زینب (س) فرزند فصاحت

شده درگیر مصیبتی شوید که توصیفش، شدنی نباشد؟! شده شَماتتتان کنند و از بین همه آن سرزنش‌ها، خودتان را جمع و جور کنید و همه وجودتان بشود کلمه و سرازیر شوند واژه‌هایتان و صدایتان نلرزد؟!

به گزارش اصفهان زیبا؛ شده درگیر مصیبتی شوید که توصیفش، شدنی نباشد؟! شده شَماتتتان کنند و از بین همه آن سرزنش‌ها، خودتان را جمع و جور کنید و همه وجودتان بشود کلمه و سرازیر شوند واژه‌هایتان و صدایتان نلرزد؟! شده حرف‌هایی بزنید که ردش بعد از گذشت سالیان سال بماند به جان آدم‌ها؟! شده داغ سنگینی سایه اندازد روی همه وجودتان و داغ آدم‌های دیگر را تیمار کنید و مرهم شوید روی زخم‌هایی که برایش مرهمی نیست؟! برای ما اهالی خاک‌نشین، شدنی نیست…

 اما یک نفر نشان داد می‌شود، یک زن نشان داد که می‌شود در یک نیم‌روز، هجده نفر از عزیزان و نزدیکانت شهید شوند که یکی از آن‌ها حجت خدا، حضرت سیدالشهدا (ع) باشد و دو نفر دیگر، فرزندانت و در برابر این غم، صبر کرد…

 واژه‌های من که از نوشتن این غم، متلاشی شدند اما حضرت زینب (س) توانست. ضجه نزد. بی‌تابی نکرد. صبر کرد در برابر این کوه مصیبت. سرزنش شد، حرف‌های ناجور شنید، آن هم از طرف اراذل و اوباش لشکر اموی اما باز هم صبر کرد. نَشِکست درست زمانی که تنهاتر از همیشه شد. همان لحظه‌ای که باید به وضعیت فرزندان یتیم و زن‌های داغدار رسیدگی می‌کرد و آن‌ها را سامان می‌داد باز هم صبر کرد. کار کمی نیست به خدا. باید بیش از ده‌ها زن و کودک به سامان می‌شدند. این کار فقط کار حضرت زینب (س) بود.

 باید پرستاری هم می‌کرد. باید سوگواری برای مصیبت‌های وارده را می‌گذاشت برای یک وقت دیگر و از حضرت سجاد (ع) مراقبت می‌کرد. این کار هم صبر می‌خواست، آن هم خیلی زیاد. تمامی نداشت این صبر. زمانی که در کوفه ابن زیاد، زبان کثیفش را باز کرد به سرزنش او و گفت: « هان! دیدید چه شد؟ دیدید شکست خوردید؟» در جوابش گفت: «هرچه دیدم زیبایی بود». این جواب یک تو دهنی محکم بود به آن مرد بد ذات خبیث.

 حقش بود. قربان کلامتان بروم خانم جان. کاش آنجا بودم و قربان صدقه واژه‌هایتان و خودتان می‌رفتم. چه قدرتی داشت کلامتان و چه عظمتی داشت وجودتان. همه حرف‌هایتان محاسبه شده بود و به قول آدم‌های زمان ما مهندسی شده. مخلص کلام اینکه خانم جان بعد از گذشت این همه سال هنوز روایت عاشورا از زبان شما برای ما مانده و ماندگار شده است. این غم کهنه نمی‌شود. شما نشان دادید یک زن می‌تواند به نقطه‌ای برسد که تاریخ در برابر کلامش، صبرش، تدبیرش و عقلانیتش سر تعظیم فرود آورد. می‌دانید خانم جان صبر شما شد یک شاهراه برای همسران و مادران شهدای ما از جنگ تحمیلی تا همین امروز  و حتی بعدها. در روزگار ما دختران دهه هشتادی شده‌اند همسر شهید و جانانه دنبال می‌کنند مرام و مسلک شما را. چه کیفی دارد وقتی از شما صحبت می‌کنیم. میلادتان مبارک همه ما.