به گزارش اصفهان زیبا؛ در دنیای پرشتاب امروز، زمانی که صحبت از آینده فرزندانمان میشود، نخستین و پرتکرار واژهای که در ذهن پدران و مادران و آموزگاران نقش میبندد، تحصیل است. ما بهسختی روی درس، مشق، نمره و ورود به رشتههای پردرآمد تمرکز کردهایم.
در این میان، هنر را گذاشتهایم در طاقچههای سرگرمی و بیرونریختن انرژی. گذاشتهایم در جایی دوردست که تنها تکاپویی به حساب میآید در کنار کارهایی که از نظر ما مهم است. تکاپویی که اگر زمان پیدا کردیم، انجام میدهیم و اگر فشار درسها زیاد شد، نخستین چیزی است که از برنامه زندگی کنار میگذاریم.
ولی در گستره انسانی و علمی، چیزی بسیار دیگرگون و حتی در برابر این نگاه رایج وجود دارد. هنر، بهدرستی همه زندگانی و گُرده ایستای زیست و شخصیت کودک است. ما اگر هنر را از کنار درس و مشق کنار بگذاریم، تنها در حال ساختن ماشینهای پاسخدهنده هستیم، نه انسانهای خلاق.
شاید عجیبترین باور این باشد که آموزش هنر، بازدارنده پیشرفت تحصیلی است؛ ولی وارونه این گمان، که شوربختانه باور بسیاری از مردم است، چنین نیست؛ بلکه هنر یکی از بزرگترین سازههای بهبود کارکرد تحصیلی است. زمانی که کودکی با نقاشی، موسیقی یا نمایش درگیر میشود، بهدرستی در حال تمرین مهارتهای شناختی است.
برای نمونه، یادگیری یک ساز موسیقی، فرآیند پیچیدهای از یادگیری شنیداری و تمرکز است که یکراست با توانایی درک مفهومهای ریاضی پیوند دارد؛ یا همانند زمانی که کودک در یک کارگاه آموزش سفال مینشیند و با گِل که در دستانش پیچوتاب میخورد، آنچه در خیال دارد را از خاک بیرون میآورد.
هنر به کودک یاد میدهد که چگونه روی یک نکته تمرکز کند، چگونه از اشتباه کردن نترسد و چگونه با پشتکار، یک اثر را به پایان برساند. این زیست موشکافانه، همان چیزی است که او در پیدا کردن چاره برای یک مسئله دشوار ریاضی یا درک یک متن پیچیده ادبی نیاز دارد. هنر، قدرت تمرکز را به کودک میآموزد؛ مهارتی که در دنیای پر از حواسپرتی امروز، گرانبهاترین دارایی یک دانشآموز است.
فراتر از نمرههای درسی، این هنر است که برای شخصیت کودک، آموزگاری میکند و جایگاه زیستیاش را بر مدار خلاقیت قرار میدهد. در کلاسهای هنر، وارونه کلاسهای درسی که پاسخ درست و اشتباه از پیش شناخته شده است، کودک با خلاقیت روبهرو میشود. او یاد میگیرد که برای رسیدن به یک نتیجه، راههای گوناگونی وجود دارد. این تجربه، تفکر انتقادی و توانایی تحلیل و تصمیمگیری را در او تقویت میکند.
زمانی که کودک، یک کار هنری میآفریند، با یک آفرینش در هستی روبهرو میشود. این تجربه، اعتمادبهنفس او را به شکلی بنیادین تقویت میکند. او میآموزد که ایدههای خود را به واقعیت تبدیل کند و از این راه، به جای ترس از اشتباه، به سوی پاسخگو بودن و مسئولیتپذیری در برابر کارها و آثار خود حرکت کند.
آموزش هنر تنها یک کوشش ذهنی نیست، بلکه یک کوشش جنسی و حرکتی هم هست. هنرهای تجسمی، موسیقی، نمایش و سینما، مهارتهای حرکتی ظریف را تقویت میکنند. این مهارتها برای رشد مغز و هماهنگی چشم و دست کودک حیاتی است. همچنین، هنر به یادگیری تماشا کمک میکند؛ کودک یاد میگیرد که جهان را نه تنها با دیدن، بلکه با مشاهده کردن ببیند. او یاد میگیرد جزییات، رنگها، تناسبها و تناقضها را تحلیل کند.
از سوی دیگر، هنر، مکانی است برای تمرین اجتماعی بودن. در گروههای موسیقی، نمایش یا کارگاههای هنری، کودک با مفهوم همکاری آشنا میشود. او میآموزد که برای رسیدن به یک هارمونی یا اجرای یک نمایش، باید با دیگران هماهنگ باشد، گوش شنوا داشته باشد و نقش خود را در یک کلان بزرگتر درک کند. اینها بهدرستی همان مهارتهای نرم هستند که در بازار کار آینده و در زندگی اجتماعی، از دانش مهمتر خواهند بود.
ما نباید هنر را جایگزین مدرسه بدانیم، بلکه باید آن را در کنار مدرسه بنشانیم. ما به جای این که از کودک بخواهیم یا با هنر باشد یا با درس، باید بر این باور باشیم که هنر، مسیری هموار برای یادگیری اوست.
کودکی که هنر میآموزد، وقتی با یک چالش در مدرسه روبهرو میشود، از راه خلاقیت راهحل مییابد. وقتی با شکست روبهرو میشود، از راه پشتکار تمرینشده در هنر، دوباره بلند میشود، و وقتی در جامعه قرار میگیرد، از راه هماهنگی و همکاری آموختهشده در هنر، انسانی اجتماعی و با عزتنفس خواهد بود.
بیایید از این پس، هنر را از کناره به میانه زندگی فرزندانمان بازگردانیم. بیایید یاد بگیریم که برای ساختن یک دانشمند، ابتدا باید راه را برای رشد یک انسان کامل باز کنیم. هنر، نه یک انتخاب، که یک نیاز برای ماندگاری انسانیت و شکوفایی توانمندیهای ما در دنیای فرداست.