به گزارش اصفهان زیبا؛ سه چهار متری مسجد امام و بر زمین نقش جهان میایستم و نگاهم را سُر میدهم به سمت و سوی گنبد فیروزهای؛ رنگها و خطوط در هم میشکنند و قاب میشوند در مقابل چشمهایم؛ آبی لاجوردی و فیروزهای کاشیها، مقرنسهای آویخته از سقف و تقارن هندسیِ حیرتانگیزی که شکوه و عظمت یک بنای تاریخی را بیپرده برایم به نمایش گذاشته است. گردشگران سر به هوا دارند. گوشی به دست گرفتهاند و مات و مبهوت منارههای قد علم کرده ماندهاند؛ همانها که مدام سر میچرخانند تا رقص کاشیهای رنگارنگ و گنبدی که با وقار به تماشای میدان نشسته را به تصویر بکشند و آن را برای همیشه ثبت کنند. آفتاب بیجان پاییزی سایه میاندازد بر میدان و نورش میتابد بر چشمانم؛ دستهایم را سایهبان چشمهایم میکنم و تنها برای چند لحظه پلکهایم را روی هم میگذارم. سیاهی پشت چشمهایم مینشیند؛ درست همانجایی که دنیای نور و رنگ در هم آمیختهاند و خودنمایی میکنند. دلم هُری میریزد؛ انگار جهانم ناگهان تهی شده باشد. کاشیهای لاجوردی، گنبد فیروزهای و منارههای به آسمان رفته در کثری از ثانیه از جلوی چشمانم محو میشوند و تنها سیاهی باقی میماند وهیاهویی نامفهوم از صداها؛ تقتق کفشها بر سنگفرشها، پژواکِ درهمریخته صدای گردشگران و صدای خندههای کودکانی که به دنبال هم میدوند. با احتیاط قدم برمیدارم و پایم را روی سنگفرشها میکشم؛ ناهمواریهای کف زمین راهنمایم میشوند تا چند قدم بردارم و به مسجد نزدیکتر شوم. دستم را آرام جلو میآورم و دیوارهای مسجد را لمس میکنم؛ گام برمیدارم و خودم را جای کسی میگذارم که عصای سفیدش تنها دریچه اتصال او به اینجاست؛ جایی که «بیچشمها» سهمی برای اداراک باقی نمیماند و رغبتی برای «دیدن»! اینجا بدون چشمها معنا و مفهومی ندارد؛ نه ماکتی برای لمس کردن و نه تابلویی به خط بریل و نه راهنمایی که از رنگ و لعاب کاشیها و ظرافت و نظمی که آنها را کنار هم نشاندهاند، سخن بگوید. هُرم داغ آفتاب میخورد به صورتم؛ پلکهایم فشردهتر و جهان پیش رویم سیاهتر میشود؛ جایی که لذتی برای حضور یک فرد نابینا باقی نمیگذارد: «بناهای تاریخی اصفهان تنوع و گستردگی فراوانی دارند. در بازدیدهایی که افراد دارای آسیب بینایی از این اماکن به همراه خانواده داشتهاند، صرفا در صورتی موضوعی را متوجه میشوند که اعضای خانواده برایشان توضیح دهند؛ زیرا امکانات یا سازوکار اطلاعرسانی مشخصی در این بناها پیشبینی نشده است تا فرد متخصصی حضور داشته باشد و اثر را برای آنان تشریح کند. با اینکه سفر در قالب تورهای گردشگری میتواند به فهم بهتر آثار کمک کند، اما این تورها بیشتر برای عموم مردم و افراد عادی طراحی شدهاند و اساسا تورهای مختص افراد نابینا مشاهده نمیشود. از طرفی، هنگامی که همراهان و آشنایان به ارائه توضیحات میپردازند، این کار را بهدرستی و با اصول لازم انجام نمیدهند.» چشمهایم بسته است و اما صدای امیر احمدی پزوه، هنرآموز آموزشگاه نابینایان شهید عابدی که نابیناست و این موضوع را به خوبی لمس کرده در گوشم طنین میاندازد؛ وقتی از قدم گذاشتن به امکانی میگوید که در آنها هیچ ردی از امکانات برای نابینایان نیست: «افراد دارای آسیب بینایی یا دید بسیار محدودی دارند یا بهطور کامل فاقد بینایی هستند؛ از این رو نمیتوانند آنگونه که شایسته است، از هنر و زیبایی موجود در این بناها بهرهمند شوند؛ درحالیکه نخستین نیاز در این اماکن، تصویرسازی مناسب برای این افراد است. همانطور که در بیمارستانها مددکاران افراد را راهنمایی و همراهی میکنند، شایسته است سازمان بهزیستی در این ابنیه و موزهها نیروهایی را تربیت و مستقر کند که با ویژگیها و نحوه مواجهه با افراد دارای معلولیتهای گوناگون اعم از نابینایان، ناشنوایان و افراد دارای محدودیتهای جسمیحرکتی آشنا باشند تا به درستی توضیح دهند که هر اثر و بنای تاریخی به چه شکل است. بهعنوان نمونه، در بازدید از خانه مشروطیت مجسمههایی از شخصیتهای آن دوره وجود داشت، اما اجازه نزدیکشدن یا لمسکردن آنها به افراد نابینا داده نمیشد و استدلال مسئولان این بود که در صورت لمسکردن، آثار دچار آسیب و خرابی میشوند.»
با چشمان بسته و قدمهای محتاط در حیاط مسجد گام برمیدارم جایی که صداها با هم میپیچیند و انعکاس پیدا میکنند و چشمها به سمت و سوی بنا میچرخد؛ هرچند هستند چشمهایی که از دیدن این آثار محروم هستند: «برای رفع این مشکل، سازمان بهزیستی میتواند کارشناسانی را در موزهها و بناهای تاریخی مستقر سازد یا روزهای مشخصی از هفته (مانند دوشنبهها) را به این امر اختصاص دهد تا مدارس نابینایان یا انجمنهای مربوطه بتوانند در قالب تور از این اماکن بازدید کنند؛ یا اینکه روندی ایجاد شود تا انجمنها هنگام تمایل به بازدید، درخواست خود را اعلام و بهزیستی یک راهنمای آموزشدیده را همراه آنان اعزام کند. همچنین تعبیه امکانات صوتی، مانند فشردن یک کلید کنار ویترینها و میزهای نمایش آثار تا توضیحاتی درباره آن بخش پخش شود و وجود کیوآرکد در ورودی امکان ایده جالب و مفیدی خواهد بود. حقیقت این است که انسان با دیدن یا شنیدن هنر از آن لذت میبرد؛ اما وقتی فرد قادر به دیدن اثر نباشد و توضیحی نیز ارائه نشود، صرف زمان برای بازدید عملا فایده و لذتی نخواهد داشت و رغبتی نیز برای حضور مجدد باقی نمیماند. درک حس هنری و زیباییشناسی لازمه ایجاد اشتیاق در بازدید است؛ چنانکه اگر در یک مدرسه نابینایان نمایشی بیکلام اجرا شود، هیچ حسی به مخاطب منتقل نخواهد کرد. انتقال این احساس زیباییشناختی نیازمند همراهی فردی است که بتواند این حس را بهخوبی منتقل کند.»
چشمهایی که نابینایان را نمیبیند!
اصفهان را همه به گنبدهای لاجوردی و کاشیهای فیروزهای میشناسند؛ نمادهایی که شاید کمتر کسی است که آنها را ندیده و دربارهشان نشنیده؛ اما درک این نمادها برای نابینایان آسان نیست. قدم زنان در مسجد به دنبال یافتن چیزی هستم که بتوانم آن را لمس کنم تا از شکوه این بنای تاریخی لذت ببرم؛ به غیر از کاشیها و دیوار اما عائد دیگری ندارم؛ مثل سایر آثار باستانی که شاید برای نابینایان ناشناخته باشد: «میدان نقشجهان بهعنوان یکی از اماکن بسیار شاخص و شناختهشده، نمونهای بارز از وضعیت موجود است؛ در بازدیدی که به همراه دوستان از این مجموعه صورت گرفت، فردی برای ارائه توضیحات حضور نداشت. حتی راهنماهای مستقر در مجموعه نیز توضیحات بسیار کوتاه و مبهمی ارائه میدادند و تنها در کاخ عالیقاپو یک نفر حضور داشت که توضیحات او نیز بسیار مختصر، گنگ و مشابه همان مطالبی بود که برای عموم بازدیدکنندگان بازگو میشود.در این اماکن هیچ امکانی برای درک شکل ظاهری دقیق، زیباییهای بصری و جزئیات تاریخی بنا برای یک فرد نابینا وجود ندارد؛ نه ماکتی در دسترس است و نه راهنمایی که توضیحات کامل و متناسب ارائه دهد.» این صدای محمود صادقی است که در گوشم میپیچید؛ فرد نابینایی که مشاور مدرسه است: «در موزهها نیز وضعیت به همین ترتیب است؛ هنگام ورود به موزه تنها سطحی که با دست قابل لمس است شیشههای محافظ است و عملا امکان مشاهده یا لمس آثار وجود ندارد. این شرایط موجب میشود فرد انگیزهای برای حضور در این اماکن نداشته باشد . در بازدیدهایی هم که همراه با خانواده یا آشنایان انجام میگیرد، همراهان نیز قادر نیستند بنا و آثار را بهشکل مناسب و اصولی شرح دهند؛ بنابراین این حضور صرفا یک همراهی فیزیکی است؛ بدون آنکه درک واقعی از فضا برای فرد نابینا حاصل شود.» شاید سخن گفتن از این موضوع در میان انبوه مشکلاتی که افراد دارای معلولیت دارند، اولویت چندانی از نظر برخی نداشته باشد: « در بناهای تاریخی هیچگونه ماکت لمسی وجود ندارد و راهنماهای مستقر نیز آموزشهای لازم را در خصوص نحوه مواجهه با افراد نابینا و چگونگی ارائه توضیحات به آنان دریافت نکردهاند تا این قشر نیز بتواند همانند سایر افراد جامعه از این بازدید لذت ببرند. آموزش راهنماها و تجهیز ابنیه به امکانات صوتی یا ماکتهای لمسی سبب میشود که افراد نابینا با ورود به این اماکن، درک بهتری از محیط به دست آورند و بتوانند تا حدودی همان لذتی را که سایرین تجربه میکنند احساس کنند. از سوی دیگر، توضیحاتی که در حال حاضر از سوی برخی راهنماها ارائه میشود، صرفا محدود به بیان تاریخچه بنا و رویدادهای گذشته آن است؛ اطلاعاتی که در کتابها یا فضای اینترنت نیز بهراحتی قابل دسترسی است، درحالیکه یک فرد نابینا نیازمند توصیف دقیق کالبدی، معماری و ویژگیهای ظاهری خود بنا ست؛ امکانی که در حال حاضر بههیچوجه فراهم نیست. در پایان نیز برای انجام پوشش رسانهای و گزارش مربوطه، ارسال یک قطعه عکس هماهنگ شد.»
میراثی که برای نابینایان رنگ دیگری دارد!
شهر گنبدهای تاریخی که به آن لقب نصف جهان دادهاند؛ آوازهاش در سرتاسر دنیا پیچیده است و خیلیها از نقاط مختلف برای دیدن میدان نقش جهان و کاخ چهلستون و عمارت عالی قاپوی آن راهی این شهر شدهاند تا از میراثی که نسل به نسل چرخیده و شکوه دوران صفوی را به نمایش گذاشته دیدن کنند؛ همه این زیباییها اما برای نابینایان، رنگ دیگری دارد؛ کافی است وقتی قدم به این امکان میگذارید، برای چند لحظه چشم روی چشم بگذارید تا این موضوع را درک کنید؛ موضوعی که فاطمه رجبی، مدیر عامل مؤسسه مهرآئین (ویژه بانوان نابینا و کمبینا) از آن به خوبی با خبر است؛ صدایش در ذهنم تداعی میشود: «در خصوص آثار تاریخی، موزهها و اماکن مشابه، چنانچه افراد نابینایی حضور داشته باشند که پیشتر دارای بینایی بودهاند و پیشزمینه و ذهنیتی از این فضاها دارند، با ارائه توضیحات بهخوبی میتوانند محیط را در ذهن خود تجسم کنند؛ زیرا قدرت تصویرسازی و تجسم فضا در میان نابینایان بسیار قوی است. با این حال، گروهی از نابینایان از بدو تولد نابینای مطلق بودهاند و تصور چنین فضاهایی برای آنان بسیار دشوار است. شکلگیری ذهنیت نسبت به محیط، دیوارهای آجری، سقف، گنبد یا اشیای موزه نظیر سفال و آبگینه، برای این گروه بسیار سخت بوده و این امر نیازمند یک راوی و توصیفگر ماهر و آشنا با شرایط نابینایان است. برای نمونه، در مواجهه با افرادی که از ابتدا نابینا بودهاند، میتوان از ماکتهایی مانند یک گلدان سفالی کوچک یا ظروف شیشهای استفاده کرد و توضیح داد که اثر تاریخی مورد نظر، نمونهای بزرگتر و مشابه با جنس همین اشیاست. در مواردی مانند روز جهانی موزهها، علیرغم دعوت صورتگرفته، از میان افراد دارای معلولیت، گروههای ناشنوا، جسمی حرکتی و ضایعه نخاعی از موزهها بازدید کردند، اما افراد نابینا به دلیل نداشتن تصوری از محیط و وقایع آنجا، تمایلی به حضور نشان ندادند. همانگونه که فیلمهای توضیحدار یا کتابهای صوتی به جامعه نابینایان کمک میکنند، تاکنون در این زمینه اقدامی صورت نگرفته است.»
به گفته او، حداقل میتوان متنی با خط بریل (مشابه تابلوهای راهنمای نصبشده بر دیوارها) آماده و نصب کرد تا افرادی که از ابتدا نابینا بودهاند با مطالعه آن آگاهی یابند. متأسفانه در حال حاضر خدمات مناسبسازیشدهای در این بخش وجود ندارد؛ آن هم در شرایطی که شعار سال «مناسبسازی» است. این موضوع حتی در مناسبسازی محیطی نظیر خطوط زرد بساوایی پیادهروها نیز دیده میشود که بسیاری از شهروندان از کاربرد آن بیاطلاع هستند و اقدام به پارک موتورسیکلت یا گذاشتن مانع روی آنها میکنند.مناسبسازی ابعاد گوناگونی اعم از فرهنگی، محیطی و فکری دارد، اما کثرت مشکلات جامعه نابینایان موجب شده تا پرداختن به چنین مسائلی در اولویتهای دستچندم قرار گیرد و برای بسیاری جنبه فانتزی پیدا کند.پیامد این خلأ آن است که ابنیه تاریخی و هویت شهری برای نابینایان مبهم باقی میماند؛ تا جایی که حتی یک فرد تحصیلکرده نابینا ممکن است هیچ تصویر ذهنی از آثاری چون سیوسهپل، پل خواجو یا میدان نقشجهان نداشته باشد. حتی برای فردی با سابقه بینایی نیز ادراک جزئیات به سختی صورت میگیرد، چه رسد به نابینایان مادرزاد که هیچ تصویر پیشینی در ذهن ندارند.»
خورشید به میان آسمان میدان نقش جهان افتاده و گردهای طلاییاش را میپاشد به طاق گنبد فیروزهای؛ به بام عمارت عالیقاپو و سقف مسجد شیخ لطفالله؛ نسیم بیجانی مینوازد. سلانه سلانه گوشهای از محوطه نقش جهان را پیدا میکنم و از مسجد خارج میشوم. چشمهایم هنوز بستهاند و جز صداهای گنگ و نامفهوم چیزی نمیشنوم و یک سوال گوشه ذهنم میچرخد؛ سهم عصا به دستها از شناخت و درک ابنیه تاریخی در این شهر چیست؟ گوشی به دست میگیرم و با آرش نورآقایی، راهنمای گردشگری در این باره سخن میگویم.
میگوید: «به نظر میرسد زیرساختهای میراث فرهنگی و بناهای تاریخی ما بهگونهای طراحی نشدهاند که امکانات صوتی یا تمهیدات لازم برای بهرهمندی افرادی نظیر نابینایان در آنها فراهم باشد. برای تحقق چنین امری، در وهله اول نیازمند تولید محتوا هستیم. اگرچه ممکن است چند موزه شاخص محتوایی داشته باشند که آن را در قالب بارکدهای پاسخ سریع (QR Code)، راهنمای صوتی (Audio Guide) یا موارد مشابه ارائه دهند، اما درباره بخش عمدهای از اشیای موزهای صرفا اطلاعاتی بسیار اجمالی و در حد نگاه اول (At a glance) درج شده است؛ مواردی مانند نام اثر، وزن آن، محل کشف و دوره تاریخی متعلق به آن. توضیحات تکمیلی پیرامون این آثار معمولا در قالب کاتالوگ، بروشور یا کتاب در موزهها موجود نیست و در واقع محتوای لازم وجود ندارد. این محتوا ابتدا باید بهصورت دقیق و صحیح تولید شود تا در ادامه بتوان آن را به قالبهای صوتی یا خط بریل تبدیل کرد. در حال حاضر اساساچنین محتوایی، دستکم در موزهها، وجود ندارد. بهعنوان نمونه، اگر یک فرد نابینا قصد مطالعه درباره تختجمشید بهعنوان یکی از مهمترین آثار تاریخی کشور را داشته باشد، مشخص نیست آیا کتابی به خط بریل برای این اثر تدوین شده است یا خیر؛ موضوعی که باید بررسی و پرسوجو شود. شاید آثاری چون دیوان حافظ یا شاهنامه به این خط وجود داشته باشند، اما در حوزه میراث فرهنگی اگر هم موردی یافت شود، بسیار محدود است و بهطور قطع برای آثاری نظیر قلعه الموت یا حتی برخی از آثار ثبت جهانی کشورمان، حتی کتاب معمولی نیز در دسترس نیست، چه رسد به اینکه برای نابینایان تدوین شده باشد؛ بنابراین پیش از هر چیز، با چالش جدی کمبود محتوا مواجه هستیم تا بتوان آن را برای اقشار مختلف مناسبسازی کرد. از سوی دیگر، اگرچه کارشناسان حوزه میراث بر حضور راهنماها در موزهها تأکید دارند، اما صرف حضور فیزیکی آنها کافی نیست و راهنماها نیازمند آموزشهای تخصصی و متمایز هستند. راهنماها باید شیوههای رفتاری خاص با گروههای مختلف، از جمله کودکان یا افرادی با نیازهای اطلاعاتی ویژه رافرا بگیرند»
او میگوید: « بر اساس تجربه فعالیت در حوزه راهنمای تور، وضعیت کلی بدینگونه است که جز در چند موزه شاخص مانند موزه ملی که ممکن است افرادی مستقر باشند، در حالت معمول راهنمایی آماده خدمت مشاهده نمیشود و چه بسا فردی در گوشهای نشسته باشد که مراجعه به او موجب برهمخوردن استراحتش شود؛ بنابراین پرسنل باید آموزشهای لازم را ببینند. این آموزشها حتما باید متناسب با نیازهای مخاطبان متفاوت باشد؛ بهویژه در زمینه نحوه مواجهه و رفتار با افراد نابینا تا احساس ناخوشایندی ایجاد نشود و فرد بتواند تصویرسازی مناسبی از اثر داشته باشد. این رویکرد تنها مختص نابینایان نیست، بلکه ناشنوایان، سالمندان و سایر افراد با نیازهای ویژه را نیز شامل میشود و رفتار با آنان نیازمند آموزش است. مسئله صرفا ترحمورزی یا دلسوزی نیست، بلکه هدف باید این باشد که شرایطی فراهم شود تا فرد بتواند از بازدید خود لذت ببرد و به او در درک این تجربه کمک شود. علاوه بر این، در بسیاری از نقاط دنیا تسهیلاتی نظیر بازدید بدون صف، ورود رایگان و امکانات ویژه دیگر برای این افراد در نظر گرفته میشود.»
امیر کرم زاده، مدیرکل میراث فرهنگی استان اصفهان نفر بعدی است که با او تماس میگیرم و در این باره سوال میپرسم؛ در جواب میشنوم: «تکنولوژی خاصی برای توضیح بناها به افراد نابینا در دسترس نداریم؛ اما راهنماها در بناها مستقر هستند. از آنجا که این افراد معمولا به صورت فردی مراجعه نمیکنند و اغلب در قالب گروهها حضور مییابند، افرادی در نظر گرفته میشوند تا توضیحات لازم را به آنان ارائه دهند. نحوه ارائه توضیحات به افراد نابینا متفاوت است و نیازمند آموزش است؛ چرا که گروههای متفاوتی اعم از نابینایان، کمبینایان و افرادی که پس از سن خاصی نابینا شدهاند وجود دارند و درک هر یک از این گروهها از محیط پیرامون با یکدیگر تفاوت دارد. افراد نابینا عمدتا از طریق لمس کردن، محیط پیرامون را درک میکنند؛ به عنوان نمونه، یک فرد نابینای مادرزاد شناختی از مفهومی مانند رنگ سبز ندارد.»
او میگوید: «باید توجه داشت که در کنار این افراد، همراهانی حضور دارند که پس از دریافت توضیحات از راهنماها، شرایط و جزئیات را متناسب با ادراک آنان تشریح میکنند. در مجموعه، آموزش ویژهای درباره نحوه توضیح بناها به افراد نابینا ارائه نشده و این موضوع در سرفصلهای آموزشی قرار ندارد؛ اما همراهان و راهنمایانِ حاضر با این افراد، هنگامی که توضیحاتی دریافت میکنند، میتوانند آن را منطبق بر درک و نیاز فرد نابینا تبیین کنند.»
چرا بناهای تاریخی به امکانات صوتی یا راهنما و تابلوهایی با خط بریل مجهز نیستند؟
سوال دیگری است که از کرم زاده میپرسم و در جواب میشنوم: «علت نبود امکانات صوتی، بودجه است؛ زیرا به دلیل محدودیتهای مالی، بخشی از این تجهیزات پس از خریداری دچار استهلاک یا خرابی میشوند. متأسفانه در بخش تولید محتوا اعتبارات تقریبا در حد صفر و تمرکزی بر آن صورت نگرفته است. در این زمینه مکاتبات متعددی انجام گرفته مبنی بر اینکه در بخش تولید محتوا برای موزهها و موضوعات گوناگون، نیازمند امکانات و تجهیزات هستیم، اما تاکنون نتیجهای حاصل نشده است. البته با شماری از خیرین حوزه میراث فرهنگی گفتوگوهایی صورت گرفته است تا در صورت مساعدت، کمکهای خود را در قالب تأمین همین تجهیزات اختصاص دهند. بهکارگیری این امکانات نیز نیازمند زیرساخت ویژهای نیست، بلکه دستگاهی است که به فرد متقاضی تحویل داده شده و پس از استفاده بازگردانده میشود.»
چشمهایی که نمیخندند!
آفتاب نیم روزی در این روزهای پاییزی به اوج رسیده است و تمام زورش را میزند تا توی چشمهایم بنشینند؛ چشمهایی که نگاهشان را دوباره سُر میدهند به سمت و سوی گنبد فیروزهای مسجد امام و نقش و نگاری که بر دیوار عالی قاپو از دوران صفوی به یادگار نشستهاند؛ دستم را سایه بان چشمهایم میکنم و نگاهی به دور و برم میاندازم؛ گردشگران درحال تردد در میدان هستند و با گوشیهای خود، سعی میکنند بهترین خاطرهها از اصفهانی که به نصف جهان معروف است، ثبت کنند.با هر بار لمس کردن گوشی و گرفتن عکس، خندهای بر گوشه لبانشان نقش میبندد و لذتی وصف نشدنی در چهرهشان هویدا؛ گویی چشمهایشان هم میخندند؛ برخلاف «چشم»هایی که نمیبینند و نمیخندند و خاطرهای جلوی شان به نمایش گذاشته نمیشود!