لحظه شیرین تدریس

مدتی قبل، رمانی از گروه سنی نوجوانی می‌خواندم. داستان درباره دختر وسطی یک خانواده بود که زیر سنگینی سایه خواهر بزرگ‌تر و برادر کوچک‌تر به چشم نمی‌آمد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ مدتی قبل، رمانی از گروه سنی نوجوانی می‌خواندم. داستان درباره دختر وسطی یک خانواده بود که زیر سنگینی سایه خواهر بزرگ‌تر و برادر کوچک‌تر به چشم نمی‌آمد. دختر به گمان بقیه هنر و توانایی خاصی هم نداشت، او فقط به داستان علاقه‌مند بود و دقیقا با همین علاقه‌مندی هم توانست جان خود، خواهر و برادر کوچکش را از آسیبی که متوجه آن‌ها بود، نجات دهد؛ فقط با داستان!

برای منی که از کودکی با قصه و داستان بزرگ شده‌ام، این داستان عجیب نبود. اما تا به حال از نزدیک و با همه وجودم تأثیر آن را بر جان آدم‌ها ندیده بودم؛ تا زمانی که برای بچه‌ها سر کلاس داستان گفتم.

یکی از پرطرفدارترین داستان‌ها برای بچه‌ها، داستان‌های شاهنامه است. وقتی نوبت به داستان‌های شاهنامه می‌رسد، بچه‌ها یکپارچه گوشند. حتی پلک نمی‌زنند. میخ می‌شوند و فقط به من خیره‌اند تا داستان‌ها را ببلعند.

اگرچه بار اولی نیست که این اتفاق برایم می‌افتد؛ اما هربار مثل بار اول، انگار که تا به حال چنین تجربه‌ای نداشته‌ام، شگفت‌زده می‌شوم. هربار احساس می‌کنم، حکیم توس، با همان ابهت بالای کلاس نشسته است و به من و مخاطبان نوجوانم نگاه می‌کند که هر دو در دریای عمیق اشعار و داستان‌های او غرقیم.

این ساعت‌ها، هیچ‌کدام جزو عمرمان نیست. نه من که از این شاخه پربار به آن شاخه پربارتر کشیده می‌شوم، میوه می‌چینم و به دست بچه‌ها می‌دهم و نه بچه‌ها که حتی با شنیدن صدای زنگ، حاضر نیستند کلاس را ترک کنند و منتظر ادامه داستانند.

چنین وقت‌هایی است که تا بن جانم ارزش کار حکیم توس و داستان‌سرایی او را درک می‌کنم و تأثیر داستان را به چشم می‌بینم که چطور قلب‌های تشنه مخاطبانم را سیراب می‌کند.

این شیرینی مداوم به همین‌جا ختم نمی‌شود. لحظه کمال این شیرینی وقتی است که می‌بینم این لحظات برای بچه‌ها هم ماندگار شده است. بعضی‌ها را کتاب‌خوان کرده و بعضی‌های دیگر را کتاب‌خوان‌تر و لذت اثرگذاری مثبت، از سویی انرژی دوچندانی را به رگ‌های آدم جاری می‌کند و از سویی مسئولیت آدم را سنگین‌تر.