چرا مفسدان اقتصادی از چین می‌هراسند؟

به راستی چرا مفسدان اقتصادی در ایران با نفرت و عصبانیت از چین یاد می‌کنند؟ چرا هر روز علیه چین سخن می‌گویند، نفرت‌پراکنی می‌کنند و به باور من، برخلاف منافع ملی عمل می‌کنند؟ نکته قابل توجه این است که این مسئله منحصر به مفسدان اقتصادی نیست، بلکه در میان بخش عمده‌ای از مدیران میانی و حتی عالی‌رتبه کشور نیز مشاهده می‌شود.

به گزارش اصفهان زیبا؛ به‌راستی چرا مفسدان اقتصادی در ایران با نفرت و عصبانیت از چین یاد می‌کنند؟ چرا هر روز علیه چین سخن می‌گویند، نفرت‌پراکنی می‌کنند و به باور من، برخلاف منافع ملی عمل می‌کنند؟ نکته قابل‌توجه این است که این مسئله منحصر به مفسدان اقتصادی نیست، بلکه در میان بخش عمده‌ای از مدیران میانی و حتی عالی‌رتبه کشور نیز مشاهده می‌شود. در گفت وگو با برخی از این دوستان شاهد طیفی از این باورها بودم؛ عده‌ای می‌گفتند اساسا چین چیز خوبی نیست؛ عده‌ای تکنولوژی چین را بی‌ارزش می‌خواندند و می‌گفتند توسعه این کشور صرفا «افقی» است و نه عمودی؛ می‌گفتند محصولاتش زود خراب می‌شود و به درد نمی‌خورد و، به این ترتیب، مجموعه‌ای از تعابیر تحقیرآمیز درباره این کشور مطرح می‌کردند. سؤالی که در ذهن من شکل گرفت این بود که چرا این‌همه انرژی در رسانه‌ها و محافل اقتصادی صرف شده است تا «چین‌هراسی» در ایران شکل بگیرد؟ اگر با دقتی عمیق به سیاست‌های چین و ریشه‌یابی این مسئله بپردازیم، پاسخ را خواهیم یافت. باید متوجه شویم که سیاست چین در عرصه روابط بین‌الملل، مسائل ژئوپلیتیک، اقتصاد و مسائل امنیتی چه بوده است.

دریای جنوبی چین و منطق سلطه

نخستین مسئله به این موضوع باز می‌گردد که چین در پی تثبیت و سپس تقویت سلطه خود بر دریای جنوبی چین است؛ یعنی همان جزایر پاراسل (سیشل) و امثال آن که بر سر اعتبار ادعایش با همسایگان درگیری دارد. البته در برخی نهادهای داوری بین‌المللی علیه چین رأی صادر شده است، اما پکن در این مسئله نه شوخی می‌کند و نه مجامله‌ای با کسی می‌پذیرد. افزون بر این، مسئله تایوان را نیز، که عملاً حل‌شده ارزیابی می‌کند، در سیاست خارجی خود اولویت نخست را به دریای جنوبی چین داده است.

 سازمان همکاری شانگهای به‌جای پایگاه‌های نظامی

مسئله دوم، اهمیت نظام همکاری شانگهای است. چرا چین این سازمان را تا این اندازه جدی گرفته است؟ به نظر می‌رسد چینی‌ها در ذهن خود این راهبرد را پرورانده‌اند که به‌جای رفتار آمریکایی‌ها، یعنی ایجاد پایگاه‌های نظامی در کشورهای مختلف برای افزودن و تثبیت سلطه یک «زنجیره دسترسی» برای خود تعریف کنند؛ یعنی منافع خود را نه در تقابل با منافع دیگر کشورها، بلکه در تعامل با آن‌ها تعریف کنند. باید دانست تنها جایی که چینی‌ها در یک کشور پایگاه نظامی دارند، جیبوتی است؛ اما با استفاده از نظام شانگهای، دسترسی‌هایی برای خود فراهم کرده‌اند که جایگزین دسترسی‌های سنتی در گلوگاه‌ها و گذرگاه‌های مهم دنیاست؛ گذرگاه‌هایی که همه تحت سلطه آمریکا هستند و واشنگتن نیز با جنگ‌های اخیر می‌خواهد یا این گذرگاه‌ها را به‌طور دائمی تحت سلطه خود درآورد یا با ایجاد نوعی قحطی، عملا آن‌ها را از بین ببرد؛ نوعی «نسل‌کشی از راه دور» در این کشورها.

نمونه‌اش را پیش‌تر گفته‌ام. چین در تنگه مالاکا به‌شدت احساس خطر کرده است؛ در کانال سوئز نیز همین‌طور؛ و درباره باب‌المندب هم پیش‌تر این نگرانی وجود داشت که اکنون تا حدی حل شده است. اکنون پروژه «کمربند و جاده» و بحث کریدور پنج‌کشوری، که اخیرا برای چین بسیار مطرح شده و یکی از کشورهایی که این کریدور از آن عبور می‌کند ایران است را در کنار این موارد قرار می‌دهیم.

اگر این حلقه‌ها را در یک بافت واحد ببینیم، خواهیم دید دسترسی‌هایی که چین برای خود فراهم کرده، از خود چین به اوراسیا، سپس پاکستان و اکنون به سمت اقیانوس هند، خلیج عدن، باب‌المندب، دریای سرخ و در ادامه کانال سوئز و کشورهای اروپایی برای پکن اهمیت فراوانی دارد؛ یعنی ایجاد بدیل در برابر گذرگاه‌ها و گلوگاه‌هایی که تحت سلطه آمریکاست و آمریکا با جنگ‌های بی‌پایان می‌خواهد این ابزار سلطه را از چینی‌ها بگیرد و سلطه خود را دائمی کند. چینی‌ها این کار را از طریق نظام شانگهای دنبال می‌کنند و به نظر من، در سال‌های اخیر کاملا موفق بوده‌اند؛ تا آنجا که آمریکایی‌ها در مؤسساتی مانند «رَند» که تمرکزش بر روابط آمریکا و چین است، اعتراف کرده‌اند که در پنج سال اخیر، بزرگ‌ترین نیروی دریایی دنیا از آنِ چینی‌ها بوده و سلطه دریایی آمریکا زیر سؤال رفته و دیگر مانند قبل نیست.

 چرا چین از تحولات اخیر منتفع شد

 عده‌ای می‌گویند چینی‌ها دوست ندارند تنگه هرمز بسته بماند. بله، چینی‌ها هنوز به انرژی وابسته‌اند؛ اما چند مسئله را باید در نظر گرفت. اول اینکه سیاست اعلامی چین این بوده است که در درازمدت مثلا در بازه‌ای دست‌کم پنج‌ساله به استقلال از لحاظ انرژی‌های فسیلی برسد؛ به سمت خودروهای برقی برود که اکنون حدود پنجاه درصد تولیدات خودروی برقی جهان از آنِ چین است و کشورهایی مانند ژاپن و آلمان را می‌توان تقریبا شکست‌خورده در این عرصه دانست؛ عرصه‌ای که در لبه تکنولوژی خودروی دنیا قرار گرفته است. چین می‌خواهد تقریبا از سوخت‌های فسیلی فاصله بگیرد و استفاده از نفت را محدود کند. به‌عنوان سوخت هواپیما و بنزین هواپیما و در سایر حوزه‌های حمل‌ونقل، محدود؛ و مصرف نفت عمدتا معطوف به بحث پتروشیمی شود. نکته دیگر آنکه مزیت خوبی که چین برای همسایگان و کشورهای آسیای شرقی فراهم کرده، امکان استخراج کود شیمیایی و اوره از زغال‌سنگ است که هم در اختیار اقتصاد خودش قرار می‌گیرد و هم در اختیار همسایگان و متحدانش.

بنابراین، اگر بار دیگر روی این جمله متمرکز شویم که «چینی‌ها دوست ندارند تنگه هرمز بسته شود» و چند ماه اخیر را بنگریم، به‌ این نتیجه می‌رسیم که چینی‌ها باز هم پیروز بودند و از اقدام ایران منتفع شدند. چرا؟ چون رقبای چین در دریای جنوبی چین که مهم‌ترین ادعا را علیه آن مطرح کرده‌اند و حضور در این دریا اولویت اصلی چین است، به‌خاطر جنگ ایران و آمریکا و اقدام ایران تضعیف شدند. کشورهایی مانند ژاپن، فیلیپین و کره جنوبی که متحد آمریکا هستند، دو اتفاق مهم برایشان افتاد؛ نخست اینکه به‌خاطر وابستگی شدید کشورهایی مثل ژاپن و حتی اندونزی به انرژی برخاسته از منطقه ما، ناچار شدند موضع خود را و ادعای خود را در دریای جنوبی تضعیف کنند و اقتصادشان لطمه شدید خورد؛ دوم اینکه چین، برخلاف آن‌ها، تضعیف نشد، زیرا ذخایر استراتژیک نفتی چین حدود یک میلیارد بشکه است و خود را برای چنین روزی آماده کرده بود.

همچنین باید دید مهم‌ترین تهدید امنیتی چین در سال‌های اخیر چه بوده است: حضور آمریکا در منطقه و تجهیز تایوان، کره جنوبی، ژاپن، اندونزی و فیلیپین البته با اندونزی کمتر و افزودن فیلیپین به این محور غربی و پیمان‌هایی مانند «آکوس». این محور در چند ماه اخیر به‌شدت لطمه دید؛ چون آمریکا در جنگی که اینجا به‌شکلی بسیار غیرعقلانی با ایران انجام می‌داد، به برخی سامانه‌ها نیاز داشت که مثلا از کره جنوبی بازگرداند و از این کشورها استمداد طلبید تا بیایند و علیه ایران بجنگند؛ اما کره جنوبی همراهی نکرد و آن اتفاق‌ها نیفتاد. پس اگر این تحولات را که شتاب فراوانی نیز گرفته‌اند در بافتی عمیق‌تر کنار هم بگذاریم، خواهیم دید که در یک برایند کلی، چین از سیاست‌هایی که ایران در پیش گرفت، منتفع شد. درست در همان روزی که مقامات آمریکا اعلام کردند «تحریم‌های فلج‌کننده‌ای» دوباره علیه ایران اعمال کرده‌اند ، وزیر خارجه چین با صراحتی بی‌نظیر بیان کرد که مسئله ایران و چین به حاکمیت دو کشور مربوط است و با کشورهای دیگر ارتباطی ندارد. چینی‌ها پیش‌تر گفته بودند نباید از تحریم‌های آمریکا تبعیت کنند. چین واقعا با ایران همراه بوده است و دیگر چه می‌خواست بکند؟

شتابان شدن تقابل چین و اسرائیل

نکته دیگر آنکه چینی‌ها به نظر می‌رسد در یکی، دو ماه اخیر حتی گامی فراتر برداشته‌اند. کشف شبکه جاسوسی اسرائیل در یکی از استان‌های چین و تعطیلی نهایی کنسولگری اسرائیل در چین نشان می‌دهد تقابل پکن با تل‌آویو روندی شتابان‌تر یافته است. تاریخچه تقابل در این روابط این‌گونه خلاصه می‌شود که تا پیش از دهه ۱۹۸۰، چینی‌ها هرگز رابطه خوبی با اسرائیل نداشتند و این کشور را به رسمیت نمی‌شناختند؛ اما از دهه ۱۹۹۰، به‌خاطر تحریم‌های آمریکا، چینی‌ها به سراغ اسرائیل رفتند و تکنولوژی‌هایی را که آمریکا در اختیارشان نمی‌گذاشت، از آن کشور گرفتند؛ تا اینکه در دهه ۲۰۱۰ آمریکایی‌ها جلوی این مسئله را گرفتند. از‌آن‌پس، به‌ویژه بعد از هفتم اکتبر، روابط روزبه‌روز تیره‌تر شد و اکنون می‌توان چین را کشوری ضداسرائیل شناسایی کرد. از طرفی سفر اخیر شی جین‌پینگ به مصر را نباید از یاد برد؛ به‌محض آنکه آمریکایی‌ها بانک مصر را تحریم کردند، او به آن کشور رفت و جملاتی بسیار مهم گفت که شنیدنشان از مقامات رسمی چینی بسیار کم‌سابقه است؛ نخست اینکه کشورهای خاورمیانه باید «سرور و آقای» خود در منطقه باشند و کشورهای خارجی یعنی آمریکا نباید در این منطقه دخالت کنند؛ دوم اینکه تحولات فلسطین باید در قلب تحولات خاورمیانه قرار بگیرد و همه کشورها باید بر مبنای آنچه در فلسطین می‌گذرد تصمیم‌گیری کنند. این یعنی اعلام حمایت از محور مقاومت در منطقه و ارسال یک پالس مثبت.

دوراهی ایران و سیاست ژله‌ای؛ تجربه هند

اما اگر به شرایط ایران بازگردیم، خواهیم دید که متأسفانه فضای بسیار آلوده و مه‌آلودی در ارتباط با این موضوع وجود دارد که انعکاس بدی هم پیدا کرده است. واقعیت این است که ایران مانند بسیاری از کشورها، از جمله هند، در یک دوراهی قرار گرفته است؛ دیگر نمی‌توان در دو جبهه هم‌زمان در یک جنگ حضور داشت و باید سمت‌وسوی خود را مشخص کرد؛ به تعبیری در یک دوراهی قرار گرفته‌ایم. فضای ایران، به‌ویژه پس از جنگ، به این سمت رفته است که هم در افکار عمومی و هم میان بسیاری از مسئولانی که هنوز نگاه ملی در میانشان وجود دارد، این باور شکل گرفته که باید یک جهش و چرخش مهم به سمت چین انجام دهیم و به احتمال بسیار زیاد، مهم‌ترین کاری که انجام خواهد شد و اگر الیگارش‌های مالی و برخی مسئولان اجازه دهند، این است که به فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان اعلام شود به سمت شرق بچرخند و در راستای منافع ملی ایران حرکت کنند. برای همین است که مفسدان اقتصادی ایران این چرخش را دریافته‌اند و هر روز سم‌پراکنی می‌کنند؛ هر روز دروغ، یاوه و تحلیل‌های غلط و ناقص را در افکار عمومی منتشر می‌کنند. البته دیدیم که مردم ایران را دیگر نمی‌توان با این روش‌ها قانع کرد و باید، همان‌طور که در سراسر دنیا مرسوم است، یک دولت‌مرد و سیاست‌مدار تصمیم مهم را اتخاذ کند. این‌جا نکته‌ای مطرح می‌شود که «باید همه‌جا باشیم؛ سیاستی ژله‌ای داشته باشیم». من این را به سیاستی عروس‌دریایی‌ مانند تشبیه می‌کنم؛ مثل کارتون بارباپاپا؛ از کارتون‌های قدیمی که هر لحظه شکل عوض می‌کرد؛ گاهی مکعب می‌شد، گاهی دایره، گاهی چتر. مدلی عینی از این سیاست در دنیا هند است. هند زمانی در آغوش شی جین‌پینگ است؛ دو هفته بعد، نارندرا مودی علیه او سخنرانی می‌کند؛ زمانی به آغوش نتانیاهو می‌رود، بعد می‌بیند این‌گونه نمی‌شود و دوباره به سمت روسیه و ایران متمایل می‌شود. اما اگر چین را با هند مقایسه کنید، می‌بینید پتانسیل‌های این دو به لحاظ جمعیت و جغرافیا یکسان است، ولی به لحاظ اقتصادی و سیاسی فرسنگ‌ها از هم فاصله دارند؛ و علتش همین سیاست‌هاست. چون تکلیف هند مشخص نیست، استراتژی کلان ندارد و ایدئولوژی ندارد. نکته مثبت ایران، داشتن ایدئولوژی است؛ این را باید حفظ و تقویت کنیم و اگر جایی ایراداتی داشت، آن را اصلاح کنیم. کنار گذاشتن این نقاط قوت، بزرگ‌ترین اشتباهی است که مرتکب خواهیم شد؛ و اکنون الیگارش‌های مالی، مفسدان اقتصادی و آن بخش از بروکراسی ایران که دنبال خط‌‌مشی‌هایی از این دست است، می‌خواهند به همین نقاط قوت ایران حمله کنند و آن را از بین ببرند و ما اما باید با تمام وجود ایستادگی کنیم.