هنردرمانی چیست؟ گفت‌وگو با پریسا داروئی درباره هنر و سلامت روان

پریسا داروئی، هیئت‌علمی و دانشیار دانشگاه هنر اصفهان، نقاش، تصویرساز و پژوهشگر هنردرمانی، در سال‌های گذشته در زمینه پیوند هنر و سلامت روان فعالیت و پژوهش کرده است. در این گفت‌وگو، درباره مفهوم هنردرمانی، تفاوت آن با فعالیت‌های هنری معمول، کاربردهایش و نقش درمانگر در این فرایند صحبت کرده‌ایم.

هنردرمانی

به گزارش اصفهان زیبا؛ هنر فقط ابزاری برای خلق زیبایی یا سرگرمی نیست و می‌تواند راهی برای شناخت و بیان بخش‌هایی از تجربه انسان باشد که گاهی در قالب کلمات به‌سادگی بیان نمی‌شوند. «هنردرمانی» نیز بر همین پیوند میان هنر و روان‌شناسی استوار است. فرایندی که در آن خلق یا مواجهه با اثر هنری، در چارچوبی هدفمند و تخصصی، می‌تواند به شناخت احساسات، کاهش تنش و تقویت سلامت روان کمک کند.

با این حال، هر فعالیت هنری را نمی‌توان هنردرمانی دانست و شناخت مرز میان این دو برای استفاده درست از ظرفیت‌های هنر ضروری است. پریسا داروئی، هیئت‌علمی و دانشیار دانشگاه هنر اصفهان، نقاش، تصویرساز و پژوهشگر هنردرمانی، در سال‌های گذشته در زمینه پیوند هنر و سلامت روان فعالیت و پژوهش کرده است. در این گفت‌وگو، درباره مفهوم هنردرمانی، تفاوت آن با فعالیت‌های هنری معمول، کاربردهایش و نقش درمانگر در این فرایند صحبت کرده‌ایم.

اگر بخواهیم هنردرمانی را خیلی ساده برای مخاطبی که با این مفهوم آشنا نیست توضیح دهیم، دقیقاً از چه چیزی صحبت می‌کنیم؟ هنر در هنردرمانی قرار است چه تغییری در حال و تجربه انسان ایجاد کند؟

هنردرمانی پیوندی است میان هنر و روان‌شناسی؛ همان‌گونه که از نامش برمی‌آید. هنردرمانی بستری است که در آن خطوط، رنگ‌ها و فرم‌ها واسطه می‌شوند تا آنچه در لایه‌های پنهان ذهن باقی مانده است، نمود عینی و ملموس پیدا کند.

هدف هنردرمانی خلق یک شاهکار زیبایی‌شناختی برای به نمایش گذاشتن در گالری نیست. بلکه فرآیندی است از تجربه هنری با متریال‌های مرتبط، که باعث می‌شود هیجانات فروخورده و تنش‌های ذهنی از سطح کلمات فراتر روند و روی کاغذ، بوم یا هر مدیوم دیگری که هنردرمانی قرار است از طریق آن صورت گیرد، به منصه ظهور برسند. هنردرمانی به فردی که قصد دارد تجربه هنری داشته باشد، این فرصت را می‌دهد تا با مشاهده عینی درونیات خود، آن‌ها را از آشفتگی به سمت انسجام و آرامش هدایت کند.

تا زمانی که مشکلات در ذهن ما هستند، ممکن است بسیار پیچیده و درهم به نظر برسند. اما مادامی که به واسطه ابزار هنری ذهنیات خود را پیاده می‌کنیم، این روش غیرکلامی که مستقیماً از ناخودآگاه ما به سمت خلق تجربه هنری می‌آید، موجب برون‌ریزی می‌شود.

نتیجه این برون‌ریزی آن است که آنچه بغرنج بود، اکنون به‌صورت عینی مشاهده می‌شود. آن مطلب تا زمانی که در ذهن ماست، بسیار پیچیده است. اما هنگامی که آن را با زبان هنر و به واسطه ابزار هنر ترجمه می‌کنیم و نمود بیرونی آن را می‌بینیم، درمی‌یابیم که آن پیچیدگی‌ها آن‌قدر که در ذهن بود، پیچیده نیستند. در مرحله اول هنردرمانی، صرفاً همین برون‌ریزی انجام شده و مراحل بعدی، بسته به نوع مداخله، به معناسازی و درمان در بخش اختلالات پرداخته می‌شود.

آیا مواجهه با اثر هنری هم نوعی هنردرمانی است؟

هنردرمانی به دو صورت وجود دارد: مواجهه با اثر هنری و خلق اثر هنری. من به این دو، «خلق» و «خوانش» می‌گویم. هنگامی که ما اثری را خلق می‌کنیم، به همان نسبت خلقی که به واسطه ابزارهای هنری صورت گرفته است، تأثیرگذاری رخ می‌دهد. هنگامی که یک اثر هنری را مشاهده و «خوانش» می‌کنیم نیز این دریافت می‌تواند تأثیرگذار باشد.

در روان‌شناسی معمولاً از اصطلاحات فعال و غیرفعال استفاده می‌شود: وقتی هنردرمان‌جو در فرآیند خلق شرکت دارد، آن را هنردرمانی فعال می‌نامند. جایی که فرد اثر هنری را مشاهده و خوانش می‌کند، آن را هنردرمانی غیرفعال می‌نامند.

شاید دیدن یک گالری هنری، یا تماشای یک فیلم بسیار خاص، یا دیدن یک اثر زیبا، به همان اندازه خلق بتواند در ما تأثیرگذار باشد. البته مشخص کردن دقیق نوع تأثیر به هدف بستگی دارد؛ به اینکه اصولاً چرا هنردرمانی انجام می‌دهیم. هم مشاهده اثر هنری و هم خلق اثر هنری، هر دو هنردرمانی به شمار می‌آیند. به خلق اثر «هنردرمانی فعال» و به مواجهه و دریافت «هنردرمانی دریافتی» گفته می‌شود، و بیشتر مردم هنردرمانی را با همان خلق، یعنی هنردرمانی فعال، می‌شناسند.

چه چیزی باعث می‌شود یک فعالیت هنری به «هنردرمانی» تبدیل شود؟ آیا صرف نقاشی‌کردن، نوشتن، موسیقی یا کاردستی می‌تواند اثر درمانی داشته باشد؟

هر فعالیت خلاقانه‌ای می‌تواند اثر تسکین‌بخش داشته باشد. این همان چیزی است که ارسطو در بوطیقا با عنوان کاتارسیس از آن یاد می‌کند. یعنی تزکیه نفس، تعالی روح، پالایش روانی و، به بیان بسیار ساده‌تر، همان موضوع آرام‌بخشی و تسکین‌دهندگی. بله، هر فعالیت هنری و خلاقانه‌ای می‌تواند چنین حالتی را ایجاد کند.

اما این فعالیت لزوماً فعالیت هنردرمانی به شمار نمی‌آید. تمایز در آن است که هنردرمانی یک چارچوب روشمند است و رویکرد و متد درمانی مشخص دارد. همان‌طور که هر روان‌شناس ممکن است از یک متد درمانی یا رویکرد مشخص استفاده کند، هنردرمانی نیز به همین صورت است: چارچوب دارد، رویکرد دارد و بر پایه یک نظریه، هنردرمانگر کار می‌کند. حتی هنردرمانگر ممکن است بسته به مشکل فردی که قصد دارد با او هنردرمانی داشته باشد، رویکردش را انتخاب کند. پس کاملاً علمی و روشمند است.

در هنردرمانی چه کسی باید این فرایند را هدایت کند؟

در هنردرمانی به‌طور قطع باید یک فرد متخصص و آموزش‌دیده و دارای مجوز حضور داشته باشد. هنردرمانگر باید فردی باشد که دارای مجوز است؛ همانگونه که پزشک مجوز از نظام پزشکی، یا روان‌شناس مجوز از سازمان نظام روان‌شناسی می‌گیرد. البته شعبه‌هایی و حتی سفیرانی هم در کشورهای دیگر دارند و می‌توانند این کار را انجام دهند. دو قطب در کل دنیا وجود دارند که این مجوزها را صادر می‌کنند. یکی انجمن هنردرمانی آمریکا و دیگری انجمن هنردرمانگران بریتانیا که وظایفشان نظارت بر اخلاق حرفه‌ای و اعطای مجوزهاست. پس بسیار مهم است که هنردرمانگری که می‌خواهد هنردرمانی کند، این مجوزها را داشته باشد.

آیا در هنردرمانی، صرف حضور درمانگر کافی است یا باید هدف مشخصی برای فرایند درمان وجود داشته باشد؟

تمرکز بر پردازش روانی ضروری است. یعنی هنردرمانگر باید بداند با هنردرمانجویی که با او کار می‌کند، چه چیزی را می‌خواهد تغییر دهد و چه تأثیری قرار است بر او داشته باشد؛ چه به‌صورت گروهی کار کند و چه فردی. مثلاً ممکن است برای گروه‌های درمانی، افراد داغدیده یا افسرده باشند، یا جامعه هدف افرادی باشد که در فرایند ترک اعتیاد هستند، یا دارای اختلال استرس پس از سانحه و تروما باشند. بسته به اینکه گروهی باشد یا فردی، و بسته به نوع مشکل، این موضوع بسیار مهم است.

هنردرمانگر متخصص و دارای مجوز، بر اساس مشکل فرد، پروتکل درمانی یا برنامه جلسات را تعریف می‌کند. تردیدی نیست که جلسات با برنامه درمانی مشخص، بر اساس یک چارچوب نظری خاص که می‌تواند هم تخصص خود هنردرمانگر باشد و هم بسته به مشکل مراجع، از یک چارچوب نظری و رویکرد دیگر استفاده شود، چیده می‌شود. یعنی هر جلسه یک هدف روان‌شناختی دارد و ابزار هنری کمک می‌کند هنردرمانگر به آن هدف نائل شود.

حتی بحث‌های ارزیابی نیز وجود دارد: هنردرمانگر در هر جلسه می‌تواند ارزیابی‌ها را انجام دهد و بر اساس آن، نسبت به پروتکل اولیه، تغییراتی در جلسات بعدی ایجاد کند. یعنی کاملاً بحثی علمی است.

تفاوت یک فعالیت هنری شخصی با هنردرمانی چیست؟

هنگامی که فردی به‌تنهایی طراحی می‌کند یا کار هنری انجام می‌دهد، از کاتارسیس یا همان تخلیه هیجانی هنر بهره می‌گیرد. اما در هنردرمانی، این فرایند در یک فضای امن و هدفمند انجام گرفته و بر پایه پیوندهایی میان مراجع، اثر هنری و درمانگر شکل می‌گیرد. یعنی پیوندی که میان مراجع، اثر هنری در حال انجام یا خلق، یا اثری که قرار است خوانش شود و درمانگر برقرار می‌شود. اگر به‌صورت گروهی باشد، تعاملات درون‌گروهی نیز بسیار تأثیرگذار است. اما فضای امنی که درمانگر به وجود می‌آورد، شاخص تمایز است میان این‌که فرد خودش فعالیت هنری داشته باشد، یا این‌که بخواهد به‌صورت کاملاً تخصصی، اثرش را در چارچوب هنردرمانی خلق کند یا با یک اثر هنری مواجه شود.

در هنردرمانی، فعالیت هنری صرفاً یک کار تفریحی و سرگرمی نیست؛ بلکه مسیری کاملاً هدایت‌شده است که بر اساس واکاوی تعارضات و مشکلات هنردرمانجو، تنظیم هیجان می‌شود. درمانگر حتی ممکن است در فرایند خلق هنری، معناهای فردی را در آن بازنمایی کند. این بحث کاملاً تخصصی است و به درمانگری متبحر و دارای مجوز نیاز دارد.

 هنر چگونه می‌تواند به بیان احساساتی کمک کند که گاهی حتی نمی‌توانیم درباره‌شان حرف بزنیم؟ آیا تصویر یا رنگ می‌تواند جای کلمات را بگیرد؟

بسیاری از تجربیات عمیق انسانی، به‌خصوص تروماها، اضطراب‌ها و ابهام‌ها، در لایه‌های پیش‌زبانی یا نیمکره راست مغز کدگذاری می‌شوند. جایی که واژه‌ها به‌دلیل مکانیسم‌های دفاعی یا حتی شاید به‌علت فقر زبانی، به آن‌ها دسترسی ندارند. تصویر و استعاره‌های بصری نوعی زبان نمادین هستند و کمک می‌کنند تا آن تجربیات جایگزین کلمات شوند. این ویژگی به‌خاطر غیرمستقیم بودن و غیرکلامی بودن هنر است. به این دلیل که ممکن است دیگران متوجه نشوند ما در تصویری که خلق می‌کنیم یا در خط و رنگی که به کار می‌بریم چه می‌گوییم، و صرفاً خود ما معنای آن را درک کنیم، خودسانسوری کمتر می‌شود.

همین امر، موجب ایجاد امنیت و به‌وجود آمدن یک فضای امن می‌شود. در حالی که اگر مستقیماً از واژه‌ها استفاده می‌شد، آن حریم امن شکل نمی‌گرفت، احساس راحتی به‌وجود نمی‌آمد و همواره نوعی حالت تدافعی (گارد) وجود می‌داشت که مانع می‌شد فرد درباره مشکل خود به‌طور کامل سخن بگوید.

اما در هنردرمانی، فرد بدون فیلترهای کلامی یا حتی قضاوت‌های عقلانی، با کمک رنگ، بافت و همان عناصر تجسمی و بصری می‌تواند به هیجانات دسترسی پیدا کند. بدین ترتیب این امکان فراهم می‌شود که درباره احساسات خود به‌شکلی ملموس سخن بگوید و آن چیزی را که در قالب کلمات نمی‌تواند بیان کند، نشان دهد. این مهم به‌واسطه تصاویر و حتی عناصر نمادین حاصل می‌شود. می‌توان گفت از خطوط متراکم و ریتم‌های تکرارشونده گرفته تا شدت فشار قلم‌مو یا انتخاب یک پالت رنگی خاص، همگی می‌توانند نوعی مسیر میان‌بُر به سوی ناخودآگاه فرد باشند.

هنر می‌تواند جایگزین بسیار مناسبی برای درمان‌های صرفاً کلامی باشد. درمان‌هایی که در آن‌ها مراجع ناچار به صحبت کردن است و همان‌طور که گفته شد، حالت‌های تدافعی، موانع روانی و مکانیسم‌های دفاعی مانع پیشرفت آن می‌شوند.

برای آنکه افراد نگران قضاوت شدن نباشند، برای به زبان آوردن حس‌هایی که گفتنشان دشوار است، یا حتی در مواردی که اختلال یا محدودیت کلامی وجود دارد و فرد نمی‌تواند حس خود را با واژگان بیان کند، هنر می‌تواند جایگزینی بسیار شایسته و اثربخش باشد.

هنردرمانی معمولاً برای چه گروه‌هایی می‌تواند مؤثر باشد؟ آیا حتماً باید با یک اختلال یا مشکل روان‌شناختی مواجه باشیم تا هنردرمانی معنا پیدا کند؟ یا می‌تواند برای افزایش خودشناسی و بهبود کیفیت زندگی افراد عادی هم کاربرد داشته باشد؟

نخست باید تأکید کرد که هنردرمانی به هیچ عنوان منحصر به اختلالات بالینی نیست. سوژه‌ها و حوزه‌های بی‌شماری وجود دارند که می‌توانند در برنامه‌های هنردرمانی استفاده بشود؛ از تمامی ابزارها و وسایل پیرامون خود تا پدیده‌های گوناگون، می‌توان در هنردرمانی و در جهت تغییر نگرش بهره گرفت.

هنردرمانی برای همه گروه‌های سنی و گروه‌های درمانی کاربرد دارد؛ از بیماری‌های روان‌پریشی و روان‌نژندی گرفته تا مباحث مرتبط با روان‌شناسی مثبت و سلامت روان (نظیر ارتقای کیفیت زندگی و افزایش خودشناسی). پس این گستره چنان وسیع و متنوع است که نهادها و ارگان‌های مختلف از پادگان‌ها و ارتش برای سربازان جنگ گرفته تا سازمان زندان‌ها، بیمارستان‌ها و مراکز اجتماعی همگی می‌توانند از این روش بهره‌مند شوند. به باور من، اگر در هر ارگان و سازمانی بخشی ویژه برای «هنردرمانی» راه‌اندازی شود، نقشی بسیار پررنگ و کمک‌کننده در سلامت روان آن مجموعه ایفا خواهد کرد.

کارایی هنردرمانی در مدیریت افسردگی، تروما، سوگ و تنش‌های رفتاری به اثبات رسیده. حتی برای اختلالاتی که تا حدی ریشه روان‌تنی دارند، اما کارکرد آن در حوزه توسعه فردی، خودشناسی و کاهش استرس‌های روزمره دقیقاً به همان اندازه درمان اختلالات، حیاتی و ارزشمند است.

انسان امروز به‌دلیل زندگی پرشتاب خود، دچار فرسودگی و گسستگی از شهودهای درونی می‌شود. هنردرمانی بستری فراهم می‌سازد برای بازیافت تمرکز، کشف ناخودآگاه و ابعاد ناشناخته فردیت؛ توسعه تاب‌آوری و تجربه هنری به‌عنوان نوعی مراقبه فعال. می‌توان این فرآیند را «گفت‌وگو با خویشتن» نامید که بستری عمیق برای رهایی از چالش‌های زندگی امروزی فراهم می‌آورد.

به‌ویژه در عصر حاضر که افراد در معرض بمباران تصویری، خبری و اطلاعاتی تکنولوژی قرار دارند، هنردرمانی فرصتی ایجاد می‌کند تا شخص به‌واسطه تصویر، عناصر بصری و متریال‌های هنری، بتواند با خود گفت‌وگو کرده و به ناخودآگاهش نزدیک‌تر شود.