به گزارش اصفهان زیبا؛ خانواده برای مدت طولانی در ادبیات اجتماعی، نهادی با تعریفی نسبتا روشن بود؛ گروهی از افراد که بر پایه ازدواج، خویشاوندی یا فرزندپذیری به یکدیگر پیوند خوردهاند، در یک فضای مشترک زندگی میکنند و در کنار رابطه عاطفی، مسئولیتهای اقتصادی، تربیتی و اجتماعی را نیز بر عهده دارند.
اما این روزها خانواده اشکال و تعاریف جدیدی پیدا کرده است. همچون خانوادههای تکسرپرست، خانوادههای بدون فرزند، خانوادههای ازدواج بینالمللی، خانوادههای پذیرنده فرزندخوانده و در نهایت «خانوادههای از راه دور» یا به اصطلاح«زوجهای آخر هفتهای».
پژوهش «خانوادههای متنوع و راهکارهای ایجاد نظام حمایت اجتماعی»که از سوی مؤسسه تحقیقات بهداشت و رفاه کشور کره جنوبی منتشر شده، نشان میدهد که در نیمقرن گذشته، صنعتیشدن و شهرنشینی شتابان، افول ارزشهای سنتی، گسترش ارزشهای فردگرایانه، افزایش سطح تحصیلات زنان و رشد مشارکت اقتصادی آنان، تغییرات مهمی را در ساختار و سبک زندگی خانواده ایجاد کرده است. نویسندگان گزارش تأکید میکنند که این تحولات نهتنها ساختار خانواده، بلکه ترکیب اعضا، شیوه زندگی و حتی تعریف مفهومی خانواده را نیز دستخوش تغییر کرده است.
از این منظر، تغییر خانواده را نمیتوان صرفا به معنای افزایش یا کاهش تعداد اعضای آن فهم کرد. آنچه تغییر کرده، بخشی از قواعدی است که پیشتر شیوه کنار هم بودن اعضای خانواده را تعیین میکرد. خانواده میتواند همچنان یک خانواده باشد، اما اعضای آن الزاما هر روز در یک خانه حضور نداشته باشند؛ زن و شوهر ممکن است ازدواج کرده باشند، اما به دلیل شرایط شغلی در دو شهر زندگی کنند؛ والدین و فرزندان ممکن است اعضای یک خانواده باشند، اما برای تحصیل یا کار در مکانهای متفاوتی سکونت داشته باشند.
الگوهای جدید خانواده
در تعاریفی که در همین پژوهش از خانواده ارائه شده، «همزیستی» و «زندگی مشترک» یکی از عناصر مهم خانواده به شمار میرود. در یکی از تعاریف، خانواده گروهی اجتماعی معرفی میشود که ویژگیهایی مانند سکونت مشترک، همکاری اقتصادی و تولیدمثل دارد.
در تعریفی دیگر، خانواده جامعهای از زن و شوهر و فرزندان است که از طریق پیوندهای قانونی، اقتصادی، جنسی و عاطفی با یکدیگر ارتباط دارند. تعریف دیگری نیز خانواده را جامعهای متشکل از افرادی میداند که از طریق ازدواج، رابطه خونی یا فرزندخواندگی به یکدیگر پیوند خوردهاند و دارای احساس تعلق مشترکاند.
در چنین تعریفی، خانه و خانواده نیز تا حد زیادی با یکدیگر همپوشاناند. این پژوهش، «خانه» را فضایی میداند که اعضای خانواده در آن پیوند عاطفی، احساس تعلق و زندگی مشترک را تجربه میکنند و «خانوار» نیز بیشتر بر واحد سکونتی و زندگی مشترک تأکید دارد.اما تحولات اجتماعی، این همپوشانی را کمرنگ کرده است. گزارش مؤسسه تحقیقات بهداشت و رفاه کره توضیح میدهد که برخی از اشکال خانوادههای جدید، نتیجه جبر یا انتخاب فعال افراد برای سازگار شدن با شرایط جدید زندگیاند. در این گزارش از خانوادههای همخانه، خانوادههای مجرد، خانوادههای بدون فرزند و خانوادههای جماعتی بهعنوان شکلهای جدید خانواده نام برده شده و در کنار آنها، سبکهای زندگیای مانند خانوادههای دوشغله و زوجهای آخرهفتهای نیز قرار گرفتهاند.
نویسندگان برای بررسی این تنوع، خانوادهها را در چهار گروه کلی دستهبندی کردهاند: خانوادههای متنوع از نظر ساختار، خانوادههای متنوع از نظر ویژگی اعضا، خانوادههای متنوع از نظر سبک زندگی و خانوادههای متنوع از منظر پسامدرن. خانوادههای تکوالد، مادران مجرد، خانوادههای بدون فرزند و خانوادههای سالمند در گروه نخست قرار میگیرند؛ خانوادههای بازترکیبشده، فرزندپذیر و بینالمللی در گروه دوم؛ و خانوادههای دوشغله و زوجهای آخرهفتهای در گروه خانوادههایی که سبک زندگی متفاوتی دارند.
بنابراین، اگر خانواده سنتی را بر مبنای همزیستی روزمره درنظر بگیریم، یکی از پرسشهای مهم امروز این است که آیا فاصله مکانی زوجین از یکدیگر همچنان دلالت بر مفهوم خانواده دارد؟ تجربه «زوجهای آخرهفتهای» دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند.
چرا و چطور سبک زندگی زوج آخرهفتهای در جوامع شرقی رواج پیدا کرده است؟
«زوج آخرهفتهای» یا Weekend Couple، در ادبیات مربوط به خانواده به زوجی اشاره دارد که به دلیل زندگی در دو محل متفاوت، عمده زمان هفته از یکدیگر جدا هستند و معمولا در پایان هفته دوباره در کنار هم قرار میگیرند. گزارش مؤسسه تحقیقات بهداشت و رفاه کره، این نوع زندگی را در کنار مفهوم commuter marriage یا ازدواج رفتوآمدی بررسی میکند.
این شکل از زندگی البته پدیدهای کاملا جدید نیست، اما دلیل شکلگیری آن در دورههای مختلف تغییر کرده است. این گزارش نشان میدهد که در دهه ۱۹۶۰، مهاجرت از روستا به شهر و اشتغال موقت، خانوادههایی را برای مدتی از یکدیگر جدا میکرد و انگیزه اصلی، اقتصادی بود. در دهه ۱۹۷۰ نیز مهاجرت نیروی کار به خارج از کشور، خانوادههای جدا از هم را افزایش داد و باز هم عامل اقتصادی نقش اصلی داشت. در دهه ۱۹۸۰، توسعه صنایع خارج از پایتخت و انتقال برخی مراکز اداری موجب شد بخشی از مردان در شهرهای دیگر کار کنند و همسر و فرزندان در شهرهای بزرگ باقی بمانند.
اما از دهه ۱۹۸۰ به بعد، افزایش مشارکت اقتصادی زنان، معادله را تغییر داد. با بیشتر شدن زنان متأهلِ شاغل و بهویژه زنان متخصص، دیگر همیشه این مرد خانواده نبود که برای شغل خود از محل زندگی جدا میشد. گاهی شغل و مسیر حرفهای زن نیز دلیل ادامه زندگی در دو شهر بود. به این ترتیب، زندگی جدا از هم به یکی از شیوههای سازگاری خانوادههای دوشغله تبدیل شد.
پژوهشهای بررسیشده چند عامل را در شکلگیری این نوع زندگی برجسته میکنند. یکی از آنها ساختار بازار کار است. وقتی فرصتهای شغلی در مناطق مختلف توزیع شدهاند یا بازار کار انعطاف لازم را برای جابهجایی همزمان زن و شوهر ندارد، انتخاب میان جابهجایی یکی از زوجین یا حفظ زندگی در دو محل شکل میگیرد. گزارش مؤسسه تحقیقات بهداشت و رفاه کره، «خشکی بازار کار» و جابهجایی نیروی کار میان مناطق را از زمینههای اجتماعی شکلگیری زوجهای آخرهفتهای میداند.
عامل دیگر، مسائل اقتصادی است. در برخی دورهها، جدا زندگی کردن راهی برای حفظ شغل و درآمد بوده است؛ یعنی خانواده ترجیح داده است به جای آنکه یکی از زوجین شغل خود را از دست بدهد، هزینه زندگی جداگانه را بپذیرد. اما در کنار اقتصاد، تحصیل و آینده فرزندان نیز اهمیت پیدا میکند.
گزارش نشان میدهد که خانواده هنگام انتخاب محل سکونت، موضوعاتی مانند امکان دریافت کمک برای نگهداری از فرزندان و کیفیت محیط آموزشی آنها را در نظر میگیرد. به همین دلیل ممکن است یکی از والدین به دلیل شغل خود جابهجا شود، اما محل زندگی اصلی خانواده در جایی باقی بماند که برای تربیت و آموزش فرزندان مناسبتر تلقی میشود.همچنین این نحوه از زندگی ممکن است به دلیل فقدان درآمد کافی باشد. در شرایطی که دونفر امکان تهیه خانه و وسایل مورد نیاز را ندارند، معمولا در مکانهای ارزان قیمتترِ تک نفره یا حتی زندگی در کنار پدر و مادر را انتخاب میکنند و صرفا روزهای مشخصی را باهم میگذرانند.
از جمله دلایل دیگر رواج این نوع زیست، میتوان به نگرش های استقلال طلبانه و فردگرایانه شهروندان امروزی اشاره کرد. زوجهایی که لزوما رغبتی هم برای زندگی دائمی با یکدیگر ندارند و ترجیح میدهند برای بیشتر اوقات زندگیشان، برنامهریزی مستقل داشته باشند.
پیامدهای زندگی زوجهای آخرهفتهای
الگوی زندگی دور از هم، فارغ از دلایلی که باعث شکلگیری آن شده، پیامدهایی را به دنبال دارد. این فاصله مکانی، تنها نشانی از تغییر محل سکونت نیست؛ بلکه نظم زندگی خانوادگی را نیز تغییر میدهد. در واقع، وقتی زن و شوهر برای حفظ شغل، ادامه تحصیل یا فقدان منابع مالی ناچار میشوند در دو محل متفاوت زندگی کنند، بخشی از مسئولیتها و تجربههای روزمره خانواده نیز از حالت مشترک خارج میشود.
در مقاله «Prevalence, Benefits and Challenges of Commuter Marriage among Married Staff Members of Universities in South-East Nigeria»، نوشته نوبی و ایلوئجه (Nwobi, C. A. & Iloeje, C. I. ؛۲۰۲۰) درباره ازدواجهای دور از هم میان کارکنان دانشگاههای جنوبشرقی نیجریه، مجموعهای از چالشهای این سبک زندگی شناسایی شده است. در این پژوهش، هزینه نگهداری دو خانه مهمترین مشکل گزارششده بود. زوجهایی که در دو محل زندگی میکنند، علاوه بر هزینههای معمول زندگی، باید هزینه مسکن، رفتوآمد، خدمات و نگهداری دو محل سکونت را نیز تأمین کنند؛ هزینهای که در برخی موارد میتواند حتی هدف اولیه از انتخاب این سبک زندگی، یعنی دستیابی به ثبات مالی، را تحت تأثیر قرار دهد.
مسئله دیگر، تنهایی و ترس دور شدن از یکدیگر است. در زندگی مشترک معمول، زوجین بسیاری از مسائل را در جریان زندگی روزمره و در کنار یکدیگر تجربه و حل میکنند؛ اما در زندگی دور از هم، یکی از طرفین ممکن است درست در زمانی که خانواده به حضور او نیاز دارد، در محل دیگری باشد. این موضوع باعث افزایش بار تصمیمگیری و مسئولیتهای روزمره است. چنین وضعیتی میتواند احساس تنهایی، ترس از فاصله گرفتن عاطفی و حتی احساس بیگانگی میان زوجین را افزایش دهد.همچنین این فاصله بر اعتماد و صمیمیت زوجین نیز اثر میگذارد. در مطالعه آنها، کاهش صمیمیت جنسی، مسائل مربوط به اعتماد و بیحوصلگی از جمله چالشهای گزارششده بودند. همینطور افزایش اضطراب و افسردگی و دشواری حفظ همزمان زندگی خانوادگی و شغلی، بخش دیگری از فشارهای این سبک زندگی را تشکیل میداد. فرزندان نیز از این وضعیت جدا نیستند. در میان چالشهای گزارششده، مشارکت نداشتن کافی در زندگی فرزندان و دشواری انجام مسئولیتهای خانوادگی مطرح شده است. در مطالعاتی که این پژوهش به آنها استناد میکند، احساس گناه والدین نسبت به فرزندان و دشواریهای ناشی از نبود یکی از والدین در زندگی روزمره مورد توجه قرار گرفته است. در نتیجه، مسئله فقط کاهش زمان زن و شوهر در کنار یکدیگر نیست؛ بلکه بخشی از تجربه فرزند از حضور والدین و مشارکت آنها در زندگی خانوادگی نیز ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد.
گواک اینسوک(Kwak In-sook) نیز در پژوهشی با عنوان « هزینهها و پاداشهای روانی زوجهای آخر هفتهای بر اساس نوع اقامت»، تصویری دوگانه از این سبک زندگی ارائه میدهد. در سمت هزینهها، مشکلاتی مانند دشواری در مراقبت از فرزندان، احساس فشار و گناه نسبت به تربیت آنها، مسائل اداری، کمبود زمان برای خود، تعارض میان والدین و فرزندان و خستگی و مشاجره ناشی از آن قرار دارد. در مقابل، امکان تمرکز بیشتر بر شغل، معاف شدن نسبی از برخی وظایف روزمره خانواده، کاهش برخی تعارضهای زوجین، استفاده بهتر از زمان و حتی افزایش استقلال فرزندان بهعنوان پاداشهای احتمالی مطرح شدهاند.
الگویی نهچندان غریب در جامعه ایرانی
سبک زندگی آخرهفتهای، اگرچه در ایران هنوز ادبیات نظری شناختهشده و مشخصی ندارد، اما الگوی جدید و ناآشنایی هم نیست. بهتدریج و با افزایش تمرکز فرصتهای شغلی در مرکز یا مناطق جنوبی کشور، با خانوادههایی مواجه میشویم که در آنها، مرد خانواده به اقتضای شرایط شغلی، بخشی از روزهای هفته را در شهری دیگر سپری میکند و با کسب درآمد در شهر محل کار و صرف آن در شهری با هزینههای زندگی کمتر، امکان برخورداری از سطحی متوسط یا حتی نسبتا مرفه از زندگی را فراهم میکند.
همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، تحصیل و اشتغال در برخی رشتههای تخصصی نیز میتواند زمینهساز گسترش این نوع سبک زندگی باشد. احتمالاً شما هم هنگام خواندن این مطالب، نمونههایی از چنین خانوادههایی را در میان اطرافیان خود به یاد آوردید. الگویی که به نظر میرسد با توسعه فناوریهای حملونقل و کاهش فاصله زمانی میان شهرها، میتواند در آینده نیز بیشتر رواج پیدا کند. کافی است ایران نیز مانند برخی کشورهای شرقی، به شبکه گستردهتری از قطارهای پرسرعت دست پیدا کند تا اشتغال در شهری دیگر، برای بخشی از خانوادهها به گزینهای عادیتر و در دسترستر تبدیل شود.با این حال، آنچه در اینجا اهمیت بیشتری دارد، پیامدهای آن برای خانواده است. چنین الگویی در صورتی که مدیریت شود، معایبش کاهش مییابد ولی قطعا صفر نمیشود.. دوری زوجین از یکدیگر و پیامدهای عاطفی و خانوادگی ناشی از آن، موضوعی است که لزوما با برخورداری از درآمد بیشتر جبران نمیشود.
از سوی دیگر، در جامعه ایران گاهی شکل دیگری از جدایی محل سکونت زوجین را نیز میبینیم که نه از افزایش درآمد و فرصتهای شغلی، بلکه از محدودیتهای اقتصادی ناشی میشود. در این حالت، مسئله لزوما داشتن دو خانه در دو شهر نیست؛ بلکه زوجین به دلیل افزایش هزینههای مسکن، امکان تأمین خانهای مستقل برای زندگی مشترک را ندارند. مسئلهای که در سالهای گذشته یکی از عوامل تأخیر در ازدواج به شمار میرفت، اما اکنون در برخی موارد شکل دیگری پیدا کرده است. برخی زوجین ازدواج میکنند، اما به دلیل ناتوانی در تأمین مسکن مشترک، به اصطلاح مدت عقد را برای چند سال ادامه میدهند و هر یک در کنار خانواده خود سکونت دارند.
این شکل از زندگی، اگرچه ممکن است از منظر برخی خانوادهها نسبت بهتعویق انداختن اصل ازدواج گزینه مطلوبتری به نظر برسد، اما خود نیز میتواند پیامدهای خاصی داشته باشد؛ پیامدهایی که خانوادهها و زوجین نیز از آنها بیخبر نیستند و گاهی درباره دشواریهایش گلایه میکنند.
هدف از طرح این موضوع، بیش از هر چیز، توجه به این سبک از زندگی، دلایل و تبعاتش در جامعه ایران است. اگرچه هنوز ادبیات نظری مشخص و گستردهای درباره این الگوها در ایران شکل نگرفته و سیاستها و قوانین نیز واکنش مشخصی به آنها نشان نمیدهند، اما نادیده گرفتن پیامدهای آن، باعث از میان رفتن این پیامدها نخواهد شد. اگر این واقعیتهای اجتماعی صرفا به عنوان بخشی از عرف در حال شکلگیری جامعه پذیرفته شوند و آثار و چالشهای آنها مورد توجه قرار نگیرد، ممکن است بخشی از مسائل آنها در آینده، در ابعادی آشکارتر خود را نشان دهد.