(عج) و زیارت عاشورا میخوانند، مصداقی از جهاد اصغر است که باعث رشد معنوی ما میشود. منتها مؤلفه مهم آن، خیابانیبودن است.
محور هفتم که ماحصل محورهای گذشته است، بُعد تمدنسازی حضور زنان در خیابان است.
ما یکسری آرمانهای تمدنی برای کشورمان داریم که معتقدیم در حوزههایی با محوریت و عاملیت زنان شکل میگیرد. در همین راستا رهبر شهیدمان بحث «الگوی سوم» را مطرح کردند که این حضور زنان، در واقع مقدمه و مبانی همین الگوی تمدنی را فراهم میکند. زن مسلمان ایرانی که در این تجمعات شرکت میکند، با گسستش از الگوی غربی و شرقی، نوعی مقدمه برای تحقق آن آرمانها است. اومیگوید: «من مثل زن غربی ابزار و وسیله مردان، سیاستها یا سرمایهداران نیستم. برای خودم هویت دارم.»
در کنار آن، میگوید:« من الگوی شرقی هم نیستم؛ یک زن منفعل و بیاثر که اجازه بدهم دیگران هر تأثیری را که میخواهند بر جامعه من بگذارند. من آگاهم، انتخاب میکنم و میخواهم در جامعه اثرگذار باشم.» بنابراین، یک وجه مهم این حضور، نشاندادن گسست زن از الگوهای شرقی و غربی است. وجه دیگر، مشارکت حداکثری او در جامعه است. وقتی زن میگوید «من میخواهم مشارکت داشته باشم و اثرگذار باشم»، در واقع فقط از حضور در یک تجمع صحبت نمیکند؛ بلکه خودش را در ساختن آینده جامعه و حتی پایهگذاری یک تمدن سهیم میداند.از این منظر، اگر قرار باشد تمدن نوین اسلامی از دل جامعه و کنشهای اجتماعی امروز شکل بگیرد، حضور زنان در خیابان نیز قطعا بخشی از این مسیر است.چراکه تمدنها برای ساختهشدن به سرمایه اجتماعی بسیار قوی نیاز دارند. ابتدا باید سرمایه اجتماعی توسط خود مردم فراهم شود تا آن تمدن بتواند شکل بگیرد. بنابراین، در شرایط فعلی این زنان هستند که این سرمایه اجتماعی را ایجاد میکنند و اگر حمایتشان نباشد، اصلا این سرمایه اجتماعی ایجاد نمیشود.
مجدد اینجا تأکید بر ذات زن دارید؟
بله، قطعا. زنان در مقایسه با مردان توانایی بسیار قویتری در تولید سرمایه اجتماعی دارند. همانطور که میبینید، دشمنان ما هم از همین ظرفیت زنان برای تضعیف سرمایه اجتماعی جامعهمان استفاده میکنند.
در نهایت، محور آخر را «کنشگری عاملیتمحور» نامگذاری کردهام. در مفاهیم نظری، ما یک دوگانه عامل و ساختار داریم. ساختار را حکومت، دولت، بوروکراسی و اینگونه نهادها میدانند و عامل، به تکتک افراد جامعه گفته میشود. ما معتقدیم این تجمعات و حضور زنان، یک مصداق بارز کنشگری عاملمحور است. چون فرد، آگاهانه، عامدانه، انتخابگر و معنادار، فعالیتی را انجام میدهد و بهدنبال تغییر یکسری مسائل اجتماعی یا سیاسی است. برخلاف چیزی که در رسانههای معاند میگویند: «اینها از طرف حکومت میآیند»، «دولت اینها را جمع میکند»، «به آنها پول میدهد» یا «اجیرشان میکند که بیایند اینجا بایستند و شعار بدهند».
اصلا در برخی از تجمعات ممکن است شعارهایی در نقد دولت یا حتی سران نظام هم مطرح شود.
بله، دقیقا و اتفاقا برخی از این افراد پیش از این، اینقدر نسبت به مسائل جامعه حساس نبودهاند، اما حالا درونشان تغییری ایجاد شده است.
حتی میتوان اینطور گفت که این زنان اکنون قدرت اجتماعی بیشتری پیدا کردهاند. به هر حال، شش ماه است که با این نگاه به خیابان میآیند که ما در حال حفظ نظام کشورمان هستیم. بنابراین، میتوان گفت چنین فردی در آینده نسبت به سایر مسائل اجتماعی هم احساس وظیفه بیشتری میکند.
بله، به این صورت نوعی هویتبخشی برای آنها صورت گرفته است که مجموعا ما را به اینجا میرساند: حضور زنان، به نظر ما، یک عاملیت هوشمندانه است که دارد هویت جمعی را بازتعریف میکند. شاید یک زمانی این مطرح بود که شما اصلا نباید جنسیتزده باشید و باید جنسیتزدا رفتار کنید؛ بگویید اصلا زن و مرد مطرح نیست. اما اتفاقا اینجا یک بحث جنسیتی را مطرح میکنیم و میگوییم این، عاملیتی کاملا زنانه است. یعنی نمیگوییم که جنسیت باید برداشته شود؛ اتفاقا ادعا داریم که اصلا در اینجا زنانه بودن پدیده ، موضوعیت دارد.