تنور آرزوی «بی‌بی» نان امید می‌پزد

صحبت از کارآفرینی که به میان می‌آید، معمولا ذهنمان به سمت مشاغل خاصی می‌رود که مردان مدیریت آن‌ها را بر عهده دارند؛ اما زنان کارآفرینی هستند که نشان داده‌اند اراده و پشتکار، هیچ محدودیت و جنسیتی نمی‌شناسد.

به گزارش اصفهان زیبا؛ صحبت از کارآفرینی که به میان می‌آید، معمولا ذهنمان به سمت مشاغل خاصی می‌رود که مردان مدیریت آن‌ها را بر عهده دارند؛ اما زنان کارآفرینی هستند که نشان داده‌اند اراده و پشتکار، هیچ محدودیت و جنسیتی نمی‌شناسد.

«نانوایی بی‌بی» یکی از این کسب‌وکارهاست که عطر نان تازه‌اش با بوی امید و مهر در هم پیچیده و تنور رؤیای یک زن را پرحرارت نگه داشته است. این نانوایی در محله ارغوانیه با حضور مشتریانی از سراسر شهر پررونق شده؛ مشتریانی که برای بی‌بی فقط مشتری نیستند؛ واسطه روزی‌دهندگی پروردگارند و برکت زندگی‌اش. زهره موحدیان نانوایی‌اش را با هزینه‌ای اندک آغاز کرده و با پشت‌سرگذاشتن سختی‌های راه، حالا شاکرِ همواری مسیری است که خداوند برایش ساخته. این نانوایی یک کسب‌وکار خانوادگی است که گردانندگان آن بی‌بی و سه دختر و پسرش هستند. گفت‌وگوی «هم‌محله» را با خانم موحدیان بخوانید و از امیدش، امید بگیرید.

از راه‌اندازی این نانوایی بگویید.

من از بیست سال پیش در شهرک بهارستان نانوایی داشتم. آن زمان همسرم فوت کرده بود و خودم سرپرست خانواده بودم. سی سال پیش، پس از گذراندن دوره‌های مختلف فنی‌وحرفه‌ای، موفق شدم مجوز کار بگیرم و من تنها خانمی بودم که می‌خواستم نانوایی بزنم. پس از افتتاح نانوایی‌ام، پنج‌شش نیروی خانم را استخدام کردم که آن‌ها هم سرپرست خانوار بودند. بعد از مدتی با مشکلاتی مواجه شدم و کار را تعطیل کردم؛ اما دوباره به یاری خدا از دو سال پیش کارم را در محله ارغوانیه شروع کردم.

چه شد که تصمیم گرفتید دوباره کار را شروع کنید؟

همیشه دوست داشتم کار خودم را داشته باشم. دخترانم تحصیلکرده‌اند و در رشته‌های حسابداری و معماری درس خوانده‌اند. با هم‌فکری و کمک آن‌ها دوباره کار را شروع کردم. البته همه کارها از صفر تا صد با خودم است؛ از تهیه گندم گرفته تا آسیابش و پخت نان؛ چون نان ما با آرد کامل پخته می‌شود. شاطری که صبح‌ها اینجا کار می‌کند خانم است. درواقع همه کارکنان خانم هستند؛ چون آن‌ها به بهداشت اهمیت بیشتری می‌دهند و کمکی است به زنانی که می‌خواهند شغلی داشته باشند. خیلی خوشحالم که در این شرایط سنی توانستم این کار را به راه بیندازم که هم خودم و هم بچه‌هایم مشغول باشیم.

شما با سرمایه کمی کارتان شروع کردید؛ این مسیر چطور را طی کردید؟

من حدود ده‌دوازده سال سرپرست یک فست‌فودی بودم. دخترم هم حسابدار آنجا بود. وقتی آنجا تعطیل شد، با خودم فکر کردم بهترین کار این است که حرفه‌ای را که بلدم آغاز کنم. با اینکه فقط ۵۰ میلیون تومان سرمایه داشتم، پول رهن مغازه را دادم و با چک و اعتباری که داشتم، وسایل را خریدم. سختی داشت؛ اما خدا را شکر که توانستم از پسِ آن بربیایم و حالا به غیر از مغازه، تمام وسایل برای خودم است. امیدوارم با یاری خدا و مشتریانی که برایم بسیار ارزشمند هستند این مغازه را هم بتوانم بخرم.

سختی‌های کار نانوایی چیست؟

نانوایی سختی‌های خاص خودش را دارد. صبح زود بیدارشدن، تهیه آرد، پیدا‌کردن بهترین گندم و یافتن کشاورز منصف. اگر بخواهی کار عالی ارائه بدهی و مردم از تو راضی باشند، باید بهترین و مرغوب‌ترین جنس را تهیه کنی. برای من اولویت اول، رضایت مشتریان است؛ نه اینکه فقط بخواهم سود به جیب بزنم. خدا را شکر مشتریان خیلی خوبی هم داریم.

شرایط کسب‌وکارتان را در محله ارغوانیه چطور می‌بینید؟

هنوز آن‌طور که باید شغل ما در محله ارغوانیه جا نیفتاده است. اکثر مشتری‌ها از بیرون محله هستند که تلفنی سفارش می‌دهند. از تمام محله‌های اصفهان مشتری داریم. امید دارم با توکل به خدا، کسب‌وکارمان بهتر شود. من این شغل را خیلی دوست دارم؛ به‌ویژه سروکله‌زدن با قشر جوان که برای آن‌ها وقت می‌گذارم و هم‌صحبتشان می‌شوم.

بین یک زن و یک مرد کارآفرین چه تفاوتی وجود دارد؟

بین خانم و آقا هیچ تفاوتی نیست؛ هر دو یکی هستند. مهم دیدگاه خودِ آدم است. من به این فکر نمی‌کنم که دیگران درباره من چه قضاوتی دارند. مهم این است که شما بخواهید. حتی گاهی خانم‌ها بهتر از آقایان می‌توانند مدیریت یک مجموعه را انجام دهند. اگر بخواهید و بدانید که چه چیزی از زندگی می‌خواهید، آن خدایی که بالاسر است، همه چیز را برایتان فراهم می‌کند.دختر خانم موحدیان، نرگس اسفندیاری که همراه مادرش در نانوایی مشغول درآوردن نان از تنور است، فوق‌لیسانس معماری است. سال‌ها در شرکت‌های مختلف کار کرده؛ اما ترجیح داده به کسب‌وکار خانوادگی‌شان بپیوندد و دلگرمی مادرش باشد.

شما تحصیلات دانشگاهی دارید؛ چه شد که از دنیای معماری به نانوایی آمدید؟

مادرم پیش‌تر این کار را انجام می‌داد. آن زمان من دبیرستانی بودم که ایشان نانوایی داشت و خانم‌های بی‌سرپرست را دور هم جمع کرده بود. بعد از تصادفِ مادرم و تعطیلیِ کار، ایشان همیشه آرزو داشت دوباره آن را راه بیندازد. من هم با پس‌اندازی که داشتم به او کمک کردم و نانوایی «بی‌بی» را راه‌اندازی کردیم.

آیا کار در نانوایی با شأن اجتماعی شما تضاد نداشت؟ نظر مردم درباره کار شما چه بود؟

شأن اجتماعی به این حرف‌ها نیست. زمانی که نانِ دلت را بخوری، هیچ‌وقت از شأن و شخصیت تو کم نمی‌شود؛ بلکه بیشتر هم می‌شود. اگر کار را صادقانه و خالصانه و برای خدا انجام بدهی، شأن تو را بالا می‌برد. دیدگاه مردم را نمی‌توان تغییر داد. ابتدا کار برای خود من هم کمی عجیب و نامأنوس بود؛ اما بعد از چندوقت، دیدگاهم تغییر کرد. عده‌ای از مردم هم موضع‌گیری داشتند و می‌گفتند اینجا محیطِ مناسبی برای دختران نیست؛ به‌خصوص که ارغوانیه محیطی کارگاهی دارد و بیشتر کارها مردانه است. حالا این افراد مشتریان همیشگی ما شده‌اند و حتی اگر نان نخواهند، برای احوال‌پرسی هم که شده به اینجا می‌آیند.

درباره این شغل چه نظری دارید؟

مادربزرگم همیشه می‌گفت برکت نانوایی از هزارویک شغل بیشتر است. من حالا می‌فهمم که او چه می‌گوید. من در شرکت‌های مختلف معماری کار کرده‌ام؛ اما برکتی که از این کار دریافت می‌کنم، در هیچ‌کدام از آن‌ها تجربه نکرده بودم.

توصیه‌تان به جوانانی که به دنبال شروع کسب‌وکار هستند چیست؟

وقتی کاری را راه انداختی باید به دل سختی‌ها بزنی. به نظر من اگر کار مال خود آدم باشد، هر چه که باشد، خیلی بهتر از کار برای دیگران است. با ترس‌هایشان روبه‌رو شوند و کارشان را شروع کنند. سال اولِ هر کاری سخت است؛ اما سال دوم آن‌قدر نور و برکت به زندگی می‌آید که آن سختی‌ها را فراموش می‌کنی و تاریکی‌ها از یادت می‌رود. پیشنهاد من به دختران جوان این است که در شرایط فعلی، در کنار شغلی که دوست دارند، یک کسب‌وکار مستقل هم داشته باشند. من هنوز پروژه‌های معماری‌ام را انجام می‌دهم؛ صبح‌ها به صورت دورکاری کار می‌کنم و بعدازظهرها در نانوایی مشغول هستم. شاید سخت باشد؛ اما این نوع زندگی محکم‌تر و مطمئن‌تر است.