به گزارش اصفهان زیبا؛ شعر، برای نرگس گنجی تنها تجربهای شخصی نیست؛ او سالهاست در مرز میان سرودن، پژوهش و تدریس ادبیات حرکت میکند. گنجی، شاعر، پژوهشگر و دانشیار زبان و ادبیات عربی دانشگاه اصفهان، سرودن شعر را از سالهای جوانی آغاز کرده و بخشی از آثارش را در مجموعههای مشترکی همچون «خط سبز، یادگار سرخ» و کتاب مستقل «تاک تشنه» منتشر کرده است. او همچنین از اعضای قدیمی انجمن ادبی صائب بوده و سالها در جلسات شعرخوانی و نقد این انجمن حضور داشته است.
فعالیت پژوهشی او در حوزه ادبیات عرب نیز بهویژه با ادبیات فلسطین و مقاومت پیوند خورده و رسالههای کارشناسی ارشد و دکتریاش را به این حوزه اختصاص داده است. در این گفتوگو، درباره تجربه شعری او، نقش انجمنهای ادبی، شعر زنان، ادبیات مقاومت و نسبت شعر فارسی و عربی صحبت کردهایم.
سرودههایتان بیشتر در چه قالب و با چه مضامینی است؟
من در بیشتر قالبهای شعر سرودههایی دارم؛ از رباعی، دوبیتی، غزل و مثنوی گرفته تا انواع و اقسام شعرهای نو و حتی چهارپاره؛ ولی بیشتر این آثار منتشر نشده است. «تاک تشنه» نام مجموعهای از غزلهایم بود که در سال 1376 در انتشارات هشتبهشت در اصفهان منتشر شد. این ناشر گویا در سالهای اخیر غیرفعال شده و کتاب یادشده در بازار نایاب است؛ اما ممکن است در فروش اینترنتی یافت شود.
اما بخشی از رباعیها، غزلها و بعضی از شعرهای نو در طول سالهای مختلف در مجلات فرهنگی، ماهنامهها، فصلنامهها و نظایر آن به چاپ رسیده است. برای نمونه، در کتاب «خط سبز، یادگار سرخ» که در سال ۱۳۷۵ منتشر شد، تعدادی شعر درباره دفاع مقدس از من و جمعی از شاعران کشور آمده است؛ یعنی از هر شاعر بین یک تا چند شعر در آن وجود دارد. در آن کتاب، هم خودم شعر دارم و هم در شورای گردآوری و انتشار آن عضو بودم.
میشود گفت در سرودن فعال و در انتشار کمکار بودهام. این مسئله تا حدی به مشغلههای دانشگاهیام مربوط میشود و تا حدی هم با وضعیت نامطلوب چاپ و نشر در اصفهان ارتباط دارد. بهتر بود درباره انتشار سرودههایم با ناشران دیگری مرتبط میشدم.
گویا عضو انجمن ادبی صائب بودهاید. درباره این انجمن بگویید.
از ۱۸ یا ۱۹ سالگی، از طریق مرحوم استاد حبیبالله فضائلی که هم خوشنویس بودند و هم شاعر، در کلاسهای خوشنویسی استاد به توصیه ایشان به انجمن صائب پیوستم و حدود هشت سال با این انجمن ارتباط منظم داشتم. پس از اینکه برای ادامه تحصیل به تهران رفتم، ارتباطم با این انجمن کم شد و هنوز هم خودم را عضو انجمن میدانم؛ اما حضورم در جلسات انجمن که جمعهها تشکیل میشود، کم است.
آن زمان در انجمن ادبی صائب، این رسم بود که یکیدو غزل صائب را دبیر انجمن، مرحوم استاد محمدعلی صاعد، میخواند و اگر درباره آن سؤال یا ابهامی بود، مطرح میشد. سپس شاعران حاضر اشعارشان را میخواندند و آثارشان زیر نظر مرحوم استاد محمدعلی صاعد نقد و بررسی میشد؛ مدتی نیز (در دهۀ 60) استاد شورای نقد تشکیل دادند که من را هم بهعنوان یکی از اعضای آن شورا تعیین کردند. خدا رحمتشان کند.
روز اول ورود من به انجمن که به نظرم در سال 1362 بود، به نیت آشنایی بیشتر با اشعار صائب رفتم؛ ولی مرحوم استاد اصرار کردند که از شعرهای خودم هم بخوانم و پس از شنیدن شعرهایم، استاد و اعضای انجمن بسیار تشویق و اظهار لطف کردند؛ لذا اینکه بعضی سایتها و کتابها نوشتهاند که گنجی از ۱۹ سالگی (یعنی پس از عضویت در انجمن) شعر سروده، ادعایی نادرست است. برخی شعرهای سالهای نوجوانی بنده قبل از آن تاریخ در مجلات معتبر منتشر شده بود؛ از جمله ماهنامۀ «سروش» که در آن زمان مجله مهمی بود و صفحات ادبی آن زیر نظر شعرای معتبر تنظیم میشد.
انجمنهای ادبی در گذشته فقط محل خواندن شعر نبودند و در تربیت شاعر، نقد شعر و شکلگیری ارتباط میان شاعران نقش داشتند. با توجه به تجربه شما، آیا انجمنهای ادبی امروز توانستهاند چنین نقشی را حفظ کنند؟
پاسخ به این موضوع نیاز به یک مطالعه میدانی و بررسی بسیار گسترده دارد؛ چراکه این انجمنهای ادبی در استان اصفهان و سایر استانها بسیار متعددند. البته بنده معتقدم که انجمنهای ادبی معجزه نمیکنند و موضوع بیشتر به استعداد خود افراد بستگی دارد. بااینحال، اینکه انجمنهای ادبی تا چه اندازه میتوانند در تربیت شاعران نقش ایفا کنند، به نظرم نیازمند یک بررسی گسترده است که کار من نیست.
شما هم بهعنوان شاعر زن و هم پژوهشگر ادبی با مسئله شعر زنان مواجه بودهاید. آیا هنوز میتوان از «شعر زنانه» بهعنوان یک دستهبندی مستقل سخن گفت، یا این تقسیمبندی بیشتر محصول نگاه جامعه و منتقدان به شاعر زن است؟
بعد از ظهور سیمین بهبهانی و فروغ فرخزاد که هر دو تقریباً از یک نسل بودند، غزل فارسی و کلاً شعر عاشقانه فارسی یا عارفانه و جمالپرستانه بود، یا از گونهای بود که برخی آن را غزل مذکر نامیدند. اگرچه در برخی شعرها (مانند منظومههای نظامی یا سایر منظومههای عاشقانه) کمتر نوای عاشقانهای از زنان شنیده میشد؛ گویی قانون نانوشتهای میگفت زنان نباید مانند مردان عشق خود را اظهار کنند. لذا شیوۀ فروغ و سیمین در برخی شعرها، ساختارشکنی بود و نوعی ابراز این مطلب بود: «ما هم میخواهیم مثل مردها از عشق سخن بگوییم»؛ به نظرم در جای خود اشکالی هم نداشت و شاید به نوعی جسارت نیز نیاز داشت.
اما اینکه اگر شاعری به صرف این که با تکلف بخواهد شعرهایش زنانه باشد و در هر شعرش مشخص باشد که حتماً یک زن آن شعر را سروده است، مطلوب نیست؛ زیرا ارزش شعر به جنبههای هنری آن است، نه به جنسیت ادیب یا هنرمند. انسان میتواند چه زن باشد و چه مرد، افکار و احساساتش را در موضوعات مختلف اجتماعی، شخصی و اعتقادی بیان کند. اما عدهای دچار «فروغیسم» از نوع سطحی هستند و دلخوش به اینکه از کلماتی که زن بودن شاعر را نشان میدهد، در شعرهایشان استفاده کنند. شعر فروغ ضرورت زمانه بود و اهداف اجتماعی خاصی داشت.
کمی هم درباره شعر مقاومت صحبت کنیم. شما در خصوص شعر مقاومت و فلسطین پژوهشهای بسیاری کردهاید. آیا شعرای ایرانی توانستهاند در زمینه شعر مقاومت با شعرای جهان عرب نسبت برقرار کنند؟
من در دوران تحصیل در رشته زبان و ادبیات عربی، بهصورت حاشیهای با ادبیات فلسطین آشنا شدم و پس از آن، به نظرم رسید که در ایران، طرح مسئله فلسطین بیشتر جنبه سیاسی و عقیدتی دارد و به جنبههای فرهنگی و ادبی و هنری مسئله فلسطین توجه نشده است. به همین دلیل در دوره کارشناسی ارشد، از اواخر دهه ۶۰ که وارد دانشگاه تربیت مدرس شدم، تصمیم گرفتم در خصوص این وجه از ادبیات فلسطین مطالعه و پژوهش کنم. ازاینرو، هم رساله کارشناسی ارشد و هم رساله دکترایم را در زمینه آثار شاعران و نویسندگان فلسطینی تدوین کردم.
البته ادبیات فلسطین نیز تماماً ادبیات مقاومت نیست؛ بلکه بخشی از آن به ادبیات مقاومت اختصاص دارد. نخستین تحقیقم در این زمینه در سال 1370 به پایان رسید و در همین دوره با گفتوگوهایی که داشتیم، یکیدو نفر از دوستان نیز در طرح رسانهای ادبیات مقاومت فعالیت میکردند؛ مانند مرحوم مریم عبداللهی. بعدها رادیوی برونمرزی عربی و رادیو فرهنگ نیز دربارۀ موضوعات مختلف ادبی از جمله ادبیات مقاومت با ما مصاحبه کردند.
کمکم فضایی ایجاد شد که روی گرایشهای پژوهشی دانشجویان و برخی ترجمههای شعر مقاومت مؤثر بود. به معنای واقعی کلمه، جوّی در این زمینه شکل گرفت. اینکه میگویم «جوّ درست شد»، به این دلیل است که هرچند برخی از کارهای پژوهشی انجامشده خوب بود، غالباً فاقد چهارچوب علمی بودند و حرف تازهای نداشتند. همچنین، از آنجا که ما خودمان نیز شعر و ادبیات جنگ داشتیم، برخی افراد شروع به مقایسههای نادرست و شتابزده میان ادبیات جنگ و ادبیات فلسطین کردند.
بعدها اصطلاح «ادبیات مقاومت» به «ادبیات پایداری» ترجمه شد. حال اینکه آیا «پایداری» همان معنای مقاومت را میدهد، سخن دیگری است. به هر حال، کنفرانسهایی تحت این عنوان برگزار گردید و مجلهای با همین نام در یکی از دانشگاهها راهاندازی شده و به طور منظم منتشر میشود. صرف نظر از اینکه این تحقیقات چه مقدار مفید هستند یا تا چه اندازه عمق دارند، عمیقاً معتقدم که آن دو رساله دانشگاهی، سخنرانیهایی که قبل و بعد از آنها داشتم و انتشار خبر انتخاب یکی از این پایاننامهها بهعنوان پایاننامه برگزیده، در ایجاد این فضا مؤثر بود. یکی از همکاران دانشگاهی پژوهشی را در همایش ادبیات مقاومت در گیلان ارائه داد که صحت این ادعا را ثابت میکند.
در جنبۀ آموزش ادبیات مقاومت نیز، از سالها پیش بخشی از تدریسم در زمینۀ ادبیات معاصر عربی در دانشگاه را به ادبیات فلسطین، لبنان و سوریه اختصاص دادهام. چند سالی هم هست که خود وزارت علوم مواد درسی تحت عنوان «ادبیات مقاومت» را به برنامههایمان افزوده است.
با توجه به تخصص شما در ادبیات عرب، به نظر میرسد ظرفیت گفتوگوی ادبی میان شعر فارسی و عربی بسیار بیشتر از چیزی است که در فضای عمومی ادبیات امروز میبینیم. مهمترین چیزی که شعر فارسی امروز میتواند از شعر معاصر عرب بیاموزد چیست؟
بنده گفتوگوی ادبی زنده و فعالی میان شاعران فارسی و عربی نمیبینم. البته در دهههای قبلی دیده بودم که گاهی شبهای شعر مشترکی میان شاعران ایرانی و عرب در تهران برگزار میشد که ممکن بود موجب شکلگیری دوستیهایی شود یا به گسترش ترجمه دامن بزند.
در زمینه ترجمه و مطالعات تطبیقی، شعر عربی مرتب در ایران معرفی میشود و کتابها و مقالاتی در این حوزه به انتشار میرسد؛ در جهان عرب نیز آثار برخی از شعرای معروف معاصر ما و همینطور شعرای بزرگ کهن مانند مولوی، حافظ و نظایر آنها به زبان عربی ترجمه شده است.
بنابراین، ارتباط شعر فارسی و عربی در همین مقالات و کتابهای منتشرشده خلاصه میشود؛ اما به نظر نمیرسد رابطه فرهنگی و گفتوگوی زنده فرهنگی میان خود شاعران و ادیبان ایرانی و جهان عرب وجود داشته باشد. این امر اولاً به دلیل مانع زبان است؛ یعنی شاعران نمیتوانند مستقیماً با یکدیگر گفتوگو کنند. ثانیاً از آنجا که روابط ما با جهان عرب چندان بسامان نیست، این ارتباط ادبی و فرهنگی نیز همواره تابعی از روابط کلی ما با کشورهای عربی است.
در زمان قدیم ارتباطی بسیار زنده، پویا و همراه با تأثیر متقابل میان ایرانیان و عربها برقرار بوده و این مرزبندیهای فعلی وجود نداشت؛ بهویژه آنکه در گذشته تقریباً همه فرهیختگان ایرانی با زبان عربی آشنایی داشتند.
اگر بخواهید از بین شعرای جهان عرب (کلاسیک یا معاصر) و شعرای اصفهان (کلاسیک یا معاصر) یک نفر را انتخاب کنید، آنها چه کسانی خواهند بود؟
شاعران عرب و شاعران ایران بسیار زیاد هستند و ما نیز همه آنها را نمیشناسیم و نمیتوانیم از میانشان دست به انتخاب بزنیم؛ اما اگر قرار باشد به من بگویند که شما میخواهید چه کتابی را برای مطالعه همراه داشته باشید، از میان شاعران جهان عرب، از بین شعرای قدیم، «دیوان ابوالعتاهیه» و «دیوان مُتَنَبی» را با خودم برمیدارم، و از میان شعرای معاصر جهان عرب، آثار «محمود درویش» شاعر فلسطینی را انتخاب میکنم. از میان شعرای اصفهان، از قدما «صائب» را انتخاب میکنم؛ درباره شعرای معاصر نیز نمیتوانم قضاوت قطعی داشته باشم؛ ولی شاید بعضی از مجموعهشعرهای دوستان «انجمن صائب» را انتخاب کنم و برای خواندن با خودم بردارم.
آیا پیگیر اشعار شعرای معاصر شهر اصفهان هستید؟
در این خصوص، نمیخواهم از میان معاصرین کسی را با دیگری مقایسه کنم؛ چراکه نیاز به مطالعهای گسترده دارد. برخی از این شاعران معاصر را که بسیار هم خوب هستند، ما چندان نمیشناسیم؛ حتی بیشتر ما و خود ما شاعران نیز بسیاری از آثار شعرای معاصر شهر و استانمان را نخواندهایم.
ضمن اینکه کلاً در اصفهان با این مشکل روبهرو هستیم که آثار برخی از شاعران، آنطور که باید، بهصورت کتاب در اختیار مردم قرار ندارد؛ بنابراین قضاوت دقیق درباره شاعران دشوار است. ازاینرو، ترجیح میدهم حداقل با همان «دیوان صائب» که از شاعران قدیم است و در دسترسم قرار دارد انس بگیرم؛ بهعنوان یک کتاب شعر خوب که دیگر نیازی به تعریف هم ندارد و همه میدانند که این شاعر در واقع نابغه شعرای عصر صفوی است. ناگفته نماند که بعضی از شاعران اصفهان کانال تلگرام دارند و این به من کمک میکند که تا حدی با شعر روز مرتبط باشم.