«دامِ»چرای دام در زاینده‌رود!

خشکی زاینده‌رود و بستر بی‌جان آن، حالا سال‌هاست که برای اصفهانی‌ها تصاویر ناخوشایندی را خلق کرده است؛ رودی که هر از گاهی جرعه‌ای آب در آن رها می‌شود که حتی کفاف تر کردن لب‌های تشنه آن را هم نمی‌دهد و به جایی برای رها کردن زباله و ظروف یکبار مصرف تبدیل شده است!

به گزارش اصفهان زیبا؛ خشکی زاینده‌رود و بستر بی‌جان آن، حالا سال‌هاست که برای اصفهانی‌ها تصاویر ناخوشایندی را خلق کرده است؛ رودی که هر از گاهی جرعه‌ای آب در آن رها می‌شود که حتی کفاف تر کردن لب‌های تشنه آن را هم نمی‌دهد و به جایی برای رها کردن زباله و ظروف یکبار مصرف تبدیل شده است! علف‌های هرز رودخانه قد کشیده‌اند و همین هم باعث شده تا گاه گاهی، برخی از چوپانان گله دام خود را برای چرا به رودخانه بیاورند و منظره‌ای عجیب و تلخی را در ذهن شهروندان تداعی کنند. چرای دام در بستر رودخانه نه تنها پیامدهای زیست‌محیطی به همراه دارد که موجب عادی سازی و بی‌توجهی به خشکی زاینده‌رود و فراموشی آن خواهد شد. زهرا ماهر، جامعه‌شناس، حمیدرضا خواجه، فعال محیط‌زیست، مسعود برهانی، عضو بازنشسته هیئت‌علمی مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی اصفهان و امیر کرم‌زاده، مدیرکل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان اصفهان در گفت و گو با «اصفهان زیبا» به تحلیل و اظهارنظر در این رابطه پرداخته‌اند؛ هرچند البته مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی نظری متفاوت با دیگران دارد و معتقد است، این موضوع در صورت تعیین ضابطه به فرصتی برای حضور گردشگران در زاینده‌رود تبدیل شود!

یک بی‌هنجاری عمیق در ساختار زیست‌شهری!

 زهرا ماهر، جامعه‌شناس

حضور گله گوسفند در بستر خشک زاینده‌رود، بیش از آنکه یک تخلف ساده یا اتفاقی گذرا باشد، نشانگر فروپاشی مرزهای نمادین شهر و روستا و بروز نوعی آنومی یا بی‌هنجاری عمیق در ساختار زیست شهری است. وقتی رودی که قلب تپنده و محور پیونددهنده هویت تاریخی اصفهان بوده، به چراگاه تبدیل می‌شود، عملا شاهد یک تغییر کارکردی دردناک هستیم؛ چرا که  فضا از یک قلمرو عمومی فرهنگی و تفرج‌گاهی، به یک پهنه معیشتی ابتدایی تنزل می‌یابد. این پدیده محصول برخورد تراژیک دو واقعیت است: از یک سو، بحران آب و سوءمدیریتی که بستر رودخانه را به زمین بایر تبدیل کرده و از سوی دیگر، فشارهای اقتصادی که دامداران حاشیه‌نشین را ناچار می‌کند برای بقا، فضاهای نمادین شهر را به تصرف خود درآورند.  در واقع، این گله‌ها در کنار سی‌وسه‌پل یا پل خواجو، تجسم عینی حق به شهر از دست رفته‌ای هستند که در آن، نیازهای زیستی طبقات فرودست، نظم بصری و تاریخی شهر را به چالش می‌کشد. از منظر برندینگ، این صحنه در تضادی بنیادین با هویت تاریخی و وعده برند اصفهان قرار دارد. شهری که در اذهان عمومی و برند گردشگری‌اش، نماد هنر، ظرافت صفوی و شکوه تمدن است، با دیدن چرای دام در بستر رود، به ناگهان در موقعیتی از زوال تصویر می‌شود که حس افتخار ساکنان و اعتماد گردشگران را خدشه‌دار می‌کند. این تضاد بصری، پیامی خطرناک مخابره می‌کند؛ اینکه شهر دیگر توانایی حفظ و صیانت از میراث و شأن خود را ندارد. وقتی نمادهای تمدنی در محاصره حیات بدوی قرار می‌گیرند، برند شهر به جای مرکز فرهنگی، به سمت روایتی از وضعیت بحران‌زده سوق پیدا می‌کند. این آسیب، فقط یک ضرر اقتصادی برای توریسم نیست، بلکه ضربه‌ای مهلک به غرور مدنی و سرمایه نمادینی است که اصفهانی‌ها سال‌ها به آن بالیده‌اند؛ حس تحقیر جمعی که از دیدن این تصویر در روح شهروندان شکل می‌گیرد، در بلندمدت بسیار تخریب‌کننده‌تر از هرگونه رکود اقتصادی خواهد بود.

چرای دام در بستر رودخانه، ساختار طبیعی آن را بر هم می‌زند

مسعود برهانی،  عضو بازنشسته هیئت‌علمی  مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی اصفهان

خشکی زاینده‌رود، یعنی خشک شدن جریانی زندگی‌بخش و تمدن‌ساز در قلب تپنده ایران‌زمین. خشکی این رود دائمی، تنها از دست رفتن جریان آب نیست؛ بلکه آغاز دگرگونی یک اکوسیستم زنده و پیچیده است. بستر رودخانه حتی در دوره‌های بدون جریان، بخشی از اکوسیستم رودخانه و بستر فرایندهای مهم هیدرولوژیک، رسوبی و زیستی است. لذا در زمان‌های خشکی زاینده‌رود، فعالیت‌هایی مانند چرای دام، تردد افراد و وسایل نقلیه و سایر برنامه‌ها در بستر خشک، می‌تواند با کوبیدگی و فشردگی رسوبات، موجب برهم‌زدن ساختار طبیعی بستر، کاهش نفوذپذیری و اختلال در کارکرد تغذیه‌ای رودخانه در زمان‌های برقراری مجدد جریان آب شود که نتیجه آن آسیب به سیستم هیدرولوژیک رودخانه است. از سوی دیگر، تخریب ساختمان خاک بستر رودخانه ناشی از تردد انسان، ماشین و دام می‌تواند موجب تشدید فرسایش بادی و در نتیجه تولید و انتشار گردوغبار در محیط شهری اصفهان شود. این موضوع زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که رسوبات رودخانه سابقه آلودگی داشته باشند؛ مطالعات انجام‌شده در زاینده‌رود، وجود غلظت‌های قابل‌توجه برخی عناصر بالقوه سمی، از جمله آرسنیک، سرب و کادمیوم را در رسوبات گزارش کرده‌اند. بنابراین، در صورت فرسایش و انتقال این رسوبات، امکان آن وجود دارد که بستر خشک رودخانه نه‌تنها به منبع گردوغبار، بلکه بالقوه به مسیری برای جابه‌جایی آلاینده‌های همراه ذرات نیز تبدیل شود. اما پیامد مهم‌تر، اجتماعی و فرهنگی است؛ رودخانه زاینده‌رود در طول تاریخ نماد جریان زندگی بوده است. این نماد نباید از ذهن‌ها محو شود. وقتی مردم بستر رودخانه خشک را محل رفت‌وآمد، چرای دام، تفریح یا برگزاری مراسم ببینند، خشکی رودخانه به‌تدریج از یک وضعیت بحرانی به یک وضعیت عادی تبدیل می‌شود. این امر، زندگی با رودخانه خشک را از یک تابو به یک عادت تبدیل می‌کند و به‌تدریج وسوسه استفاده از زمین بستر و حریم زاینده‌رود برای کارکردهای جدید تقویت می‌شود. حاصل این رویکرد، فاجعه‌ای است به‌نام خشکی زاینده‌رود در ذهن‌ها؛ و در آن زمان، مطالبه به‌حق بازگشت رودخانه، جای خود را به شادی زودگذر ناشی از جریان موقت آب در کانال انتقال آب زاینده‌رود می‌دهد. «زاینده‌رود را زنده، کامل و همیشه می‌خواهیم.»؛ این شعار و مطالبه مردم اصفهان و کل حوزه آبریز رودخانه زاینده‌رود است.

رودخانه و پس زمینه‌ای برای حضور دام!

حمیدرضا خواجه، فعال محیط‌زیست

بستر رودخانه، حتی در صورت خشک بودن، در حالت طبیعی خود عنصری خاص و ارزشمند از لحاظ زیبایی منظر است؛ سطحی از شن، ریگ و قلوه‌سنگ با بافت و رنگ‌های متفاوت. زیبایی بصری در حالت طبیعی، محیطی شسته‌رفته  و بدون نظم مصنوعی نیست؛ بلکه تفاوت‌ها، به‌هم‌ریختگی‌ها و نامنظم بودن عناصر، از جذابیت‌های محیط طبیعی محسوب می‌شوند. اگرچه زیبایی منظر ساحل زاینده‌رود طی سال‌های اخیر با برهم‌زدن حالت طبیعی آن و تبدیل نیزارها، حاشیه‌های خاکی و پیچ‌وخم طبیعی رودخانه به بتن، سیمان و زاویه‌های منظم و مرتب در همه نقاط، از بین رفته است! رودخانه سالم و طبیعی، چه در زمان پرآبی و چه در زمان خشکی، باید حالت طبیعی و نامنظم خود را حفظ کند؛ چراکه این حالت، رفتار رودخانه را در زمان‌های مختلف -چه هنگامی که مملو از آب  و چه زمانی که کامل خشک است، تعیین می‌کند. حضور دام در بستر رودخانه خشک، به زیبایی طبیعی منظر آسیب می‌زند و صحنه را به تصویری نازیبا تبدیل می‌کند. بستر رودخانه دیگر «رودخانه» خوانده نمی‌شود، بلکه به پس‌زمینه‌ای برای  حضورگله دام تبدیل می‌شود و به‌مرور می‌تواند تصویر خشک بودن و چرای دام را در ذهن جامعه به‌جای رودخانه پرآب، جایگزین کند. دام در رودخانه، نشانه حضور انسان و بهره‌برداری است. این تضاد ناخوشایند است؛ مگر در مناظر روستایی که همجواری سنت و طبیعت  پذیرفته‌شده باشد. افزایش رفت‌وآمد دام، لایه سطحی خاک را به‌طور مرتب کوبیده و سبب فشردگی خاک می‌شود که نفوذپذیری آن را کاهش می‌دهد. این عمل موجب جلوگیری از نفوذ آب به آبخوان زیرزمینی می‌شود. همچنین امکان تخریب پوشش گیاهی ساحل و درون بستر رودخانه وجود دارد؛ گیاهانی که نقش تثبیت‌کننده رسوبات و کاهش فرسایش خاک را دارند. حضور دام در مناطق شهری دارای ضوابط و قوانین خاصی است؛ به‌طوری‌که فاصله مشخصی بین دامداری‌ها و مناطق مسکونی و انسانی باید رعایت شود. زیرا حضور دام اهلی می‌تواند سبب آلودگی‌های زیست‌محیطی، از جمله آلودگی‌های میکروبی شود. همین موارد می‌تواند نیتروژن، فسفر و باکتری را وارد بستر رودخانه کرده و هنگام جاری شدن آب، کیفیت آن را کاهش دهد. در نهایت، حضور بیش‌ازحد دام حتی می‌تواند سبب ایجاد کانال‌های فرسایشی کوچک شده و به‌مرور، مسیر رودخانه را تغییر دهد.

یک پیشنهاد جدی برای روزهای خشکی زاینده‌رود!

امیر کرم‌زاده، مدیرکل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی استان اصفهان

راستش را بخواهید، من ایرادی در این قضیه نمی‌بینم که چند گوسفند هم وارد زاینده‌رود شوند و بروند، اتفاق خاصی نمی‌افتد؛ رودخانه است و گردشگران داخلی و خارجی نیز اراف آن رفت‌وآمد می‌کنند؛ بنابراین با ورود گوسفندان، گردشگران آن‌ها را می‌بینند، لذت می‌برند و این موضوع می‌تواند جزئی از تفریحات ما باشد. به‌نظر من، چنانچه این موضوع لطمه‌ای به محیط‌زیست و مسائل دیگر نزند، ایرادی نخواهد داشت. زاینده‌رود در حال حاضر خشک و علف‌هایی در آن می‌روید که خوراک گوسفندان است؛ از این رو اشکالی ندارد گوسفندان مدتی در آنجا حضور داشته باشند و سپس بروند. هرچند من از دیدگاه شخصی خود به موضوع می‌نگرم، اما احتمال دارد عده‌ای از گردشگران از تماشای گوسفندان استقبال کنند و برای دیدن آن‌ها بروند. بسیاری از کودکان در مقاطع دبستانی و راهنمایی تاکنون گوسفند را از نزدیک ندیده‌اند؛ بنابراین مشاهده آن‌ها می‌تواند هم جذاب باشد و هم بخشی از فرهنگ ما را به نمایش بگذارد. حتی می‌توان این موضوع را به یک جاذبه گردشگری تبدیل کرد؛ برای مثال می‌توان از عشایر دعوت کرد تا به مدت پنج روز گوسفندانشان را در محدوده‌ای مشخص نگهداری کنند تا مردم از نزدیک با شیوه زندگی عشایری آشنا شوند. عشایر می‌توانند در آن محوطه چادر برپا کنند و جلوه‌های زندگی خود را به نمایش بگذارند. باتوجه‌به اینکه زاینده‌رود خشک است و آبی ندارد، می‌توان با همکاری مسئولان مربوطه و سازمان‌هایی که مجوز این برنامه‌ها را صادر می‌کنند، موضوع را بررسی کرد و زندگی عشایری را به جاذبه‌ای گردشگری تبدیل کرد. ما می‌توانیم به‌جای تهدید پنداشتن این قضیه، از آن به‌عنوان فرصتی مناسب برای توسعه گردشگری بهره ببریم. البته سازمان میراث فرهنگی به‌تنهایی نمی‌تواند برای چنین امری ضابطه تعیین کند؛ بلکه ارگان‌هایی نظیر جهاد کشاورزی، حفاظت محیط‌زیست، منابع طبیعی و سازمان آب باید در این زمینه با یکدیگر همکاری داشته باشند. تدوین دستورالعمل در حیطه وظایف بنده نیست و صرفا می‌توانم پیشنهاد بدهم که چنین اقدامی مناسب است؛ اما نهادهای ذی‌ربط باید ضوابط و دستورالعمل‌های لازم را برای آن تدوین و آماده سازند.