به گزارش اصفهان زیبا؛ اجلاس سالانه مجمع عمومی سازمان ملل متحد، در کنار بار دیپلماتیک آن، به یکی از پیچیدهترین مقاطع روابط ایران و آمریکا تبدیل شد. هیئت ایرانی به ریاست مسعود پزشکیان و همراهی وزیر امور خارجه، عباس عراقچی، در حالی راهی نیویورک شد که پیش از آن، از طریق میانجی قطری، پیشنهاد «طرح هفتروزه» شامل توقف درگیریها در تمام جبههها و بازگشایی تنگه هرمز را به واشنگتن منتقل کرده بود. اما آنچه در نیویورک رخ داد، بیش از آنکه گشایشی دیپلماتیک باشد، تصویرگر عمق شکاف میان دو طرف بود.
آینده مذاکرات ایران و آمریکا در سایه انتخابات و گره هستهای
روز گذشته، وزیر امور خارجه کشورمان از دریافت پیشنهاد آمریکا خبر داد. پیش ترمنابع نزدیک به هیئت ایرانی تصریح کردند که «برنامهای برای دور جدید مذاکره با طرف آمریکایی در دستور کار قرار ندارد» و تهران «منتظر دریافت پاسخ طرف آمریکایی» از طریق قطر است. در سوی مقابل، گزارشها حاکی از آن است که هیئت آمریکایی به ریاست استیو ویتکاف و با حضور جرد کوشنر، بازرسی از تأسیسات هستهای «کوه کلنگ» را در مرکز مطالبات خود قرار داده و حلوفصل بحران تنگه هرمز را به پیشرفت در مذاکرات هستهای گره زده است. وضعیتی که آینده مذاکرات را در هالهای از ابهام فرو برده است. در همین راستا برای ترسیم چشمانداز پیشرو، باید سه متغیر کلیدی را همزمان در نظر گرفت: رویکرد دو طرف در قبال یکدیگر، تأثیر انتخابات میاندورهای کنگره، و احتمال بازگشت به مسیر تقابل نظامی. شاید مهمترین عاملی که سرنوشت مذاکرات را در هفتهها و ماههای آینده تعیین میکند، نه مواضع هستهای طرفین، بلکه تقویم سیاسی واشنگتن باشد. انتخابات میاندورهای کنگره در نوامبر پیشرو، به نقطهمحوری تبدیل شده که تصمیمات ترامپ را در قبال ایران شکل میدهد.
رسانههای آمریکایی گزارش دادهاند که ترامپ پیشنهاد هفتروزه تهران را رد کرده و به دستیارانش گفته است احتمال ازسرگیری حملات علیه ایران پس از انتخابات میاندورهای را بررسی میکند. یک مقام آمریکایی در این باره گفته است که «موضع ترامپ ممکن است با ادامه جنگ و همچنین با توجه به نتیجه انتخابات میاندورهای تغییر کند.»
این رویکرد، منطقی انتخاباتی دارد؛ ترامپ پیش از انتخابات، به دنبال آن است که از یک سو امتیاز نظامی به ایران ندهد تا از موضع قدرت وارد مذاکره شود و از سوی دیگر، اجازه ندهد که هزینههای اقتصادی جنگ و بسته بودن تنگه هرمز به ابزاری علیه جمهوریخواهان در تبلیغات انتخاباتی تبدیل شود. بر اساس تحلیلها، «فشار آمریکا بر ایران تا زمان انتخابات از مسیر اقتصادی ادامه پیدا خواهد کرد و واشنگتن در این مدت بر تشدید تحریمها و فشارهای اقتصادی متمرکز خواهد بود.»
از منظر تهران نیز، برخی تحلیلگران بر این باورند که ایران در حال خریدن وقت و انتظار برای پایان انتخابات است، به این امید که نتایج آن به تضعیف موقعیت ترامپ و جمهوریخواهان در کنگره منجر شود. با این حال، این محاسبه خود دارای ریسک است؛ اینکه اگر ترامپ و جمهوریخواهان کرسیهای مهم کنگره را از دست بدهند، فاصله میان انتخابات نوامبر تا آغاز بهکار کنگره جدید در ژانویه میتواند خطرناکترین دوره جنگ باشد دورهای که بازکردن تنگه هرمز و پایینآوردن قیمت انرژی، به مهمترین نیاز سیاسی ترامپ تبدیل میشود.در بُعد فنی، مسئله هستهای همچنان سنگینترین گره مذاکرات است.
در دور قبلی مذاکرات در اسلامآباد، آمریکا خواستار توقف بیستساله غنیسازی اورانیوم شده بود، در حالی که ایران حداکثر با پنج سال تعلیق موافقت کرده بود. این شکاف زمانی، همچنان پابرجاست و گزارشهای مختلف از جمله تغییر بازههای زمانی پیشنهادی از پانزده سال به سه تا پنج سال و سپس دوازده سال نشان میدهد که مذاکرات در سطح فنی در جریان است، اما به نتیجهای نرسیده است.
آنچه ابعاد این مسئله را پیچیدهتر میکند، ادعای غرب مبنی بر انتقال تجهیزات هستهای ایران به تأسیسات «کوه کلنگ» و گزارشهای مربوط به آمادهسازی این تأسیسات است. دولت ترامپ این تحولات را «تهدیدی علیه امنیت بینالمللی» توصیف کرده و هشدار داده است که در صورت مشاهده فعالیت هستهای گسترده، ممکن است این تأسیسات را هدف قرار دهد.
در طرف ما، موضع رسمی بر عدم مذاکره در مورد مسئله هستهای متمرکز است. محمدباقر قالیباف اعلام کرده است که از رهبری دستور دارند «اصلا در مورد مسئله هستهای مذاکره نشود». برخی تحلیلگران این موضع را نه صرفا تاکتیک مذاکره، بلکه نشانهای از عدم آمادگی ایران برای دادن امتیاز هستهای در شرایط فعلی میدانند.
با این حال، گزارشهای تایید نشدهای نیز منتشر شده که حکایت از «انعطاف» تهران در موضوعات هستهای دارد. شبکه الحدث به نقل از منابع پاکستانی مدعی شد ایران با توقف غنیسازی اورانیوم در ازای کاهش تحریمهای آمریکا موافقت کرده است.گزارشی که توسط خبرگزاری معتبر دیگری بیان نشد، اما حتی در صورت صحت این گزارشها، یک مقام آمریکایی تأکید کرده که «بدون رسیدگی به مسائل هستهای، توافقی حاصل نخواهد شد» و همچنان «درباره زمانبندی تعهدات و اینکه کدام طرف باید نخستین گام را بردارد، اختلاف وجود دارد.»
چه خواهد شد ؟
با در نظر گرفتن مجموع تحولات اخیر، میتوان سه سناریوی اصلی را برای آینده مذاکرات ترسیم کرد؛ محتملترین مسیر در کوتاهمدت آن است که دو طرف تا پس از انتخابات نوامبر، مذاکرات جدی را متوقف نگه دارند. در این سناریو، آتشبس شکننده فعلی حفظ میشود، اما پیشرفتی در حل مسائل بنیادین حاصل نمیشود. برآوردها نشان میدهد احتمال دستیابی به توافق پیش از انتخابات حدود سیدرصد است. اما برخی منابع آمریکایی از احتمال ازسرگیری عملیات نظامی پس از انتخابات میاندورهای خبر میدهند. بر اساس این تحلیل، ترامپ دنبال آن است که «واقعهای پیش بیاید که ایران جنگ را آغاز کند» تا محدودیتهای قانونی مربوط به اختیارات جنگی رئیسجمهور منتفی شود. و در نهایت برخی معتقدند اگر نتایج انتخابات میاندورهای به گونهای رقم بخورد که ترامپ به توافقی قابل ارائه به عنوان دستاورد سیاسی نیاز داشته باشد، ممکن است مسیر دیپلماتیک جدیتر شود. اروپا نیز بر «ارجحیت دیپلماسی» تأکید دارد و به توافقی نیاز دارد که واقعا از شدت درگیری بکاهد، تنگه هرمز را بازگشایی کند و آزادی کامل ناوبری را تضمین کند. با اینحال، حتی در خوشبینانهترین حالت، کارشناسان معتقدند احتمال یک «معامله بزرگ» پایین است و حداکثر میتوان به «تمدید آتشبس شکننده و تعهدات محدود» دست یافت. به عبارتی آینده مذاکرات ایران و آمریکا را نمیتوان جدا از پویاییهای داخلی سیاست آمریکا تحلیل کرد. آنچه در نیویورک رخ داد، بیش از آنکه نشانهای از پیشرفت باشد، بیانگر یک «تعلیق آگاهانه» بود؛ هر دو طرف، در آستانه یک رویداد انتخاباتی سرنوشتساز، ترجیح دادهاند که کارتهای خود را رو نکنند و تصمیمهای سرنوشتساز را به پس از نوامبر موکول کنند. این تعلیق اما، به معنای کاهش خطر نیست. تنگه هرمز همچنان بسته است، تحریمها تشدید میشوند، و گزینه نظامی روی میز باقی مانده است.
درس تاریخی مذاکرات ایران و آمریکا از برجام تا دورهای ناکام اسلامآباد آن است که اعتماد میان دو طرف در پایینترین سطح خود قرار دارد. آمریکا به تعهدات ایران اعتماد ندارد و ایران از اینکه واشنگتن در میانه مذاکرات دست به اقدام نظامی بزند، نگران است. تا زمانی که این بیاعتمادی ساختاری برطرف نشود و تا زمانی که محاسبات انتخاباتی بر محاسبات راهبردی غلبه کند، هر توافقی حتی اگر حاصل شود، شکننده و موقت خواهد بود. آنچه مسلم است، اینکه دوره انتظار نمیتواند نامحدود ادامه یابد. پس از انتخابات نوامبر، یا مسیر دیپلماسی جدیتری گشوده خواهد شد، یا منطقه وارد مرحلهای تازه و خطرناکتر از تقابل خواهد شد. آنچه در این میان اهمیت دارد، آمادگی هر دو طرف برای انتخاب میان این دو مسیر است؛ انتخابی که پیامدهای آن نه فقط برای تهران و واشنگتن، بلکه برای کل معماری امنیتی غرب آسیا تعیینکننده خواهد بود.
از منظر فراتحلیلی، مذاکره با آمریکا به نحوی که ترامپ را از مخمصه فعلی پیروزمند بیرون آورد، دادن پاس گل به او در آستانه انتخابات است. باید این مدت کوتاه را به هر نحو دوام آورد. آنچه دست ما را خالی و موضع آمریکا را تقویت خواهد کرد، بروز دوباره ناآرامی های داخلی بر پایه اعتراض به تورم و سقوط ریال خواهد بود. بنابراین این بزنگاه را باید به هر نحو ممکن طی کرد تا پس از انتخابات نوامبر، بتوان مجددا برنامهریزی تازهای کرد.