مردمانی میان مرز و مرکز

از گردنه‌های تندوتیز «سلماس» عبور کردیم؛ آن بالای بالای نقشه، جایی در نزدیکی مرز میان ایران و ترکیه. هنوز برف و باران آن‌قدر زیاد نشده که دسترسی به این مناطق سخت و غیرممکن شود.

به گزارش اصفهان زیبا؛ از گردنه‌های تندوتیز «سلماس» عبور کردیم؛ آن بالای بالای نقشه، جایی در نزدیکی مرز میان ایران و ترکیه. هنوز برف و باران آن‌قدر زیاد نشده که دسترسی به این مناطق سخت و غیرممکن شود.

دفعه قبل که آمده بودیم، سفیدی زمین و آسمان مانع شده بود که چشممان به جمال این روستاهای سربرآورده در میان کوه و تپه‌ها منور شود.حقیقتاً عجیب است! بنا کردن زندگی در چنین نقطه‌ای از زمین، با حداقلی‌ترین امکانات زیستی. عجیب‌تر از آنچه دیدیم، هم‌کلام شدن با اهالی روستا بود. حسابی از شهری‌ها شاکی بودند؛ نه به این خاطر که چرا چنین روستاهای کوچکی با مصرف حداقلی باید همچون مناطق پرمصرف شهری، روزانه دو ساعت برقشان قطع بشود، بلکه یقه ما را گرفته بودند که چرا شما نتوانستید در دی‌ماه شهرتان را در دست بگیرید تا آن اتفاقات شوم ۱۸ام و ۱۹ام نیفتد!

مردمان این روستا غیرتی‌اند. شاید اتفاقا به این خاطر که مثل ما زندگی نکرده‌اند. مردمان اینجا همان‌هایی‌اند که هر دشمنی پایش را این طرف خاک کشور بگذارد، به نوعی اولین دیوار دفاعی کشور هستند. مردمان این روستا همان‌هایی هستند که بعضا مردانشان در نقطه بالاتری از کوه، در پاسگاه‌های مرزی خدمت می‌کنند و زنانشان آن‌هایی هستند که صبح به صبح، آذوقه‌ روز مردان پاسگاه را تأمین می‌کنند. همان‌هایی که پیش‌تر هم امنیتشان را قاچاقچیان مخدوش کرده بودند تا بالاخره کوه‌های آن خطه را نیروهای نظامی امنِ امن کردند.

القصه، روستایی‌های مسیر ما یک نمونه بودند؛ این قصه سرِ دراز دارد. به‌طور مثال، بیش از ۱۰۰ سال پیش نیز همین مردمان، آن زمان که شهرها نیازشان داشتند، تاریخ‌سازی کردند. ونسا مارتین در مقاله‌ای با عنوان «انقلاب مشروطه؛ رویدادها» می‌نویسد که در سال ۱۲۸۸، وقتی سازوکارهای سیاسی اعتراضی برای احیای مجلس فایده نکرد، نیروهای بختیاری از اصفهان و مشروطه‌خواهان شمال از مسیر رشت و قزوین به کمک نیروهای شهری آمدند و باعث احیای مشروطه شدند.

با این حال، تاریخِ نقش اجتماعی عشایر و روستانشینان بالا و پایین‌های زیادی داشته است. در دوره‌هایی، گروه‌هایی از این قشر هنجارشکنی‌ها کرده و امنیت را مخدوش کرده‌اند. در دوره‌هایی هم حکومت‌ها روی خوشی بهشان نشان نداده و به اسم مبارزه با خرابکاری‌هایشان یا کمی رسمی‌تر، به اسم توسعه و مبارزه با سنت، کم‌رنگ و کم‌اثرشان کرده‌اند.
از جمله رضاشاه و پسرش که نحوه مواجه‌شان با این گروه‌ اجتماعی، تاریخ را کدر کرده است.

قدرت مرکزی در دست رضاخان

با قدرت‌گرفتن رضاخان، رابطه دولت و ایلات تغییرات زیادی داشت. درحالی که پیش‌تر ایلات خودشان بر خودشان حکومت میکردند، استفانی کرونین در مقاله «رضاشاه و فروپاشی قدرت بختیاری در ایران» توضیح می‌دهد که حکومت جدید و نخبگان ملی‌گرای حامی آن، مهار ایلات را بخشی ضروری از ساختن دولتی متمرکز با جمعیتی از نظر فرهنگی همگون می‌دانستند.

به نوشته او، قرار بود استقلال رهبران ایلی برچیده شود، جمعیت عشایری مستقیما زیر اقتدار دولت قرار بگیرد و در جامعه یکجانشین ادغام شود. این تغییر نگاه، در زندگی قشقایی‌ها با برخورد با رهبران و محدودشدن کوچ همراه شد. لوئیس بک در نوشته «قشقایی‌های ایران» می‌گوید که رضاشاه، رهبرانی از قشقایی را زندانی، تبعید یا اعدام کرد و جمعیت ایل زیر اداره مأموران حکومت قرار گرفت. به روایت او، حکومت سپس قشقایی‌ها را واداشت کوچ را متوقف کنند و در روستاها ساکن شوند. «تخته‌قاپو» نام دیگر اسکان اجباری عشایر بود.

محمدرضا علم و افروز مرادی در مقاله «تحلیل روند و نتایج سیاست اسکان عشایر در ایلات ممسنی در دوره رضاشاه» نوشته‌اند که حکومت با لغو مقامات مؤثر ایلی، گرفتن تعهد از رؤسا و اجرای طرح‌های اسکان، این برنامه را پیش برد. اما، به نتیجه پژوهش آنان، کار موفقیت چندانی نداشت: زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی فراهم نبود، اجبار در اجرا نقش داشت، همچنین بعضی محل‌های انتخاب‌شده برای دامداری و کشاورزی مناسب نبود و بسیاری از خانوارها نمی‌توانستند معاش کافی فراهم کنند و عوامل اجرایی مناسبی به کار گرفته نشدند.

در همان سال‌ها، جای ایلات در مجلس هم تغییر کرد. سعید امیر ارجمند در مقاله «انقلاب مشروطه؛ قانون اساسی» توضیح می‌دهد که قانون انتخابات سال ۱۹۰۹ برای پنج حوزه ایلیِ شاهسون، قشقایی، خمسه، ترکمن و بختیاری، هرکدام یک نماینده در نظر گرفته بود. اما در دهم مهر ۱۳۱۳، حوزه‌های انتخابیه جداگانه ایلی لغو شدند.

در روستاها هم مناسبات مالکیت مسیر دیگری داشت. اریک هوگلند در مقاله« املاک» از مالکیت‌های بزرگ و رابطه نابرابر میان مالکان و دهقانان سخن می‌گوید. او درباره رضاشاه می‌نویسد که تا زمان خلق قدرت در سال ۱۳۲۰، بیش از دو هزار روستا به دارایی شخصی او تبدیل شده بود. به نوشته هوگلند، این املاک پس از کناره‌گیری شاه محل مناقشه شد؛ زیرا مالکان پیشین ادعا می‌کردند اموالشان به‌طور غیرقانونی از آنها گرفته شده است.

برخی رهبران ایلات هم با خلع شاه از قدرت دوباره بازگشتند. لوئیس بک در «قشقایی‌های ایران» می‌نویسد که رهبران قشقایی از محدودیت اقامت دولتی رها شدند و به جنوب برگشتند؛ خانوارهایی هم سکونتگاه‌های اجباری را ترک کردند و کوچ را از سر گرفتند. به روایت او، قشقایی‌ها در سال‌های نخست سلطنت محمدرضاشاه بار دیگر از استقلال سیاسی قابل‌توجهی برخوردار شدند.

بحران‌های اقتصادی، ماحصل اصلاحات ارضی محمدرضاشاه

هرچند که عمر این روابط حسنه دوام چندانی نداشت. چند سال بعد، با حمایت رهبران قشقایی از مصدق و پس از کودتای ۱۳۳۲، ارتباط دوباره به سوی برخورد رفت. چهار برادر قشقایی در سال ۱۳۳۳ به تبعید رفتند و اموالشان مصادره شد. جمعیت ایل هم بار دیگر زیر نظارت نظامی و امنیتی قرار گرفت و خلع سلاح شد.
برخورد نظامی در دهه بعد هم ادامه داشت. کشواد سیاهپور در کتاب «قیام عشایر جنوب، ۱۳۴۱-۱۳۴۳»، هنگام شرح اجتماع سران و جنگجویان بویراحمد در دروهان، از حمله هوایی به آنان می‌نویسد. او گزارشی از لشکر ۱۰ فارس نقل می‌کند که در آن، مأموریت شش فروند جت برای پرواز بر فراز محل و تیراندازی به تجمع مسلحانه شرح داده شده است.

در همان دهه، سیاست‌های مربوط به زمین و مرتع نیز زندگی عشایری را تغییر داد. لوئیس بک در مقاله «سیاست حکومت و استفاده از زمین‌های مرتعی در جنوب‌غرب ایران» توضیح می‌دهد که اصلاحات ارضی، ملی‌شدن مراتع و کنترل نظامی، در کنار یکدیگر، دسترسی قشقایی‌ها به منابع معیشت معمولشان را محدود کردند. به نوشته او، در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، مسئولیت‌های ایلی خوانین از نظر قانونی کنار گذاشته شد و کنترل استفاده از زمین و کوچ به نیروهای نظامی سپرده شد. بک در ادامه می‌نویسد که با ملی‌شدن مراتع، زمین‌هایی که پیش‌تر استفاده از آنها در چهارچوب مناسبات ایلی بود، به زمین دولتی تبدیل شد. در نتیجه، استفاده عشایر از مراتع به مجوزهای حکومتی وابسته شد و محدودیت‌های تازه‌ای پیدا کرد.

از سوی دیگر، گسترش زمین‌های کشاورزی، ساخت جاده‌ها، اجرای طرح‌های آبیاری و ایجاد مجتمع‌های کشت‌وصنعت، بخشی از مسیرهای کوچ را مسدود کرد. این شرایط، بعضی خانوارها را ناچار کرد دام‌های خود را بفروشند، به کارهای مزدی روی بیاورند یا برای تأمین معاش، فعالیت‌هایی بیرون از دامداری پیدا کنند.

اصلاحات ارضی در روستاها نیز نتایج یکسانی برای همه نداشت. احمد اشرف و علی بنوعزیزی در مقاله «طبقات اجتماعی در دوره پهلوی» نوشته‌اند که با اجرای این برنامه، مالکیت حدود شش تا هفت میلیون هکتار زمین کشاورزی به زارعان سهم‌بر و مستأجر منتقل شد.

به این ترتیب، شمار دهقانان مالک افزایش یافت و رابطه سنتی ارباب و رعیت تا حد زیادی تغییر کرد؛ اما حدود یک‌سوم جمعیت روستایی را کسانی تشکیل می‌دادند که زمین نداشتند و مستقیما از توزیع زمین بهره‌مند نشدند.اریک هوگلند در مقاله «جمعیت خوش‌نشین ایران» این گروه را جمعیتی متنوع معرفی می‌کند که بدون داشتن زمین، در مشاغل خدماتی، تجاری یا کارگری فعالیت می‌کردند. امیر اسماعیل عجمی نیز در مقاله «اصلاحات ارضی و دگرگونی کشاورزی در ایران» می‌نویسد که بسیاری از زمین‌های واگذارشده آن‌قدر کوچک یا کم‌بازده بودند که درآمدشان برای زندگی یک خانوار کفایت نمی‌کرد.

بررسی ۱۵۲ روستا در هفت منطقه نشان می‌داد که بیشتر خرده‌مالکان برای تأمین درآمد خود به کار مزدی یا مهاجرت به شهرها نیاز داشتند. تعاونی‌های روستایی هم، با وجود گسترش، در بسیاری از موارد اعتبار و امکانات کافی در اختیار کشاورزان کوچک قرار نمی‌دادند.

این روند از اواخر دهه ۱۳۴۰ با حمایت بیشتر حکومت از کشاورزی بزرگ و مکانیزه ادامه یافت. عجمی توضیح می‌دهد که اعتبارات و امکانات دولتی بیشتر به مزارع بزرگ، شرکت‌های سهامی زراعی و کشت‌وصنعت‌ها اختصاص پیدا کرد. زینب قنبری‌نژاد هم در پژوهش خود درباره فارس، از کمبود آب، خشکسالی، اختلاف بر سر تقسیم زمین و آب، ایجاد شرکت‌های سهامی زراعی و بعضی طرح‌های سدسازی به‌عنوان عوامل مؤثر بر گسترش مهاجرت روستایی یاد می‌کند.

به این ترتیب، در دو دوره پهلوی مداخله دولت در زندگی ایلات و روستاها با اقداماتی همچون خلع سلاح، برخورد نظامی و اسکان اجباری و در دوره محمدرضاشاه با نظارت امنیتی، ملی‌شدن مراتع، اصلاحات ارضی و بازسازمان‌دهی تولید کشاورزی، باعث تغییر نقش این گروه در جامعه شد. اگرچه همان‌طور که گفته شد، بعضا ناآرامی‌هایی به واسطه آن‌ها ایجاد شده‌بود و نیاز به یک مدیریت مرکزی احساس می‌شد؛ اما هیچ یک دلیل بر بمباران مردم، خلع سلاح آن‌ها و کم اثر کردنشان در جامعه نمی‌شود. چراکه سرمایه‌گذار درست بر هر گروهی می‌تواند در مواقع مورد نیاز در حوزه‌های مختلف مثمر ثمر باشد.