به گزارش اصفهان زیبا؛ تصویرگری کتاب کودک، تنها به معنای ساختن تصویری برای همراهی با متن نیست؛ تصویرگر در فرآیند آفرینش اثر، با زاویهدید، تخیل و زبان بصری خود روایتی موازی با متن شکل میدهد. این نقش، زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که مخاطب کودک باشد؛ مخاطبی که جهان را پیش از هر چیز از مسیر تصویر تجربه میکند و در مواجهه با مفاهیمی چون ترس، سوگ، مرگ و جنگ، نیازمند روایتی متناسب با ظرفیت ذهنی و عاطفی خود است.
مرضیه قائدی، تصویرگر و مدرس هنر، با سابقه فعالیت حرفهای از سال ۱۳۸۵ و همکاری با ناشران و نشریات مختلف اصفهان و تهران و مشهد است. قائدی متولد اهواز، اما بزرگشده اصفهان و آموزشیافته در هنرستان هنرهای زیبا بوده و تحصیلات دانشگاهیاش را در اصفهان و یزد کسب کرده است. همکاری با ناشران اصفهانی همچون نقش نگین، فرهنگ مردم و مهرستان و دیگر ناشران مشهور کشور همچون مدرسه و جمال از سوابق اوست.
قائدی در این گفتوگو مرز استقلال تصویرگر و متن، تفاوت زبان بصری گروههای سنی، چگونگی تصویر کردن مفاهیم دشوار برای کودکان و تأثیر هوش مصنوعی را بر این حوزه مطرح میکند. او همچنین از ظرفیت تصویرگران اصفهانی و دغدغه دیدهنشدن و نابرابری دستمزد هنرمندان شهرستانی سخن میگوید.
در تصویرگری کتاب کودک و نوجوان، تصویرگر تا چه اندازه باید تابع متن باشد و چقدر میتواند مستقل عمل کند؟ برای مثال، اگر نویسنده در متن به ویژگیهای ظاهری یک شخصیت (مانند چاق بودن یا بلندی مو) اشارهای نکرده باشد، آیا تصویرگر میتواند به صورت مستقل به آن بپردازد یا حتماً باید با نویسنده هماهنگ باشد؟
نویسنده بیان و لحن خاص خود را دارد که این در کلمات، متن و نحوه نگارش متناسب با گروه سنی نمود پیدا میکند. نویسنده اثرش را بر پایهای مشخص (مانند آموزش مهارتهای زندگی یا روایت یک داستان) بنا مینهد.
از طرف دیگر، هر متنی یک هسته مرکزی دارد که بر اساس هدفی معین شکل میگیرد؛ خواه روایتی اسطورهای باشد و خواه بیان یک مفهوم. نویسنده بر همین مبنا شخصیتها را خلق میکند. عموماً در گروههای سنی پایینتر (گروه سنی «الف») بهجای شخصیتهای تخیلی انسانی، از حیوانات استفاده میشود؛ نویسنده آنها را در قالب شخصیتها قرار میدهد، میانشان دیالوگ برقرار میسازد یا خود نقش قصهگو را ایفا میکند.
اما هنگامی که تصویرگر متن را مطالعه میکند، پیام اصلی را از داستان دریافت مینماید و با تکیه بر خلاقیت خویش، به همان شخصیتهایی که نویسنده آفریده و به آنها جان بخشیده، از زاویهدید و پرسپکتیو خود جانی دوباره میدهد. بنابراین، تصویرگر باید روایتی موازی و متمایز با متن خلق کند؛ نه همان دریافت اصلی که از متن برداشت میکند.
نگاه تصویرگر باید بهگونهای باشد که گویی «دوربین اصلی» که در ابتدا در دست نویسنده بوده، اکنون در اختیار تصویرگر قرار گرفته است. این دوربین میتواند در زوایا، پرسپکتیوها و مکانهای گوناگون حرکت کند و امضا و نگاه شخصی تصویرگر را وارد اثر سازد.
در این فرآیند تصویری، تصویرگر باید با توجه به کادر و فریم متناسب با هر بخش از متن، پیام نویسنده را پوشش دهد، بایدها و نبایدها را منعکس کند، شخصیتپردازی اولیه را انجام داده و سپس زاویهدید اختصاصی خود را اعمال نماید. برای مثال، اگر از چندین تصویرگر خواسته شود که یک فیل را طراحی کنند، هریک از زاویه و نگاه متفاوتی آن را میبینند و به تعداد تمام تصویرگران، شخصیتها میتوانند متنوع و متفاوت باشند؛ اما در نهایت، هدف و پیام کلی اثر ثابت و مشخص است.
با توجه به توضیحات شما، مرز میان استقلال تصویرگر و نظر نویسنده دقیقاً کجاست؟
تصویرگر میتواند جهانی بسیار فراتر و متفاوتتر از متن خلق کند؛ به این معنا که هر تصویرگر متناسب با ذائقه و نوع نگاهش میتواند دریچهای تازه به روی اثر نویسنده بگشاید؛ چنانکه در بازآفرینی متون کلاسیک و اسطورهای مشاهده میکنیم که تصویرگران متعدد روی یک موضوع واحد کار کردهاند؛ اما دنیاها و فضاهای کاملاً متفاوتی پدید آوردهاند.
از لحاظ موضوع نیز، به ویژه در سالهای اخیر، برای گروههای سنی «الف» و «ب» کتابهایی تولید میشوند که کاملاً «مفهوممحور» هستند. در این آثار، نویسنده ایده یا پیامی را در ذهن دارد و آن را با تصویرگر در میان میگذارد؛ سپس کار آغاز میشود. در این دست از کتابها، متنی وجود ندارد و این تصویرگر است که اهداف و مفاهیم نویسنده را به تصویر میکشد.
بنابراین، آنچه اهمیت اساسی دارد، «هسته مرکزی پیام نویسنده» است؛ یعنی نیازی نیست تصویرگر کلمهبهکلمه تابع الفاظ متن باشد؛ بلکه ملاک اصلی انتقال همان هدف بنیادین است؛ حتی اگر کلمهای برای خواندن کودکان در کتاب درج نشده باشد. بدیهی است تعامل، همراهی و همافزایی میان نویسنده و تصویرگر، این مسیر را بسیار غنیتر و جذابتر میسازد.
تصویرگری برای هریک از گروههای سنی باید چه تفاوتهایی با یکدیگر داشته باشند؟
گام نخست که شاید در نگاه اول کلیشهای به نظر برسد، مسئله رنگها و فرمهاست. برای گروه سنی «الف» و تا حدودی گروه سنی «ب»، باید از رنگهای اصلی استفاده شود و تا حد امکان از رنگهای خاکستری پرهیز گردد. من اکنون در هنرستان، مبانی تصویرسازی و کارگاه گرافیک را تدریس میکنم و این دستهبندی رنگ و فرم کاملاً مشخص است. برای گروه سنی «الف»، استفاده از فرمهای پایه و اولیه مانند دایره، مثلث و مربع ضرورت دارد و فرمها باید کاملاً ساده و به دور از پیچیدگی باشند.
با توجه به شناخت مخاطب در این سن، کودک نمیتواند کاراکترهایی را بپذیرد که مابازای بیرونی و واقعی ندارند؛ ازاینرو، کاراکترهایی مانند موجودات فضایی و شخصیتهای کاملاً تخیلی متعلق به گروه سنی «ب» و ردههای بالاتر هستند. در مقابل، میتوان این پیچیدگیهای بصری و مفهومی را به گروههای سنی بالاتر انتقال داد. همین سادگیِ ساختار در گروههای «الف» و تا حدی «ب» سبب میشود که تصاویر بسیار نابتر و رساتر باشند. در کنار رنگ و فرم، چیدمان، ترکیببندی و کمپوزیسیون کلی در کادر و فریم نیز از اهمیت بالایی برخوردار است.
چگونه میتوان مفاهیم انتزاعی و سنگینی نظیر ترس، عشق، مرگ، شهادت و تنهایی را تصویرگری کرد؟
من در حوزه مفاهیمی چون سوگ، مرگ و شهادت آثاری را کار کردهام. از جمله کتاب «دختر کاپشنصورتی» و کتاب «گُلی، پسر موفرفری» که این کتاب بهطور مشخص به موضوع سوگ میپردازد و داستان کودکی است که مادرش را در سنین پایین از دست داده و هنوز این فقدان را باور نکرده است. رویکرد ما در این کتاب، انتقال غیرمستقیم پیام ازطریق روایت نامهنگاری با کمک معلم کودک بود تا بتواند با مقوله سوگ کنار بیاید. در کتاب «دختر کاپشنصورتی» نیز نگاه به مقوله شهادت به شکلی متفاوت ارائه گردیده است.
رویکرد اساسی این است که نباید با پیش کشیدن موضوعاتی همچون تنهایی، جنگ و مرگ، کودک را در معرض چالش تصمیمگیری قرار داد. وظیفه ما این است که همگام با زبان نویسنده، روایت و چیدمان شخصیتها را به شکلی سامان دهیم که این مفاهیم کاملاً قابلفهم شوند، کودک دچار اضطراب و پریشانی نگردد و محتوا کاملاً غیرمستقیم منتقل شود.
اساساً در گروههای سنی «الف» و «ب» هیچ مفهومی به شکل مستقیم بازگو نمیشود؛ بلکه پیام در بستر داستان جاری میگردد تا هر کودک متناسب با تجربه زیسته خود آن را به زبانی ساده درک کند.
گروه سنی «الف» ردهای بسیار حساس است و اساساً درکی از پدیدههایی نظیر مرگ و جنگ ندارد. بااینحال، مفاهیمی مانند ترس و تنهایی جزء عواطف اولیه هستند و میتوان به آنها پرداخت. زیرا اضطراب و ترس در کودکان با نشانههای بیرونی و رفتاری مانند شبادراری یا ناخنجویدن خود را نشان میدهد.
نظرتان درباره هوش مصنوعی در حوزه تصویرگری چیست؟ آیا یک تهدید به شمار میرود، یا یک ابزار کمکی و فرصت است؟
هنگامی که هوش مصنوعی وارد این عرصه شد، در نگاه نخست، من و بسیاری از تصویرگران ترسیدیم؛ وضعیتی کاملاً شبیه به حکایت «فیل در تاریکی» مولوی که در آن هر فرد در تاریکی بخشی از فیل (پا، گوش یا خرطوم) را لمس میکرد و برداشتی ناقص و نادرست از کل ماجرا ارائه میداد.
در ابتدا، ورود هوش مصنوعی ترسی پوچ و بیاساس به وجود آورد و نگاهمان در تاریکی بود. با بررسی دقیقتر متوجه شدیم که هوش مصنوعی از الگوها و الگوریتمهای مشخصی پیروی میکند. بهگونهای که وقتی چند اثر تولیدیاش را بررسی میکنید، الگوریتم تکراری آن کاملاً آشکار میشود. بنابراین، صرفاً با دسترسی به هوش مصنوعی نمیتوان به یک تصویرگر واقعی بدل شد و هوش مصنوعی نیز نخواهد توانست جایگاه هنرمند را بگیرد. سفارشدهندگان نیز نمیتوانند کادربندیها و طراحیهای کامل و اصیل یک کتاب را بهطور مستقل از هوش مصنوعی بخواهند.
این پدیده شباهت فراوانی به آغاز شکلگیری جنبش «پاپ آرت» (Pop Art) در پی انقلاب صنعتی دارد. در آن دوران با گسترش کارخانهها، تولید قوطیهای کنسرو و ظهور عکاسی، هنرمندان پاپ با تکثیر طعنهآمیز تصاویر قوطیهای کنسرو، تولید انبوه را به نقد کشیدند. عدهای نیز گمان کردند هنر دچار تولید انبوه شده و هنر کلاسیک از بین رفته است. اما مشخص شد که هنر با تولید انبوه همخوانی ندارد و هوش مصنوعی نیز در تولید انبوه نمیتواند کیفیت اصیل هنری را حفظ کند.
من که خودم ابتدا نگران این ابزار بودم، پس از تجربه و کار با آن دریافتم که هوش مصنوعی یک ابزار کمکی است. امروزه میتوان برای بررسی آثار، تحلیل تصویر و دریافت بازخورد جهت بهبود کار از هوش مصنوعی کمک گرفت. اما در نهایت، این ابزار همواره متکی و سوار بر ذهنیت، سلیقه و سبک شخصی تصویرگر است و هرگز نمیتواند نقش یک تصویرگر مستقل را ایفا نماید.
در سالهای اخیر با گسترش انیمیشنهای باکیفیت و بازیهای ویدیویی، کودکان کمتر به سمت کتاب کاغذی میروند. تصویرگری کتاب چگونه باید عمل کند تا بتواند با این سرگرمیهای جذاب امروزی رقابت کند و مخاطب را با خود همراه سازد؟
مخاطب ما دیگر فقط زندگیاش را از بین تصاویر کتابهای ما نمیبیند. چون ذهن هر انسان از دوران کودکی ساختاری کاملاً تصویری دارد و مفاهیم بنیادین (مانند روز و شب، گرما و سرما، زبری و نرمی) را بر پایه مقایسه درک میکند. امروزه کودکان به انیمیشنهای فوقالعاده باکیفیت و با خلاقیتی (مانند آثار کمپانی پیکسار) دسترسی دارند و سطح سلیقه و سواد بصری آنها ارتقا یافته است. بنابراین وقتی کتابی را باز میکنند، باید حس کنند که از نظر طراحی به شعور بصری آنها احترام گذاشته شده است.
متأسفانه در برخی داوریها، بزرگسالان آثاری را صرفاً به دلیل تطابق با معیارهای سنتی و نوستالژیک خود برمیگزینند. اما وقتی همان آثار سنتی (مانند فرمهای برگرفته از نگارگری بدون بهروزرسانی) در اختیار کودکان دهههای هشتاد و نود که نسل تکنولوژی هستند قرار میگیرد، بهدلیل فاصله با تجارب بصریشان و فاصله با انیمیشنهای امروزی، جذابیتی برای آنان ایجاد نمیکند.
این بدان معنا نیست که باید هویت خود را نادیده بگیریم. بلکه باید اصالت و «طعم ایرانی» را، نه به شکل انیمیشنهای خارجی، بلکه با استانداردها و تکنیکهای روز دنیا درآمیزیم تا برای نسلی که در جهان مجازی و پر از تصاویر حرفهای زیست میکند، جذاب و باورپذیر باشد. رسیدن به این مقصود مستلزم ارتقای پیوسته مهارتهای تخصصی خود تصویرگران است.
هنرجویان این رشته برای تقویت فرآیند ایدهیابی چه باید بکنند؟
من همواره به هنرجویان تأکید میکنم که هرگز از داشتن ایده و اجرای آن نهراسند. فاصله میان ایده تا اجرا یک تونل است. در تصویرگری از ایده تا اجرا عوامل مختلفی دخیل است. در مواجهه با متن کتاب، یک بخش منطقی و واقعگرایانه وجود دارد که پیام اثر را مشخص میکند، و بخش دیگر به تخیل، نگاه فردی، تجربه زیسته و مهارت هنرمند بازمیگردد.
برای تقویت فرآیند ایدهیابی، تصویرگران باید روزانه حجم بالایی از آثار تصویری را صرفاً به منظور دیدن و پرورش چشم تماشا کنند، بی آنکه هدفشان الگوبرداری باشد. همچنین تماشای انیمیشنهای کلاسیک و مدرن، تماشای آثار سینمایی به منظور یادگیری کادربندیهای حرفهای و مشاهده نمایشهای عروسکی بسیار الهامبخش خواهد بود.
علاوهبر این، بهکارگیری مهارتهای تجسمی دیگر مانند مجسمهسازی نقش مؤثری دارد. برای نمونه، من در مجموعه دهجلدی «کِرمیلو» (نشر مهرستان)، بهدلیل سادگیِ ساختار کاراکتر و برای تسلط کامل بر طراحی آن در تمامی زوایا و ابعاد مختلفِ مواجهه با خانوادهاش در طول داستان، ابتدا مجسمه و ماکت خمیری این شخصیت را با خمیر بازی ساختم و سپس از زوایای گوناگون آن را عکاسی کردم. بنابراین دستیابی به ایدههای غنی نیازمند سه رکن اساسی است: تمرینهای مهارتی بیرونی، پرورش تخیل و دیدن مداوم آثار برجسته در سطوح مختلف هنری.
براساس تجربهتان، ناشران اصفهانی چقدر به تصویرگری کتابهای کودک و نوجوان بها میدهند و کیفیت کارهایشان چقدر استاندارد است؟
در این زمینه گلهای وجود دارد؛ متأسفانه ناشران در اصفهان تصویرگران بومی را نمیبینند. دوستان تصویرگر بسیار توانمندی از دوره دانشگاه در دهه هشتاد تا کنون در اصفهان میشناسم که فعالیت میکنند. اما در شهرمان پایگاه یا مرکزی وجود ندارد که هنرمندان گردهم بیایند و فضایی برای تعامل و رقابت سالم شکل بگیرد. سالها پیش کانون پرورش فکری زحمتی کشید و هنرمندان را جمع کرد.
این معضل فقط مختص اصفهان نیست؛ در دانشگاهها هنرمندان فوقالعاده بااستعدادی از اراک، کرمان، سیستانوبلوچستان، تهران و سایر شهرها تربیت میشوند. ولی به دلیل «پایتختزدگی»، نویسندگان و ناشران اصفهانی سریعاً به تصویرگران تهران متصل میشوند. زیرا انجمن یا پایگاه جامعی برای معرفی تکبهتک هنرمندان شهرستانی وجود ندارد. اگر معرفیهای شخصی و ارتباطات فردی نباشد، تصویرگران شهرستانی به دلیل نداشتن ارتباط مستقیم با ناشران و مؤلفان، متأسفانه دیده نمیشوند.
چه نهادی باید برای شکلگیری این دورهمیها و ایجاد پایگاه ارتباطی تصویرگران اقدام کند؟
کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان میتواند نقطه آغاز بسیار مناسبی باشد؛ زیرا سالهاست مرجع تخصصی حوزه کودک و نوجوان است. من با بخش کودک کانون و مجله «رشد کودک» کار کردهام. در رشد کودک، مدیریت مجموعه تکبهتک تصویرگران را جستوجو و شناسایی میکرد. سالها پیش نیز مجموعهکتابی تحت عنوان اطلاعات تصویرگران اصفهان شامل نشانی، شماره تماس و ایمیل منتشر شد که اقدام بسیار خوبی بود.
اگر چنین پایگاههایی دوباره فعال شوند و راه ارتباطی یا صفحات کاری هنرمندان ثبت شود، بسیار مؤثر خواهد بود. ایجاد یک دانشنامه یا کتاب جامع تصویرگران اصفهان و تأسیس یک پایگاه و برگزاری نمایشگاههای منظم میتواند مانع از محدود شدن ارتباطات به چند تصویرگر خاص در تهران شود و فضا را شبیه به رویدادهای پیوسته در پایتخت میکند.
با توجه به تجربه همکاریتان با تهران و مشهد، آنجا تصویرگران اصفهانی را چگونه میبینند؟
قطعاً جایگاه بالایی دارند و حتی در سطح بینالمللی نیز بسیار مطرح هستند. اگر آثار ارسالشده به نمایشگاههای داخلی و خارجی را بررسی کنید، مهارت بچههای اصفهان کاملاً مشهود است. من در دانشگاه هنر اصفهان تدریس کردهام و فارغالتحصیل نقاشی هستم؛ بسیاری از دوستان دانشگاهی و همدورهایهای هنرستان اکنون در شرکتهای بزرگ جهانی فعالیت میکنند. تصویرگران اصفهانی از لحاظ پایهای بسیار قوی هستند و در حوزههای مرتبط نظیر بازیسازی و انیمیشن نیز کارهای برجستهای در سطح کشور و جهان ارائه دادهاند.
آیا نکته یا دغدغه ناگفتهای باقی مانده است که مایل باشید مطرح کنید؟
مهمترین دغدغه من، مسئله «دیده نشدن هنرمندان شهرستانی» در سراسر کشور و نابرابری در پرداخت دستمزدهاست. قیمتگذاریها عموماً در تهران تعیین میشود و ناشران بهدلیل شهرستانی بودن تصویرگر، بودجه و درصدی بسیار پایینتر به او اختصاص میدهند. این تفاوتی است که خود من از نزدیک با آن مواجه شدهام.
درحالیکه تصویرگر شهرستانی ممکن است از لحاظ مهارت، دانش فنی و اصلاح فریمها کار بسیار پختهتر و باکیفیتتری نسبت به برخی چهرههای پایتخت ارائه دهد، دستمزد بسیار کمتری دریافت میکند. صرفاً به این دلیل که هنرمند پایتختنشین دسترسی مستقیم به مجلات، ناشران و مؤلفان دارد یا به واسطه نامی که از سالها پیش داشته، مبالغ سنگینی دریافت میکند. متأسفانه انتخابها گاهی بهجای شایستگی و میزان تعامل سازنده تصویرگر با متن و نویسنده، کلیشهای و متأثر از نام و موقعیت جغرافیایی است.