به گزارش اصفهان زیبا؛ کتاب «نهاد تربیتی و راههای نرفته» نوشته محمدابراهیم محمدی، بهتازگی از سوی انتشارات سودای قلم منتشر شده است. آنچه این کتاب را از بسیاری آثار مشابه متمایز میکند، نسبت نویسنده با موضوع است.
محمدی سالها در بدنه آموزشوپرورش زیسته و بیش از 10 سال از عمر خویش را در این نهاد سپری کرده است. او مدیرکل فرهنگی و هنری وزارت آموزشوپرورش بوده و از نزدیک با زوایا، چالشها و فرصتهای آشکار و پنهان این نهاد آشناست. حاصل این تجربه، نه یک نقد بیرونی و فاصلهدار، بلکه تأملی است انتقادی و درعینحال تحولخواهانه در باب ساختار، فلسفه و کارکرد تربیت در نظام آموزشی کشور.
مسئله «تقسیم»
هسته اندیشه محمدی بر نظریهای استوار است که او، آن را «تعمیم فعالیت تربیتی» مینامد؛ نظریهای که در برابر رویکرد متداول «تقسیم» قرار میگیرد. از دیدگاه نویسنده، تقسیم بزرگترین ستم رویکردی، اشتباه تلخ مدیریتی و خطای تاریخی در آموزشوپرورش ایران بوده است؛ چراکه بهجای همافزایی و پیوند میان اجزای تربیت، به پراکندگی و جزیرهایشدن آن انجامیده. این تعبیر برای کسی که سالها در ساختار بوروکراتیک آموزشوپرورش زیسته، از موضعی آکادمیک صادر نشده است؛ از تجربهای میآید که در آن «تقسیم» نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه واقعیتی روزمره بوده است.
از انباشت برنامههای «نخنما»
تا تربیت تعمیمی
محمدی در یادداشتهای پیشین خود نیز بهصراحت نوشته بود که بخش زیادی از فعالیت گذشته پرورشی، «مکررات و انباشتی از برنامههای نخنما و نمایشی بوده که با اهداف و انتظارهای تربیتی اصیل بسی بیگانه بوده است». این جمله تلخ است؛ اما از زبان کسی که سالها در متن این فعالیتها حاضر بوده، وزن دیگری دارد. کتاب او تلاشی است برای احیا و بازخوانی مجدد هویت اصیل نهاد تربیت؛ نگاهی عمیق و متفکرانه که آموزشوپرورش را نه صرفا دستگاهی اجرایی، بلکه موتور فرهنگی و اجتماعی تحول تمدنی میبیند.
کتاب «نهاد تربیتی و راههای نرفته» مجموعهای است از بیش از ۱۲۰ یادداشت درزمینه نهاد تربیتیِ آموزشوپرورش. این ساختار یادداشتگونه، نشاندهنده رویکردی است که در آن، نویسنده از فراز نظریههای کلان به متن واقعیت فرود میآید و از دل تجربههای روزمره، پرسشهای بنیادین میسازد. در نگاه او، سطحینگری، جریانسازیهای هیجانی و نگرشهای پوپولیستی نسبت به فعالیتهای تربیتی، این نهاد را از متن و بطن مأموریت اصلی خود به حاشیه رانده است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
آنچه «نهاد تربیتی و راههای نرفته» را برای خواننده اصفهانی خواندنیتر میکند، پیشینه آموزشی این شهر است. اصفهان از دیرباز یکی از قطبهای تربیتی و آموزشی کشور بوده و نهادهای تربیتی در این شهر، بخشی از حافظه جمعی آن را ساختهاند. خواندن این کتاب برای معلم، مدیر یا کارشناسی که سالها در یکی از مدارس اصفهان با همین مسائل دستوپنجه نرم کرده، نوعی بازشناسی خود است.
کتاب محمدی نسخه نمیپیچد؛ اما راههای نرفته را نشان میدهد. شاید ارزش اصلی آن در همین باشد؛ یادآوری این نکته که بحران تربیت در آموزشوپرورش ایران، پیش از آنکه بحران منابع یا ساختار باشد، بحران تصور ما از «تربیت» است.